- «مگاتكنولوژي» واژهاي است كه اغلب در نوشتههاي شما ديده ميشود، مفهوم آن چيست؟
من واژة «مگاتكنولوژي» را براي توصيف يك واقعيت و پديدة نوظهور به كار ميبرم كه عبارت است از تكنولوژيي كه از تركيب چند تكنولوژي گوناگون ايجاد شده است. به عنوان مثال، ما دربارة كامپيوترها به گونهاي سخن ميگوييم كه گويا آنها يك تكنولوژي واحد هستند، در حالي كه در واقع، آنها تركيب شده از تكنولوژيهاي عديدهاي چون: برق، تلفن و مواد صنعتي گوناگون و … هستند. بنابراين وقتي با كامپيوتر كار ميكنيم، پاي يك ارتباط يك به يك در ميان نيست، بكله ارتباط يك شخص با انواع گوناگوني از تكنولوژيها است.
ما در محيط جهاني جديدي زندگي ميكنيم كه همه چيز با تكنولوژي پيوند خورده است و ما هر روز و هر دقيقه، در تعامل با آن هستيم؛ يا سوار بر يك ماشين يا درون ادارهاي با انواع ماشينها، يا متصل به كامپيوترها، يا در حال ديدن تلويزيون، يا در حال قدم زدن در يك خيابان كه آن نيز محصول تكنولوژي است، هستيم. خلاصه اينكه ما در يك محيط و فضاي كاملاً تكنولوژيك زندگي ميكنيم.
- به نظر شما، اين محيط و فضا چه تأثيراتي بر ما خواهد گذاشت؟
درست همانطور كه حيوانات در تعامل و تأثير و تأثر با محيط زندگيشان هستند، ما نيز در حال تعامل و شكلدهي و شكلپذيري با تكنولوژيهاي دور و برمان هستيم. در طبيعت، حيوانات با تطبيق خود با محيط و در كنش و واكنش با آن، رشد و پرورش پيدا ميكنند و اين دقيقاً همان چيزي است كه در مورد انسانها نيز اتفاق ميافتد و ما انسانها اكنون در حال شكلپذيري نو و اساسي در همراهي و تعامل با انواع ماشينها و تكنولوژيهاي مدرن هستيم. سازش با تكنولوژيها و پذيرفته شدن آنها توسط ما، بدان مفهوم است كه روند تأثيرپذيري از آنها را پذيرفتهايم. در واقع، ما براي به كارگيري آنها، چارهاي، جز آنكه تا حدودي شبيه آنها شويم، نداريم.
- مقصودتان از شبيه شدن به تكنولوژي چيست؟
به عنوان مثال، اگر شما قصد داشته باشيد يك بازي كامپيوتري انجام دهيد، بايد چشم و دستتان را به سرعت و به طور هماهنگ حركت دهيد. هرچه ارتباط دست و چشمتان سريعتر و هماهنگتر باشد، شما بازي بهتري انجام دادهايد. بدين ترتيب، آنچه شما با چشمها و دستهايتان انجام ميدهيد، به نوعي هماهنگ كردن خودتان با برنامة كامپيوتر است و از همينجاست كه شما زنجيرهاي از كنش و واكنش را با تكنولوژي كامپيوتر رقم زدهايد و از همان لحظه كه سيستم آگاهي و عصبيتان با كامپيوتر هماهنگ ميشود، شما نيز تغيير يافتهايد.
اين مطلب دربارة هر تكنولوژي صادق است. مثلاً ديدن تلويزيون، به معناي دريافت تصاويري است كه براي هدفي ويژه، خلق شدهاند. با قبول و پذيرش اين تصاوير، شما روند شبيه شدن به آنها و تأثيرپذيري از آنها را آغاز كردهايد و اين نكتهاي اساسي در امر آموزش است كه هرگاه شما محيطي را ميپذيريد، در همان حال، روند شكلپذيري از آن را آغاز كردهايد. بنابراين، با تماشاي تلويزيون، شما در حال شكلپذيري بر اساس تصاويري هستيد كه به دقت، انتخاب و طراحي شدهاند و بر اين اساس، وارد يك روند و اسلوب بسيار مهاجم و تأثيرگذار شدهايد. تلويزيون شما را غرق در تصاوير خودش ميكند و به تجديد سازمان انديشه و جهانبيني شما ميپردازد.
