|
۳۰ دي ۱۳۸۳ |
|
صفحه 1 از 2 حوادث آخرين ماههاى پيش از ظهور مجتبىالساده ترجمه: محمود مطهرىنيا
اشاره : در بخشهاى قبلى، حوادثى را كه از ماه جمادىالثانى سال پيش از ظهور تا ماه ذيقعده همان سال پيش مىآيد بررسى كرديم. در اين قسمت به بررسى رويدادهايى مىپردازيم كه در ماه ذيحجه رخ مىدهند.
حوادث ماه ذىالحجة هرچه به زمان و مكان طلوع آن خورشيد تابان نزديكتر مىشويم احاديث و روايات تفصيل بيشترى مىيابند و مكانها و روزها و ساعتهاى بيشترى را پوشش مىدهند، از اين رو مىتوانيم محدوده زمانى پيش آمدن حوادث (مختلف) را بنا بر محتواى روايات مشخص كنيم. بسيارى از روايات از ماه ذيحجه به عنوان ماه خون و خونريزى ياد كردهاند. ابوبصير ضمن حديثى طولانى نقل مىكند كه از امام صادق(ع) پرسيدم: ذيحجه چگونه ماهى است؟ فرمودند: آن ماه خون (خونريزى) است1. حضرت رسول(ص) هم فرمودند: در ماه ذيحجه حجاج غارت شده و خون به پامىشود2. در اين ماه حوادث مهمى آنگونه كه روايات برشمردهاند رخ مىدهد كه يكى از آنها در زمره علايم حتمى است. وقايع اين ماه به قرار زير است:
1 - كشتارگاه دوم عراق در روز شادى و عيد اين ماه كه همان روز عيد قربان (دهم ذيحجه) است. سپاهيان پس از كشتارهاى وحشيانهاى كه در بغداد طى 18 شب انجام مىدهند، سفيانى متوجه كوفه يا نجف شده و در آنجا هم كشتارى به راه مىاندازند كه مثل و مانند ندارد. سفيانى سپاهى 130 هزار نفرى را به سوى كوفه و نجف گسيل مىدارد كه نيروهاى آن در روحا، فاروق و مقام حضرت عيسى(ع) و مريم(س) در قادسيه پياده مىشوند. به عبارت ديگر اين نيروها از جاده بابل به كوفه وارد مىشوند. روحا منطقهاى است نزديك فرات كه برخى گفتهاند منظور نهر عيسى(ع) است و فاروق محل جدا شدن جادهها از همديگر است (چهارراه) كه يكى از اين جادهها به سمت قادسيه (ديوانيه) مىرود و ديگرى بابل و بغداد و جاده سوم هم به سوى ذىالكفل و كوفه و نجف مىرود و ديگر جادهها هم از اين جاده منشعب مىشود. 30 هزار نفر از سپاه سفيانى كه قصد حمله به نجف دارند به سمت قبر حضرت هود(ع) در نخيله (فضاى روحانى و معنوى وادىالسلام در نجف اشرف) حركت كرده و روز عيد قربان از مسير بابل به كوفه مىرسند و سپس رو به نجف نموده و از اين دو شهر 70 هزار دختر جوان را اسير كرده و سوار بر وسايل نقليه به سمت شويه كه قبر كميلبن زياد و ديگر ياران حضرت على(ع) قرار دارد حركت مىكنند. در اين مكان گنبد و بارگاهى عظيم براى كميل و محلهها و خانههايى در اطراف آن بنا كردهاند. دختران و زنان اسير شده را به همراه غنايم به دست آمده، در آنجا مىگذارند. پس از آن كه سپاه سفيانى در كوفه كشتار و اعدامهاى بسيار انجام داده و بسيارى را اسير مىكند، ياوران خاندان رسولاللَّه(ص) و هر كه را كه گمان برند از اين دسته است، مىكشند. سخنگوى اين سپاه در شهر جار مىزند كه هر كس سر يكى از شيعيان على را بياورد هزار درهم جايزه مىگيرد. به دنبال آن همسايه به همسايهاش به دليل اختلاف مذهبى (در درون اسلام) حمله مىكند و مىگويد اين هم از آنهاست گردنش را مىزند و سرش را به فرماندهان سپاه سفيانى مىدهد و از آنها ده هزار درهم را مىگيرد. نه تنها مقابلههاى كوچك و جنبشهاى ضعيف مردمى كه در كوفه شكل مىگيرد، نمىتوانند آنها را از شر سلطه سفيان خلاص كنند بلكه به خاطر ضعف و ناتوانى زياد آنها، سفيانى اين امكان را مىيابد كه رهبر جنبش را در بين حيره و كوفه بكشد. ظاهراً پس از ناتوانيهاى پديد آمده در جنبش وى، نيروهايش درهم شكسته و سفيانى قدرت مىيابد كه او را بكشد. مضاف براينكه سفيانى 70 نفر از صالحان را (منظور عالمان بزرگوار دينى است) مىكشد. سر دسته آنها مردى با