|
۰۱ بهمن ۱۳۸۳ |
سخنراني آيتالله العظمي وحيد خراساني *
به مناسبت زادروز خجستة امام رضا(ع)
ترجمه: ابوذر ياسري
هر چند وقت تنگ است، اما ناگزير از طرح هر چند مختصر مسايل مربوط به حضرات
ائمه(ع) هستيم. ما نسبت به شناخت هر يك از ايشان، خصوصاً، و نسبت به
شناخت امامت، عموماً قاصر و مقصريم. عذر انسان قاصر پذيرفته است اما عذر
مقصر، قابل قبول نيست و پرداختن به اين دو موضوع بر ما و بر تمام مردم،
لازم است؛ هر چند اداي حق بحث امامت، بهمعناي عام يا به معناي خاص آن،
در مثل اين جلسه ممكن نيست.
وجوب شكر منعم، مسألهاي عقلي و فطري است و در نيكويي شكر منعم و لزوم آن
و همچنين زشتي ناسپاسي در برابر منعم و حرمت آن، ترديدي نيست.
منعمي كه نعمت عقل، كتاب و سنت را به ما ارزاني داشته، خداوند متعال است
و كسي كه واسطة ميان ما و خداوند تعالي است، حضرت پيامبر اكرم(ص) و پس از
ايشان امام معصوم(ع) است.
خداوند متعال (خالق) آغاز كننده نعمتها و پيامبر اكرم و ائمه اطهار(ع)
واسطههاي [ نزول و وصول ] آن، هستند.
امامت چيست و امام كيست؟
[امامت] درياي معرفتي است كه عمق ندارد و منظور از امامت، امامت جماعت
نيست بلكه امامت عالم و امامت انسانيت است. پس لازم است عالم و انسانيت
را بشناسيم تا بفهميم كه امامت انسانها در اين عالم به چه معناست. و تمام
بحثها حول اين موضوع، به مقدار [ فهم ] طرحكنندگان و مؤلفان آن ـ كه
خداوند به آنان جزاي خير دهد، ميباشد نه به قدر [ شايسته ] مطلب تا بتوان
پاسخ كاملي به اين سؤال داد كه: امامت چيست و امام كيست؛ چرا كه افق
آن بسيار دور است.
به هر حال، مولودي كه در مثل فردا متولد گرديده است ـ كه صلوات خدا بر او
باد ـ يكي از امامان عظيم الشأن عالم است كه عقل در [ راه شناخت ] ايشان
متحير مانده، تحيري نه در مقام قياس با خطا به بلكه در قياس با استدلال و
برهان!
حضرت امام رضا(ع) پانزده لقب دارند كه صاحب بحارالانوار، برخي از آنها را
ذكر كرده ولي بقيه را بيان نكرده است. اولين عنواني كه ايشان براي آن
حضرت ذكر نموده، «سراج الله » است. 1
سراجالله... واژهاي است كه فقيه ژرفانديش در فقه دين و حكيم كاوشگر در
اعماق حكمت را كافي است تا به فكر فرو برد كه چه ويژگي خاصي امام رضا(ع)
را ممتاز به ملقب «سراج الله في خلقه» نموده است؟
سراج دو خصوصيت دارد: نور و حرارت و خداوند متعال خورشيد را به سراج توصيف
نموده و فرموده است:
تَبارَكَ الَّذي جَعَلَ ففي السَّماءف بفروجَاً وَ جَعَلَ فيها سفراجاً وَ
قَمَراً مفنيراً. 2
[فرخنده] بزرگوار است آن كسي كه در آسمان برجهايي نهاد و در آنها چراغ و
ماهي نوربخش قرار داد.
همچنين پيامبر اكرم(ص) را نيز به سراج تشبيه نموده و فرموده است:
يا أيَّهفا النَّبيف إنّا أَرسَلناكَ شاهفداً وَ مفبَشّفراً وَ نَذيراً وَ داعفياً
إفلي اللهف بفإفذنفهف وَ سفراجاً مفنيراً. 3
اي پيامبر ما تو را [ به سفمَت ] گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستاديم و
دعوت كننده به سوي خدا به فرمان او چراغي تابناك.
همانطور كه منظومة مادي كاينات داراي چراغي مانند خورشيد است كه به آن
نور و حرارت ميدهد، منظومة انسانيت و بشريت هم چراغي دارد ـ حسرت ميخورم
كه ما تا كنون به نكات دقيق و لطايف عظيم قرآن نرسيدهايم. عمرمان گذشت
و چيزي از آن را نفهميديم ـ چقدر رابطة ميان چراغ منظومة كاينات و منظومة
انسانيت عميق است و چقدر خداوند متعال، از اين طريق، خصايص حضرت
سيدالمرسلين(ع) را براي ما تبيين فرموده است!
