|
۲۸ بهمن ۱۳۸۵ |
گفتوگو با عباس احمدوندبراي به دست آوردن اطلاعات در مورد كم و كيف فعاليت شرقشناسان در زمينه شناخت تشيع به سراغ آقاي عباس احمدوند مدرس دانشگاه در رشته تاريخ و تمدن اسلامي كه در اين زمينه مطالعه و پژوهش داشته است رفتيم و پرسشهايمان را با ايشان در ميان گذاشتيم. آنچه در پي خواهد آمد حاصل اين گفتوگوست كه اميد داريم مورد استفاده شما عزيزان واقع شود.
اشاره: جهان شرق همواره مـورد توجـه سـياسـتمداران و دانشوران غربي بوده است؛ گاه به عنوان منبع پايان ناپذيرذخاير طبيعي و مواد معدني، گاه به عنوان بازاري بزرگ براي مصرف توليدات تحقيق و پژوهش فراهم ميآورد و موجب شده است كه امروز شاهد نگارش و انتشار هزاران اثر پژوهشي از سوي شرقشناسان غربي باشيم. وقوع انقلاب اسلامي با تكيه بر آموزههاي شيعي در ايران بار ديگر غربيان را متوجه عالم پر رمز و راز شرق كرد و شرقشناسان را كه تا پيش از اين انقلاب، اسلام را تنها با روايت سنيان ميشناختند، واداشت كه با تجديد نظر در مطالعات پيشين خود يك بار ديگر اسلام را از منظر تشيع مورد واكاوي قرار دهند. غربيان در كمتر از سه دهه با بسيج همة امكانات علمي و دانشگاهي خود، پژوهشها و تحقيقات فراواني را با هدف شناخت ابعاد مختلف مكتب تشيع و جلوگيري از بسط و توسعه اين تفكر در جهان سامان دادند تا آنجا كه امروز دهها كرسي شيعهشناسي در دانشگاههاي معتبر جهان تشكيل شده و صدها كتاب و هزاران مقاله در اين زمينه منتشر شده است. اما در مقابل بايد اعتراف كرد كه اطلاعات ما در حوزه مطالعات شرقشناسي بسيار اندك است و كمتر در جريان اقداماتي كه در جهان غرب در زمينة شناخت اسلام و به ويژه قرائت شيعي از اسلام صورت ميگيرد، هستيم با توجه به آنچه گفته شد مجله موعود اقدام به درج سلسله گفتوگوها و مقالههايي در زمينه مطالعات شرقشناسانه نموده است كه اميد داريم بتواند تا حدي خلأ موجود را برطرف كند. در نخستين قدم و براي به دست آوردن اطلاعات اوليه در مورد كم و كيف فعاليت شرقشناسان در زمينه شناخت تشيع به سراغ آقاي عباس احمدوند مدرس دانشگاه در رشته تاريخ و تمدن اسلامي كه در اين زمينه مطالعه و پژوهش داشته است رفتيم و پرسشهايمان را با ايشان در ميان گذاشتيم. آنچه در پي خواهد آمد حاصل اين گفتوگوست كه اميد داريم مورد استفاده شما عزيزان واقع شود.
با تشكر از شما كه در اين گفت و گو شركت كرديد لطفاً بفرماييد منظور از شرقشناسي چيست و شرقشناسان به چه افرادي اطلاق ميشود؟
شرقشناسي را كه در فارسي آن را خاورشناسي و درعربي استشراق و در انگليسي Orientalism ميخوانند ميتوانيم مطالعه و پژوهش دربارة تاريخ فرهنگ، سياست و اقتصاد و خلاصه همة جنبههاي مربوط به شرق بدانيم.
برخي شرقشناسي را علم ميدانند و بعضي ديگر يك ديسيپلين خاص، بعضي هم آن را نوعي معرفت ميدانند. بعضي هم معتقدند كه ما وقتي ميتوانيم يك دانش را علم بدانيم كه قابل آموزش باشد، و استاد و دانشجو و آموزشگاه و مؤسسات تحقيقاتي و دانشگاه داشته باشد.
با اين مقدمه اگر ما شرقشناسي را با همان رويكرد معرفتي مدنظر داشته باشيم سابقة اين جريان به پيش از اسلام باز ميگردد. در آن دوران افرادي بودند كه به خاور زمين ميآمدند و از طرق مختلف اطلاعاتي به دست ميآوردند.
