|
نظرية اختياري بودن ظهور-2 |
|
|
|
۰۱ بهمن ۱۳۸۳ |
قسمت دوم عليرضا نودهي
3. دلايل نظريه 1ـ3. دلايل كلامي ـ نقلي ظهور يعني آشكار شدن بعد از غيبت كردن و مخفي شدن 1 . به عبارتي ديگر ما وقتي ميگوييم فلاني ظهور پيدا كرد يعني قبلا آن شخص حضور داشته ولي مانعي باعث شده كه ايشان مخفي شوند.
همانطور كه در فصل قبل اشاره كرديم، وجود امام و حضور ايشان در زمين ضروري است، نصب و آفريدن امام لطفي واجب بر خداوند و حضور امام(ع) تكليفي واجب بر ايشان است. لذا اصل بر حضور امام(ع) است؛ يعني تا وقتي كه مانعي از حضور امام نباشد، بايد امام حضور داشته باشند. پس غيبت و عدم حضور امام(ع) حاكي از مانعي است كه بر سر راه حضور امام قرار گرفته و آن مانع ايشان را از حضور داشتن، معذور كرده است. حال اگر آن مانع برداشته شود بلافاصله ظهور تحقق مييابد؛ چرا كه حضور امام(ع) ضروري و واجب است.
علّت و سبب غيبت چيزي جز مانع حضور امام(ع) نيست و با رفع اين مانع، غيبت امام(ع) بدون دليل و بي حكمت خواهد شد. بلكه دليل، بر حضور امام(ع) دلالت خواهد كرد. پس اگر بخواهيم اسباب ظهور را پيدا كنيم بايد آنرا از موانع حضور امام(ع) و به تعبيري ديگر از علل غيبت، سراغ بگيريم؛ چون با رفع و از بين رفتن اين موانع، ظهور بلافاصله تحقق خواهد يافت. بنابراين، رفع علت غيبت، سبب ظهور است و به عبارتي دقيقتر ميتوان گفت با رفع علت غيبت، دليل حضور امام كه همان لطف وجوبي از طرف خداوند است موجود است و مانع حضور نيز مفقود ميباشد و از اينرو ظهور فورا و وجوبا تحقق خواهد يافت.
خلاصه اينكه اسباب ظهور رابطه عكس با علل غيبت دارند. يعني نبودن علّت غيبت، سبب ظهور خواهد شد و هر چه علل غيبت كم رنگتر شوند، اسباب ظهور پررنگتر خواهد شد. حال براي بررسي كردن نقش اراده و اختيار شيعيان در تعجيل و تحقق ظهور بايد به علل غيبت بپردازيم. به بيان ديگر براي اثبات اختياري بودن ظهور بايد ثابت كنيم كه غيبت امام ناشي از سوء انتخاب مردم بوده است و مردم با جبران رفتارشان ميتوانند به ظهور دست يابند.
علماء سه علّت عمده براي غيبت ذكر كردهاندكه به آن ميپردازيم.
الف) غيبت، پناهگاهي براي حفظ جان مباركشان امام صادق(ع) فرمودند: اي زراره! امام مهدي(ع) چارهاي جز غيبت نخواهد داشت. زراره سؤال كرد: دليل غيبتش چيست؟ امام(ع) در حالي كه با انگشت به بدن مباركشان اشاره ميكردند فرمودند: ترس از جانش» 2 .
از امام معصوم نقل شده است كه: در زندگي صاحب الامر(ع) سنتي از حضرت موسي(ع) است. سؤال شد چه سنتي؟ فرمودند: هميشگي خوف و غيبت او از حكومتها، تا اين كه خداوند به ياري كردن او اذن دهد و به همين دليل رسول اكرم(ص) يكبار در شعب و بار ديگر در غار مخفي شدند و به همين دليل امير المؤمنين(ع) خانه نشين شد و از مطالبه حق خويش صرفنظر كرد. 3 امام موسي بن جعفر(ع) ميفرمايند: غيبت در زندگي امام مهدي(ع) دقيقاً مانند سنت انبياء(ع) اتفاق ميافتد. 4
انبياء(ع) با تهديد جدي به قتل از امت خود جدا ميشدند و در مكاني دور از چشم ستمگران مخفي ميشدند؛ چرا كه در تمام شرايع الهي، حفظ جان واجب است خداوند متعال در قرآن كريم ميفرمايد: لا تلقوا بأيديكم إلي التهلكه. 5 خويشتن را به دست خويش به هلاكت ميندازيد.