منزلت است كه او را هم كشته و خاكسترش را در ميان جلولاء و خانقين برباد مىدهد و اين اعمال را زمانى مرتكب مىشود كه قبل از آن 400 هزار نفر را در كوفه كشته است. آنگونه كه روايات بيان مىكنند جماعت يا حزبى غير دينى متشكل از 100 هزار مشرك و منافق تحت فرمان سفيانى سر به شورش برداشته و در اين مسير گام مىنهند تا اينكه به دمشق مىرسند. پس از كشتارهاى سپاه سفيانى در نجف و شهادت علما و صالحان و مؤمنان و خراب كردن مقبره شريف حضرت على(ع) و اسير كردن زنان نجف و تاراج اموالشان، جنگ را تا منطقه اصطخر در ايران مىكشاند. سيد خراسانى هم قيام كرده و مؤمنان ايران را خبر كرده و از آنها براى نجات اهل عراق يارى مىطلبد. در پى آن سپاهى پر توان و مستعد جمع مىشوند كه پيشاپيش آنها شعيببن صالح حركت مىكند. در دروازه اصطخر سپاه خراسانى (صاحبان پرچم سياه) با سپاه سفيانى مقابله مىكند و جنگى عظيم رخ مىدهد. پرچمهاى سياه پيروز گشته و سپاه سفيانى درهم مىشكند كه اين اولين شكست سفيانى پس از آن همه پيروزىهاى پى درپى و سريعش درگذشته است. سيد يمنى هم از يمن قيام مىكند (نامش حسن يا حسين است) كه خبر اين حوادث به گوش او هم مىرسد و چنين اتفاقات ناراحت كنندهاى او را بيمار مىكند، از اين رو خود را به سرعت به كوفه مىرساند، به سپاهيان سيد خراسانى برخورد مىكند و بر عليه سپاه سفيانى متحد شده و سلاح خويش را بر آنها نشانه مىروند و با حمله آنها را از نجف بيرون رانده و اسرا و هر آنچه را كه سفيانى و لشكريانش به غنيمت برده بودند به صاحبانشان باز مىگردانند. پس از آن مردم به حضرت مهدى(ع) دل بسته و چشم انتظار ديدارش گشته و به جستوجويش مىپردازند. روايات شريف ما حوادث كوفه و نجف را به روشنى و صراحت به تصوير مىكشند كه به عنوان مثال به برخى از آنها اشارهاى خواهيم داشت: اصبغ بن نباته از حضرت على(ع) نقل مىكنند كه فرمودند: 130/000 نفر را به سوى كوفه گسيل مىدارد كه در روحا و فاروق پياده مىشوند. 60/000 نفر از آنها به راه مىافتند تا اينكه به محدوده نخيله كه قبر حضرت هود(ع) در آنجاست در كوفه مىرسند. در روز عيد به آنها يورش مىبرند. فرمانرواى مردم، ستمگر دشمنى پيشهاى است كه به كاهن و جادوگر مشهور است. در بخش ديگرى از اين حديث آمده است: 70/000 دختر جوانى را كه روسرى و لباسشان (تا آن موقع) برداشته نشده اسير كرده و آنها با وسايل نقليه به طويله (غرى) مىبرند. سپس 100/000 منافق و مشرك از كوفه خارج مىشوند و بدون آنكه نيروى قدرتمندى مانع حركت آنها بشود، وارد دمشق مىشوند. پرچمهاى نامشخصى از زمين بلند مىشود كه از جنس پنبه، كتان و ابريشم نيست و بر نوك نيزه (پرچم) عنوان »سيد اكبر« حك شده است. (اين سپاه) را مردى از آل محمد(ع) كه از مشرق نمايان مىشود، رهبرى مىكند. عطر آن همانند بوى مشك خوشبو در مغرب شنيده مىشود و از يك ماه پيش از آن ترس (در ميان غربيان) حاكم مىشود تا اينكه به خونخواهى پدران خويش وارد كوفه مىشوند در اين زمان كه آنها به اين امر مشغولند، سپاهيان يمانى و خراسانى (به آنها) رو مىكنند كه همانند اسبان مسابقهاى آشفته موى كه گرد سفر بر تن نشسته، شمشير از نيام بر كشيده و راست قامت و پولادين عزم و چونان تير كمان هستند وقتى يكى از آنها به باطن مردى نگاه مىكند مىگويد از اين پس، هيچ خيرى در مجلس ما نيست. بارالها حقيقتاً توبه كردهايم. آنها همان »ابدالى« هستند كه خداوند متعال در كتاب عزيزش آنها را (چنين) توصيف كرده است: إنَّ اللَّهَ يفحفبّف التَّوابيّنَ و يفحفبّف المفتَطَّهرّينَ3 (حقيقتاً خداوند توبه كنندگان و طهارت جويان را دوست دارد) همانندان آنها هم از آل محمد(ع) هستند4.
|