اين جريان از قرن سيزدهم ميلادي به اين طرف بيشتر معطوف به اسلام و حوزة تمدن اسلامي بود كه به مرور زمان گسترش يافت و حوزههاي مختلف و متعددي را در بر گرفت. از همين رو در قرنهاي بعد به خصوص در نيمة دوم قرن بيستم ميلادي، چينشناسي، مطالعات خاور دور و خاورميانه از هم تفكيك شدند. طبيعتاً شرقشناس كسي است كه دراين حوزه به مطالعه و تحقيق ميپردازد. از آنجا كه اين تحقيقات الزاماً به شناسايي منجر نميشود برخي بر اين باورند كه اين جمعيت را بايد پژوهشگر بخوانيم. مطلب مهم بعدي كه بايد مد نظر داشته باشيم اين است كه شرقشناسي در طول قرون مختلف به واسطة تحولاتي كه داشته مصداقهايش هم متفاوت بوده است؛ مثلاً در قرنهاي 15 تا 17 از آنجا كه مسيحيت هيمنة قابل توجهي داشت و اروپا دارالمسيحيت به شمار ميآمد هر فعاليتي كه براي شناخت بقيه انجام ميشد در فضاي مجادلات مذهبي دور ميخورد. اما در سالهاي بعد كه اروپا يك كارخانة بزرگ شد آنها به ديگران به چشم مشتري و بازار مينگريستند.
خاستگاه و سير فعاليتها و دريافتهاي شرقشناسان از شرق چه بوده است؟
يكي از اشكالات اساسي كه به جريان شرقشناسي وارد ميكنند و در رأس منتقدان آقاي «ادوارد سعيد» قرار دارد اين است كه شرقشناسان نگاهشان به شرق يك نگاه بيروني است. شرقشناسان سعي ميكنند كه شرق را آن طور كه خودشان ميپسندند بازآفريني كنند. به عنوان مثال يك مسيحي كه در كانادا بزرگ شده، هر چقدر درس بخواند، تحقيق كند و حتي بيايد براي مدتي طولاني در شرق و ايران زندگي كند باز نميتواند به كنه قضايا وارد شود. آنها هم خودشان اين قضيه را قبول دارند و سعي ميكنند كار را از انحصار خودشان دربياورند و غربيان غير مسيحي و همچنين شرقيان مسلمان را هم در اين امر شريك كنند.
شرقشناسي چه خدماتي براي غرب ارائه كرده است؟
شرقشناسي يك اهرم و كانال خوبي بوده براي شناسايي. يكي از خاستگاههاي شرقشناسي آنجا بوده كه وقتي مسيحيان در جنگهاي صليبي شكست خوردند «ريموند رول» مردم را در شهر كرملون فرانسه جمع كرد و گفت ما نميتوانيم مسلمانان را با شمشير شكست بدهيم. بايد اول آنها را بشناسيم تا بتوانيم بعداً بر آنها مسلط شويم. بعد از آن وقتي كه قرآن را ترجمه كردند در آن مقدمهاش نوشتند الان ميتوان دشمن را شناخت.
در طول قرنهاي متمادي غرب در عرصههاي مختلف نظامي، تجاري و فرهنگي، شرق برخورد داشته است. به طور طبيعي در هر كدام از اين روياروييها تمايل دارد كه طرف مقابل و دشمنش را بشناسد و بفهمد كه چه اعتقاداتي دارد و حدود و ثغور جغرافياي فكري او چيست؟ مثلاً وقتي ميفهمد كه مسلمانان هنگام نماز ظهر نميجنگند از اين فرصت براي حمله و يا هر تاكتيك ديگري استفاده ميكند.
اگر بخواهم مثال ديگري بزنم، بحث لباسها را بايد مطرح كنم. آنها نميآيند يك شلوار جين را يك شبه به بازار ايران و تهران عرضه كنند بلكه اول ساكنان منطقه و شهر را ميشناسند و بعد مطابق ميل و خواستههاي آنها فرهنگ مورد نظر خود را به آنها قالب ميكنند.
يكي از انتقادهاي جدي كه به شرقشناسي ميشود همين است كه فعاليتهاي آنها در جهت مطامع استعمار و دولتهاي استعماري قرا گرفته است. البته ما همة مستشرقان را متهم نميكنيم كه آنها در انجام تحقيقات و پژوهشهايشان چنين سمت و سويي داشتهاند ولي به هر حال از تمام آثار آنان چنين استفادهاي شده است. به خصوص كه بعضي از اين افراد كارمندان وزارت خارجه و نهادهاي جاسوسي دول استعماري بودهاند و بعضي ديگر هم از بودجههاي دولتي استفاده ميكردهاند.