لذا خودكشي حرام است. البته وقتي كه افرادي با سلاح قصد كشتن فردي را داشتند و او بدون هيچ سلاح دفاعي فرار نكند تا اينكه او را بكشند، اين چيزي جز خودكشي نيست. تقيه يكي از واجبات شرعي است و بهخصوص در شيعه زياد به آن سفارش شده است. يعني وقتي كسي جانش به خاطر مذهبش به خطر افتاد بايد مذهب خويش را مخفي كند. البته تقيه نبايد طوري باشد كه اساس معنويت در زمين نابود شود. در شرايع سه چيز بهطور رتبي حرمت دارد: اول دين؛ دوم جان؛ سوم مال. يعني در درجه اول دين حرمت دارد و در درجه دوم جان و بعد مال بايد حفظ شود. براي بيان دين و حفظ معنويت هيچ گاه زمين خالي از حجت و اولياي الهي نبوده است.
پيامبران زيادي براي تبليغ دين، آمدهاند و در اين راه خيلي از اذيت و آزارها را تحمل كردهاندو حتي شهيد شدهاند. چون اگر دين بهطوري در خطر باشد كه اثري از آن در زمين نماند و جاي حق و باطل عوض شود و مردم نتوانند حتي بهصورت مخفيانه ديندار باشند، آنگاه جان مباح ميشود و براي حفظ اساس دين بايد جانفشاني كرد. در صورت خطر نابود شدن دين، نميتوان حفظ جان كرد. ولي اگر معنويت و دين را ميتوان ترسيم كرد و حق و باطل را بيان كرد ولي اقامه دين بهخاطر ستمگران مشكل باشد در اين صورت بدون هيچ سلاح دفاعي نميتوانيم جان خويش را به خطر بيندازيم. و به عبارتي ابلاغ دين و رساندن آن به مردم كه لطفي واجب بر خداوند و تكليفي بر پيامبران و اوليا(ع) ميباشد، حتي در صورت نياز به جانفشاني بايد صورت بگيرد. و در اين مرتبه تقيه معنا ندارد ولي بعد از تبليغ دين و رسيدن آن به مردم و انفكاك حق از باطل است كه تقيه معنا پيدا ميكند؛ يعني براي اقامه دين كه در حوزه افعال و اختيار مردم است، بايد به سلاح دفاعي مجهز شد در صورت نبودن سلاح، بايد حفظ جان كرد و مخفيانه دينداري كرد. البته ما در عناوين بعدي به اين موضوع بيشتر خواهيم پرداخت. ائمه اطهار(ع) براي فهميدن غيبت امام عصر(ع) ما را به سنت انبيا ارجاع داهاند. شيخ صدوق كتاب مفصّلي در غيبت امام زمان(ع) تأليف كرده است. ايشان دربارة انگيزة تأليف اين كتاب ميفرمايد كه در عالم خواب به حضور امام عصر(ع) رسيده است و چنين توضيح ميدهد:
به او سلام كردم و او جواب سلام گفت و بعد فرمودند كه چرا درباره غيبت كتابي تأليف نميكني تا اندوه دلت را ببرد، عرض كردم يابن رسولالله(ص) درباره غيبت تأليفاتي دارم، فرمودند: آنها به گونه اي كه من دستور ميدهم تأليف نشدهاند، اكنون مستقلاً كتابي درباره غيبت تأليف كن و غيبت پيغمبران را در آن درج كن. 6
بنابراين كليد معماي غيبت را بايد از سنت پيامبران سراغ گرفت. براي روشن شدن اين مطلب بهناچار به سنت پيامبران نگاهي گذرا مياندازيم: 7
ادريس پيامبر(ع) در زمان پادشاه ستمگري با تقيه زندگي ميكرد تا اينكه يكي از شيعيان ايشان به دست پادشاه كشته شد و زمين او غصب شد. حضرت ادريس(ع) از طرف خداوند به پادشاه وعدة عذاب داد. پادشاه كه از اين وعيد عصباني شده بود چهل نفر را در تعقيب آن حضرت فرستاد تا او را بكشند. آن حضرت بعد از اطلاع به بيرون از شهر گريخت و در كوهي بلند در درون غار مخفي گرديد. يعني وقتي حضرت ادريس يقين كرد كه در صورت حضور در بين امت لحظاتي بعد كشته خواهد شد، از بين امت خويش غيبت كرد؛ چرا كه فرار نكردن ايشان مساوي با خودكشي بود.
