|
۰۵ فروردين ۱۳۸۶ |
|
مصطفي صادقي
اشاره: تحليل و بررسي برخورد يهوديان با پيامبر اكرم(ص) كه در قرآن كريم نيز بسيار مورد توجه قرار گرفته است، بسيار درس آموز بوده و ميتواند ما را با شيوههاي تبليغاتي آنها كه حتي امروز هم در بسياري از رسانههاي نوشتاري، ديداري و شنيداري وابسته به يهود، در برخورد با جهان اسلام مورد استفاده قرار ميگيرد آشنا سازد. با توجه به آنچه گفته شد، در اين مقاله پس از بررسي علت هجرت يهود به جزيرةالعرب و تحليل اين موضوع كه يهوديان چگونه پس از سالها انتظار بعثت پيامبر اكرم(ص) به انكار او پرداختند، شيوههاي برخورد يهوديان جزيرةالعرب با پيامبر اكرم(ص) و مسلمانان تبيين شده است.
حملة تبليغاتي يهود عليه پيامبر اكرم(ص) اين بخش از برخوردهاي مخالفان يهودي رسول خدا(ص) را ميتوان به چند دسته تقسيم كرد: تأييد و پشتيباني تبليغاتي از قريش، ايجاد ترديد و تفرقه ميان مسلمانان، تبليغات وسيع عليه پيامبر و ياران او، تبليغ عليه اعتقادات مسلمانان، تحريف حقايق و پيشگوييهاي تورات، تبليغ عليه ايمانآورندگان از يهود و... كه به نمونههايي ازاين موارد اشاره ميشود. الف) حمايت از مشركان زماني كه كافران قريش از عالمان يهود يثرب دربارة رسول خدا(ص) پرسيدند، آنان، فرستادگان قريش را به سؤالهايي رهنمون شدند كه از پيامبر(ص) بپرسند و درستي و نادرستي ادعاي او را بفهمند. اما وقتي رسول خدا(ص) هجرت كرد و به مناسبتي، گروهي از بزرگان يهود به مكه رفتند، مشركان از آنان پرسيدند: «دين شما (يهود) بهتر است يا دين محمد(ص)؟» عالمان جهود گفتند بلكه دين شما (بتپرستان) از آيين او برتر است و شما راهيافتهتر از او و پيروانش هستيد.1 حتي بيشتر مفسران كه سبب نزول آيه 51 سورة نساء2 را همين واقعه ميدانند، گفتهاند: يهوديان به بتهاي قريش سجده كردند تا به آنان اطمينان دهند.3 ب) تفرقه افكني ابن اسحاق گويد: شأس بن قيس يهودي كه پيرمردي كينهجو و حسود نسبت به مسلمانان بود بر جمعي از ياران اوسي و خزرجي پيامبر عبور كرد و از اينكه آنان دوستانه در كنار هم نشسته و به واسطة اسلام، دشمنيهاي جاهلي را به فراموشي سپردهاند خشمگين شده با خود گفت: اگر اينان متحد باشند جايي براي ما در اين سرزمين نخواهد بود. از اين رو جواني يهودي را گفت تا با جماعت انصار بنشيند و خاطرة روز «بُعاث»4 و ديگر جنگهايي را كه بين اوس و خزرج رخ داده زنده كند و اشعاري را كه دو طرف در اين باره گفتهاند برايشان بخواند. جوان چنين كرد و جمع انصار را به تفاخر و منازعه كشاند. يكي از اوس و يكي از خزرج برخاسته و مجادله كردند و يكي از آنان گفت: اگر ميخواهيد دوباره ميجنگيم. دو گروه، خشمگين شده و گفتند چنين ميكنيم و براي جنگ، به سوي حره رهسپار شدند. موضوع به اطلاع رسول خدا(ص) رسيد و با گروهي از مهاجران، پيش آنان رفت و فرمود: اي گروه مسلمانان، خدا را در نظر گيريد. آيا به ياد جاهليت افتادهايد در صورتي كه من ميان شمايم؟ رسول خدا(ص) با يادآوري هدايت الهي و نجات آنان از كفر و ايجاد الفت بين دلها به وسيله اسلام، آنان را متوجه خودشان كرد به گونهاي كه فهميدند تسليم وسوسههاي شيطاني شدهاند و نقشة دشمن در كمين آنان بوده است. پس به گريه افتادند و با يكديگر معانقه كردند و همراه رسول خدا(ص) بازگشتند.5 خداي متعال در آياتي از قرآن، يهوديان و همچنين مسلماناني را كه فريب آنان را خوردهاند، سرزنش كرده است.6