مستشرقان چه وابسته بودهاند چه مستقل و با هر قصد و نيتي كه كار پژوهشي ميكردهاند آثار آنها به جاهايي ميرفته كه از اين آثار استفادههاي خاصي ميشده است. شما وقتي نگاه كنيد ميبينيد كه همة مدخلهاي جغرافيايي دايرةالمعارف اسلام كه بعد از جنگ جهاني دوم نوشته شده در جنگها و ديگر اقدامات سياستمداران غربي مورد استفاده قرار گرفته است.
نكتة ديگر هم اينكه محقق، موضوع تحقيقاتش را از جامعه ميگيرد. وقتي دولت متبوعش با عراق و افغانستان وارد جنگ ميشود طبيعي است كه او هم تحقيقاتش به اين سمت سوق پيدا كند. آنها وقتي به حرم مطهر اباعبدالله(ع) حمله ميكنند و ميبينند همان مردمي كه اگر خود آنها را ميكشتي چندان برايشان مهم نبود اگر به اين مكان حمله شود تاب نميآورند و ميخروشند. مسلماً تلاش ميكنند اين مكان و شخصيت درون آن را بشناسد تا از علت اين ماجرا مطلع شوند.
روش و متدولوژي شرقشناسان در معرفي و برخورد با شرق و منابع شرقي چه بوده است؟
اين علم يا ديسيپلين مثل بقية علوم و جريانات متأثر از مسائل جاري دورة خود بوده است. يعني وقتي «مارتين لوتر» نهضت تقدّسزدايي از دين را راه انداخت يا انقلاب صنعتي در غرب رخ داد و يا وقتي رويكردهاي پديدارشناسانه ظاهر شدند همة اينها در شرق شناسي هم متبلور گشت.
در اروپا هيچ امر مقدسي وجود ندارد، آنها هيچ تقدّسي نه براي كتاب مقدس خودشان و نه حضرت مسيح(ع) قائل نيستند و با يك نگاه خشك مكانيكي پديدارشناسانه سراغ همة مسائل ميروند. تا چند وقت قبل فكر ميكردم آنها نظرشان بر اين است كه در موضوعهاي تحقيق، بايد تفهمي1 برخورد كنيم مسائل را هرمنوتيكي ببينيم تا اين كه با يكي از استادان آمريكايي مكاتبه داشتم و در جايي از نامهام براي او نوشته بودم: Prophet of Allah (رسولالله) و او در جوابم نوشته بود ما در سنت آموزشي و پژوهشي خودمان در غرب بيش از محمّد نداريم.
در حال حاضر مهمترين مراكز شرقشناسي كدامند؟
تعداد مؤسساتي كه الان در حوزة شرقشناسي كار ميكنند خيلي زياد است. شما در هر دانشگاهي كه بگرديد يك گروه و دپارتمان دين پيدا ميكنيد كه در آن حداقل دو واحد دربارة اسلام ارائه ميشود. در خيلي از جاها پا را فراتر از اين گذاشته و دپارتمان اسلامشناسي برپا كردهاند و در موارد متعددي هم ما دانشكدههاي اسلامشناسي را ميتوانيم مشاهده كنيم. دانشكدههاي شرقشناسي هم كه از قرن سيزدهم با دانشكده رمنلول شهر كلرمون به راه افتاد.
در خيلي از اين مجموعهها زبانهاي فارسي، عربي، تركي و ... تدريس ميشود كه به طور طبيعي ضمن تدريس آنها به دين و آيين مردماني كه به اين زبانها صحبت ميكنند اشاره ميشود. شما تاريخ ادبيات ادوارد براون را نگاه كنيد. اين مجموعه يك تاريخ ادبيات صرف نيست. وقتي صحبت از علامه مجلسي(ره) به ميان ميآيد آرا و عقايد و آثارش هم معرفي ميشود.
ما اگر بخواهيم تمام اين مجموعهها و فعاليتهايشان را فهرست كنيم چند جلد كتاب ميشود. جالب است بدانيم بسياري از اين مجموعههاي شرقشناسي در شرق هستند. دانشگاههاي آمريكايي قاهره، بيروت، شارجه و دبي، آذربايجان و اردن و همچنين دانشگاههاي انگليسي، فرانسوي، ايتاليايي و آلماني بسيار چشمگيرند حتي بعضي از اينها در ايران هم مشغول به فعاليت هستند.
الآن در دنيا مراكز متعدد ايرانشناسي، مؤسسات اسلامي و مجموعههاي رو به ازديادي را شاهديم كه همگي بر اساس روش حل مسئله، همايش و بورس و جايزههاي متنوعي به راه مياندازند. وضعيت مطالعات دربارة عراق با شش سال پيش تفاوت خيلي جدي دارد الآن آنها با عراق درگيرند و در آنجا قدم گذاشتهاند.