حضرت ابراهيم(ع) در زمان نمروديان بهدنيا آمد. وعدة تولد ابراهيم توسط پيامبران به مؤمنان داده شده بود و اين خبر را نمروديان ميدانستند. لذا حضرت ابراهيم مخفيانه به دنيا آمد. و مادرش مخفيانه ايشان را بزرگ كرد تا اينكه حضرت ابراهيم بزرگ شد و براي انجام رسالت تبليغ دين دعوتش را علني كرد، اما بعد از ماجراي زنده ماندن در درون آتش دوباره غيبت كرد، چون آن حضرت را از شهر بيرون كردند.
قبل از تولد حضرت موسي، همه در انتظار تولد چنين مولودي بودند؛ زيرا همه اين وعدة الهي را ميدانستند كه بهدست ايشان كاخ فرعونيان نابود ميشود و مؤمنان به فرج خواهند رسيد. حضرت موسي(ع) مخفيانه بهدنيا آمد و مادرش از ترس اينكه فرزندش بهدست فرعونيان كشته شود با الهام الهي وي را درون تابوتي گذاشت و در رود نيل رها كرد. آسيه زن فرعون در كنار رود به تفريح مشغول بود. تابوت را پيدا كرد و موسي را به دامان گرفت و محبت آن حضرت(ع) در دل آسيه افتاد و او فرعون را متقاعد ساخت كه حضرت را به فرزندي قبول كند. موسي(ع) بهدست فرعونيان بزرگ شد و مخفيانه به انجام رسالت و تبليغ دين مشغول بود تا اينكه روزي به دفاع از يكي از شيعيانش يك مرد فرعوني را كشت و فرعون دستور قتل ايشان را صادر كرد و سربازانش را در تعقيب وي فرستاد. موسي(ع) كه از اين ماجرا با خبر شد از آن سرزمين فرار كرد و از امت خويش غايب شد؛ چرا كه اگر لحظهاي بيشتر در آنجا ميماند به دست سربازان فرعون كشته ميشد و اين چيزي جز خودكشي نبود.
