|
آداب معاشرت پيامبر اعظم (ص) |
|
|
|
۱۵ اسفند ۱۳۸۵ |
|
 يونس شيباني گويد: امام صادق(ع) به من فرمود: شما با يكديگر چگونه شوخي ميكنيد؟ گفتم: خيلي كم! فرمود: چرا شوخي نميكنيد؟! شوخي از خوشخويي است. و با شوخي ميتواني برادر ديني خود را شاد سازي. همانا رسول خدا(ص) نيز با مردم شوخي ميكرد و ميخواست بدين وسيله آنان را شاد سازد. امام صادق(ع) فرمود: مؤمني نيست مگر آنكه از شوخي بهرهاي دارد. رسول خدا(ص) نيز شوخي ميكرد ولي جز سخن حق چيزي نميگفت
به روايت ديلمي، رسول خدا(ص) لباس خود را وصله ميزد، كفش خود را ميدوخت، گوسفندان خود را ميدوشيد، با بردگان غذا ميخورد، بر زمين مينشست، بر درازگوش سوار ميشد و ديگري را ترك خود سوار ميكرد. حيا مانع نميشد كه شخصاً نيازمنديهاي خود را از بازار تهيه كند و خود به خانه برد. با ثروتمند و فقير دست ميداد و دست خود را نميكشيد تا طرف مقابل دست خود را بكشد. با هر كس روبهرو ميشد از ثروتمند و فقير و بزرگ و كوچك، سلام ميكرد. چيزي را كه به آن دعوت ميشدكوچك نميشمرد گر چه پستترين نوع خرما بود. آن حضرت كمخرج، بلندطبع، خوشمعاشرت و خوشرو بود. هميشه لبخند برلب داشت ولي بلند نميخنديد، و غمگين به نظر ميرسيد اما عبوس و دژم نبود. فروتن بود اما خود را كوچك نمينمود، بخشنده بود اما اسراف نميورزيد، و نازكدل و مهربان با همة مسلمانان بود. هرگز از روي سيري باد گلو نزد، و هرگز دست طمع به سوي كسي نگشود. علي(ع) فرمودند: هرگز نشد كه رسول خدا(ص) با كسي دست دهد و زودتر از او دستش را بكشد، بلكه درنگ ميكرد تا او دستش را بيرون بكشد. و هرگز كسي با آن حضرت در كاري يا سخني مشاركت نكرد كه حضرت زودتر از او دست از كار كشد بلكه صبر ميكرد تا وي دست از كار بكشد. و نشد كسي با آن حضرت گفتگو را آغاز كند و حضرت پيش از او سكوت كند. و هرگز ديده نشد كه نزد كسي پاي خود را دراز كند. و هرگز ميان دو كار مخير نشد مگر اينكه دشوارترين آنها را اختيار ميفرمود. و در ستمي كه به او ميشد درصدد انتقام بر نميآمد مگر آنكه محارم خدا هتك شود، كه در اين صورت به خاطر خدا خشم ميگرفت. و هرگز در حال تكيه دادن چيزي نخورد تا از دنيا رحلت فرمود. و چيزي از آن جناب درخواست نشد كه «نه» بگويد. و هرگز حاجتمندي را رد نكرد جز آنكه يا حاجت او را برميآورد، يا او را با سخني نرم و دلنواز خرسند ميساخت. نمازش در عين تماميت از نماز همة مردم سبكتر، و خطبهاش از همه كوتاهتر و از بيهودهگويي بركنار بود. و چون از راه ميرسيد از بوي خوشش شناخته ميشد. و چون با ديگران بر سر يك سفره مينشست اول كسي بود كه شروع به غذا خوردن ميكرد و آخرين كسي بود كه از غذا دست ميكشيد، و هنگام غذا خوردن از جلو خود ميل ميفرمود، و تنها هنگام خوردن رطب و خرما دست به سوي ديگر هم ميبرد. آشاميدني را با سه نفس ميآشاميد، و آب را ميمكيد و يكباره سر نميكشيد. دست راستش به خوردن و آشاميدن و گرفتن و دادن اختصاص داشت و جز با دست راست چيزي نميگرفت و نميداد، و دست چپش براي ساير اعضاي بدنش بود. در همة كارها چون لباس پوشيدن، كفش پوشيدن و از مركب پياده شدن شروع با دست يا پاي راست را دوست داشت. چون كسي را صدا ميزد سه بار تكرار ميكرد، ولي در سخن گفتن يك بار بيشتر نميگفت. و اگر اذن دخول ميگرفت سه بار تكرار ميفرمود. كلامش روشن بود و هر شنوندهاي آن را ميفهميد. به هنگام سخن گفتن سفيدي دندانش برق ميزد، و اگر او را ميديدي ميگفتي دندانهاي پيش او فاصله دارد ولي نداشت. نگاه كردنش كوتاه بود و به كسي خيره نميشد. با كسي سخني را كه او خوش نميداشت نميگفت. هنگام راه رفتن مانند كسي كه از سراشيبي فرود ميآيد قدم بر ميداشت. ميفرمود: بهترين شما خوشخوترين شماست. هيچ خوراكي را نكوهش يا ستايش نميكرد. ياران آن حضرت در حضور او كشمكش و بگومگو نميكردند. هر كس از او سخن ميگفت، ميگفت: هيچ كس را مانند آن جناب(ص) پيش از آن و بعد از آن نديده و نخواهم ديد. امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) هرگاه با كسي مينشست از جا برنميخاست تا همنشين او از جا برخيزد. به روايت طبرسي: رسول خدا(ص) به هنگام سخن گفتن لبخند ميزد. يونس شيباني گويد: امام صادق(ع) به من فرمود: شما با يكديگر چگونه شوخي ميكنيد؟ گفتم: خيلي كم! فرمود: چرا شوخي نميكنيد؟! شوخي از خوشخويي است. و با شوخي ميتواني برادر ديني خود را شاد سازي. همانا رسول خدا(ص) نيز با مردم شوخي ميكرد و ميخواست بدين وسيله آنان را شاد سازد. امام صادق(ع) فرمود: مؤمني نيست مگر آنكه از شوخي بهرهاي دارد. رسول خدا(ص) نيز شوخي ميكرد ولي جز سخن حق چيزي نميگفت. معمر بن خلاد گويد: از حضرت رضا(ع) پرسيدم و گفتم: قربانت گردم، آدمي در ميان گروهي قرار دارد، سخني به ميان ميآيد كه همه شوخي ميكنند. و ميخندند، اين چه صورت دارد؟ فرمود: مانعي نيست، اگر نباشد، ـ و من يقين كردم منظور آن حضرت آن است كه فحش و ناسزايي در ميان نباشد ـ سپس فرمود: مردي از اعراب باديهنشين نزد رسول خدا(ص) ميآمد و براي آن حضرت هديه ميآورد و همانجا ميگفت: پول هدية مرا مرحمت كن! و رسول خدا(ص) از اين سخن ميخنديد. و هرگاه غمگين ميشد ميفرمود: اعرابي چه ميكند؟ كاش نزد ما ميآمد [و با سخنانش ما را ميخندانيد]. پينوشت: * برگرفته از: سننالنبي، نوشتة علامه سيد محمدحسين طباطبايي(ره)، ترجمة حسين استادولي.
ماهنامه موعود شماره 66
|