|
۰۶ فروردين ۱۳۸۶ |
|
ليلا سادات آرامي ـ شعفي ميگويد: ـ مرحوم آيتالله حاج آقا حسين خادمي و مرحوم حاج شيخ عباس قمي و حاج شيخ عبدالجواد مدّاحيان روضهخوان امام حسين(ع) را در خواب ديدم كه در غرفههاي بهشت با يكديگر اجتماع داشتند. از آيتا... خادمي احوالپرسي كردم و گفتم: با هم بودن شما يك آيتالله و آقاي حاج شيخ عباس قمي يك محدّث و حاج شيخ عبدالجواد روضهخوان امام حسين عليهالسلام، چه مناسبتي دارد كه با يكديگر يك جا قرار گرفتهايد؟ جواب دادند: ما همگي مداومت به زيارت عاشورا داشتيم و در مقدار خواندن زيارت عاشورا مثل هم بوديم. «برگرفته از زيارت عاشورا و آثار شگفت ص 50»
«ارزش گريه بر امام حسين(ع) از زبان امام عصر(عج)» ـ سيد بحرالعلوم رحمةالله عليه به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد، در بين راه راجع به اين مسئله، كه گريه بر امام حسين(ع) گناهان را ميآمرزد، فكر ميكرد همان وقت متوجه شد كه شخصي عرب سوار بر اسب به او رسيد و سلام كرد، بعد پرسيد:جناب سيد درباره چه چيز به فكر فرو رفتهاي؟ و در چه انديشهاي؟ اگر مسئله علمي است بفرماييد شايد من هم اهل باشم؟ سيد بحرالعلوم فرمود: ـ در اين باره فكر ميكنم كه چطور ميشود خداي متعال اين همه ثواب به ذائران و گريهكنندگان بر حضرت سيدالشهدا(ع) ميدهد مثلاً در هر قدمي كه در راه زيارت برميدارد، ثواب يك حج و يك عمره در نامة عملش نوشته ميشود و براي هر يك قطره اشك تمام گناهان صغيره و كبيرهاش آمرزيده ميشود؟ آن سوار عرب فرمود: ـ تعجب نكن! من براي شما مثالي ميآورم تا مشكل حل شود.ـ سلطاني به همراه درباريان خود به شكار ميرفت، در شكارگاه از همراهيانش دور افتاده و به سختي فوقالعادهاي افتاد و بسيار گرسنه شد. خيمهاي را ديد و وارد آن خيمه شد، در آن سياه چادر، پيرزني را با پسرش ديد، آنان در گوشة خيمه عنيزهاي «بز شيرده» داشتند و از راه مصرف شير آن، زندگي خود را ميگرداندند.وقتي سلطان وارد شد، او را نشناختند، ولي به خاطر پذيرايي از مهمان آن بز را سر بريده و كباب كردند، زيرا چيز ديگري براي پذيرايي نداشتند.سلطان شب را همان جا خوابيد و روز بعد از ايشان جدا شد و به هر طوري كه بود خود را به درباريان رسانيد و جريان را براي اطرافيان نقل كرد. در نهايت از ايشان سؤال كرد: اگر بخواهم پاداش ميهمان نوازي پيرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملي بايد انجام بدهم؟يكي از حضار گفت: به او صد گوسفند بدهيد. ديگري كه از وزراء بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفي بدهيد.يكي ديگر گفت: فلان مزرعه را به ايشان بدهيد. سلطان گفت: هر چه بدهم كم است، زيرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت مقابله به مثل كردهام، چون آنها هر چه را كه داشتند به من دادند من هم بايد هرچه را كه دارم به ايشان بدهم تا سر به سر شود. ـ بعد سوار عرب به سيد فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سيدالشهداء(ع) هر چه از مال و منال و اهل و عيال و پسر و برادر و دختر و خواهر و سر و پيكر داشت همه را در راه خدا داد، پس اگر خداوند به زائرين و گريهكنندگان آن همه اجر و ثواب بدهد، نبايد تعجب نمود، چون خدا كه خدائيش را نميتواند به سيدالشّهدا(ع) بدهد، پس هر كاري كه ميتواند انجام ميدهد، يعني با صرفنظر از مقامات عالي خودش، به زوّار و گريهكنندگان آن حضرت، در جايي عنايت ميكند در عين حال اين ها را جزاي كامل براي فداكاري آن حضرت نميداند. چون شخص عرب اين مطالب را فرمود، از نظر سيد بحرالعلوم غايب شد.
«برگرفته از عبقريالحسان، مرحوم شيخعلياكبر نهاوندي، ص 136»
ماهنامه موعود شماره 72
|