- نكتهاي كه شما پيوسته بر آن تأكيد ميورزيد، اين است كه بر خلاف پندار بسياري از مردم، تكنولوژي خنثي نيست. شايد اگر از منظر استفاده و كاربرد صرفاً شخصي از تكنولوژي و به عنوان مثال كامپيوتر، به موضوع نگاه كنيم، خنثي به نظر برسد، اما اگر از يك منظر وسيع اجتماعي و سياسي بنگريم، واقعاً درمييابيم كه تكنولوژي به شيوههايي عميق و گاه خطرناك، واقعيت ما را تغيير ميدهد.
ما نيازمنديم دريابيم كه چگونه تكنولوژي بر كل سيستم زندگي و محيط ما تأثير ميگذارد. اگرچه ممكن است ما كامپيوترهايي داشته باشيم بسيار سودمند، يا تلويزيونهايي سرگرمكننده يا ماشينهايي كه ما را سريعاً به مقصد برسانند، اما با اين حال، اين تكنولوژيها، تأثيرات عميقشان را بر محيط، جريان زندگي، شيوة انديشيدنمان، دربارة خود و ديگران، نحوة تعامل ما با طبيعت و نيز بر چگونگي كاربرد انرژي در سيستم زندگي، بر جاي ميگذارند. همة اينها، دگرگونيهاي بنياديي هستند كه در درون محيط زندگي ما، به عنوان يك ساختار و سيستم واحد، رخ ميدهد.
مسئله تنها اين نيست كه بگوييم ماشينها عالي هستند؛ چون ما را سريعاً به جايي ميرسانند؛ زيرا در همان حال، آهنگ زندگي را شتابناك ميكنند، باعث بروز جنگهاي متعددي بر سر نفت ميشوند، مشكل وحشتناك اتلاف و اسراف منابع و انرژي را به وجود ميآورند، مستلزم ايجاد جادههاي آسفالت هستند و باعث تصادفات ميشوند و …
بنابراين، قبل از اينكه شما رأي به مطلوبيت ماشين بدهيد، بايد به يك گروه از پرسشهاي سيستماتيك و بنيادين، جواب بدهيد و آنگاه به قضاوت بنشينيد. اين مسئله در مورد كامپيوتر، تلويزيون و اصولاً هر تكنولوژي ديگر نيز صادق است.
- شما براي اين استدلال كه تكنولوژي ذاتاً خوب يا بد نيست، بلكه بستگي به اين دارد كه چگونه از آن استفاده ميكنيم، چه پاسخي داريد؟
بله، اين از مشهورات مهم زمانة ماست و در عين حال يك اشتباه بسيار خطرناك. اين ايده و توهم كه تكنولوژي، خنثي و فاقد اقتضائات اجتماعي، سياسي و زيست محيطي است، واقعاً خطرناك است. شما به انرژي هستهاي و انرژي خورشيدي كه هر دو پديدهاي تكنولوژيك هستند بنگريد. هر دو صورتي از انرژي هستند اما با تأثيراتي كاملاً متفاوت بر نظام زندگي و محيط زيست. انرژي هستهاي ذاتاً تمركز گراست و به دنبال خويش، مؤسسات صنعتي و نظامي متمركزي را ايجاد ميكند. اكنون هيچ كس نميداند كه با زبالههاي خطرناك اتمي كه 250 هزار سال در طبيعت باقي ميماند، چه بايد كرد؟ اگر قرار باشد قضاوت ما دربارة مثبت يا منفي بودن يك انرژي تنها از اين زاويه باشد كه چه كسي آن را مورد استفاده قرار ميدهد، مثال اين است كه بگوييم اگر گروهي از مردم خيّر جمع شده بودند و مديريت صنعت انرژي هستهاي را بر عهده گرفته بودند، ديگر مشكلي به عنوان زبالههاي اتمي با عمر 250 هزار ساله وجود نداشت! نه، اينگونه مشكلات و پيآمدها، عموماً ذاتي تكنولوژي هستند و ربطي به اينكه آدمهاي خوب يا بد ازآنها استفاده كنند، ندارد.