امام صادق(ع) فرمودند: در قائم(ع) سنتي از موسي بن عمران هست. عرض كردم: چه سنتي؟ فرمودند: پنهاني ولادت او و غيبت او ... . 8
بعد از حضرت موسي(ع) يوشع بن نون به نبوت رسيد. مردم از دعوت وي استقبال كردند تا آنكه توانست به كمك شيعيانش حكومت را به دست گيرد. ولي بعد از ايشان دوباره محيط رعب و وحشت براي مؤمنان ايجاد شد و پيامبران بعد از اين پيامبر تا زمان حضرت داوود(ع) مخفيانه ابلاغ رسالت ميكردند. لذا از اسم و زندگاني آنها خبري نداريم ولي ميدانيم كه در هيچ زماني، زمين از پيامبران و اولياي الهي براي رساندن دين به مردم خالي نمانده است. امير المؤمنين(ع) ميفرمايند:
خدايا چنين است كه هرگز روي زمين از قيام كنندهاي با حجت و دليل، خالي نميماند، خواه ظاهر و آشكار باشد و خواه بيمناك و پنهان، تا دلائل و اسناد روشن الهي از بين نرود و به فراموشي نگرايد. 9
حضرت داوود(ع) با كشتن جالوت، طاغوت زمان خويش، حكومت را به دست گرفت و حضرت سليمان(ع) را براي نبوت و خلافت بعد از خودش به مردم معرفي كرد، ولي آنها به بهانة جوان بودن حضرت سليمان(ع) اطاعت نكردند. حضرت سليمان(ع) مخفيانه به تبليغ دين پرداخت و پس از مدتي با امداد غيبي به چنان قدرت عظيميرسيد كه همة موجودات در خدمت ايشان قرار گرفتند. ايشان با اين قدرت الهي حكومت را در دست گرفت و اين سندي شد تا مردم بدانند كه خداوند ميتواند اوليا و پيامبران خود را با قدرت خودش به حكومت برساند، ولي آن را به اختيار و انتخاب مردم وا گذارده است تا آنها را در دنيا آزمايش كند.
بعد از حضرت سليمان تا حضرت عيسي(ع) همه پيامبران در خفا به رسالت تبليغ دين مشغول بودند. حضرت عيسي(ع) نيز مخفيانه متولد شد ولي تولد ايشان به تولد امام عصر(ع) تشبيه نشده است بلكه تولد آن حضرت به تولد حضرت موسي(ع) تشبيه شده است. چون علّت مخفيانه بودن تولد حضرت عيسي(ع) شرم و حياي حضرت مريم(س) و ترس از اتهام به آن بانو بود ولي علّت مخفيانه بودن تولد امام عصر(ع) همچون تولد حضرت موسي(ع) ترس از به قتل رسيدن توسط حكومتهاي طاغوت بود. حضرت عيسي(ع) نيز در رسانيدن دين و معنويت به مردم مصائب زيادي را تحمل كرد تا اينكه حكومت وقت تصميم به قتل ايشان گرفت و هنگامي كه گروهي در تعقيب وي برآمدند تا ايشان را به صليب بكشند، ايشان با امداد الهي به آسمان رفت و از بين امت خويش غايب شد.
بعد از حضرت عيسي(ع) انبياء الهي در خفا و تقيه زندگي ميكردند. رسول اكرم (ص) نيز در سه سال اول به تبليغ مخفيانه پرداختند و بعد از آنكه دعوت خود را علني كردند از طرف كفار مورد ستم و اذيت قرار گرفتند لذا تصميم به هجرت گرفتند و هنگامي كه به سوي مدينه حركت كردند، كفار در تعقيب ايشان برآمدند تا آن حضرت را به قتل برسانند. ايشان به غار نور پناه بردند و در آنجا مخفي شدند.
