|
۱۴ فروردين ۱۳۸۶ |
|
سردبير السلام علي ربيع الانام و نضرة الايام سلام بر بهار آفرين، بر باعث حيات دل، بر او كه آفريدهها در نسبت با او و حيات او زندگي ميكنند و در نسبت با او تجديد حيات مييابند و به واسطه و اذنش از خوان گستردة حضرت خداوندي روزي برميدارند. ماه ربيع و فصل بهار بر همة اهل قبله مباركباد! امسال، ماه ربيع و فصل بهار قرين و همراهند. بعد از مويههاي غريبانة محرم و صفر و انجماد و فسردگي دي و بهمن.
وااسفا از فسردگي جسمها از بيداد سرما و يخبندان و پژمردگي جانها از بيداد اشقيا و ظالمان. شايد شنيده يا خواندهايد كه حضرت صاحبالزمان، ارواحناله الفداء، در «نوروز» ظهور ميكنند. شايد اين روز در بهار باشد و يا، روز نوي كه با خود بهار را به ارمغان ميآورد حتي اگر زمستان باشد. قيام در اوج مويههاي غريبانه و سوگواري محرم با شعاري كه بر پرچم نقش بسته: «يالثارات الحسين(ع)». وقتي كه خونخواه حسين(ع)، يك بار و براي هميشه به اين سؤال و انتظار پاسخ ميدهد: «اين الطالب بدم المقتول بكربلا؟» چه كسي ميپذيرد واسپس آن همه دوري، پاسخ اين پرسش و تمنا، اشارة انگشت به نقطهاي دور و گم و گول باشد؟ آن روز، طالب و مطلوب، آشكارا، در ميانة روز و ميان خلق عالم، روبروي هم قرار ميگيرند. طالب؛ خونخواه حسين(ع) و شهيدان دشت نينوا. فرزند حسين(ع)، از جنس حسين(ع) و همخو با حسين(ع) كه ميايستد تا كار نيمهتمام را براي هميشه تمام كند. «محيي معالم الدّين و اهله» طلب شده؛ فرزند خواندة شيطان، از جنس سياهي با خوي همة ظالمان، متكبران و مستكبران طاغي و جافي. كجا كسي ميپذيرد كه طالب خون حسين(ع) تنها يزيد و اعوان و اذنابش را نشانه كرده باشد؟ يزيد و عمر سعد و شمر، مصداق و محلّ ظهور بارز غدة سرطاني كفر و شرك و نفاقاند و شاگردان برجستة مدرسة عصيان و ابليس كه خود در جايگاه معلمي، باعث نضج و عامل نشر شقاق، زيغ، كذب و سركشي شدند. چندان كه جانهاي بر لب رسيدة مردي را طلب ميكنند كه همة ريشه، ساقه، و شاخ و برگ فسق و گناه و طغيان را بزند. همو كه هادم ابنية شرك و قاصم و درهم شكنندة شوكت معتدين است، به اذنالله. ما، يعني همة مردان و زناني كه مستقيم و غيرمستقيم در هر عصر و در ميان هر نسل از امام مهدي(ع) و مهدويت دم ميزنند، درست با همين موضوع كار داريم. با «معلم» و «شاگرد» مدرسة كفر و شرك و نفاق. با بن، ساقه، شاخه و برگ و بار «انانيت» و خودكامگي كه در هر دور و زمان و در عرصة زمين، تمام قد در برابر ريشه و شاخه و برگ و بار «عبوديت» و بندگي ايستاده و دشتها را چون دشت نينوا و سرها را آذين نيزهها ساختهاند تا بساط عيش و طرب خود و هواخواهان را فراهم سازند و بهار و ربيع را بدل به زمستان سرد و منجمد. هم آنان كه تا به امروز و تا به وقت ظهور به نام ابليس سكه زدهاند و هر صبح و شام بر بام دارالامارهاش طبل ميكوبند. مگر جز اين است كه تماميت نام و ياد حسين و مهدي(ع) در اصلاحگري، احياگري، و در «قيام و مجاهده» خلاصه شده است؟ مگر قيام و مجاهده، در خود و با خود، «وضعگيري» و «اقدام» ندارد؟ آنگاه كه «وضعگيري»، «قيام»، «اقدام» و «مجاهده» نيرو و توان از « معرفت» اخذ ميكند، به يكباره موجي سترگ ميآفريند. غرشي بيانتها، رعدي كوبنده كه تمامي اركان ابنية شرك و نفاق و كفر را ميلرزاند. هيهات كه بي اين «معرفت»، هر «وضع و قيام و اقدامي»، چون تيغ در كف زنگي مست است، زمينه را براي يورش قبيلة عناد و الحاد و تضليل فراهم ميآورد. حتي اگر طواف خانه و قرائت قرآن باشد. چه زيبا و ماندني است خروج كاروان حسين(ع)، از جمع حاجيان، آن هنگام كه صحنه را خالي از «معرفت» دربارة «امام زمان»، «امام مبين و حق» يافت. گويي كه همة درها براي رسيدن به حق بر مردمان بسته بود كه حسين روي به دشت نينوا گذارد. معرفت دربارة ريشه و بن «حق و باطل»، معرفت دربارة مصداق و محلّ ظهور و ما به ازاء خارجي «حق و باطل»، در هر عصر و در ميان هر نسل است، همان گوهر گرانمايهاي كه به هر «وضع و اقدام ما» معني ميبخشد چنان كه مذكور است: من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتةً جاهليّةً1 هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، بر مرگ جاهلي مرده است. درست از همين جاست كه «ايمان» به ظهور ميرسد. ايمان گنج نهفته و مرواريد سفته در صدف «تولّي و تبرّي» است ورنه حضرت اباعبدالله، امام صادق(ع)، نميفرمود: هل الايمان الاّ الحبّ و البغض2 آيا ايمان جز حب و دوستي و دشمني است. راز رفعت و عظمت و اهميت زيارت عاشورا در همين نهفته است. در جملة فرازهاي اين زيارت تولّي و تبّري نمايان است و دربارة آن تأكيد شده است. اين زيارت شريف «مرامنامة شيعه بودن» است. آنكه در ميدان «گفت وگو» از مهدويت پاي مينهد ناگزير به توجه و تذكر دربارة اين دقايق، متناسب با زمانه و اهل زمانه است. آنكه نان و خورش قرن پانزدهم را ميخورد و در كسوت مردم اين عصر ميزيد چگونه خود را از گفتوگو دربارة مصداق حق و باطل، و مظاهر كفر و شرك و نفاق و عصيان و فسق و طغيان و شقاق و تضليل معذور ميدارد؟ چگونه است كه بغض خصم امام حسين(ع) را در دل ميپرورد امّا هيچ كينهاي و بغضي دربارة خصم امام زمان، ارواحنالهالفداء در دل ندارد و حتي از بيان نام و نشان آنان نيز پرهيز ميكند؟ وااسفا به پرندهاي ميماند كه مذبوحانه در تلاش است تا با يك بال بپرد. بال تولّي بيهمراهي بال تبّري هيچ پرندهاي را از زمين نميكند. تنها و تنها در پرواز با دو بال است كه «عزم و عهد» براي ماندن در قبيلة اهل ايمان و اقدام آگاهانه معني مييابد. معرفت دوسويه دربارة امامت حق و كفر، به تولّي و تبّري ميانجامد تا سالك كوي مهدوي، عزم و عهد خويش را راست كند. از جاي برخيزد، وضعگيري كند، مجاهدانه به راه بيفتد تا شايد در خيل منتظران امامش را ملاقات كند. از همين روست كه انتظار، عملي آگاهانه، همراه با آمادگي و مجاهده در سطوح مختلف فكري، اخلاقي و عملي براي ساختن آينده مطابق برنامه و نقشة الهي است. امام مبين، ساكت و بي وضع، چون ناظري بيعمل در كنج و غاري خلوت نگزيده كه حجتي براي طالبانش باشد. با همه چيز و همه كس كار دارد. در همة سطوح و لايهها و شاهد بر گسترة حضور و عمل جملة خلايق خداوند در همة سطوح و لايهها است. كه اگر چنين نبود نميفرمود: «نحن غير مهملين لمراعاتكم»، ما اهمال كار در كار شما نيستيم. اگر عنايات و توجهات ما نبود مصائب زندگي شما را در بر ميگرفت و دشمنان شما را از بين ميبردند.3 واي بر من و ديگراني چون من كه سر در ميان برف پنهان داشتهاند و يا، كور و كر دشت و صحرا را، كوي و برزن را در مينوردند و در هر فراز و نشيبي، بيمعرفت و حجت و اذن، وضعي و موضعي اخذ ميكنند و اهواء خويش را امام عمل و نظر ميسازند و از رحمتً للعالمين بخشش و رحمت و حور و قصور مطالبه ميكنند. شايد اين اوّلين درس از كتاب مفصل «فرهنگ مهدوي» باشد كه بايد به خاطر سپرده شود. «معرفت» در دو گستره و ميدان، رويي به قبيلة مهر و ولايت دارد و رويي به قبيلة شقاق و بيولايتي. وجهي به «عبوديت تام» ميانجامد و وجهي ديگر به «انانيت تام». در اين دو ميدان است كه لايهها و سطوح اعتقادي، اخلاقي و عملي ما را در معرض اتخاذ «وضع آگاهانه» فرا ميخواند. تا واسپس آن اقدام، و عمل معني بيابد و جملة اعمال خرد و كلان روي به ديار مطلوب آورد. در ماه ربيع و فصل بهار، از بهار آفرين هميشه براي همة موعوديان گرامي، معرفت بزرگ را از ساحت مقدس آن امام مبين آرزومندم. باشد تا تير دعا به هدف اجابت بنشيند. انشاءالله سردبير پينوشتها: 1. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 8، ص 348. 2. كليني، محمدبن يعقوب، الكافي، جلد 2، ص 125، ح 5. 3. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 53، ص 175.
ماهنامه موعود شماره 74 |