|
بايد از كربلا گذشت وحسيني شد |
|
|
|
۰۶ فروردين ۱۳۸۶ |
|
سعيد سامكن
كشتي نوح بر روي امواج خروشان آب به سرزمين كربلا ميرسد، چنان ترس و اضطراب نوح را فرا ميگيرد كه رو به آسمان كرده ميگويد «پروردگارا! همة دنيا را سير كردم و دلهرهاي مانند اين سرزمين به من دست نداد» پس جبرئيل فرود آمده و پيام داد كه «اي نوح اين جا قتلگاه حسين(ع) است» پس نوح و كشتي نشستگان بر او ميگريند و قاتلانش را لعن ميكنند. سليمان نشسته بر قاليچه و سوار بر باد به سرزمين كربلا ميرسد طوفاني به پا ميشود و بساطش را به هم ميريزد و چون در آن زمين فرود ميآيد باد را سرزنش ميكند و باد لب به سخن ميگشايد و روضه آغاز ميكند: «اي پيامبر خدا! ميداني؟ اينجاست شهادتگاه فرزند آخرين پيامبر» پس سليمان ميگريد... كجاست كربلا! گوئي دروازهاي است كه براي ورود به شهر بندگي و عشقورزي به خالق چارهاي جز عبور از آن نيست و براي طي مسير و سلوك ميبايست از حسين مدد گرفت. چنان كه همة اولياء و پيامبران در طول حيات خود براي يك بار هم كه شده اين سرزمين را زيارت كردند و بركشتة آن گريستند و اظهار ارادت و محبت خود را نسبت به خاندان رسول اكرم(ص) ابراز داشتند و دشمنان آنها را لعن كردند. پس سنت سوگواري و عزاداري و ذكر مصائب سالار شهيدان حضرت اباعبداللهالحسين(ع) نه تنها پس از عاشورا در بين شيعيان و دوستداران اهل بيت جاري شد بلكه قبل از آن ميان همة اولياء و رسولان و پيامبران از حضرت آدم تا حضرت خاتم(ص) جريان داشت و عاملي براي تعالي مرتبه بود. اما چرا؟ چه حادثهاي دركربلا رخ داد و چه رازي در عاشورا نهفته است كه يادآوري آن و ناله و فغان بر آن چنان شور و حرارتي در دلها ايجاد ميكند كه آدمي را از انفعال و كسالت خارج ساخته و انگيزة عدالتخواهي و حقطلبي را در او دو چندان ميكند. تا آنجا كه حاضر است از سر جان و مال هم بگذرد و خود را فدا كند. چنان كه بسياري از فرقهها و نهضتهاي مختلف ظلم ستيز از اين استعداد و قوه براي مقاصد خود استفاده كردند مثلاً مهاتما گاندي وقتي ميخواهد براي آزادي هندوستان از دست استعمارگران انگليسي روش مبارزه دهد مردم را به پيروي از سرمشق امام حسين(ع) دعوت ميكند و از قيام او الگو ميگيرد و يا امام خميني(ره) در كنار حركت و قيامي كه آغاز كرد به عزاداري و سوگواري محرم كه تا آن زمان به طور منفعلانه و صرفاً براي رسيدن به پاداش اخروي برگزار ميشد جهت داد. از امام معصوم نقل شده است كه وقتي سه نام مقدّس «محمّد» و «علي» و «حسن» پشت سر هم بيايد چهارمي حتماً «قائم» است. قائم به معني كسي كه براي دفاع از حق و اجراي عدالت دست به شمشير ميبرد و قيام ميكند. پس در عالم دو قائم وجود دارد يكي امام حسين(ع) كه به فرمان الهي براي اقامه عدل و احياي سنتها قيام نمود. «من خارج نشدم براي خودپسندي و گردنكشي و فساد و بيدادگري، من قيام كردم براي اصلاح امت جدم، براي امر به معروف و عمل به سيرة جدم» و ديگري نهمين فرزند حسين بن علي(ع) مهدي موعود(ع) چنانچه وقتي ابوحمزه ثمالي از امام باقر(ع) سؤال ميكند مگر همة شما قائم به حق نيستيد؟ حضرت ميفرمايند بلي همه قائم به حقيم و ابوحمزه سؤال ميكند پس چگونه حضرت صاحبالامر(ع) را قائم ناميدهاند؟ ميفرمايند«چون جدم حسين(ع) شهيد شد، ملائكه صدا به گريه بلندكردند و گفتند: اي خداوند آيا از قتل برگزيدة خود و فرزند پيامبر خود غافل ميشوي؟ پس حق تعالي فرمود كه قسم به عزت و جلالم از ايشان هر چند كه بعد از زمانها باشد توسط مهدي(ع) انتقام خواهم گرفت. پس دو امام قائم و دو قيام كه قيام اول به ظاهر پيروز نشد و امام كشته شد و قيام دوم كه وعدة الهي است مكمل قيام اول و پيروزي نهايي. اما اكنون كه دورة غيبت امام امت است و قيام و قيامتي به پا نشده، تكليف ما چيست؟! و چه وظيفهاي براي ما تعريف شده است؟! كدام آرمان و آرزو را بايد در دل پروراند؟ چگونه ميتوان به حسين(ع) اقتدا كرد؟! در چه مسيري؟! جواب سؤالها را ميتوان از كلام همان دو امام قائم به روشني دريافت، وقتي كه هر يك نسبت به ديگري اظهار ارادت و اشتياق خود را نشان ميدهد. امام مهدي(ع) در زيارت ناحيه ميفرمايد: «سلام كسي كه اگر با تو دركربلا ميبود با جانش، از تو در مقابل تيزي شمشيرها محافظت مينمود و نيمه جان ناقابلش را فداي تو ميكرد، جانش فداي جان تو و اهل بيتش سپر بلاي اهل بيت تو ميبود». و وقتي از حسين بن علي(ع) پرسيدند: آيا مهدي(عج) به دنيا آمده است؟ فرمودند: «نه و اگر زمان او را درك كنم تمام عمرم را به او خدمت خواهم كرد». پس اين گونه جايگاه و مقام امام را مشخص و راه و رسم خدمت و ارادت به او را آموزش ميدهند تا در هر زمان آن گونه باشيم كه براي امام از جان و مال و فرزند بگذريم و با او همراه شويم. پس چارهاي نيست جز آن كه قاليچة دلهايمان را بر فراز كربلا به پرواز درآوريم و با چشماني گريان و قلبي محزون با شهداي كربلا هم عهد شويم و درس وفاداري و ايثار و عشقورزي به امام زمان را از ايشان بياموزيم همان طور كه علمدار كربلا رجز ميخواند «اگر دو دستم قطع شود از حمايت دين و امام زمانم دست برندارم و از آن روي برنگردانم» بايد حسيني شويم تا منتظر بمانيم و بايد حسيني شويم و به حسين لبيك بگوئيم «لبيك! اي دعوت كننده به سوي خدا نه يك بار بلكه هفت بار لبيك اگرچه پيكرم نتوانست دعوت تو را به هنگام دادخواهي تو پاسخ گويد و زبانم نتوانست به هنگام نداي ياري طلبانهات به تو لبيك گويد، اينك، قلب، چشم، دل و انديشه و جانم تو را پاسخگوست...» بايد حسيني شد و طالب عدل و امام عادل و براي تحقق آرمان بزرگ سيدالشهداء مجاهده نمود و مجلس عزاداري و سوگواري ما بايد در اين جهت ياري رسان باشد و الا در زماني كه ظلم حاكم است و فساد و تباهي جهان را فرا گرفته و بدعتها جايگزين سنتها شده و اجراي دستورات خدا بر زمين مانده و جهل و فقر و تجاوز گريبانگير مسلمين و مردم مستضعف جهان است برپايي مجلس عزاي حسيني صرفاً به اميد بخشش گناهان و ورود به بهشت و بهرهمندي و لذت معنوي چه فايدهاي دارد و چه مشكلي را حل ميكند. بايد بر حسين گريه كرد و قيام كرد و با امام قائم همراه شد و براي خدمت و دفاع از امام دل را به درياي بلا سپرد و كربلائي شد. بايد حسيني شويم!
ماهنامه موعود شماره 72
|