بنابراين روشن شد كه انبيا نيز غيبت داشتهاند و غيبت ايشان در زمانهايي بوده است كه گروهي قصد جان ايشان را ميكردند و ايشان براي حفظ جانشان كه يك واجب عقلي و شرعي است مخفي ميشدند و از بين امت خويش غيبت ميكردند. غيبت امام زمان(ع) نيز به همين دليل بوده است؛ يعني به خاطر حفظ جان مباركشان؛ چرا كه در زمان ائمه(ع) اختناق شديدي حاكم بود و هر چه كه به زمان امام مهدي(ع) نزديك ميشد اوضاع بدتر ميشد؛ چون همه ميدانستند كه حضرت مهدي(ع) متولد خواهد شد و ايشان حكومتهاي طاغوت را شكست خواهد داد و فرج شيعيان ميرسد. لذا از زماني كه رعب و وحشت زيادتر شد ائمه(ع) نيز بيشتر تقيه ميكرند بهطوري كه امام هادي(ع) خود را از بسياري از ياران و شيعيان پوشيده ميداشتند و جز تعداد اندكي از ياران خاص آن حضرت ايشان را نميديدند. و هنگامي كه نوبت به امامت امام حسن عسكري(ع) رسيد ايشان چه با ياران خاص خود و چه با مردم عادي از پشت پرده سخن ميگفتند و كسي ايشان را نميديد مگر هنگامي كه آن حضرت براي رفتن به دارالخلافه از منزل خارج ميشد. 10 كه در آن زمان طاغوتيان مترصد تولد حضرت صاحب الزمان (عج) بودند كه به محض تولّد، ايشان را بكشند لذا آن حضت(ع) مخفيانه به دنيا آمد و از همان ابتدا در غيبت بهسر بردند. ولي گاهي اوقات امام حسن عسكري(ع) ايشان را به شيعيان نشان ميدادند تا در تولد يافتن ايشان شك نكنند و بعد از امام حسن عسكري، امام زمان(ع) امامت را پذيرا شدند و با تعيين نواب خاص، امر تبليغ دين را كامل كردند و هر نوع شبهه اي در وجود و تولد خود را برطرف نمودند و بعد دوران غيبت كبرا فرا رسيد و ايشان فقط نواب عام را نصب كردند و از ميان امت خويش غايب شدند.
1ـ1ـ3. مؤيدات اين علّت غيبت : در عنوان قبلي رواياتي را آورديم كه علّت غيبت امام عصر (عج) را حفظ جان و خون مباركشان ميدانستند. علاوه بر اين روايات، احاديث ديگري اين علّت را تأييد ميكنند. گرچه اين احاديث صراحتاً از علّت غيبت سخن نگفتهاند ولي از مضمون آنها، اين علت فهميده ميشود و به اصطلاح علمي با دلالت التزامي بر اين علّت دلالت ميكنند.
مويّد اول: با بررسي رواياتي كه دربارة تحريم بردن نام امام زمان(ع) وارد شده است به اين رهيافت ميرسيم كه علّت تحريم افشاي نام ايشان، شناسايي امام زمان(ع) توسط حكومت وقت و در نتيجه به خطر افتادن جان شريف ايشان بوده است. لذا حرمت نام بردن اسم امام(ع) فقط مخصوص همان زمان بوده است.
شيخ حر عاملي در كتاب گران سنگ خود، وسائلالشيعه بابي بهنام «تحريم تسمية المهدي(ع) و سائرالائمة(ع) و ذكرهم وقت التقيه و جواز ذلك مع عدم الخوف» 11 دارد. كه در اين باب احاديثي را كه بر حرمت نام بردن اسم امام(ع) دلالت دارند آورده است و از آنها علّت حرمت را خوف و ترس از ظالمان استنباط كرده است. و در بقيه زمانها كه نام بردن اسم حضرت تهديدي را در پي ندارد، حكم به جواز كرده است.
از جمله آن روايات، حديثي است كه از محمد بن عثمان العمري، يكي از نواب خاص حضرت(ع) سؤال شده كه: آيا امام زمان(ع) را ديدهاي؟ فرمود: بهخدا سوگند آري. بعد از آن از او پرسيدند: و اسم حضرت چيست؟ محمد بن عثمان گفت: بر شما حرام است كه از نام حضرت سراغ بگيريد و اين حكم را نه از جانب خود ميگويم بلكه حكمي است از طرف امام عصر(ع) چون سلطان (حاكم وقت) چنين پنداشته كه امام حسن عسكري(ع) از دنيا رفته و جانشيني تعيين نكرده است. پس هنگامي كه اسم ايشان شايع شود سراغ امام(ع) را ميگيرد. پس از خدا بترسيد و در اين باره سؤال نكنيد. 12
بنابراين تأكيد از نام نبردن امام(ع) براي ناشناس ماندن ايشان و اختفاي محل ايشان از حكومت طاغوت وقت بوده است. و اين تأييدي است بر اينكه علّت غيبت نيز ترس از حكومت ظالمان و حفظ جانشان بوده است. در آن زمان اختناق سياسي به قدري بوده است كه حتي سؤال از نام آن حضرت نيز حرام شده است. لذا غيبت كاملاً يك حركت عقلاني و سياسي بوده است.