اما از آن طرف، انرژي خورشـــيدي، درست، نقطة مقابل است. اين انرژي، ذاتاً محلي و غير متمركز است. هر كس به راحتي ميتواند از اين انرژي استفاده كند. انرژي خورشيدي گران نيست و آحاد جامعه بدون آنكه نيازي به ايجاد شبكة سراسري برق و انرژي باشد، ميتوانند از آن استفاده كنند، بدون آنكه آثاري منفي و زيانبار از خود بر جاي گذارد.
- بعضي از افراد فكر ميكنند كه كامپيوترها ذاتآً محلياند ـ به همان معنايي كه شما در مد نظر داريد ـ زيرا آنها، مؤسسات و مراكز قدرت محلي ايجاد ميكنند و مردم را به شيوههايي جديد با هم مرتبط ميكنند.
بله! اما اين مثالي ديگر از خطايي است كه تبديل به يك ديد رايج و مسلط ميشود. افراد با كامپيوتر، مقالهشان ويرايش ميكنند، با دوستانشان و افراد همفكرشان را رابطه برقرار ميكنند و … اما كامپيوتر اين واقعيت را كه مؤسسات، شركتها، ديوانسالاري تجاري، ارتشها و دولتهاي متمركز و مقتدر، قادر هستند همان كامپيوترها را براي ارتباطاتي بسيار بزرگتر و به عنوان قدرتي بسيار عظيمتر مورد استفاده قرار دهند، تغيير نميدهد. از همينرو، شبكة كامپيوتري اينترنت نميتواند روند قطع درختان جنگلها و يا سفتهبازي جهاني را كه بر سرنوشت كل جوامع تأثير ميگذارد، متوقف نمايد.
اين تكنولوژيها بايد از تمامي ابعادشان مورد ارزيابي قرار بگيرند، نه فقط از يك بعد خاص. من با اين نكته كه كامپيوترها شما را قادر ميسازند كه كارتان را بهتر انجام دهيد، مخالفتي ندارم، اما اين يك توهم است اگر معتقد شويم كه نوع استفادة ما از كامپيوتر ميتواند به طريقي، معضل «سيستم متمركز قدرت» را حلّ كند.
- در كتابتان با عنوان: در فقدان سرزمين مقدس، اين موضـــوع را مطـرح كردهايد كه ما نيازمند آنيم كه قبل از ايجاد و ساخت تكنولوژيها، به طور جديتر و منسجمتر، دربارة تأثيرات آنها به انديشه و تأمــــــل بپردازيم.
بلكه، اگر شما مقداري وقت و انديشه صــرف فهم تـوانـاييهـا و ظـرفيتهــاي تكنولوژيها كنيد و تمام جهتها و مسيرهايي را كه آنها ميتوانند در آن قرار گيرند، ببينيد، آنگاه مطالب فراواني در اينبارة اين كه چگونه مورد استفاده قرار خواهند گرفت [و چه تبعاتي خواهند داشت] درخواهيم يافت. اين يك ضرورت است كه اين نكات را قبل از استفاده از يك تكنولوژي، دريابيم تا حتيالامكان در مسيري كه با آن موافق نيستيم، قرار نگيرد.
