|
۱۷ اسفند ۱۳۸۵ |
|
اي واي بر من و...!
دل، خون شد از اميد و نشد يار، يار من
اي واي بر من و، دل اميدوار من ا ي سيل اشك! خاك وجودم به باد ده
تا بر دل كسي ننشيند غبار من!
از جور روزگار چه گويم؟ كه در فراق
هم روز من سيه شد و، هم روزگار من
زين پيش، صبر بود دلم را، قرار نيز
يا رب كجا شد آن همه صبر و قرار من؟!
نزديك شد كه خانة عمرم شود خراب
رحمي بكن، وگر خرابست كار من
گفتي: برو (هلالي) و، صبر اختيار كن
وه! چون كنم؟ كه نيست به كف اختيار من نورالدين هلالي جغتائي
قدر ليلة القدر
قيامت، قد رعناي تو باشد
جنان رخسار زيباي تو باشد
غرض از سلسبيل و حوض كوثر
لب لعل شكرخاي تو باشد
بود مشهور قدر ليلةالقدر
همو موي سمن ساي تو باشد
شعاع مهر و نور مه نگار ا ز رخسار و ز سيماي تو باشد
رموز سروري و سرفرازي
سري داند كه در پاي تو باشد
سراي ديدة من نيست قابل
وگرنه گفتمي جاي تو باشد
ز كار هر دو عالم دست شويد
به سر آن را كه سوداي تو باشد
بميرم يا بسوزم يا بسازم
تو خود گو هر چه را رأي تو باشد
«حزين» از وصل و هجران بر كنار است كه او محو سرا پاي تو باشد مرحوم بروجردي
فاصله
فاصلهها چه بيرحمانه تو را از من ميگيرند و دستان پر از ظلمت شب ياد بارانيات را با من تنها ميگذارند. صداقت لحظات خورشيدي با تو بودن را به كدامين گنج عشاق بايد فروخت ستارههاي چشمكزن خيال با تو بودن را به كدامين آسمان اميد بايد به امانت سپرد نميدانم، ديگر هيچ نميدانم جز بغضي كه در گلويم چنگ مياندازد و قطره شبنمي كه امشب نيز راه را براي سيل اشكم باز ميكند. طاهره رفعت (تهران)
حضور پنهان
ميرسد شبي مردي از وراي حيراني كوچه ميشود مست هالههاي حيراني آيه آية چشمانش، از تلاوت شبنم غرق بوسههاي گل، در طلوع روحاني از شلال چشمانش، قطره قطره ميخوانم لالة غيرت عشق است در شب غزلخواني ترك زاد هندويش گرم رقص تاتاري ساقي دو چشمانش غرق باده افشاني شرح شط گيسويش در غزل نميگنجد در قصيدة زلفش، انتظار طولاني نذر مقدم سبزش چلچراغ و آيينه بر طراوت سبز صبح روز باراني در فراق لبهايت، قطره قطره ميكاهم ميشود تو را بوسيد، اي حضور پنهاني؟ غلامرضا ذوالفقارنيا
ادركني!
اي مخزن سرّ كردگار، ادركني! اي هم تو نهان و آشكار، ادركني! بگزيده براي خويش، هر كس ياري اي در دو جهان مرا تو يار، ادركني! حسين صغير اصفهاني(صغير)
ماهنامه موعود شماره 68
|