spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
مهدي‌گونه شدن چاپ پست الكترونيكي
۱۸ فروردين ۱۳۸۶

سيد ابوالحسن مهدوي

مقدمه
هدف نهايي از خلقت انسان و آفرينش او، رسيدن به خداوند متعال و ملاقات اوست. اين آخرين مقصد است و مي‌توان آن را جواب فلسفة آفرينش جهان قرار داد. زيرا كه جهان براي تأمين نيازهاي جسماني انسان و نيز براي وسائل و ابزار حركت انسان به سمت خداي عزوجل است.
پس همه چيز در اين هدف نهايي خوابيده است. و منظور از لقاي او اين است كه وقتي خداوند تبارك و تعالي داراي همه كمالات و صفات پسنديده است، و هر كمالي به نحو تامّ و مطلق دارد، پس كمال انسان هم به اين مي‌شود كه واجد همه اين صفات و كمالات به شكل تام گردد، و در اين صورت است كه وجود چنين انساني رنگ و صبغه الهي مي‌گيرد و هم سنخ با او مي‌شود، پس شايستة اتصال روحي با او مي‌گردد، قلبش عرش رحمان مي‌شود، و فكرش يابندة وجود او به علم حضوري خواهد شد.
البته واضح است كه انساني كه به ملاقات او رسيده و همه صفات كماليه را در خودش جمع كرده، هرگز نمي‌تواند خدا شود زيرا يك صفت است كه انسان نمي‌تواند از خود دور كند، بلكه به هر كمالي برسد اين صفت نقص در وجود او هست، كه در خداوند متعال نيست، و آن صفت ممكنيّت و مخلوقيت است، زيرا كه انسان ماهيتش نسبت به وجود و عدم مساوي است، و هم مي‌تواند موجود شود، و هم مي‌تواند معدوم باشد.
پس وجود لازمة ذات او نيست، و امكان نبودن او هست، و در اين صورت است كه براي به وجود آمدنش احتياج به خالقي دارد كه وجود و هستي‌اش لازمه ذات او باشد، و امكان عدم و نبودن در او راه نيابد و آن خداي واجب‌الوجود است.
و لذا آن انسان‌هايي كه به هدف نهايي و به همه كمالات ربوبي دست يافته‌اند، بالاخره نتوانستند صفت ممكنيّت (ممكن الوجود بودن)، را از خود بر كنند و دور كنند، زيرا هر صفت كمالي را كه آن‌ها تحصيل و كسب كردند، هيچ ربطي به ابتداي خلقت آن‌ها ندارد كه زماني وجود نداشتند، و بعد به وجود آمدند، و چيزي كه نبوده و بعد به وجود آمده «ممكن الوجود» است و وجودش حتميّت ندارد، و الا مي‌بايستي هميشه باشد.
حال اين موجود، به هر كمالي كه برسد، تأثيري در گذشته خويش ندارد، به اين معنا كه نمي‌تواند ابتداي خلقت خويش را از بين ببرد، و بگويد من هميشه بوده‌ام، و وجودم واجب است. پس اين انسان به هر درجه و مقامي برسد، وابستگي ذاتي خويش را به پروردگار نمي‌تواند از بين ببرد، و خود را مستقل از او كند، در حالي كه خداوند متعال وابستگي به هيچ موجودي ندارد، و ذات وجود او بي‌نياز از هر چيزي و مستقل از هر موجودي است:
يا أيّها النّاس أنتم الفقراء إلي الله و الله هو الغنيّ الحميد.1
اي مردم، شما به خدا نيازمنديد و خداست كه بي‌نياز ستوده است.