البته مردم خواهند گفت: «ما چه ميدانيم كه يك تكنولوژي چگونه از آب در خواهد آمد و چه نتايجي خواهد داشت». موضوعي كه در كتاب در فقدان سرزمين مقدس مورد بحث قرار گرفته، اين است كه ما ميتوانيم بفهميم كه نتايج كاربرد يك تكنولوژي چيست. ما ميتوانيم پيشبيني زيادي دربارة تكنولوژيها داشته باشيم. مرگ و حيات شركتها به اين است كه تا چه حدّ دقيق، ميتوانند كاربردها و منافع محصولاتشان را پيشبيني كنند. هيچ شركتي مقدار زيادي از دلارهايش را براي ساخت يك تكنولوژي، بدون آنكه قبلاً دربارة هر گونه سود و زيان آن مطالعه كند، هزينه نخواهد كرد: آيا ممكن است معيوب شود؟ آيا نتايج وخيم كوچك يا بزرگي به بار نخواهد آورد؟ و… شركتها درصدد آنند كه همه چيز را دربارة تكنولوژي در دست ساختشان بدانند و به همين دليل، مبالغ زيادي براي فهميدن نتايجي كه تكنولوژيها به بار ميآورند، هزينه ميكنند و البته آنچه آنها دربارة تكنولوژيها ميگويند، جنبههاي مثبت و فوايد آنهاست و در مورد آن روي سكه و بُعد زيانبار تكنولوژيها، حرفي به ميان نميآورند. ما خود بايد آن روي سكه را دريابيم، قبل از آنكه تكنولوژي، بيش از حد بر ما مسلط شود.
- تصور كنيد اگر هفتاد يا هشتاد سال قبل دربارة تأثيرات اتومبيل، مطالعات و پيشبينيهايي انجام داده بوديم، وضعيت امروز آمريكا چقدر متفاوت ميبود. هرگاه در ترافيك يك بزرگراه لوسآنجلس گير ميافتم، در مورد آنچه كه منافع پيشرفتهاي تكنيكي، خوانده ميشود، دچار ترديد ميشوم.
خوب اين موضوع ثابت شده است كه در دههي 1930 صنعت اتومبيل و صنعت نفت، تباني كردند كه سيستم حمل و نقل عمومي لوسآنجلس را ـ كه سيستمي بسيار كارآمد بود ـ تخريب و نابود كنند. سيستم حمل و نقل سانفرانسيسكو نيز بسيار خوب بود. در اين سيستم، از ترنهايي استفاده ميشد كه شما را خيلي سريع و راحت به اوكلند ميرساند. اما ترنها تعمداً از دور خارج شدند. صنايع اتومبيلسازي و شركتهايي نفتي، تباني كردند كه سيستم حمل و نقل راهآهن را متلاشي كرده و بزرگراهها را جايگزين آن كنند. اكنون مردم حيراناند كه با اين همه ماشين، چه كنند و در اينباره ميانديشيند كه چگونه مجدداَ راهآهن را برپا نمايند.
- يكي از جالبترين فرازهاي كتاب شما آنجاست كه سفرتان را به «دهكدة مكِنزي» در شمال غربي كانادا ـ كه با زنان سرخپوست دربارة تأثيرات تلويزيون گفتوگو كردهايد ـ توضيح ميدهيد. لطفاً آن را براي ما بيان كنيد.
من از سوي سازماني با عنوان «مجمع زنان بومي سرزمينهاي شمال غرب» كه متشكل از زنان سرخپوست بود، دعوت شده بودم. «دهكدة مكِنزي» همان جايي بود كه ماهوارة اتمي روسيه چند سال قبل در آنجا سقوط كرد. آن روزها همه نگران بودند كه اين ماهواره در لندن و نيويورك سقوط كند، اما در سرزميني پوشيده از يخ در كانادا سقوط كرد. من هم به همين منطقه دعوت شده بودم و روزي كه به آنجا رسيدم، دماي آن 40 درجه زير صفر بود. در منطقة مكنزي 22 گروه بومي وجود داشت كه در يك پهنة گسترده پخش و ساكن شده بودند. آنان همچنان داراي يك اقتصاد سنتي و موفق مبتني بر شكار و ماهيگيري بودند و به طور اشتراكي در خانههاي چوبي زندگي ميكردند. من به آنجا دعوت شده بودم، چون به تازگي پاي تلويزيون به آنجا باز شده بود.