البته نام بردن اسم امام(ع) علاوه بر اينكه براي امام خطر داشته است براي شيعيان نيز خطر داشته است. 13 لذا بعضي از علماي معاصر منع نام بردن اسم حضرت(ع) را دائر مدار خوف بر امام(ع) يا خودمان دانستهاند.
مؤيد دوم: احاديثي كه درباره محل سكونت امام زمان(ع) وارد شده است به دو دسته تقسيم ميشوند: يك دسته از روايات محل سكونت امام(ع) را دور از شهر و جايي كه كسي در آنجا زندگي نميكند؛ مثل كوهها و بيابانها دانستهاند. براي نمونه امام زمان در نامه اي به شيخ مفيد ـ كه گويا نگران حال آن حضرت(ع) بوده است ـ چنين نوشتهاند: ... اكنون در قله كوهي در مكاني ناشناخته سكونت داريم كه اخيراً به خاطر افرادي بي ايمان بهناچار از منطقهاي پر درخت به اينجا آمدهايم و به همين زودي از اين محل به دشتي هموار كه چندان از آبادي دور نباشد خواهيم رفت. 14 در اين روايت علّت تغيير مكانشان را فرار از دست ظالمان اعلام كردهاند. به هر حال محل سكونت امام دور از شهر و اجتماع مردم بيان شده است.
دسته ديگري از روايات، محل سكونت امام زمان(ع) را در بين مردم، اما به گونهاي كه شناخته نميشوند، دانستهاند. امام صادق(ع) امام زمان(ع) را به حضرت يوسف(ع) تشبيه نموده و ميفرمايند: امام غايب ميان آنها گردش ميكند و در بازارهاي آنها راه ميرود و پا روي فرش آنها مينهد، در حالي كه آنها او را نميشناسند تا آنكه خداي عزّوجلّ، به او اجازه دهد كه خود را به آنها معرفي كند... . 15
البته در اين روايات بر ناشناخته ماندن امام(ع) تأكيد شده است. يعني اگرچه در بين مردم هستند ولي بهخاطر گمنام بودن، كاملاً از دست ظالمان در امنيت بهسر ميبرند.
جمع اين دو دسته روايات بر اين است كه دسته اول روايات محل سكونت امام را در سالهاي اول غيبت تعيين كردهاند؛ يعني چون امكان شناختن حضرت(ع) توسط حكومت وقت بوده است لذا كاملاً دور از دسترس آنها و مردم زندگي ميكردهاند ولي بعد از گذشت سالهاي متمادي كه شناختن امام منتفي شده است امام در بين مردم زندگي ميكنند و اين مضمون روايات دسته دوم است. به هر حال همه روايات بر اختفاي حضرت از ظالمان و ناشناخته ماندن ايشان تأكيد كردهاند؛ يعني مسأله اصلي حفظ جان مباركشان از دست حكومتهاي طاغوت بوده است و ايشان با رعايت اين اصل محل زندگي خود را تعيين ميكنند. بنابراين، اين روايات نيز بهگونهاي علّت غيبت و اختفاي امام زمان(ع) را حفظ خون مباركشان ميدانند.