آري ممكن است آينه در اثر گرد و غبار، عكس جسمي كه مقابلش قرار دارد را درست نشان ندهد، اما آن‌جا هم كه هيچ گرد و غباري نباشد و عكس تمام خصوصيات جسم را نشان دهد، بالاخره يك خصوصيت از جسم مقابلش كم دارد، و آن اين است كه اين عكس وابسته به جسم مقابلش مي‌باشد، و از او ناشي مي‌شود، و تابع او در حركت و سكون و رنگ‌ها است، ولي آن جسم وابسته به عكس داخل آيينه نيست و مستقل از اوست.
مولاي ما و آقاي انس و جان، جضرت بقيةالله امام زمان(عج)، در توصيف ذوات مقدسه معصومين(ع)، مي‌فرمايند:
لافرق بينك و بينها إلّا أنّهم عبادك و خلقك فتقها و رتقها و بيدك بدؤها منك، و عودها إليك.
هيچ تفاوتي بين تو (خداي سبحان)، و آن آيات الهي نيست مگر آن‌كه آن‌ها بنده تو و مخلوق تواند. فتق و رتق آن آيات به دست توست، آغاز آن آيات از تو و بازگشتش به سوي توست.
توجه به عبارت زيباي امام(ع)، ما را به يك نكته رهنمون مي‌سازد، كه از معصومين(ع)، به دو گونه تعبير شده است:
1. قبل از كلمه «إلّا» تعبير به ضمير مفرد مؤنث شده كه مرجع آن، كلمه آيات و مقامات است كه در عبارت قبل از آن در خود دعا آمده است.
2. بعد از كلمة «إلّا» تعبير به ضمير جمع مذكر شده، و مرجع آن وجود مقدس و شريف آن‌هاست، و اين دوگونه تعبير كردن مطابق آية شريفه 31 سورة بقره است:
و علّم آدم الأسماء كلّها ثمّ عرضهم ثمّ علي الملائكة؛2
و خدا، همة نام‌ها را به آدم آموخت؛ سپس آن‌ها را بر فرشتگان عرضه نمود.
فرموده «آن‌ها» و نفرموده است «آن»:
ثمّ عرضها علي الملائكة؛
و اين شايد به اين معنا باشد كه معصومين(ع)، داراي دو جنبه و دو حيثيت هستند، يكي جنبه آيه بودن و نشانه بودن آن‌ها براي خداوند متعال، كه چون وجود نوراني آن‌ها واجد همه كمالات است، كاشفيت اين انوار مقدسه و آيه بودنشان نيز تام است، و دقيقاً همه صفات خداوند را متجلي مي‌سازند، از اين جهت چهارده معصوم(ع)، يك نور هستند، و به لحاظ اتحاد مكشوف (خداوند سبحان)، در كاشفيت يكي هستند، و در اين صورت ضمير مفرد مونث براي همه آن‌هاست، كه از اين جهت وقتي آن‌ها را نگاه مي‌كنيم متعدد هستند، و چهارده نفرند. پس وقتي توجه به مخلوقيت آن‌ها مي‌كنيم يعني همان تفاوتي كه با خداوند سبحان دارند، روح مطهر آنها را چهارده جسم، متفاوت و متعدد، مي‌بينيم، و در اين صورت ضمير جمع مذكر براي آن‌ها مي‌شود.
پس اگر مي‌گوييم هدف نهايي انسان رسيدن به خداوند متعال است، منظور همين است كه وجود او داراي همه كمالات خالق گيتي باشد، تا آيه تام الهي گردد، و وجودش تنها از نظر جسمي مخلوق و متعدد باشد، ولي از جنبه روحي هم سنخ با خداوند تبارك و تعالي باشد مگر از جهت ممكنيّت، كه ارواح انسان‌ها اگر همه كمالات را هم تحصيل كنند، بالاخره زماني نبوده و بعد به وجود آمده‌اند، و اين همان ممكنيّت آن‌هاست كه در ذات آن‌ها نهفته، و امكان انقلاب ماهيت، و دگرگون شدن ذات آن‌ها از ممكنيّت به واجبيّت وجود ندارد، زيرا كه مي‌بايست ابتدائيت براي خلقت خويش را، از خود حذف كنند، تا در گذشته هميشه باشند، و حتي زماني هم كه نبوده‌اند، وجود داشته باشند، و اين تناقض صريحي است كه محال است.