ج) تحريف نقشههاي تبليغي و دشمنيهاي قوم يهود از اين راه فراوان است. مهمترين آنها تحريفاتي است كه آنان نسبت به كلام الهي انجام داده و پيشگوييهاي تورات و انبياي الهي دربارة رسول خاتم(ص) را به گونهاي كه خواستهاند تغيير دادهاند. البته گونهاي ديگر از تحريف (تحريف لفظي) از سوي يهود صورت گرفته كه برخي مربوط به تاريخ بنياسرائيل7 و برخي مربوط به تاريخ اسلام است كه پس از اين اشاره خواهد شد.8 از مواردي كه قرآن كريم به تحريف از سوي يهود اشاره كرده، آيات 75 تا 79 سوره بقره است. ازامام باقر(ع) در تفسير اين آيات نقل شده است كه علماي يهود صفات پيامبر را كه در تورات آمده بود تغيير دادند و از عوام قوم خود، كه اين نشانهها را بيان ميكردند ميخواستند كه چنين نكنند.9
د) ايجاد ترديد 1. يكي از حركات تبليغي يهود براي بازداشتن مردم از روي آوردن به اسلام و ايجاد شك در عقيده مسلمانان، اين بود كه تعدادي از آنان با هم چنين قرار گذاشتند كه: اول روز به آنچه بر محمد(ص) نازل شده، به زبان ايمان ميآوريم و آخر روز به آن كافر ميشويم و ميگوييم ما كتابهاي خود را بررسي و با دانشمندانمان مشورت كرديم و ديديم محمد(ص) كسي نيست كه ما گمان ميكرديم و دروغ او و نادرستي آيينش بر ما آشكار شد. اين كار باعث خواهد شد مسلمانان شك كنند، چون ما را اهل كتاب و عالمتر از خود ميدانند. آنگاه از دين خود به آيين يهود بازخواهند گشت. به همين مناسبت آيه 72 سورة آل عمران10 نازل شد كه ميفرمايد: گروهي از اهل كتاب گفتند به آنچه بر مسلمانان نازل شد در ابتداي روز ايمان آوريد و در انتهاي روز كافر شويد شايد از آيين خود بازگردند.11 البته به نظر ميرسد كلمة «إلي دينكم»12 در برخي روايات درست نباشد و به اين دليل كه «يهوديت تبليغ ندارد، زيرا يهوديان دين خود را نعمتي الهي ميدانند كه مخصوص نژاد بنياسرائيل است. با اين وصف اگر كسي يهودي شود، او را ميپذيرند. در تلمود توصيه شده است كه هرگاه كسي بخواهد يهودي شود بايد ذلتهاي اين قوم را به او تفهيم كرد تا اگر مرد ميدان نيست، پا در آن نگذارد.»13 در آية مورد بحث نيز كلمة «يرجعون» مطلق آمده است، يعني نقشة يهود اين بود كه فقط مسلمانان را از آيين خود برگردانند نه اين كه به يهوديت بگروند. در برخي منابع، وجه ديگري براي اين آيه آمده و آن را مربوط به داستان قبله دانستهاند؛ يعني يهوديان گفتند صبح به قبلة تازة مسلمين نماز بخوانيد و شب به قبلة خود.14 علامة طباطبايي نيز با انتخاب اين قول، به روايتي از امام باقر(ع) اشاره كرده كه در تفسير قمي آمده و مقصود از اول روز را زمان گرديدن قبله دانسته است.15 در هر صورت، آيه اشاره به توطئهاي از اهل كتاب، كه مراد از آن در بيشتر آيات قرآن يهوديانند، دارد كه در نظر داشتند با شيوهاي تبليغي، مسلمانان را به ترديد اندازند. 