ورود شرقشناسان به حوزة فرهنگي شيعه از چه زماني بوده است؟
از همان قرون وسطي به شيعيان توجه بوده منتها كارهاي علمي منظم مربوط به همين دورههاي اخير است. در قرون وسطي در آثار افرادي مثل ژاك دوويتري، ويليام سوري و ماركوپولو اطلاعات پراكندهاي دربارة عقايد و آرا و آيينهاي تشيع و عزاداريها و ... يافته ميشود كه در بسياري موارد اشكالات جدي به اطلاعات ارائه شده وارد است و حتي در موارد متعدد مسائل را با هم خلط كردهاند. منابع اطلاعاتي آنها هم درست نبوده گاهي از غُلات مطالبشان را ميگرفتهاند و گاهي هم از اسماعيليان. علتهاي كمتوجهي آنها به تشيع در آغاز اين بوده كه ما دولتهاي كاملاً شيعي در طول تاريخ كم داشتهايم و شرقشناسان با شيعيان كمتر ارتباط داشتهاند. يكي از انتقاداتي كه به طور جدي به شرقشناسان وارد ميكنند اين است كه يا به شيعه كمتر توجه كردهاند و يا اگر توجهي داشتهاند از طريق منابع اهل سنت بوده است. متأسفانه با اينكه الآن امثال دكتر نصر فعاليتهاي قابل توجهي در حوزة شيعهشناسي داشتهاند با اين حال حجم كارهاي انجام شده دربارة تشيع بسيار كم است.
فعاليتهاي شيعهشناسان و سير تحول آنها چه بوده است؟
در ابتدا توجه آن دسته از شرقشناسان به تشيع جلب شد كه در حوزة فرق اسلامي فعاليت ميكردند. افرادي مثل لائوس، اشتروتمان و گلدتسهير (معروف به گلدزيهر) متوجه تشيع شدند و به دنبال علل افتراق آنها از اهل سنت گشتند. به مرور ديدند كه اين فرقهاي كه انفكاك سياسي داشته، فلسفه و تاريخ و علوم مختلف مخصوص به خود دارد كه همگي بكر و جذابند به خصوص مباحث عرفاني شيعي كه جذابيت خاصي براي آنها داشت. هانري كُربن به طور جدي به فلسفه و عرفان شيعي پرداخت. الان آقاي گليو در انگلستان به طور جدي فقه و اصول شيعي را پيگيري ميكند.
وجه غالب مطالعات شيعي در حوزة تاريخ و اعتقادات است. بحث غيبت امام زمان(ع) صرفنظر از اينكه چگونه به آن نگاه ميكنند حوزهاي است كه توجه آنها را به خود جلب كرده است. هر چند به هر حال با زبان رد و طعن از آن ياد ميكنند ولي به هر حال براي آنها مهم بوده است. مدخل مهدي در EI2كه ترهار آن را نوشته و يا مدخل غيبت هر دو حجم اندكي دارند و به خوبي گوياي آن است كه به رغم توجهي كه شرقشناسان به تشيع نمودهاند باز شيعهپژوهي در ابتداي راه است و هنوز خيلي جاي كار دارد.
چقدر اين حوزه متأثر از برخورد استكبار و امپرياليسم با اسلام، شيعه و انقلاب اسلامي ايران است؟
در قرنهاي 18 و 19 ميلادي مطالعات نظاممند و سامان يافتة اندكي در حوزة شيعهشناسي مشاهده ميشد. در اوايل قرن بيستم اين جريان كمي جديتر ميشود. كارهايي در هند مثل فعاليتهاي «كنونسل» انجام ميشود و «دونالدسون» پس از جنگ جهاني اول كارهاي قابل توجهي ارائه ميكند. در فاصلة بين جنگ جهاني دوم تا پيروزي انقلاب همچنان مطالعات شيعي به طور فردي و موردي پيگيري ميشود.
انقلاب اسلامي در شرايطي رخ داد كه به زعم آنها دورة انقلابها تمام شده بود. در چنين شرايطي آنها ناگهان با انقلابي مواجه ميشوند كه با تأكيد برآموزههاي شيعي يا همان اسلام سياسي و شيعة مبارز تكيه دارد. به طور طبيعي توجه آنها خيلي جدي به اين سمت معطوف ميشود و چنان كارها رشد مييابد كه قابل احصا نيست. كتابها، همايشها، دائرةالمعارف تشيع و اخيراً مجلة شيعهشناسي همه نتيجة انقلاب اسلامي است. البته اين رشد كمّي اصلاً دليل رشد كيفي نيست.