به واسطة نور و حرارتي كه خورشيد ميتاباند، طبيعت به مقدار استعداد خود،
تغذيه كرده و رشد مييابد. همچنين به واسطة اعطاي نور و حرارت از سوي نبي
اكرم(ص) به معادن [ وجودي ] بشريّت، افراد بشر به مقدار استعداد خود رشد و
كمال مييابند. [ وجود ] افراد بشر معادني است، همانند معادن طلا و نقره و
آهن... .
خورشيد نبوي پس از رحلت حضرتش غروب نكرد و تابش آن ادامه يافت... و امام
رضا(ع) امتداد نبوت در زمين است و او خورشيد زمين است و اين خصوصيتي است
كه خداوند متعال از ميان اهل بيت(ع) تنها به آن حضرت اختصاص داده است.
و نكته مهم، اضافه شدن سراج به لفظ جلالة ألله از ميان اسماء حسناي
خداوند متعال است. امام رضا(ع)، چراغ مادي و معنوي منسوب به خداوند متعال
است و همين عنوان براي نيل به رفعت مكان و علوّ جايگاه آن حضرت(ع)
كافي است.
ميدانيم كه اضافه، گاهي مغلبه [ غلبهبخش ] و گاهي مغيره [ تغيير دهنده ]
است. يك شي تا هنگامي كه به چيز ديگري اضافه نشده است در حد خود باقي
است و از عنوان خود فراتر نميرود اما هنگامي كه اضافه شود، داراي دو حيثيت
ميگردد: يكي ذات مضاف و ديگري آنچه به واسطة اضافه شدن پذيرفته است.
حال نوبت به مضافاليه ميرسد كه آن چيست و او كيست؟
مسأله آن است كه امام رضا(ع)، خود چراغ است؛ يعني روح مقدس و نفس
قدسياش منبع نور و حرارت است. او آن نفس مقدسهاي است كه:
يَكادف زَيتفها يفضيءف وَلَولَم تَمسَسفه نارٌ. 4
روغنش روشني بخشد هر چند آتش بدان نرسيده باشد.
و هنگامي كه لفظ جلالة ألله جلّجلاّله اضافه و به منبع كن فيكون متصل
ميشود، متصف به صفت:
نفورٌ عَلي نفورف، يَهدي اللهف لفنفورفهف مَن يَشاءف.
نوري افزون بر نور ديگر. خداوند هر كس را كه بخواهد بدان نور ره مينمايد.
اين اضافه شدن، آن نفس قدسي را داراي نسبتي از مضافاليه مينمايد.
مضافاليه در اينجا لفظ «ألله» است نه اسم عليم يا رحمن يا وهاب! خصوصيت
لفظ «ألله» آن است كه هزار اسم از اسماء حسناي باريتعالي در آن جمع است
و اين چراغ از اشعة آن هزار اسم، اكتساب مينمايد. [ يعني ] از اشعة اسماي
عليم، رحمن، رحيم و... و اين امري است كه عقل را در تفهم و ادراك آن
متحير ميسازد.
ارزش كلام، از خود كلام و از شخصيت گويندة آن آشكار ميشود. پس در
اينصورت، ارزش كلامي كه از لحاظ مرتبه، بلافاصله پس از كلام خداوند و
گوينده آن رسول خدا(ص) ميباشد، چه مقدار است؟ و آن كلامي است كه
رسولالله(ص) به فرزند بزرگوار خود، حضرت امام موسي بن جعفر(ع) در خصوص
فرزند ايشان، حضرت علي بن موسي، امام رضا(ع) فرمودهاند و ادراك آن
احتياج به تفكري طولاني دارد. ما اميدواريم كه از ميان اين مطالب دقيق
چيزي از آن را بفهميم.
امام كاظم(ع) ميفرمايد:
رسول خدا(ص) را در خواب به همراه حضرت اميرالمؤمنين(ع) مشاهده كردم در
حالي كه انگشتر، شمشير، عصا، كتاب و عمامهاي با ايشان بود. به آن حضرت(ص)
عرض كردم: اينها چيست؟ فرمودند: عمامه، سلطنت؛ شمشير، عزّت؛ كتاب، نور؛ عصا،
قدرت خداوند متعال و انگشتر، شامل تمام اين امور است. آنگاه رسولالله(ص)
فرمودند: آن امر به سوي فرزندت علي خارج ميشود (به آن حضرت ميرسد).
