|
۰۵ فروردين ۱۳۸۶ |
|
شكوفه نوجواني كه سر به «هوا»ست، خورشيد به او ميخندد. آن مرد كه آمد، عشق آمد، مهر آمد، و... صبح آمد. پرستوي جانم، بوي بهار را زودتر از من فهميده است. از خدا كه قهر كردم، بوسة داغ شيطان بر پيشانيام نشست. يك قلب نوساز، و سند دست اول، با كمترين قيمت به فروش ميرسد. «آبي»ترين لحظة عمر، «تشنگي» براي دوست است. از خواب كه برخاست، از كنج شرقي وجودش خورشيد طلوع كرد.
كاش باز آيي
مثل باران بيريا و سادهاي چون دعا، مهمان هر سجادهاي
باز هم ميآيي از يك راه دور شهر را پر ميكني از عطر و نور
سبز ميرويي ميان قلبها عطر گلها را تو ميبخشي به ما
چشم خواب آلوده را تر ميكني غصهها را زود پرپر ميكني
ميشوي همصحبت پروانهها مينشاني عشق را در خانهها
با تهيدستان محبت ميكني شادماني را تو قسمت ميكني
پيشوازت ماه ميآيد ز اوج نور ميريزد به پايت موج موج
انتظارت همدم ديرين ماست حرفهايت صحبت شيرين ماست
زودتر اي كاش بازآيي ز راه گل ميكني چون ماه در باغ نگاه
رابعه راد
غزل انتظار
نگذار مردابي شويم اي روح دريايي ما را ببر با جذبههاي موجي تماشايي
ديگر دلم سير است از دلهاي پا در خاك ديگر دلم سير است دلهاي دنيايي
حتي بهاران بوي غربت ميدهد اينجا؛ دور از تو ميخوانند گلها، شعر تنهايي
خورشيد من! لطفي كم برخيزد دلم از خاك صبحي كه ميخواهي نقاب از چهره بگشايي
سرشار خواهد شد زمين از مهربانيها لبريز خواهد شد جان از عشق و زيبايي
با بارش دست تو در آدينة موعود از برق چشمان تو در آن صبح رويايي
رضا معتمد
دستهاي سبز دعا! ... آقا جان! ديري است كه پرندة زخمي دلهامان پرواز را تمنا ميكند. آخر چقدر دلهامان تاب دوريات را دارد، دستهاي سبز دعا را بنگر كه در آسمان آبي، انتظار آمدنت را ميكشد. ما دست به دعا برداشتهايم كه: «خدا كند كه بيايي!» مهدي رمضاني متين
مهدي جان! عدالت در انتظار قدوم مبارك توست. فاطمه محرابيان
با ياد تو ميخندم، تا روزي با آمدنت، اشكي از شوق، نثار گونههايم كنم. زهرا خنافره
در كوچههاي تاريك عشقم، به دنبال روزنهاي، به دنبال سايهاي از تو ميگردم مهديه سالاري
زندگي را با وجود تو روشن و پاك ميبينم. آبي مثل آسمان، آفتابي مثل خورشيد و نقرهاي مثل ساحل دريا! طيبه كامراني مهدي خواهد آمد و ما زندگي تازهاي را آغاز خواهيم نمود و معناي حقيقي عشق را خواهيم فهميد. وقتي كه بيايي شعرهاي انتظار همه به تو اقتدا خواهند كرد. فاطمه رحيميان
ماهنامه موعود شماره 70
|