دربارة تأثير استكبار و امپرياليسم بر اين ماجرا لازم است يادآور شوم دولتهاي غربي منافعي در خاورميانه دارند كه با مردم و دولتهاي شيعي منطقه گرهخوردهاست . دركشورهايي مثل فرانسه كه حدود پنج ميليون مسلمان وجود دارد تعداد قابلتوجهي از آنها شيعهاند. علاوه بر اينها اقتضاي شرايطي مثل حضور جدي شيعيان در لبنان، عراق و افغانستان و رويارويي و درگيري با اين مردم را نبايد فراموش كنيم. آنها در هر شرايطي بر اساس منافع و مصالح مناسب آن حركت ميكنند. شما براي نمونه به كتاب مشهور امير ارجمند كه در غرب آن را منتشر ساخته است، نگاه كنيد. عنوان اين كتاب The shadow of God and hiddem imam... است نويسندة اين كتاب از امام غايب با تعبير و عنوان ساية خدا ياد كرده و طبيعي است در توضيح اين عنوان بايد غيبت، نواب و ديگر مسائل را تا دورة فعلي بحث كند.
آيا ميتوان فهرستي را دربارة جريان شيعهشناسي و حوزة فعاليتهاي آن ارائه كرد؟
در برخي موارد جريان از اين قرار بوده كه يك نفر در حوزهاي متخصص ميشد و پاياننامه مينوشت و بعد بر اساس علايقي كه در اين حوزه براي او به وجود ميآمد صاحب كرسي ميشد و به تربيت شاگردان ميپرداخت. «برنارد لويس» از اين دسته است.
بعضي وقتها هم منافع و مصالح دولتها اقتضائات خاص خود را داشت كه به زعم استقلال نسبي دانشگاههاي غرب، باز اين سياستگذاريها بيتأثير نبوده است.
مطلب بعدي هم اينكه انگلستان و آمريكا از بعد از جنگ جهاني دوم همواره در برخورد با خاورميانه بودهاند و منافعشان با اين منطقه به طور جدي گره خورده است. حتي آلمان كه هيچ مستعمرهاي نداشته و به واسطة فعاليتهاي امثال «كارل بيكر» و «هانگز» و «هالم» آثار قابل توجهي در حوزة تشيع و مصر دورة فاطمي دارند. مستشرقان آلماني سالها قبل در دانشگاههاي مصر تدريس ميكردند كه اين جريان هنوز هم ادامه دارد. شخصيتي مثل خانم شيمل در دانشگاههاي مختلفي تا همين اواخر تدريس داشت.
ميزان كند و كاو و كنجكاوي شرق، اسلام و تشيع دربارة غرب در مقايسه با غربيان دربارة شرق چقدر بوده است؟
جريان شرقشناسي از قرن سيزدهم ميلادي شروع به كار كرده و تا به امروز در طول اين چند قرن مستشرقان كتابهاي بسيار زيادي را تأليف يا ترجمه كردهاند. همايشهاي متعددي برپا نمودهاند. مراكز و مؤسسات مطالعاتي زيادي را به راه انداختهاند و در مقابل، چند سالي است كه جريان غربشناسي را چند تن از متفكران و انديشمندان دلسوز ما به راه انداختهاند كه هنوز در مراحل مقدماتي به سر ميبرد.
نكتة مهمي كه بايد مد نظر داشته باشيم اين است كه بسياري از ما يا زبان خارجي بلد نيستيم و يا از آن مهمتر مسئله را نميشناسيم. خيلي راحت ميگوييم آنها كه مسيحي و غربياند چه ضرورتي دارد كه ما سراغ فعاليتها و آثار آنها برويم. اصلاً توجه نداريم كه چه ما بخواهيم و چه نخواهيم همين الآن كه ما در خانههايمان نشستهايم و استراحت ميكنيم آنها دربارة اسلام و تشيع و پيامبر(ص) و تمام آنچه به ما مربوط ميشود اظهارنظر ميكنند و نظرات خود را به خورد جهانيان ميدهند.
ما كه دينمان را يك دين جهاني ميدانيم، بايد يك وسيلة تبليغ جهاني هم داشته باشيم و همزمان به مسائلي كه در دنيا در حال جريان است توجه داشته باشيم. ما همين مقدار فعاليتي را كه تاكنون انجام دادهايم ثابت كردهايم كه ناتوان نيستيم ولي متأسفانه همة همتمان را به كار نبستهايم.