2. حركت ديگري كه در ادامة تبليغات آنان به شمار ميرود اين است كه پس از اسلام آوردن برخي از همكيشان خود گفتند: ايمان آورندگان به محمد(ص) اشرار ما هستند و اگر از خوبان ما بودند آيين پدران خود را رها نميكردند.16 ابن اسحاق و به تبع او طبري، فرود آمدن آيه 113 سوره آل عمران17 را به سبب اين گفتة يهود دانستهاند.18 اما به نظر ميرسد اين از موارد تطبيق و تعيين مصداق باشد نه سبب نزول. چون كساني كه در اين داستان نامشان آمده عبارتند از: عبدالله بن سلّام، ثعلبة بن سُعيّه، اسيد بن سعيّه و اسد بن عبيد؛ و فاصلة اسلام آوردن اينان با يكديگر بسيار است؛ عبدالله ـ بنا به قول مشهور ـ در ابتداي هجرت ايمان آورده19 و سه نفر ديگر هنگام نبرد بني قريظه (سال پنجم) به اسلام گرويدهاند؛20 مگر اين كه اسلام آوردن عبدالله بن سلّام را سال هشتم بدانيم21 گذشته از اين، طبرسي به نقل از عطاء، سبب نزول آيه را گروهي از مسيحيان دانسته است.23 3. مورخان نوشتهاند وقتي اسعد بن زراره كه جزء اولين مسلمانان اهل يثرب بود، در ماههاي اول هجرت به سبب بيماري از دنيا رفت، يهوديان گفتند «اگر محمد(ص)، پيامبر بود يار او نميمرد!» رسول خدا(ص) فرمود: من در برابر تقدير الهي نه براي خود و نه يارانم مقاومتي ندارم.23 شبيه اين مطلب را ابن سعد از حيّ بن اخطب گزارش كرده كه گفت: اگر او پيامبر بود نسبت به زنان رغبتي نداشت.24 4. در آية 181 سوره آل عمران آمده است: به تحقيق خداوند سخن كساني را كه گفتند خدا فقير است و ما بينيازيم، شنيد. ما گفته آنان را و كشتن بيدليل پيامبران از سوي ايشان را ثبت ميكنيم. كنايه از اين كه اين سخنان، ادامة همان جنايتهاي قديمي ـ مانند كشتن پيامبران ـ است. علامه طبرسي درباره اين آيه دو شأن نزول ذكر كرده است: نخست اين كه وقتي آية قرض نازل شد،25 يهودياني چون حيي بن اخطب گفتند خداوند فقير است كه از ما وام ميخواهد و ما ثروتمنديم. شأن نزول ديگر اين كه رسول خدا نامهاي به بنيقينقاع نوشت و آنان را به نماز و زكات و قرض دادن دعوت كرد. حامل نامه كه ابوبكر بود درجمع يهود حاضر شد و پيام رسولالله(ص) را رساند. بزرگ آنان فنحاص گفت: اگر اين مطلب درست باشد خدا فقير و ما بينياز خواهيم بود، چون اگر غني بود از ما وام نميخواست. در اينجا ابوبكر خشمگين شد و به صورت فنحاص زد. آنگاه اين آيه فرود آمد.26 5. ابن اسحاق نام تعدادي از دشمنان يهودي پيامبر(ص) را ذكر كرده كه نزد انصار ميآمدند و آنان را از دادن صدقه نهي ميكردند و ميگفتند: «ميترسيم به فقر دچار شويد. در انفاق كردن شتاب نكنيد، چون نميدانيد آينده چه پيش خواهد آمد.» وي گفته است آية: الّذين يبخلون و يأمرون النّاس بالبخل و يكتمون ما ءاتاهم الله من فضله و أعتدنا للكفرين عذاباً مهيناً.27 (متكبران كسانياند كه بخل ميورزند و مردم را به بخل كردن وا ميدارند و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده پنهان ميكنند. ما براي كافران عذاب پستي آماده كردهايم. در اينباره نازل شده است.28 علامة طباطبايي مينويسد: اخبار فراواني از طرق اهل سنت رسيده كه فرمود آمدن اين آيات را دربارة يهود ميداند. گرچه دنبالة آيات كه از اهل كتاب و يهود سخن گفته... اين روايات را تأييد ميكند، ليكن اين اخبار به تطبيق، بيشتر شباهت دارد تا به سبب نزول.29 اين كه سخن يهود دربارة انفاق، سبب نزول اين آيه شده يا آنان مصداقي براي آيه به شمار ميروند، دو نظري است كه هر كدام مؤيدات و مبعّداتي به همراه دارد. آنچه ميتواند مؤيد قول دوم باشد اين است كه: الف) آيههاي قبل و بعد، ارتباطي به