|
۱۵ اسفند ۱۳۸۵ |
|
لیلا سادات آرامی
ـ سيزده روز از حلول ماه رجب ميگذشت، زمزمههايي از اطراف خانه به گوش ميرسيد، گروهي از مردم در مسجدالحرام نشسته بودند و خانه كعبه را نگاه ميكردند. ماه كه دامن پر از ستارهاش را بر فراز شهر باز كرده بود نظارهگر زائراني بود كه در اطراف كعبه به طواف مشغول بودند ، گويا زمان در انتظار حادثهاي نو به سر ميبرد. زن حال عجيبي داشت و دردهاي منقطع كه او را بيش از پيش خسته كرده بود،قلبش به تپش شديدي افتاده بود . زن در حالي كه با گوشه مقنعهاش عرقهاي روي صورتش را پاك ميكرد، آرام آرام به سمت كعبه قدم بر ميداشت، برقي در درون چشمهايش ميدرخشيد و چيزي در درونش به او نويد لحظههايي ناب و تكرارنشدني را ميداد. او اكنون به پشت خانه خدا رسيده بود، پرده كعبه را در دست فشرد و گفت: ـ «پروردگارا من ايمان دارم به تو و به همة پيمبران و كتابهايي كه از سوي تو آمده، و گفتار جدم ابراهيم خليل را تصديق دارم و به او كه اين خانة كعبه را بنا كرد، پروردگارا به حق همان كسي كه اين خانه را بنا كرد و به حق اين نوزاديك ه در شكم من است كه ولادت او را بر من آسان گردان» در همين حال در مقابل چشمان مردماني كه در مسجدالحرام نشسته بودند و بهتزده و ناباورانه واقعهاي بينظير را نظاره ميكردند ديوار خانه شكافته شد و زن وارد آن شد و دوباره ديوار به هم پيوست. كليدداران و ديگر افراد كه اكنون در اطراف كعبه جمع شده بودند سعي در باز كردن قفل درب كردند اما تلاششان بينتيجه بود پس فهميدند كه رازي در ميان است. سه روز از آ ن ماجرا ميگذرد و غلغلهاي در شهر، پيچيده و هيچ كس خبري از آن زن ندارد مردم بيصبرانه منتظرند كه چه اتفاقي خواهد افتاد. آفتاب روز چهارم از پشت كوههاي مكه سر بر آورده بود كه قسمت پشت خانه كعبه از همان جاي قبل باز شد و زن در حالي كه نوزادي در بغل داشت بيرون آمد و شكاف دوباره بسته شد و رو به مردم كرد و گفت: ـ خداي تعالي مرا بر زنان پيش از خود برتري بخشيد... من در خانة خدا رفتم و از روزي و ميوة بهشتي خوردم و چون خواستم از خانه بيرون آيم هاتفي ندا كرد كه: «اي فاطمه نام اين مولود را «علي» بگذار كه خداي علي اعلي فرمايد: من نام او را از نام خود جدا كردم و به ادب خود ادب آموختم... و واي به حال كسي كه او را دشمن داشته و نافرمانشي كند» ـ فاطمه بنت اسد و فرزندش علي(ع) محرمترين مهمانان، حرم الهي بودند و زمين كعبه از اينكه زادگاه مردي آسماني بود، بر خود ميباليد.
*برگرفته از كتاب زندگاني اميرالمؤمنين(ع) سيد هاشم رسولي محلاتي
ماهنامه موعود شماره 66
|