دو تفاوت مهم

وقتي مي‌گوييم كه انسان استعداد رسيدن به خداوند متعال در آفرينش او گذاشته شده، و خلقت او در احسن تقويم است، و مي‌تواند به آخرين درجه از كمال كه يك ممكن‌الوجود (با حفظ صفت ممكنيت)، توانايي رسيدن به آن را دارد، برسد، دو نكته مهم در صفت ممكنيت خوابيده، كه در ساير صفاتي كه يك موجود مي‌تواند داشته باشد نيست:
1. هر صفتي غير از موصوف است مثلاً علمي كه يك نفر دارد غير از خود اوست، و همچنين قدرتش غير از خود شخص است، زيرا شخصي داريم كه در ابتدا فاقد يك علم و يا قدرتي است، و سپس واجد آن علم و قدرت مي‌شود. مثل ديواري كه رنگي را ندارد و بعد آن رنگ را پيدا مي‌كند ولي صفت ممكنيت اين‌گونه نيست. زيرا وقتي گفتيم انسان صفت ممكنيت دارد اين صفت به خود انسان سرايت مي‌كند، و هستي او را از ابتدا ممكن‌الوجود و مخلوق مي‌كند، و امكان ندارد كه اول انسان را بدون صفت ممكنيت تصور كنيم، و سپس آن صفت را براي او قائل بشويم. پس اگر صفات ديگر، جداي از موصوف باشد و سرايت به آن نكند، صفت ممكنيت چيزي جز موصوف ممكن‌الوجود، نيست، و منهاي موصوف، صفتي به نام ممكن‌الوجود ندارد.
2. هر صفتي از صفات مخلوق غير از صفت ديگر اوست، مثلاً مصداق علمي كه در وجود هر كسي است، غير از مصداق قدرت اوست، و همين‌طور هر صفتي كه دارد،3 ولي صفت ممكنيت براي انسان باعث مي‌شود كه همه صفات انسان، رنگ ممكنيت پيدا كند، و همه صفات، ابتدايي پيدا كند كه قبل از آن نبوده است، و براي به وجود آمدنش محتاج به واجب‌الوجود مي‌گردد، كه منشأ خلق آن صفات در ممكن‌الوجود گرديده است. زيرا وقتي موصوفي ممكن‌الوجود شد، و ابتدايي براي خلقت او فرض شد، حتماً همه صفات او هم به تبع موصوف، ممكن مي‌شود، و امكان ندارد كه موصوف ممكن باشد، و زماني موجود نبوده باشد، ولي صفات او قديم باشد؛ زيرا صفات يك شيء، همچون رنگ روي ديوار است، كه امكان ندارد قبل از خود ديوار، رنگ روي ديوار موجود باشد.
از اين رو تفاوت مهمي كه صفت ممكنيت با ساير صفات دارد به اين نكته مي‌رسيم كه انسان كامل، گرچه به ظاهر يك تفاوت با واجب‌الوجود دارد، و آن ممكن‌الوجود بودن اوست، ولي در واقع همين يك صفت، آن‌قدر وسيع است كه از يك طرف سرايت به موصوف مي‌كند، و آن را هم ممكن‌الوجود مي‌نمايد، و از طرف ديگر سرايت به همه صفات پيدا مي‌كند، و همه صفات او را ممكن مي‌كند. زيرا در حقيقت اين صفت صفتي در كنار بقيه او صاف نيست بلكه مبيّن آن است كه همة صفات، مخلوق و ممكن است.
از اين جهت، دست روي هر صفتي از صفات انسان كامل بگذاريم، مثل علم و قدرت او، ممكن است بگوييم از نظر كميت، حد و اندازة اين صفات با حد و اندازه صفات واجب يكي است، ولي از نظر كيفيت، هيچ‌گاه قدرت بي‌نهايت مخلوق با قدرت بي‌نهايت خالق، مقايسه نمي‌شود، زيرا قدرت خالق از خود اوست، و هميشه بوده و قديم است، ولي قدرت مخلوق از خودش هيچ نيست، و تمامش از خالق و حادث است.
همچنين صفات خالق منشأ صدور صفات مخلوق است ولي صفات مخلوق محل ظهور و بروز صفات خالق مي‌باشد، و از خود هيچ ندارد.
پس هدف خلقت همه انسان‌ها پيدا كردن همه صفات كماليه است، كه منشأ آن در خالق عالم جلّ جلاله است. و اين معناي لقاي خداوند متعال است كه انسان مي‌تواند آن را در همين دنيا تحصيل كرده تا در آخرت برايش در بهشت تجلي كند.