موضوع يهود ندارد؛ ب) بسياري از مفسران هنگام تفسير اين آيه، اشارهاي به اين داستان نكردهاند؛ ج) كلمة «يكتمون» كه غالباً در آيات قرآن براي حقپوشي يهود به كار رفته است در اينجا همراه «ما ءاتاهم الله من فضله» آمده و مفسران ميگويند مقصود «پنهان كردن و انفاق نكردن اموالي است كه خداوند عطا كرده است؛»30 د) در آخر آيه تعبير «كافرين» آمده كه ميتواند قرينهاي بر عدم ظهور آيه نسبت به يهود باشد. ه) در آية 25 سورة حديد، بخش اول همين آيه تكرار شده ولي مفسران سخني از يهود به ميان نياوردهاند. اما آنچه قول اول را تقويت ميكند، امور زير است: 1. سورة نساء و با فاصلة هفت آيه از آية مورد نظر، بسياري از مطالب دربارة اهل كتاب و يهود است. 2. كلمه «يكتمون» در آيههاي قرآن به معني حقپوشي و به خصوص دربارة يهودياني به كار رفته كه پيشگويي تورات دربارة پيامبر اكرم(ص) را كتمان كردند. از اين رو قرينهاي بر ارادة حقتعالي از اين قوم خواهد بود. ابن اسحاق هم «آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا كرده» را به تورات تفسير نموده و طبرسي گفته است: بهتر است آيه را اعم از بخل ورزيدن به اداي واجبات و پنهان كردن فضيلتي كه خدا داده ـ چه عالم و چه غير عالم ـ بگيريم.31 3. شيخ طوسي و فخر رازي گرچه به اين داستان اشارهاي نكردهاند اما از ابن عباس نقل كردهاند كه مراد از اينان يهودند كه از اعتراف به آنچه از نشانههاي رسول خدا(ص) در تورات ميدانستند، بخل ورزيدند و قوم خويش را هم به كتمان (و بخل به اين موضوع) سفارش كردند.32 رازي حتي آية 24 حديد را هم اينگونه معنا كرده است.33 4. شهرت يهود به حرص و مالاندوزي و رباخواري ميتواند قرينهاي ديگر بر شأن نزول آية 37 نساء درباره آنان باشد. 5. كافر در اين آيه به معناي پوشانندة حق است و ورود آن در آيه منافاتي با يهود ندارد.
ه) تمسخر يكي از آيات قرآن كه دربارة روابط يهود با پيامبر(ص) نازل شده، آية 46 سورة نساء است. در اين آية كريمه كه به برخي از رفتارهاي نادرست و تمسخرآميز اين گروه اشاره شده، ميخوانيم: برخي از يهوديان، كلمات را از محل خود تحريف ميكنند و ميگويند شنيديم و مخالفت كرديم، و با گرداندن زبان خود و مسخره كردن دين ميگويند «راعِنا» ولي اگر بگويند شنيديم و اطاعت كرديم و به جاي راعِنا «أُنظُرنا» بگويند برايشان بهتر و عادلانهتر است. اما خدا آنان را به سبب كفرشان از رحمت خود دور ساخته و از اين رو جز عدة اندكي، ايمان نميآورند.»34 در اين آيه به چهار مطلب اشاره شده است: 1. تحريف، كه در آيات فراوان ديگر نيز بدان پرداخته شده است. اما تحريفي كه در اينجا سخن از آن است به قرينة ادامة آيه، لفظي است نه معنوي.35 2. يهوديان به جاي آن كه در برابر دستورهاي الهي و گفتار پيامبر اكرم(ص) بگويند: «شنيديم و عمل ميكنيم» ميگفتند: «شنيديم و مخالفت ميكنيم» كه نشانة بيادبي و گستاخي آنان است. 3. عرب هنگام گفتوگو به مخاطب خود ميگويد: «إسمع أسمَعَك الله»؛ يعني بشنو كه خدا تو را شنوا قرار دهد. اما يهوديان معاصر پيامبر(ص) به آن حضرت ميگفتند: «إسمَع غَيرَمُسمَع» يعني «بشنو كه ناشنوا باشي.» 4. ياران پيامبر(ص) هنگام گفتوگو با آن حضرت با شنيدن سخنان او ميگفتند: «راعنا» يعني ما را رعايت كن و تأمل نما تا