فعاليتهاي مستشرقان از چه وجوهي قابل نقد است؟
مستشرقان را از چند جهت ميتوان مورد نقد و بررسي قرار داد؛ از همان كلمة مستشرق و Orientalist گرفته تا متدولوژي، توانايي و ابزارهايي كه در اختيار دارند و همچنين دانستن يا ندانستن زبان حوزهاي كه دربارة آن تحقيق ميكنند.
براي نمونه شما وقتي بگوييد «تأثيرات دولت صفويه در فلان موضوع» اين يك عنوان بيطرفانه است ولي وقتي بگوييد «تأثيرات منفي دولت صفويه...» خود به خود شما دچار غرضورزي ميشويد. در آثار آنها از اين دست مسائل زياد پيدا ميشود كه گاه ناشي از غرض و مرضهاي آنهاست و گاه ناشي از جهالتها و ناآگاهيهايشان.
افراد شاخص اين حوزه چه كساني هستند؟
بسياري از مشاهير حوزة شيعةپژوهي يا شاگردان برنارد لويس بودهاند يا شاگردان شاگردان او. افرادي مثل اتان كولبرگ در رژيم صهيونيستي، رابرت گليو در لندن و افراد متعدد ديگري در كانادا و ايالات متحده مشغولند.
نقش يهود و صهيونيسم در اين جريان چقدر است؟
از نيمة دوم قرن بيستم و بعد از جنگ جهاني دوم، مستشرقان آمريكايي و يهودي اين جريان را دچار تحول كردند. بودجههاي مفصلي در آمريكا و رژيم صهيونيستي براي اين موضوع هزينه ميشود كه با نگاه خاص خودشان مشغول به فعاليت هستند.
براي نمونه ميتوان به كنفرانس 1985 تلآويو اشاره كرد؟
شيعهشناسي اين روزها بسيار سازمانيافتهتر از قبل به نظر ميرسد. يكي از نشانههاي اين سازمان يافتگي و انسجام برپايي كنفرانسها و گردهماييها است. البته نه براي خوردن چاي و شيريني و شام براي اينكه يافتهها و نتايج تحقيقات فكري و تجربيمان را با هم مبادله كنيم. فكر تأليف مجموعة گستردة دائرةالمعارف اسلام در يكي از همين كنگرهها اتفاق افتاد.
از آنجا كه شرقشناسان دولت اسراييل تحصيلكردههاي مراكز علمي غرب هستند زبانشان انگليسي است و همان مسير انگليسيها و آمريكاييها را ادامه ميدهند. در اين كشور بودجههاي زيادي خرج تحقيقات و برپايي نشستها و همايشها ميكنند و در ضمن آنها به ارائه و تبادل آراء و نظرياتشان ميپردازند.
كنفرانسي كه شما پرسيديد يكي از اين كنفرانسهاست كه مجموعه مقالاتش با عنوان «تشيع، اعتراض و مقاومت» زير نظر مارتين كرامر چاپ و منتشر شد. اين كتاب به زبان فارسي هم ترجمه شده است. بخشي از مطالب آن مربوط به صدر اسلام است و بخشي مربوط به مسائل روز. آنها در اين جريان بر اساس آن كه ايران و اسراييل با هم مسائلي دارند به دنبال مقابله و يا لااقل برابري آن هستند.
برپايي اين كنفرانسها و نشستها در حوزة تشيع چه رشدي داشته است؟
تا پيش از انقلاب تعداد اين كنفرانسها خيلي كم بود ولي از بعد از سال 79 و 80 ميلادي كه انقلاب اسلامي پيروز ميشود رشد كمي و كيفي قابل توجهي در اين حوزه ديده ميشود. براي افزايش كيفيت تحقيقات، انجام اين پژوهشها و يا ادارة مؤسسات پژوهشي حوزة شيعهشناسي يا اسلامشناسي را به مسلمانان و شيعيان ميسپرند تا به نگاه بيروني متهم نشوند. محققان ايراني مانند دكتر نصر و امثال او در اين حوزه كم نيستند.
سازمانهاي فرهنگي، كه ارتباطات بينالمللي دارند چقدر از حوزه عمل شيعهشناسان آگاهند؟
بهتر است اين سؤال را با خود آنها طرح كنيد. چنين مجموعههايي كه ما در كشور داريم تا آنجا كه بنده اطلاع دارم بر خلاف ادعايي كه دارند از اين موضوعات اطلاعات كافي ندارند. آنها بايد افراد شايسته و توانمند را به كار بگيرند تا در كنار ارتباطاتي كه داريم بتوانيم نتايج مطلوبي بگيريم.