معاني لقاء الله

در قرآن كريم، حدود بيست مورد، بحث لقاي پروردگار با تعبيرات گوناگون، مطرح شده است، كه اين تعداد آيه نشان دهندة اهميت موضوع است4 و در معني آن سه قول اساسي وجود دارد:

1. گروهي از اهل عامه معتقدند كه منظور از لقاي خداوند متعال، ديدن ظاهري او در روز قيامت است، اين‌ها ادعا مي‌كنند كه در روز قيامت پروردگار مجسم شده، و با چشم ظاهر ديده مي‌شود. اين نظريه هنوز هم در بعضي از كتب عامه كه جديداً به چاپ رسيده منعكس شده و بنده آن را ديده‌ام. فساد و بطلان اين قول هم از نظر عقل و هم از نظر نقل واضح است. زيرا خداوند متعال به همان دليلي كه در اين عالم نمي‌تواند مجسم شود و الّا محتاج و ممكن‌الوجود مي‌گردد، در عالم آخرت نيز ديده نخواهد شد، و كيفيت ديدن چشم انسان هم در عالم ديگر عوض نمي‌شود تا اين‌كه بگوييم چشم ما در آنجا مجردات را هم مي‌بيند، پس نه چشم ما عوض مي‌شود و نه خداوند مجسم مي‌گردد.
قرآن كريم از زبان حضرت موسي(ع)، چنين مي‌فرمايد: هنگامي كه موسي به ميعادگاه ما آمد، پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: پروردگارا خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم. گفت: هرگز مرا نخواهي ديد.5 و نفي رؤيت در اين آيه كه با كلمه «لن» انجام گرفته، دلالت بر تأكيد نفي در مستقبل است و شامل همه زمان‌هاي آينده و از جمله سراي آخرت مي‌شود.

2. گروهي هم معتقدند كه مراد از لقاء الله، لقاي رحمت پروردگار و ملاقات با پاداش و لطف اوست. ولي اين قول اولاً مخالف ظاهر آيه است، و نياز به اين دارد كه كلمه رحمت يا مشابه آن را در آيه شريفه در تقدير بگيريم، در حالي كه اصل بر عدم تقدير است، و ثانياً لازمه‌اش جهل يا عجز يا بخل پروردگار در اضافه كردن يك كلمه به آيه است، در حالي كه هيچ كدام از اين موارد قابل قبول نيست. و ما در قرآن كريم آيه‌اي داريم كه تصريح به ملاقات با پاداش و حساب خويش شده است، و كلمه حساب حذف نشده است:
 إنّي ظننت أنّي ملاقٍ حسابيه٭ فهو في عيشةٍ راضيةٍ.6
من يقين داشتم كه به حساب خود مي‌رسم٭ پس او در يك زندگي خوش است.

3. معناي سوم براي لقاء الله همان معنايي است كه گفتيم انسان مي‌تواند با استفاده از امكانات و استعدادهاي نهفته در خويش، به عالي‌ترين درجه معرفت، يعني يقين در حد عينيت و ديدن با چشم دل، برسد، و در نتيجه نفس او، به درجه اطمينان مي‌رسد، و بالاترين سرمايه يك انسان هم همين است، در حالي كه همين يقين كمترين چيزي است كه به انسان‌ها داده شده است.7

تفاوت مسايل طبيعي و ماوراء الطبيعه

يكي از تفاوت‌هاي مهم بين مسايل طبيعي با مسايل غيرطبيعي در اين است كه وقتي در مسايل طبيعي استدلال مي‌شود، انسان فوري به مرحله يقين در حد يافتن با چشم دل مي‌رسد. مسايل رياضي، فلسفي، منطق، مسايل فيزيك، و خواص تركيبي داروها، همه از اين قبيل است. ولي مسايل ماوراء الطبيعه آن وقتي كه استدلال بر آن كاملاً قوي و بدون شك و ترديد اقامه گردد، تازه انسان به علم اليقين مي‌رسد، و چون مطلوب با چشم سر ديده نشده است، باز نفس انسان القاي شك و ترديد مي‌كند، و گاه اين القائات شديد بعضي افراد را تا سر حد انكار پيش مي‌برد.
مسايلي از قبيل اعتقاد به وجود خداوند متعال، اعتقاد به وجود قيامت، اعتقاد به وجود نبوت انبيا، و امامت ائمه(ع)، همه از اين قبيل است. بي‌جهت نيست كه حضرت ابراهيم(ع)، با اين‌كه ايمان به وجود قيامت داشت براي تحصيل اطمينان، از خداوند متعال خواست كه كيفيت زنده شدن مرده را به او نشان دهد8و در سورة انعام فرمود:
براي اين‌كه حضرت ابراهيم از يقين‌داران گردد، ملكوت آسمان‌ها و زمين را نشان او داديم.9