سخنانت را به دل بسپاريم يا بنويسيم يا... ليكن جهودان، اين واژه را دستاويزي براي تمسخر قرار داده و «راعنا» را به معناي «ما را تحميق كن» استفاده ميكردند؛ يعني مصدر آن را «رعونت» در نظر ميگرفتند كه به معناي كودني است. شيخ طوسي از امام باقر(ع) روايت كرده كه اين كلمه در زبان عبري دشنام و ناسزا است.36 برخي از مفسران هم گفتهاند يهود به جاي «راعنا»، «راعينا» ميگفت كه به معناي چوپان است.37 خداي متعال همانگونه كه به مسلمانان فرمود: اين كلمه را به كار نبرند و به جاي آن «انظرنا» كه همان مفهوم (مهلت بده) را دارد،38 استفاده كنند؛ به يهوديان هم ميفرمايد اگر اين واژه را به كار بريد به نفع شماست. ابن اسحاق، گويندة اين واژة تمسخرآميز را يكي از بزرگان يهود به نام رفاعةبن زيد ذكر كرده است.39 مورد ديگري كه با موضوع استهزا تناسب دارد گفتن كلمه «سام»40 به جاي كلمه «سلام» است. مفسران مراد از كساني را كه در آية هشتم سورة مجادله41 به آنان اشاره شده، جهودان دانسته و گفتهاند: آنان به جاي سلام كه تحيت مورد نظر خداست، به پيامبر(ص) «سام» ميگفتند به طوري كه ديگران تصور كنند كه سلام ميدهند اما آن حضرت متوجه اين مطلب بود و پاسخ آنان را فقط با «عليكم» ميگفت42 با آن كه مفسران، شأن نزول اين بخش از آيه را يهود دانستهاند؛ علامة طباطبايي شمول آن دربارة اين گروه را داراي خفا دانسته و سياق آيات را منطبق با منافقان و بيماردلان دانسته است.43 حقيقت اين است كه آيه چندان تناسبي با يهود ندارد و با منافقان بيشتر تطبيق ميكند؛ به خصوص كه در روايات، واژة «سام» از قول آنان نيز نقل شده است.44 در عين حال به نظر ميرسد يهوديان نيز چنين برخوردي با رسول خدا(ص) داشتهاند، گرچه اين آيه آنان را در نظر نداشته باشد. بخاري و مسلم بابي را دربارة سلام كردن اهل كتاب گشوده و در آن احاديثي را آوردهاند كه پيامبر(ص) فرموده است به يهود سلام نكنيد و جواب سلام آنها را با «عليكم» بدهيد، چون از واژة «سام» استفاده ميكنند.45 به همين جهت است كه طبرسي، شأن نزول آيه را، هر دو گروه (يهود و منافقان) دانسته است.46 يهودي بودن برخي از منافقان كه قبلاً توضيح داده شد، نيز ميتواند اين نظريه را تأييد كند. اين احتمال هم هست كه واژة «سام» را يهوديان گفتهاند و منافقان از كلمة ديگري براي تحيت استفاده ميكردهاند. چنان كه در تفسير منسوب به علي بن ابراهيم آمده است كه منافقان ميگفتند: «أنعم صَباحاً» (صبح به خير) كه سلام اهل جاهليت به شمار ميرفت.47 به طور كلي، اهل كتاب و به خصوص يهوديان، رفتارهاي تمسخرآميز زيادي نسبت به مسلمانان داشتهاند. در آية 57 سورة مائده به اين موضوع اشاره شده و فرموده است: با اهل كتاب و كافراني كه دين شما را مسخره ميكنند و به بازي ميگيرند، دوستي نكنيد. سپس در آية بعدي، نمونهاي از استهزاي آنان به هنگام اذان را، بيان كرده است. مصداق آية نخست، رفاعة بن زيد و سويد بن حارث، دو تن از يهوديان دانسته شده و آية دوم را هم مربوط به اهل كتاب دانستهاند.48 روشن است كه مراد از اهل كتاب در قرآن، به خصوص آياتي از اين قبيل كه مسلمانان را از دوستي با آنان نهي كرده، جز يهوديان نخواهند بود، زيرا مسيحيان ارتباطي با مسلمانان نداشتهاند و در مدينه از آنان اثري نيست.