مؤسسات و نهادهاي ما حداكثر به دنبال تبليغ تشيع هستند حال آن كه ما بايد از فعاليتهاي آنها هم مطلع باشيم و موسسات و مراكز اسلامشناسي غرب بايد تعامل بيشتري با دانشگاههاي ما داشته باشند.
براي نقد و اصلاح ديدگاه و برداشت آنها از شيعيان چه ميتوان كرد؟
ما ميتوانيم از روشهاي آنها در تحقيقاتمان استفاده كنيم آنها هم بايد سعي كنند به جادة انصاف بروند. ما بايد ابزارهاي كافي را به دست بياوريم. براي نمونه اگر مجموعة شما قابليت ترجمة مقالاتش را به زبان انگليسي داشت چقدر بر حجم مخاطبهاي شما افزوده ميشد؟ ما هر چقدر به زبانهاي بيشتري مسلط باشيم طبيعي است تعداد مخاطبان ما بيشتر ميشود.
تعريف و تدوين ISI اسلامي هم كه وزارت علوم به دنبال تحقق آن است اقدام شايستهاي به شمار ميآيد. نوشتن يك مقالة ISI در حوزه علوم انساني و اسلامي به مراتب سختتر از علوم فني است. ما بايد هم آن را تعريف كنيم و هم از محققاني كه توانايي ورود به اين حوزه را دارند به طور جدي حمايت بكنيم. چنين آثاري هم براي خود مولف و محقق ماندگارتر است و هم در جهان تأثير بسزايي خواهدداشت.
ما بايد درشت نماييهايي را كه غربيها انجام دادهاند مخدوش كنيم. مگر شخصيتي مثل صدام را ما سر كار آورده بوديم كه اعمال پليد و ناشايست او را به حساب جهان اسلام ميگذارند؟
يكي ديگر از كارهايي كه در اين راستا مؤثر است حضور محققان دو طرف در كنار هم و ايجاد ارتباط ميان آنهاست. شما نگاه كنيد گفت و گوهاي ميان هانري كربن و علامه طباطبايي(ره) چقدر در تبليغ تشيع در جهان تأثير داشته است.
ارتباطات علمي، چاپ مقاله، تبادل استاد و دانشجو، راه اندازي اردوها و سفرهاي علمي آگاهانه و هوشمندانه و نه براي ديدن در و ديوارها در اين راستا خيلي مؤثر خواهد بود. شيعهپژوهان چه فعاليتهايي در حوزه مهدويت داشتهاند؟
اولاً همانطور كه خدمتتان عرض كردم كارهايي كه در حوزة اماميه انجام شده بسيار كم است و طبيعتاً مهدويت به عنوان جزئي از آن وضعيت بهتري ندارد.
ثانياً نگاه آنها به مهدويت يك نگاه عام و كاملاً متفاوت با ماست. هم در تمام اديان موضوع منجيگرايي وجود دارد و هم در اسلام مدعيان مهدويت زياد بودهاند. حتي منصور عباسي نام فرزندش را مهدي گذاشت و به نام او سكه ضرب كرد تا به همگان او را به عنوان مهدي موعود بنماياند.
ثالثاً آنها به جريان غيبت مثل يك واقعة تاريخي نگاه نميكنند و همانند ماجراي غدير خم به كل، منكر وقوع آن هستند. به اين دست مسائل با همان نگاه مكانيكي مادي و خاكي نگاه ميكنند. ميگويند مگر ميشود كسي 1200 سال عمر كند.
بيشتر كساني كه دربارة شيعه و اماميه كار ميكنند به نحوي به امام دوازدهم(ع) و غيبت هم ميپردازند يكي از اولين كارهايي كه از اين دست انجام شده كتاب مذهب تشيع دوايت دونالدسون است كه غربيها خيلي روي آن مانور ميدهند و با گذشت سالها از تأليف آن همچنان به آن ارجاع ميدهند. اين اثر را كه آنها اولين كار جدي در زمينة شيعهشناسي تلقي ميكنند به يك سري از عقايد و حوادث تاريخي تشيع از ابتدا تا شانزده سال اول دورة پهلويها پرداخته است.
نيومن در كتاب دورة شكلگيري فقه شيعه (The formative period of shii law) بحثي دربارة امام دوازدهم(ع) دارد. موجان مومن هم در كتاب درآمدي بر تشيع (An introduction of shia lslam) بحثي در اين رابطه دارد. مقالة كولبرگ صهيونيست با عنوان «از اماميه تا اثني عشريه» بخشي را به آن اختصاص داده است.
