spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
سنت هاي نيكو چاپ پست الكترونيكي
۰۶ فروردين ۱۳۸۶

عنايات حسيني به حاج اسماعيل دولابي
اشاره:

مرحوم حاج اسماعيل دولابي از بزرگان اهل معرفت بودند كه در پي كسب رضايت پدر، دست ازخواستة قلبي و آرزوي بزرگش كه تحصيل علم در حوزة نجف اشرف بود برداشت و به همين سبب مورد عنايت ويژة حضرت اباعبدالله الحسين(ع) قرار گرفت. شرح ماجرا را از زبان خودشان پي مي‌گيريم.

در ايّام جواني به همراه پدرم به نجف اشرف مشرّف شده بودم. به شدّت تشنة علوم و معارف ديني بودم. با تمام وجود خواستار اين بودم كه در نجف بمانم و در حوزه تحصيل كنم ولي پدرم كه مسن بود و جز من پسر ديگري كه بتواند در كارها به او كمك كند نداشت، با ماندنم در نجف موافق نبود.
در حرم اميرالمؤمنين(ع) به حضرت التماس مي‌كردم كه ترتيبي دهند كه در نجف بمانم و درس بخوانم و آن قدر سينه‌ام را به ضريح فشار مي‌دادم و مي‌ماليدم كه موهاي سينه‌ام كنده و تمام سينه‌ام زخم شده بود. حالم به گونه‌اي بود كه احتمال نمي‌دادم به ايران برگردم. به خود مي‌گفتم يا در نجف مي‌مانم و مشغول تحصيل مي‌شوم و يا اگر مجبور به بازگشت شوم همين جا جان مي‌دهم و مي‌ميرم. با علما نجف هم كه مشكلم را در ميان گذاشتم تا مجوّزي براي ماندن در نجف از آن‌ها بگيرم به من گفتند كه وظيفة تو اين است كه رضايت پدرت را تأمين كني و براي كمك به او به ايران بازگردي. در نتيجه نه التماس‌هايم به حضرت امير كاري از پيش برد و نه متوسّل شدنم به علماي مرا به خواسته‌ام رساند. تا اين‌كه با همان حال ملتهب همراه پدرم به كربلا مشرّف شديم. در حرم حضرت اباعبدالله(ع) در بالاسر ضريح حضرت همه چيز حل شد و آن التهاب فرو نشست و كاملاً آرام شدم. به طوري كه هنگام مراجعت به ايران حتي جلوتر از پدرم و بدون هر گونه ناراحتي به راه افتادم و به ايران بازگشتم.
در ايران اوّلين كساني كه براي ديدن من به عنوان زائر عتبات به منزل ما آمدند دو نفر آقا سيّد بودند. آن‌ها را به اتاق راهنمايي كردم و خودم براي آوردن وسايل پذيرايي رفتم. وقتي داشتم به اتاق بر مي‌گشتم جلوي در اتاق پرده‌ها كنار رفت و حالت مكاشفه‌اي به من دست داد و در حالي كه سفره به دست بود حدود بيست دقيقه در جاي خود ثابت ماندم. ديدم بالاي سر ضريح امام حسين(ع) هستم و به من حالي كردند كه آنچه را مي‌خواستي از حالا به بعد تحويل بگير. آن دو آقا سيّد هم با يكديگر صحبت مي‌كردند و مي‌گفتند او در حال خلسه است. از همان جا شروع شد. آن اتاق شد بالاي سر ضريح حضرت و تا سي سال عزاخانة اباعبداللّه بود و اشخاصي كه به آن‌جا مي‌آمدند بي‌آن‌كه لازم باشد كسي ذكر مصيبت بكند مي‌گريستند. در اثر عنايت حضرت اباعبدالله(ع) كار به گونه اي بود كه خيلي از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقا جان، مرحوم آيت الله شيخ محمّد بافقي، مرحوم آيت‌الله شاه‌آبادي، بدون اين‌كه من به دنبال آن‌ها بروم و از آن‌ها التماس و درخواست كنم، با علاقة خودشان به آن‌جا مي‌آمدند. بعد از آن مكاشفه، به ترتيب به چهار نفر برخوردم كه مرا دست به دست به يكديگر تحويل دادند. اوّلين فرد آيت‌الله سيّد محمّد شريف شيرازي بود. همراه او بودم تا اين كه مرحوم شد. وقتي جنازة او را به حضرت عبدالعظيم برديم. آيت‌الله شيخ محمّد بافقي آمد و بر او نماز خواند من كه ديدم شيخ هم بر عزيزم نماز خواند و هم از مرحوم شيرازي قشنگ‌تر است جذب او شدم،  به گونه‌اي كه حتّي همراه جنازه به قم نرفتم. خانة شيخ را پيدا كردم و از آن پس با شيخ محمّد بافقي مرتبط بودم تا اين‌كه او هم مرا تحويل آيت‌الله شيخ غلام‌علي قمي ملقب به تنوماسي داد.
من هم كه او را قشنگ‌تر ديدم از آن پس همراه وي بودم. در همين ايام با آيت‌الله شاه‌آبادي هم آشنا و دوست شدم و با وي نيز ارتباط داشتم. تا اين كه بالاخره به نفر چهارم، آيت‌الله شيخ محمّد جواد انصاري همداني كه شخص و طريق بود بر خوردم. او با سايرين متفاوت بود. چنين كسي از پوستة بشري خارج شده و آزاد است و هر ساعتي در يك جاي از عالم است. يك استوانة نور است كه از عرش تا طبقات زمين امتداد دارد و نور همة اهل بيت در آن ميلة نور قابل وصول است.
اوّل اهل عبادت، مسجد رفتن، محراب ساختن و امام جماعت بردن بودم. بعد اهل توسّل به اهل بيت(ع) و گريه و عزاداري و اقامة مجالس ذكر اهل بيت(ع) شدم. تا اين‌كه در پايان به شخصي برخوردم و به او دل دادم و از وادي توحيد سر درآوردم. خداوند لطف فرمود و در هر يك از اين كلاس‌ها افراد برجسته و ممتاز آن كلاس را به من نشان داد؛ ولي كاري كرد كه هيچ جا متوقّف نشدم. بلكه تماشا كردم و بهره بردم و عبور كردم تا اين‌كه به وادي توحيد رسيدم.
در طول اين دوران هميشه يكّه‌شناس بودم و به هر كسي كه دل مي‌دادم، خودم و زندگي و خانواده‌ام را قرباني او مي‌كردم تا اين‌كه خود او مرا به بعدي تحويل مي‌داد و من كه وي را بالاتر از قبلي مي‌ديدم از آن پس دور او مي‌گشتم.
به هر تقدير همة عناياتي كه به من شد از بركات امام حسين(ع) بود. از راه ساير ائمه(ع) هم مي‌توان به مقصد رسيد، ولي راه امام حسين(ع) خيلي سريع انسان را به نتيجه مي‌رساند. چون كشتي امام حسين‌(ع) در آسمان‌هاي غيب خيلي سريع راه مي‌رود، هر كسي كه سير معنوي خود را و حركتش را از آن حضرت آغاز كند، خيلي زود به مقصد مي‌رسد.1

پي‌نوشت‌ها:

1. مصباح‌الهدي؛ سخنان، حاج‌ميرزا محمد اسماعيل‌خان احمد دولابي، تأليف مهدي طيّب، ص 15 و 16.



ماهنامه موعود شماره 72

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.