|
۱۷ اسفند ۱۳۸۵ |
|
سعيد سام كن
كم كم داشت غروب ميشد، كه صداي زنگ خانه به صدا درآمد. در را باز كردم. برادرزادهام «اميد» بود كه گاهي به من سر ميزد. و به خانة ما ميآمد اين بار در حالي كه مجلهاي در دست داشت، وارد اتاقم شد و با صداي بلند گفت: عمو! ببين معلم كلاسمان اين مجله را به ما معرفي كرده ، تا آن را مطالعه كنيم. البته يك بخش از اين مجله مربوط به هم سن و سالهاي ماست. و اضافه كرد: موعود مجلهاي است كه موجب آشنائي بيشتر و علاقمندي ما به امام زمان(ع) ميشود. و من تا حالا دو شمارة آن را از كتابخانه مدرسه گرفتم و همة مطالب «موعود نوجوان» اش را خواندم. اميد كه هميشه مرا هم صحبت خوبي براي خود ميدانست مجله، را روي ميز گذاشت و شروع به ورق زدن صفحه به صفحة آن كرد، من كه با مجله آشنا بودم وآن را مطالعه ميكردم به اميد گفتم: خوب عموجان چه مطالبي را خواندهاي و كدام مطلب برايت جالب بود؟ برايم تعريف كن بدانم؟ اميد كه توي صورتش حالت تعجب نمايان بود گفت: البته مجلة خوبي است و مفيد ولي نميدانم چرا بعضي از مطالب دربارة يهوديان صهيونيستي يا آمريكا و مسيحيان صهيونيست و يا ... است. آخه معلم ما گفته بود وظيفة ما آشنايي با امام زمان(ع) است و اگر او را نشناخته و به گفتههايش عمل نكنيم و از دنيا برويم با آدمهاي جاهل و نادان هيچ فرقي نداريم. پس چرا اين مجله كه به نام امام زمان(ع) و براي آشنايي با آن حضرت منتشر ميشود همة مطالبش دربارة آن حضرت نيست؟ من كه از اين پرسش اميد خوشحال شدم، از روي صندلي بلند شدم و دست روي شانههاي اميد گذاشتم و به آرامي گفتم: آفرين عموجان! اين كه تو به اين نكته توجه كردي خوب است و جاي بسي خوشحالي و اميدواري است كه نوجواني مثل تو برايش از اين سؤالها پيش آيد و به دنبال جواب آن بگردد. اميد هم از جايش بلند شد و با هم به طرف حياط رفتيم و روي پلهها نشستيم. ـ راستش را بخواهي عموجان براي من هم از اين سؤالات پيش آمده بود و جوابش را با كمي صبوري و پرس و جو پيدا كردم ولي حالا براي اين كه بتوانم كمي به تو كمك كنم، مطلبي را برايت ميگويم كه شايد جواب بعضي از سؤالهايت را پيدا كني. و ادامه دادم:همانطور كه ميداني در زمان همة پيامبران و فرستادگان خداوند، كساني بودند كه از دستورات آنها پيروي نميكردند و با پيروي از شيطان به خدا كافر ميشدند و با آن ها مخالفت ميكردند. اميد گفت: بله درست است. ـ و ميداني كه امروزه هم كساني هستند كه نميخواهند فرمان خداوند كه براي هدايت مردم است، اجرا شود. ـ بله همين طور است. در هر زماني اين افراد بودهاند و هستند. ـ به نظر تو زمان ما چه فرقي با زمان پيامبران و امامان گذشته دارد؟ ـ خوب آن زمانها پيامبران و امامان بين مردم بودند و حالا امام ما غايب است. آن زمانها شايد دشمنان آنها كم تر بودند و الان بيش تر و قويتر شده اند. ـ منظورت اين است كه آنها تجربة شان براي دشمني در طي ساليان درازي كه براي گمراهي مردم تلاش كردند، بيشتر شده. درست است؟ ـ آره ـ ما ميدانيم كه در نهايت همان طور كه قرآن وعده داده، بندگان صالح حاكم خواهند شد و وارث زمين ميشوند. و ميداني كه ارث و ارثيه هميشه مربوط به سرمايهاي است كه در آينده قرار است به وارث برسد. ولي... چه كسي حق دارد وارث همة ثروتهاي گذشته و آينده و آثار همة پيامبران و اولياء خدا باشد؟ اميد گفت: خوب وارث بايد خودش هم مثل آن پيامبران و اولياء خدا از طرف خدا برگزيده باشد ـ درست است اگر غير از اين باشد، همة تلاشهاي آنها براي هدايت مردم بينتيجه ميماند. براي همين كافران با شيطان هم پيمان شدند و خلق و خوي ظالمانه پيدا كردند و خواستند تا ديگران به جاي بندگي خدا آنها را بندگي كنند و خواهان همة ثروتهاي زمين و آدميان شدند و تلاش كردند تا همة منابع و سرمايهها در اختيار خودشان بگيرند و در مسير مخالفت با خداوند به كار گيرند و خواستند وارث و صاحب همة نعمتها و ثروتهاي خدادادي گذشته و آينده شوند. از اميد پرسيدم: به نظر تو نمونة اصلي اين كافران چه كساني هستند؟ ـ يعني چه كسانياند؟ ـ مهمترين آنها كه به شكل يك قوم ظاهر شدند يعني قوم بنياسرائيل هستند كه روزگاري خداوند براي امتحان و آزمايش آنها را برگزيد و برتري داد ولي آنها بر اين مقام مغرور شدند و كفران نعمت كردند و خداوند آنها را از دايرة رحمت وبخشش خودش دور كرد. -آنها دنبال چه ثروتي هستند كه نتوانستند تا حالا آن را به دست آورند؟ ـ عموجان هر چه كه فكرش را بكني مثل زمين طلا، نفت، آثار فرهنگي، فكر، و انديشه ، جوانان. . ميخواهند همه چيز مال آنها باشد. حتي روح و جسم آدمها، تا نكند در مسير بندگي خداوند قرار گيرند و به كمال برسند . با هر روشي كه بتوانند، جلوي آنها را ميگيرند. مهمتر از همه آنها چشم طمع به مقام والاي اولياء خدا و جاي گاه با عظمت ايشان دوختهاند. تا آن جا كه در طول تاريخ دست ناپاكشان به خون بسياري از انبياء و اولياء خداوند آلوده شده است كه حتماً داستانهايي از آن را خواندهاي. كم كم داشت هوا تاريك ميشد و وقت نماز بود. اميد هم بايد زودتر به خانة خودشان ميرفت و خود را آمادة مدرسه ميكرد. نميدانستم كه آيا اميد جواب سؤالاتش را گرفته يا نه؟ به هر حال شروع خوبي بود. حرفم را اين طور تمام كردم: ما اعتقاد داريم كه اين وعدة الهي است كه عالم با همة ثروتهاي آشكار و پنهانش و همة آثار و نشانههايي كه از انبياء و اولياء به آخرين وصي پيامبر و امام دوازدهم ما به ارث خواهد رسيد و او صاحب به حق آنهاست.واوست كه با اين نيروي خداداي عدالت را در همه جا برقرار خواهد ساخت. او وارث خونهاي به ناحق ريختة همة اولياء وانبياء گذشته است و در نبرد نهائي حق عليه باطل خواهد بود و دنيا را از خداپرستي و توحيد پر ميسازد و جهان را به سوي يكتاپرستي هدايت ميكند. ناگهان صداي مؤذن از منارة مسجد بلند شد الله اكبر الله اكبر.... ديگر چيزي نگفتم تا اميد زودتر به خانهشان برود. حتماً دفعة ديگر كه بيايد، معلوم ميشود به جواب سؤالاتش تا چه اندازه نزديك تر شده است وآيا سؤالهاي ديگري هم دارد. ادامه دارد...
ماهنامه موعود شماره 67
|