و) فريب يكي از حركات يهود، توطئه براي شخص پيامبر(ص) و خدشه در دين و ايمان آن حضرت بود و گمان ميكردند ميتوانند او را هم فريب داده يا تطميع كنند. از اين رو جمعي از بزرگان آنان گفتند بياييد پيش او برويم شايد بتوانيم او را بفريبيم و از دينش منحرف سازيم چون او هم بشري بيش نيست. پس حضور آن حضرت آمده گفتند ما بزرگان و علماي يهود هستيم و اگر از تو پيروي كنيم همة يهود به تو ميگروند و با ما مخالفتي نخواهند كرد تنها شرط آن، اين است كه ميان ما و گروهي ديگر كه نزاعي وجود دارد، داوري كني و به سود ما حكم دهي. آنگاه به تو ايمان خواهيم آورد و تصديقت خواهيم كرد. اما پيامبر(ص) از اين كار روي گرداند. گفته شده آية 49 سورة مائده درباره اين توطئه سخن گفته و پيامبر(ص) را از پيروي فتنهجويان برحذر داشته است.49
پينوشتها: 1. سيرة ابن هشام، ج1، ص562. 2. الم تر إلي الّذين أوتوا نصيباً من الكتاب يؤمنون بالجبت و الطّاغوت و يقولون للّذين كفروا هولاء أهدي من الّذين ءامنوا سبيلاً؛ آيا نديدي كساني كه بهرهاي از كتاب (مقدس) دارند به بت و بتپرستان اعتقاد پيدا ميكنند و به كافران ميگويند از مؤمنان هدايت يافتهتريد.» 3. التبيان، ج3، ص223؛ مجمع البيان، ج2، ص92؛ درالمنثور، ج2، ص525؛ البته مورخان، نزول آيه را دربارة ابورافع و ديگر يهودياني ميدانند كه به منظور دعوت از قريش براي جنگ احزاب به مكه رفتند، ولي مفسران ميگويند كعب بن اشرف و جمعي از يهوديان پس از نبرد احد به مكه رفتند تا براي دشمني با رسول خدا با مكيان پيمان ببندند. پس از اين خواهيم گفت كه حضور كعب ميان كفار و پيمانشكنياش باعث قتل او از سوي مسلمانان شد. 4. روز بعاث يادآور جنگ جاهلي ميان اوس و خزرج است كه در آن اوسيان پيروز شدند. 5. سيرة ابن هشام، ج1، ص556. 6. تفسير آيات 99 آل عمران به بعد. 7. مانند تغيير لفظ «حطه»، به تفسير آيات 59 بقره و 164 اعراف مراجعه كنيد. 8. سوءاستفاده از كلمة «راعنا» و تغيير كلمة سلام. 9. مجمعالبيان، ج1، ص286 و 292. 10. «وقالت طائفة من أهل الكتاب أنزل علي الذين ءامنوا بالّذي ءالمنوا وجه النّهار وآكفروا ءاخره لعلّهم يرجعون». 11. مجمعالبيان، ج1، ص774؛ درالمنثور، ج2، ص228؛ سيره ابن هشام، ج1، ص553. 12. يعني يهوديان به كمك يكديگر ميگفتند: چنين كنيد تا مسلمانان از دين خود برگردند و به آيين شما بگروند. 13. آشنايي با اديان بزرگ، ص108. 14. انساب الأشراف، ج1، ص319؛ التفسير الكبير، ج2، ص258؛ مجمع البيان، ج1، ص774. 15. الميزان، ج3، ص296 و 313. 16. سيرة ابن هشام، ج1، ص557؛ جامع البيان، ج3، ص71. 