spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
شعر عاشورايي چاپ پست الكترونيكي
۰۶ فروردين ۱۳۸۶

مي‌توان مانند كوهي درد بود
شام با يك قافله شب‌گرد بود

مي‌‌توان چون شير دشت كربلا
نام زينب داشت، اما مرد بود
علي پوركاظم


عصر عاشور
شن بود و باد، قافله بود و غبار بود
آن سوي دشت، حادثه، چشم‌انتظار بود
فرصت نداشت جامة نيلي به تن كند
خورشيد، سر برهنه، لب كوهسار بود
گويي به پيشواز نزول فرشته‌ها
صحرا پر از ستارة دنباله‌دار بود
مي‌سوخت در كوير، عطشناك و روزه‌دار
نخلي كه از رسول خدا، يادگار بود
نخلي كه از ميان هزاران هزار فصل
شيواترين مقدمة نوبهار بود
شن بود و باد، نخلِ شقايق‌تبار عشق
تنديسِ واژگون شده‌اي در غبار بود
مي‌آمد از غبار، غم‌آلود و شرمسار
آشفته يال، و شيهه‌زن و بي‌قرار بود
بيرون دويده دختر زهرا ز خميه‌ها
برگشته بود اسب، ولي بي‌سوار بود!
سعيد بيابانكي


سرسبزترين بهار

شن بود و باد، قافله بود و غبار بود
آن سوي دشت، حادثه، چشم‌انتظار بود
فرصت نداشت جامة نيلي به تن كند
خورشيد، سر برهنه، لب كوهسار بود
گويي به پيشواز نزول فرشته‌ها
صحرا پر از ستارة دنباله‌دار بود
مي‌سوخت در كوير، عطشناك و روزه‌دار
نخلي كه از رسول خدا، يادگار بود
نخلي كه از ميان هزاران هزار فصل
شيواترين مقدمة نوبهار بود
شن بود و باد، نخلِ شقايق‌تبار عشق
تنديسِ واژگون شده‌اي در غبار بود
مي‌آمد از غبار، غم‌آلود و شرمسار
آشفته يال، و شيهه‌زن و بي‌قرار بود
بيرون دويده دختر زهرا ز خميه‌ها
برگشته بود اسب، ولي بي‌سوار بود!
سعيد بيابانكي


سرسبزترين بهار

خوني كه ز پيشاني او جاري شد
سرسبــزترين بهارِ بـيداري شد

آن سر كه بaه روي نزه‌ها گشت بلند
آيينــة روشن فــــداكاري ش‍‍‍‍‌‌ـــد
محمدحسين اميدي


سرو تماشايي

پيراهني از زخم، به تن دوخته است
اين رسم، ز حضرت غم آموخته است

اي سـرو تمــاشاييِ ايــمان، عبـاس!
دل، شعله به شعله، در غمت سوخته است
احمد ده‌بزرگي



نخل تشنه

عرش مي‌لرزيد وقتي خاك مي‌شد بسترت
آسمان وا كرد چتري از محبت بر سرت
حنجر جبريل هم با نام تو تطهير شد
تا رسيد آن تيغ بي‌شرم و حيا بر حنجرت
نخل‌هاي تشنه از تنهايي‌ات، خم مي‌شدند
تا شنيدند از لبانت ربّناي آخرت
اي همه مظلوميت! سيمرغ قاف عاشقي!
رنگ غربت داشت از روز ازل، بال و پرت
در دل رود فرات، از ماهيان بايد شنيد
مرثيه، بر آن گلوي تشنه از خون ترت
اي خداي زخم‌هاي آشنا و ناگزير
وحي تو شد «هل مِن ...» و يك قافله پيغمبرت
كوفه كوفه، شرمساري مانده در تاريخ و باز
كربلا در كربلا، ماييم و زخم پيكرت
سيد حبيب حبيب‌پور


دفتر گل

در دفتر گل، ورق ورق گوهر بود
از اشك، سرانگشت نگاهم تَر بود

چيزي كه به من توان زاري مي‌داد
قنداقة خونـين عــلي‌اصغــر بــود
مهدي فخارزاده



ماهنامه موعود شماره 72

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.