|
۲۵ مرداد ۱۳۸۲ |
اسماعيل شفيعي سروستاني
وقتي تبليغات، سياستبازي و تقليد جاي تفكر، تدبر و برنامهريزي را گرفت، بسياري از سازمانها و مراكز فرهنگي و حتي بسياري از اهل علم خود را با انجام پژوهشهاي بيخاصيت، چاپ انواع نشريات و توليد نرمافزارهاي مختلف علوم اسلامي و... مشغول كردند و هر يك نيز با استفاده از بيتالمال و حتي وجوهات شرعيه انواع سازمانهاي مدرن و انباشته از اقسام كامپيوترها و ميزها را بنا نمودند، بيآنكه پيش از اقدام دربارة ضرورت ايجاد آنها و يا حتي جلب آگاهي دربارة آنچه كه توسط ديگران در حال انجام است كسب اطلاع كنند، بگونهاي كه امروزه انواع آثار مشابه مثل داروهاي ژنريك در بازار فراوان است. در هنگامهاي كه سرزمين فراخ اسلامي ما و مردم ساير كشورهاي مسلماننشين چشمبراه طليعه آثار و اقدامات مرداني هستند كه آنها را از فراز و نشيبهاي فرهنگ غالب غربي و انواع انديشههاي فلسفي وارداتي و ايدئولوژيهاي سياسي و اجتماعي عبور دهد، متدولوژي غربي و پژوهشهايي به سبك شرقشناسان خودبنياد در حوزههاي علوم اسلامي رسمي و غيررسمي وارد شده است. و حاصل اينهمه بيشك چيزي جز دور ماندن نسل جوان از آبشخور زلال تعاليم ديني و ابتلاء آنان به انواع ايدئولوژيهاي ممسوخ و منسوخ دو سه قرن گذشته نيست. انجام كارهاي موازي و مشابه موجب به هدر رفتن سرمايههاي مادي، اشتغال تعداد اندك پژوهشگران در پروژههاي مشابه، افت خلاقيتها و رها شدن طرحهاي بنيادين در جامعه شده است. چرا آنان كه قدرت مالي و امضاء را در اختيار گرفتهاند وقتي از تكراري بودن پروژهاي مطلع ميشوند حاضر به ترك آن نميشوند؟ چرا وقتي طرحي مهم و نو در ميانة راه رها شده و مجريانش به دليل نداشتن امكانات مادي و انساني با چنگ و دندان و آه حسرت به پيش ميروند به جاي ياري جوانمردانة آنان همه را ناديده گرفته و براي تكرار همان پروژه و كسب شهرت و مقبوليت از صفر آغاز ميكنيم؟ چگونه است كه برخي از متوليان سازمانهاي فرهنگي عليرغم داشتن امكانات و وظيفه تعريف شده در سخنرانيهاي خود از كمبود مبلغين مذهبي گلايه سر ميدهند اما براي نجات مسجدها و كانونهاي فرهنگي پراكنده در اقصي نقاط ايران اسلامي و تربيت و اعزام روحانيون آستين همت بالا نميزنند و ميدان جهاد فرهنگي را تنها با شعار و تراكت تبليغاتي انباشته ميسازند؟ و گزارش سالانه را با آمار برگزاري مسابقات رنگارنگ پر ميكنند؟ چرا وقتي ميتوان با هزينه هشتاد تا يكصد ميليون توماني يك سمينار آنهم در سالهايي كه به نام مبارك امام خميني، قدّسسرّه، و عليبن ابيطالب، عليهالسلام، مزين شده اقدام به ترجمة هزاران صفحه متون علماي مسلمان، تربيت و بكارگيري صدها محقق و پژوهشگر حوزة علوم ديني و صدها طرح ديگر نمود خود را دلخوش به گردآوري 50 مقاله دست دوم و چند تراكت و تيزر تلويزيوني ميسازيم؟ حال اگر اين هزينه را تا سقف دو يا چند ميليارد تومان در سال بالا ببريم، تو خود حديث مفصل بخوان از... چرا وقتي ميتوان با 15 اين مبالغ دهها مؤسسه غيردولتي را با دهها پژوهشگر مورد حمايت قرار داد و صدها برابر آنچه را كه حاصل ميآوريم فراروي نسل تشنه و منتظر جوان و مسلمان قرار داد با هزاران اما و اگر و شايد تضمين كننده نام و مقام و منزلت اجتماعي (و زودگذر) خود ميشويم؟ چه كسي ميتواند ادعا كند كه وابستگي ما و طرحهاي ما به ادارات و سازمانهاي رسمي و دولتي اثبات كنندة صحت، سلامت، دقت و كارايي عمل ماست؟ گذر انقلاب و نظام اسلامي از فراز و نشيبهاي 20 ساله عموماً مرهون مردان و زناني است كه خارج از نظام رسمي و اداري در همة جبههها حاضر شدند و امروزه نيز حاضرند. ورنه، آنانكه در عين برخورداري و در امان بودن از گرفتاريهاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي اين عصر با بودجههاي كلان قدمهايي متوسط، آشفته و گاه ناقص برميدارند هنري نكردهاند. ما نيازمند تجديدنظر در سياست اجرايي امور فرهنگي در همة ساحات هستيم. ما نيازمند استفاده دقيق و حسابگرانه از فرصتهاي باقيماندهايم. ما نيازمند درك اين مهم هستيم كه همواره چشمي ما را مينگرد. والسلام سردبير
موعود جوان شماره دوازدهم |