تعبير زيبايي از مرحوم آيت‌الله انصاري همداني(ره
)
از مرحوم آيت‌الله انصاري همداني(ره)، پرسيدند: آيا شما حضرت بقيةالله(ع)، را زيارت كرده‌ايد؟ ايشان در جواب نه فرمودند ديده‌ام و نه فرمودند نديده‌ام بلكه فرمودند:
لو ترك القطا ما ازددت يقيناً.
اگر حجاب (غيبت)، كنار برود بر يقين من چيزي افزوده نمي‌‌شود.
كنايه از اينكه اگر آن حضرت را با چشم ظاهر ببينم، به ايمان من افزوده نمي‌شود، و يقين من به ايشان در زمان غيبت، در حد عينيت و يافتن با چشم ظاهر است.

مقدمات لقاءالله

گرچه خود لقاءالله تعالي امر غيراختياري است، و كسي نمي‌تواند به اراده و تصميم خويش، نفس وجود خداوند متعال را به علم حضوري در خودش بياورد، اما مقدماتي وجود دارد، كه چنان‌چه انسان آنها را انجام دهد، اميد است به نتيجه مطلوب دسترسي پيدا كند. مقدمات اصلي را مي‌توان سه مطلب دانست:

1. تفكر بر روي آيات و نشانه‌هاي خداوند متعال
همان دليل‌هايي كه براي اثبات توحيد ذكر شده است، و نشانه هايي كه از او در اين جهان هستي وجود دارد. اگر مدتي روي آن‌ها تفكر شود، كم‌كم يقين انسان از علم و استدلال به مرحله عينيت و يافتن مي‌رسد. قرآن كريم در آياتي انسان‌ها را تحريض و ترغيب به تفكر بر روي آيات الهي مي‌كند:
إنّ في خلق السّموات و الأرض واختلاف اللّيل و النّهار لاۤياتٍ لاُولي الألباب٭ الّذين يذكرون الله قياماً و قعوداً و علي جنوبهم و يتفكّرون في خلق السّموات و الأرض...10
مسلماً در آفرينش آسمان‌ها و زمين، و در پي يكديگر آمدن شب و روز، براي خردمندان نشانه‌هايي است٭ همانان كه خدا را [در همة احوال] ايستاده، نشسته، به پهلو آرميده ياد مي‌كنند و در آفرينش آسمان‌ها و زمين مي‌انديشند.
همچنين تفكر در نفوس11، تفكر در سرگذشت و عاقبت گذشتگان12، تفكر در مضامين آيات قرآن13، نيز از موضوعاتي است كه مي‌تواند نتايج خوبي براي انسان به ارمغان بياورد.

2. تهذّب و عمل صالح
منظور از تهذّب، وارسته بودن انسان از هر كاري ناشايسته، و مقصود از عمل صالح هر كاري است كه از نظر عقل و شرع پسنديده باشد، همان كارهايي كه در قالب احكام پنجگانه واجب و مستحب ومباح و مكروه و حرام، بيان گرديده است. و انسان در عمل به آن‌ها به عبوديت خداوند متعال مي‌رسد. خداوند سبحان اميدواران به ملاقات با خودش را سوق به انجام كارهاي پسنديده و شايسته مي‌دهد
فمن كان يرجوا لقاء ربّه فليعمل عملاً صالحاً14.
پس هر كس به لقاي پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد.

3. توسل
براي رسيدن به لقاي الهي است، خانداني كه اول و آخر و معدن هر خيري هستند، و خود اركان هدايت، و از حاملين علوم قرآن بوده و واسطه براي نزول همه بركات و الطاف خداوندي مي‌باشند، مي‌توانند هر كجا مصلحت و حكمت اقتضا كند، به اذن الهي، دست كسي را گرفته و كمك نمايد تا راه طولاني لقاءالله تبارك و تعالي را در مدت كوتاهي طي نمايد.