«مجمع زنان بومي» مشاهده كرده بودند كه تغييرات تكاندهندهاي در گروههاي بومياي كه تلويزيون در ميان آنها رسوخ كرده بود، رخ داده بود. مردان، ديگر اغلب، در شرايط يخبندان براي ماهيگيري از خانه خارج نميشدند. همچنين ديگر از حيوانات، مراقبتهاي لازم به عمل نميآمد. از تمايل كودكان به بازيهاي سنتي و بومي بيرون از خانه، كاسته شده بود و كمكم تقاضاهايي نو پيدا كرده بودند. مثلاً بهانة اتومبيلسواري ميگرفتند، با وجود آنكه در آنجا اساساً جادهاي وجود نداشت!
ديگر، همسايهها به طور دستهجمعي براي گشت و گذار از خانه بيرون نميزدند و با هم به پخت و پز و خوردن نميپرداختند و كارهاي گروهي، كمتر ميكردند. خلاصه آنكه زندگي جمعي آنها دچار تغييرات ناگهاني شده بود.
مهمترين چيزي كه آنها به من گفتند، از بين رفتن سنت قصهگويي بود. رسم آنها بر اين بود كه شبها، پيرمردها، كودكان و جوانان فاميل را در اتاقي گرد ميآوردند و براي آنها قصههاي سنتي و داستانيهايي از گذشتهشان ميگفتند. با شنيدن اين قصهها، كودكان و جوانان با هويت و تاريخ و نقاط درخشان گذشتهشان آشنا ميشدند و چگونه زندگي كردن در آن محيط سخت را ميآموختند؛ داستانهايي كه آنها را به ريشههايشان پيوند ميداد. همچنين بيرون زدن پيران و جوانان با يكديگر نيز به نوبة خود بسيار مهم بود. موجي از محبت و دوستي بين بزرگ و كوچك وجود داشت و كوچكترها به ارتباط و تعلقشان با پدربزرگها و مادربزرگها افتخار ميكردند، اما همة اينها با ورود تلويزيون، دچار آسيب و تخريب شده بود. سنت قصهگويي اكنون ديگر جايي نداشت و خانوادهها ـ اعم از كوچك و بزرگ ـ ساكت دور هم جمع ميشدند و به تماشاي«سريال دالاس» ميپرداختند. در اين سريال، گروهي از سفيدپوستان، اطراف استخري گرد آمده و به نوشيدن شراب مارتيني و دسيسهچيني عليه يكديگر مشغولاند و … .
- سريال دالاس چه جذابيتي براي آنها ميتواند داشته باشد؟
انسانها ذاتاً به گونهاي خلق شدهاند كه نسبت به هر چيز نويي توجه نشان ميدهند. اين مسئله تا زمانة ما امتداد دارد. وقتي كه در جنگلها زندگي ميكرديم، به اطلاعاتي كه از راه حواسمان دريافت ميكرديم، وابسته بوديم و به هر چيز جديدي كه در محيطمان ظاهر ميشد، توجه ميكرديم. اما در شرايط كنوني، ديگر اين يك حيوان نيست كه پشت بوتهاي پنهان شده باشد بلكه يك تكنولوژي تمامعيار است كه بر شعور ما تأثير ميگذارد و بسيار مشكل است كه ما به گونهاي ذاتي، خود را تغيير دهيم تا در برابر تغييرات تكنولوژيك از خود محافظت نماييم.
ما انسانها ذاتاً به آنچه ميبينيم، اعتقاد پيدا ميكنيم. ساختار وجودي ما به گونهاي است كه ديدن مساوي است با اعتقاد پيدا كردن. اگر ما پرندگاني در حال پرواز و مهاجرت به سمت جنوب ببينيم، معتقد ميشويم كه براي ادامة زندگيشان، به طرف جنوب پرواز ميكنند. امروز ما از جنگل بيرون آمده و در شهر زندگي ميكنيم و شديداً وابسته به اطلاعاتي هستيم كه [از طريق رسانهها] به ما ارائه ميشود. وقتي ما تصاويري را در تلويزيون ميبينيم، نميدانيم كه چگونه ميتوان به آنها اعتقاد پيدا نكرد. تلويزيون بسيار قدرتمند و گيرا است.