برخي كارها هم به طور اختصاصي به موضوع مهدويت پرداختهاند. مدخلهاي «مهدي» و «غيبت» در EI2 به طور مختصر به آن پرداختهاند. همچنين كتاب سعيد امير ارجمند كه پيش از اين نام برديم. عبدالعزيز ساشادينا هم اثري اختصاصي دربارة غيبت امام دوازدهم(ع) دارد.
در شرايط فعلي وظيفة ما در داخل كشور چيست؟
اولين مطلب اين است كه ما امنيت كرسيهاي شيعهشناسي را در كشور افزايش بدهيم تا يك مؤسسه بعد از دو، سه سال كار كردن به واسطة نبود يا كمبود اين حمايتها تعطيل نشود. بعد در جاهايي كه رشتة تاريخ تمدن اسلامي دارند ميتوان يك گرايش شيعهشناسي يا مطالعات شيعي راه انداخت. ما بايد مرتب زمينههاي تحصيل افراد را فراهم كنيم و با تربيت مناسب زمينههاي رشد آنها را به وجود بياوريم. پاياننامههايي كه در زمينههاي مختلف تاريخ تشيع انجام ميشود، تصحيح رسالههاي شيعي در علوم مختلف مثل رياضي و ... همه نيازمند حمايت و جهتدهي است. بايد در اولين فرصت آثار انجام شده منتشر شوند و آنها را به زبانهاي مختلف به دنيا عرضه كنيم.
بايد محققاني را كه در حوزة شيعهشناسي و تاريخ تشيع كار ميكنند و حتي گاه كل عمر خود را بر سر اين تحقيقات گذاشتهاند از انزوا در بياوريم و به آنها امكانات بدهيم. ما الآن محققان توانمندي در حوزه و دانشگاه داريم. اينها اگر امكانات داشته باشند ميتوانند شاگردان خوب و زيادي تربيت كنند.
ما بايد همان طور كه بورسيههاي زيادي براي دكتري مكانيك و رياضيات ميدهيم براي تشيع هم كه اصل و اساس ماست ارزش بيشتري قائل شويم. ما اگر دانشجويي را تأمين كرديم و بعد پاياننامهاش به درد نخورد آن وقت ميتوانيم يقهاش را بچسبيم؛ در صورتي كه الآن به ناحق همة گناهان را سر دانشجو خراب ميكنيم كه تنبلي كرده و كار نكرده است.
به نظر من اگر جايي در روي كرة زمين در زمينة تاريخ و فرهنگ و معارف شيعه بخواهد كار كند و دانشجو از خارج بپذيرد، تحقيق كند و حتي براي كشور درآمد ايجاد كند هيچ جا جز ايران نيست. در اين راستا بايد مراكز علمي و فرهنگي ما با هم هماهنگ باشند. شوراي عالي فرهنگي ما بايد براي ترويج، گسترش و پيشبرد شيعه در كشورهاي مختلف و در داخل كشور خيلي فعاليت كند.
در بعد خارجي ما بايد ارتباطات خوبي با مراكز خارجي كه در اين عرصه فعاليت ميكنند، برقرار كنيم. نمايندگان فرهنگيمان در ديگر كشورها از فارغالتحصيلان اين رشتهها كه زبان خارجي بلدند انتخاب شوند. توجه داشته باشيم چنين شخصيتي وقتي مثلاً به اسپانيا برود يك مبلغ قوي است.
علاوه بر اين ما اصلاً از امكانات و استعداد شيعياني كه در خارج از كشور زندگي ميكنند استفاده نميكنيم. جمع قابل توجهي از طلاب خارجي در قم تحصيل ميكنند. اگر بخواهيم ميتوانيم از آنها استفاده كنيم. اگر از آنها بخواهيم كه پاياننامههايشان را فقط دربارة تشيع در منطقه و كشور محل سكونتشان بنويسند اطلاعات خيلي زيادي ميتوانند به ما بدهند.
غربيان هفت، هشت قرن كار كردهاند بودجههاي زيادي را بر سر اين كارها گذاشتهاند و ابزارهاي متنوعي را به كار گرفتهاند ولي با اين حال با اين همه عقب بودنها با حمايتهاي جدي نهادهاي مختلف مسئول در اين عرصه مثل شوراي عالي انقلاب فرهنگي، وزارت علوم، صدا و سيما، آموزش و پروش، سازمان تبليغات اسلامي و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و ... ميتوان به نتايج خوبي دست يافت.
پينوشت: 1. Comprehensive
ماهنامه موعود، شماره 72 |