17. ليسوا سواء من أهل الكتاب أمة قائمة يتلون ءايات الله ءاناء الّيل و هم يسجدون؛ اهل كتاب يكسان نيستند، در ميان آنان افرادي هستند كه حق را به پا ميدارند و آيات الهي را در دل شب ميخوانند و سجده ميكنند. 18. همان. 19. تاريخ خليفه، ص19؛ دلائل النبوه، ج2، ص526. 20. المغازي، ج1، ص503. 21. الاصابة، ج4، ص118. 22. مجمع البيان، ج1، ص815. 23. سيرة ابن هشام، ج1، ص507؛ تاريخ الطبري، ج2، ص117. 24. الطبقات الكبري، ج8، ص163. 25. من ذا الّذي يقرض الله قرضاَ حسناً فيضاعفه له أضعافا كثيرةً...؛ كيست كه به خدا وام نيكو دهد تا خداوند آن را براي او چندين برابر كند. «آيات 245 بقره و 11 حديد.» 26. مجمعالبيان، ج1، ص898؛ التبيان، ج3، ص65 و التفسيرالكبير، ج3، ص446. ابن اسحاق روايت دوم را با تفصيل بيشتري نقل كرده ولي حرفي از نامه پيامبر(ص) نزده است (سيره ابن هشام، ج1، ص559). 27. سورة نساء (4)، آيه 37. 28. سيرة ابن هشام، ج1، ص560. 29. الميزان، ج4، ص366. 30. راغب «كتمان» را پنهان كردن سخن معنا كرده و در عين حال با اشاره به آيه مورد بحث ميگويد «كتمان الفضل هو كفران النعمة و لذلك قال بعده اعتدنا للكافرين عذاباً اليماً» (مفردات، ص443). 31. مجمع البيان، ج2، ص73. 32. التبيان، ج3، ص196؛ التفسير الكبير، ج4، ص78؛ ديگر مفسران هم روايات متعددي دربارة اين داستان و نزول آيه دربارة آن نقل كردهاند. (جامع البيان، ج4، ص121؛ درالمنثور، ج2، ص504). 33. التفسير الكبير، ج10، ص469. 34. من الّذين هادوا يحرّفون الكلم عن مواضعه و يقولون سمعنا و عصينا و اسمع غير مسمع و راعنا ليّا بالسنتهم و طعنا في الدّين ولو أنّهم قالوا سمعنا و أطعنا و أسمع و أنظرنا لكان خيرا لهم و أقوم ولكن لعنهم الله بكفرهم فلا يؤمنون إلّا قليلاً. 35. تفسير نمونه، ج4، ص313. 36. التبيان، ج1، ص389؛ مجمع البيان، ج1، ص434. 37. التفسير الكبير، ج1، ص635؛ تفسير نمونه، ج1، ص384 به نقل از ديگر تفاسير. 38. بقره (2) آيه 104. 39. سيرة ابن هشام، ج1، ص560. 40. «سام» خستگي و مرگ معنا شده است. 42. و إذا جاءوك بما لم يحيك به الله؛ وقتي نزد تو ميآيند آنگونه سلام ميكنند كه خداوند نگفته است. 42. مجمع البيان، ج5، ص376؛ جامع البيان، ج14، ص19. 43. الميزان، ج19، ص192، 194 و 198. 44. در المنثور، ج8، ص77. 45. صحيح مسلم، ج2، ص344؛ صحيح بخاري، ج7، ص133. 46. مجمع البيان، ج5، ص375. 47. تفسير القمي، ج2، ص355. 48. سيرة ابن هشام، ج1، ص568؛ مجمع البيان، ج2، ص328. 49. سيرة ابن هشام، ج1، ص567؛ جامع البيان، ج4، ص370؛ درالمنثور، ج3، ص91؛ اين آيه در ميان مجموعه آياتي است كه گفته ميشود دربارة يهود نازل شده و پيشتر به برخي از آنها اشاره شد.
ماهنامه موعود شماره 69
|