بله، البته آنها سريال دالاس را ميبينند، سريالي كه كاملاً با فرهنگ آنها بيگانه است. وقتي كه آنها به تماشاي تلويزيون مينشينند، قهراً ميخواهند چيزهايي را ببينند كه متفاوت از فرهنگ اجتماعي سرخپوستي است كه دور هم جمع شدهاند و تلويزيون اين امكان را براي آنها فراهم ميكند. تلويزيون يك وسيلة رؤيايي است.
- براي من جالب بود كه شما را زنان دعوت كرده بودند، نه مردان.
من دليلش را به درستي نميدانم، اما حدس ميزنم بدان دليل باشد كه چون زنان حافظان خانواده هستند، نگران فروپاشي آن شدهاند.
- دربارة روابط شخصيتان با تكنولوژي براي من توضيح دهيد، آيا شما اتومبيل داريد؟
من تعداد زيادي از تكنولوژيهاي مدرن را دارم. غيرممكن است كه امروز كسي در ميدان فعاليت حضور داشته باشد اما ارتباطي با تكنولوژي نداشته باشد.
ماندر: بله دارم!
نه، از كامپيوتر استفاده نميكنم. احساس من اين است كه كامپيوترها واقعاً به طور جدي، شيوة انديشيدن ما را تغيير ميدهند. كامپيوترها بسيار سريعتر و بدتر از هر تكنولوژي ديگر، در حال دگرگون كردن دنيا هستند. از اين رو، واقعاً مايلم از كامپيوتر فاصله بگيرم. از سوي ديگر، اين يك تناقض است؛ زيرا من نويسنده هستم و هر مطلبي را كه مينويسم نهايتاً براي انتشار، وارد كامپيوتر ميشود. اتومبيلي كه سوار آن ميشوم، حاوي كامپيوتر است. ميكروفونهايي كه الان در مقابل آنها در حال گفتوگو هستيم، كامپيوتر دارند. ادارهاي كه من در آن كار ميكنم مملو از كامپيوتر است بنابراين گريزي از كامپيوتر نيست.
گويا شما ميخواهيد به نوعي رياكاري من را اثبات كنيد.
- ببينيد شما كتابي نوشتهايد با عنوان چهار دليل براي حذف تلويزيون اما با اين حال در خانهتان تلويزيون داريد؟ من در اين باره كنجكاو شدم.
اين مطلب، آنقدر هم مهم نيست. من هماكنون پشت دو ميكروفون نشستهام و در حال گفتوگوي راديويي هستم. من گاهي براي سخنراني با هواپيما سفر ميكنم. كفشي كه به پاي من است، مصنوع ماشين است. در خانه، من از لامپ و ابزار خانگي برقي استفاده ميكنم. [اكنون ديگر گريزي از اين تكنولوژيها وجود ندارد] مهم آن است كه هر كسي رابطهاي را با تكنولوژي برقرار كند كه بتواند تشخيص دهد چه چيزي مهم و ضروري و چه چيزي غيرضروري است.
- از اينكه در اين گفتوگو شركت كرديد، متشكرم.
من در برنامههاي راديويي شركت ميكنم. راديو چند مزيت دارد: رسانهاي كمهزينهتر و غيرمتمركزتر است و قدرت تخيل و تفكر شنوندگان را فعال نگه ميدارد، اما با اين حال به عنوان يك رسانة گروهي، همچنان مشكلات خاص خود را دارد. آنچه ضروري است مردم انجام دهند، اين است كه آنها به چه تكنولوژيهايي نياز دارند؟ چرا نياز دارند؟ و كوشش كنند تا حد امكان با آن كنار بيايند. [و بيجهت آنها را گسترش ندهند] من ميتوانستم بروم در مزرعهاي و با گاوان نر كار كنم؛ اما مطمئن نيستم براي من، اين كار سودمند باشد. من بايد ضرورتهايي را تشخيص دهم، در متن جامعة كنوني بمانم و ايدههايم را تبليغ و منتشر كنم. همة ما در وضعيت خطيري زندگي ميكنيم و بايد بهترين كاري را كه هر يك ميتوانيم، انجام دهيم.
پينوشت:
٭ منبع: www.frictionmagazine.com 16/9/1382