داستان محمد كاظم ساروقي

در زندگاني او آورده‌اند كه حضرت صاحب‌الزمان(ع)، با دستي كه به سينه او كشيدند، او را عالِم به همة الفاظ و معاني قرآن نمودند. به گونه‌اي كه در حالي كه سواد نداشت، اما تمام قرآن را از اول به آخر و از آخر به اول مي‌خواند، تعداد آيات، كلمات، حروف و حتي نقطه‌هاي هر سوره را مي‌دانست، هر قرآني به او مي‌دادند، و آيه‌اي را از او تقاضا مي‌كردند، با يك بار باز كردن قرآن، آن آيه يا در صفحه راست يا چپ وجود داشت، همچنين مي‌دانست چه حرفي در كدام سوره نيامده يا هر يك از حروف چند بار تكرار شده است و چيزهايي مشابه اين‌ها را مي دانست، و از اين‌ها مهم‌تر آشنايي به خواص سوره‌ها و آيات قرآني داشت، به گونه‌اي كه مي‌دانست چگونه به كمك آيات قرآني تصرف در جهان هستي بنمايد15. آري، امامي كه خود حامل همة علوم قرآن «و حملة كتاب الله»16 هستند، مي‌توانند به اذن پروردگار واسطة اعطاي آن علوم به ديگري، به اندازة ظرفيت و مصلحت او، باشند.


پي‌نوشت‌ها:

1. فاطر (35)، آية ، آية 15
2. سورة بقره (2)، آية 1.
3. تنها خداوند است كه تركيب در او راه ندارد، و مصداق هر صفتي از او عين مصداق صفت ديگر، و همه صفات عين ذات واجب الوجود است، يعني يك موجود واحد حقيقي است كه متصّف به همه صفات كماليه است.
4. سوره‌هاي: انعام(6)، آية  31 و 154 ـ يونس (10)، آية 7 و 11 و 15 و 45 ـ رعد (13)، آية 2 ـ كهف (18)، آية 110 ـ عنكبوت (29)، آية 5 ـ روم (30)، آية 8 ـ سجده (32)، آية 10 ـ فصلت (41)، آية 54 ـ فرقان ( 25)، آية 21 ـ كهف (18)، آية 105 ـ عنكبوت (29)، آية 23 ـ بقره (2)، آية 46 و 223 و 249 ـ هود (11)، آية 29 ـ انشقاق (84)، آية 6.
5. اعراف (7)، آية 143:
6. سورة الحاقه (69)، آية  20 و 21: من يقين داشتم كه (قيامتي در كار است و)  به حساب اعمالم مي‌رسم او در يك زندگي (كاملاً)  رضايت‌بخش قرار خواهد داشت.
7. عن الصادق(ع): «ما اوتي النّاس اقلّ من اليقين»؛ به مردم چيزي كمتر از يقين داده نشده است. (اصول كافي، ج2، ص52)
8. بقره (2)، آية 260: و إذ قال ابراهيم ربّ ارني كيف تحي الموتي قال اولم تؤمن قال بلي و لكن ليطمئنً قلبي.
9. انعام ( 6)، آية 75: و كذلك نري ابراهيم ملكوت السّموات و الأرض و ليكون من الموقنين.
10. آل عمران (3)، آية 190 و 191 و نيز به همين مظمون: رعد (13)، آية 3 ـ نحل (16)، آية 10 و 11 و 69 ـ روم (30)، آية 21 ـ زمر (39)، آية 42 ـ جاثيه (45)، آية 13 ـ فصلت ( 41)، آية 53 ـ حشر (59)، آية 21.
11. سورة روم (30)، آية 8.
12. سورة اعراف (7)، آية 176.
13. سوره‌هاي نحل (16)، آية 44 ـ فصلت (41)، آية 53.
14. سورة كهف (18)، آية 110.
15. به تعبير حضرت آيت‌الله خزعلي (دامت بركاته)، كه محمد كاظم را از نزديك ملاقات نموده‌اند.
16. محدث قمي، مفاتيح الجنان، زيارت جامعه.




ماهنامه موعود شماره 73

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.