مؤيد سوم: بعضي از شيعيان با توجه به محبتي كه به امام زمان(ع) دارند، همواره در جستوجوي حضرت بودهاند و سعي كردهاند به زيارت ايشان نائل شوند. ولي بسياري از آنها توفيق حضور نيافتهاند. با بررسي رواياتي كه در اين زمينه وارد شده است به اين نتيجه ميرسيم كه علّت ند ماهنمامه موعود شماره 49
پينوشتها : 1.المعجم الوسيط، چاپ نشر فرهنگ اسلامي، ص 578. 2.شيخ صدوق، كمال الدين، ج2، ص 481. 3.شيخ طوسي، الغيبه، ص 332. 4.شيخ صدوق، كمال الدين، ج2، ص 345. 5.سوره بقره(2)، آيه 195. 6.شيخ صدوق، كمالالدين، ج10، ص3. 7.براي توضيح بيشتر ر.ك: همان. 8.شيخ صدوق، كمالالدين، ج1، ص12. 9.ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، قاهره، داراحياء الكتب العربيه، ج 18، حكمت 143، ص 347. 10.ر.ك: علي بن حسين المسعودي، اثبات الوصيه (چاپ سنگي)، ص263؛ شيخ عباس قمي، منتهيالامال، ج 2، ص 565. 11.ر.ك: شيخ حر عاملي، تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة، ج16، ص247-237. 12.همان، ج 16، ص 240، حديث 2. 13.ر.ك: القواعد الفقهيه، ج1، ص 50. 14.السيد حسن الشيرازي، كلمة الاءمام المهدي، ص150، چاپ سوم، موسسه الوفاء، بيروت. 15.شيخ صدوق، كمالالدين، ج1، ص 145. 16.شيخ طوسي، الغيبه، ص 323. 17.شيخ مفيد، الرساله الاولي في الغيبة، ص 14، تحقيق علاء آل جعفر، چاپ دوم. 18.شيخ طوسي، الغيبه، ص 329. 19.محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 113. 20.سوره نمل(27)، آيه 40. 21.سوره انبيا(21)، آيه 35. 22.شيخ طوسي، الغيبه، ص334. 23.بحارالانوار، ج 51، ص 152. 24.همان، ج 52، ص 92، حديث 7. 25.سليم بن قيس هلالي، اسرار آل محمد(ع)، ترجمه اسماعيل انصاري زنجاني خونيي، انتشارات دليل ما، چاپ دوم، ص 160. 26.ر.ك. همان، ص 182. 27.همان، ص294. 28.سوره مائده(5)، آيه 101. 29.ر.ك: ناصر مكارم شيرازي، «مقاله تقيه»، مجله مكتب اسلام، سال هجدهم، شماره 6 و 7. 30.شيخ حر عاملي، تفصيل وسائل الشيعة، قم، مؤسسة الالبيت لاءحياء التراث، ابواب الامر والنهي، باب 31، ص234، ح2. 31.همان، ج 16، ص 222. 32.براي توضيح بيشتر ر.ك. مهدي پيشوائي، سيرة پيشوايان. 33.ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، ج3، ص 406. 34.بحارالانوار، ج 46، ص 20. 35.ابن قتيبه دنيوري، الاءمامة و السياسة، مكتبه مصطفي البابي المجلسي، ج1، ص 186. 36.طبرسي، الاءحتجاج، نجف، المطبعة المرتضويه، ص 161. 37.صحيفه سجاديه، ترجمه صدر بلاغي، تهران، حسينيه ارشاد، معاصي 49، ص 610. 38.شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات، ج1، ص 225. 39.مسعودي، مروج الذهب، بيروت، دارالاندس، ج3، ص253. 40.ابن كثير، البدايه و النهايه، بيروت، مكتبه المعارف، ج10، ص 72. 41.شيخ مفيد، الاءرشاد، قم، مكتبه بصيرتي، ص 298. 42.شيخ صدوق، علل الشرايع، قم، منشورات مكتبه الطباطبائي، ج1، ص226. 43.شيخ مفيد، الارشاد، قم، منشورات مكتبه بصيرتي، ص 310. 44.اربلي، كشف الغمة، تبريز، مكتبه بني هاشمي، ج 3، ص 175. 45.بحارالانوار، ج50، ص 185. 46.مسعودي، إثبات الوصية، الطبعة الرابعه، نجف، المكتبه الحيدريه، ص243.
|