آنگاه امام كاظم(ع) ميفرمايد:
سپس پيامبر خدا(ص) او را اينگونه برايم توصيف فرمودند:
علي، فرزند تو، كسي است كه به واسطه نورالله مينگرد؛ با تفهيم او ميشنود؛
با حكمت او سخن ميگويد؛ [ همواره ] بر راه صواب است و خطا از او سر نميزند؛
داناست و جهل در او راه ندارد و لبريز از علم و حكمت است. چقدر حضور تو در
كنار او اندك است؛ آنقدر كه چيزي به حساب نميآيد. پس همين كه از سفر
بازگشتي، امورت را به صلاح و آنچه اراده نمودهاي به انجام رسان كه
همانا از آن [ جايگاه ] انتقال خواهي يافت. فرزندانت را جمع كن و خدا را
ميان آنها شاهد بگير و خداوند براي شهادت كافي است. 5
هر يك از فرازهاي [ اين سخن ] در ذكر صفات حضرت امام رضا(ع) محيرالعقول
است. در آن دقت كنيد تا معني سراجالله را از آن بفهميد.
والاترين اين صفات، اين سخن حضرت(ص) است كه:
[ همواره ] بر راه صواب است و خطا از او سر نميزند؛ داناست و جهل در او راه
ندارد.
در اينجا به ايجاب اكتفا ننموده مگر آنكه نفي را نيز به آن افزوده است. و
آن را در نهايت (علوّ) با اين صفت بليغ به پايان رسانده است كه:
لبريز از علم و حكمت است.
اين چه جملهاي است كه ادراك آن دشوار است؛ زيرا هر كس كه با خلقت بشر
آشناست ميداند كه انسان [ اساساً ] هر چه از علم بياموزد، پر نميشود و هر
چه از حكمت و كمالات علمي بيندوزد، لبريز نميگردد. انسان، اندوزندهاي
اشباعناپذير از علم و طالبي اقناعناپذير از كمال است؛ بر حسب آنچه براي
نفس خود از كمال ميفهمد.
اما آن انسان انباشته از علم كه ديگر علمي براي آموختنش وجود ندارد و لبريز
گشتهاي از حكمت كه ديگر حكمت و كمالي براي فراگيرياش وجود ندارد، آن
سراج الله در ميان بندگانش علي بن موسيالرضا(ع) است.
حال چطور تصور كنيم كه ما [ شأن و مقام ] امام رضا(ع) را ادراك كردهايم؟
چطور ادعا كنيم كه امام رضا(ع) را شناختهايم. آن كسي كه پيامبر اكرم(ص)
به شخصي كه اسم او را برد، فرمودند:
قل: صلّيالله عليه، قل: صلّيالله عليه، قل: صلّيالله عليه.
بگو: درود خدا بر او؛ بگو: درود خدا بر او؛ بگو: درود خدا بر او.
چطور شناختهايم اين تربتي را كه او در آن مدفون گشته و كيست آنكه در آن
آرميده است؟ و كدام روضه از باغهاي بهشت در آن بوستان عظيم نبوي جاي
گرفته است؟
شيخ صدوق در كتاب عيون اخبار الرضا(ع) نقل كرده است:
مردي از صالحان، راجع به آنچه كه در حال خواب رسولالله(ص) را رؤيت كرده
بود، چنين گفت كه از آن حضرت(ص) پرسيدم: به زيارت كداميك از فرزندان
شما بروم؟
آن حضرت(ص) فرمودند: بعضي از فرزندان من مسموم و بعضي مقتول به سوي من
آمدند!
و گفت كه به ايشان عرضه داشتم: اي رسول خدا(ص) به زيارت كداميك از
ايشان بروم در حاليكه مزارهاي ايشان از هم متفرق و جدا ميباشد؟
فرمودند: آن كه نزديكتر است و همسايهاش ميباشي و در سرزمين غربت مدفون
گشته است.
به ايشان عرض كردم: اي رسول خدا منظورتان [ حضرت ] رضا(ع) است؟
فرمودند: بگو صليالله عليه، صليالله عليه، و سه بار اين جمله را تكرار
نمودند. 6
صلوات خدا بر او باد به تعداد آنچه در علم خدا موجود است، صلواتي ابدي و
دايمي تا وقتي فرمانروايي خداوند پايدار است.
پينوشتها :
*متن عربي سخنراني برگرفته از: علي، كوراني، ألحقّ المبين في معرفة
المعصومين(ع)، صص495-489 (سخنراني در تاريخ 10 ذيالقعده1421ق مصادف با
16/11/1379 ايراد شده است.
1 .محمد بن جرير طبري شيعي، دلائل الاءمامة، ص359؛ بحارالانوار، ج49، ص10
به نقل از مناقب ابن شهر آشوب: القاب آن حضرت(ع): سراجالله، نورالهدي،
قرّة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفؤالملك، كافي الخلق، ربّ السّرير،
ربّ التّدبير، الفاضل، الصّابر، الوفيّ، الصّديق، الرّضيّ.
2 .سوره فرقان(25)، آيه 61.
3 .سوره احزاب(33)، آيه 46-45.
4 .سوره نور(24)، آيه 36.
5 .عيون اخبارالرضا(ع)، ج2، ص33.
6 .همان، ج1، ص313.
موعود 49
|