spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
 
مهدويت از ديدگاه مستشرقان چاپ پست الكترونيكي
۱۲ دي ۱۳۸۳
رفتن به
مهدويت از ديدگاه مستشرقان
صفحه 2
صفحه 3

مارگلي يوت18 نيز در مقاله اي تحت عنوان «مهدي» در يكي از دائره المعارف هاي غربي19 ، چنين مي نويسد:

«احاديث را هر گونه هم تفسير كنند، دليل قانع كننده در دست نيست كه تصور كنيم پيامبر اسلام، ظهور يك مهدي را براي احياء تحقق ، اكمال و تقويت اسلام ، لازم و حتمي شمرده باشد.»20

در مقابل اين گروه از مستشرقان كه مهدويت را اسطوره وافسانه پنداشته اند، برخي ديگر از مستشرقان با نگاه مثبت به آن نظر كرده اند و نه تنها آن را اسطوره نمي خوانند، بلكه از نقاط مثبت تفكر اسلامي و خصوصاًشيعي
مي دانند؛ كه به دو نمونه از اين ديدگاه اشاره مي كنيم:

ماربين
، مستشرق آلماني، د ركتاب خود «سياست اسلامي»، در پايان فصل هفتم، در مورد فلسفه مذهب شيعه
مي گويد:

«از جمله مسائل بسيار مهم اجتماعي كه همواره مي تواند موجب اميدواري و رستگاري گردد، همانا اعتقاد به وجود يك حجت در هر عصر و انتظار ظهور اوست.

شيعه عقيده دارد كه انسان چون به هنگام شب در بستر مي رود، به اين اميد بخوابد كه صبح هنگام، چون از خواب برخيزد و ببيند كه حجت عصر ظهور كرده است، در تأييد او آماده باشد؛ و عقيده دارند كه همه مردم و دولت هاي روي زمين تابع او و تحت حكومت آنها خواهند بود.

گويا فرد فرد شيعه، به اميد ترقي و عالم گيري و اقتدار مذهب خود، هر صبح از خواب بر مي خيزد. شيعه، مجتهدين را نواب عام حجت عصر مي دانند و البته بر دانشمندان علوم اجتماعي روشن است كه اگر همچو عقيده اي در ميان فرد فرد ملتي گسترش يابد و رسوخ كند، ناچار روي اسباب طبيعي آن، براي آنان فراهم خواهد آمد.

يأس و حرمان ، عامل همه گونه نكبت وذلت است و ضد آن، پشت گرمي ، اميدوار يو قوت قلب از روي اعتقاد ، مايه فلاح ونجات مي گردد.»

اين مستشرق آلماني، در ادامه نوشته خود، پيشگويي جالبي كرده و مي گويد:

«اعتقادات مذهبي در ملل مشرق زمين، تا دو قرن ديگر كاملاً اثرات خود را خواهد بخشيد؛ و مي توان گفت كه در اين مدت و با اين همه جمعيت و اسباب طبيعي ، شيعه پيشرفت محير العقولي نموده و از حيث عده، نيرو و قدرت ، مقام اول را حائز خواهد شد؛ و حتي اگر آثار اعتقادات مذهبي از بين برود، شيعه داراي آن سرمايه اي خواهد بود كه ماوراي قواي طبيعي ،‌ شوكت، اقتدار ، قوت و حكومت خود را در عالم نگه مي دارد.»21

علاوه بر ماربين ، ديگر مستشرق بزرگ آلماني ، فان فلوتن ، در كتاب خود ، تحت عنوان «تاريخ شيعه و علل سقوط بني اميه» در اين باره مي گويد:

«مسيح ناجي ، در ميان شيعيان معروف و مشهور است. او ملقب به مهدي است. البته اين لقب، در آغاز يكي از القاب شرف بود ؛ ولي ديري نپاييد كه مخصوص آن ناجي از اهل بيت گرديد؛ چنانكه اعتقاد به ظهور هدي و انتظار او، در بدو امر مختص به آل بيت نبود و فكر مهدي منتظر چنان در ميان اهل سنت شيوع يافت كه فكر مهدي هاي ديگر را به كلي از ذهن آنان خارج ساخت؛ و بدون شك ، پيشگويي راجع به اين امر و انتظار ظهور ايشان از نفوس مسلمانان بيرون نرفته است.»22

اكنون با نگاهي به مباحثات پروفسور هانري كربن، مستشرق بزرگ فرانسوي و استاد دانشگاه سوربن پاريس، با مرحوم علامه طباطبايي، با ديدگاه اين استاد فلسفه و كلام مسيحي در موضوع مهدويت آشناتر مي شويم .البته اين ديدگاه محصول سالها مراودة علمي و مجالست او با مرحوم علامه مي باشد؛ چنانكه دكتر سيد حسين نصر در مقدمه كتاب «شيعه در اسلام» تأليف مرحوم علامه ، مي نويسد:

«ساليان دراز، هر پاييز ، بين ايشان و استاد هنري كربن، مجالسي با حضور جمعي از فضلا و دانشمندان تشكيل مي شد؛ كه در آن مباحثي حياتي در باره دين و فلسفه و مسائلي كه در جهان امروز با آن روبرو مي شود، مطرح مي شد و اين جلسات نتايج بسيار مهمي به بار آورده است ..... حتي مي توان گفت كه ا زدوره قرون وسطي ، كه تماس فكري و معنوي اصيل بين اسلام ومسيحيت قطع شد، چنين تماسي بين شرق اسلامي وغرب حاصل نشده است.»23

و در بخش ديگري از اين مقدمه مي افزايد:

«غرب، تاكنون دوبار با اسلام تماس مستقيم داشته است؛ با اعراب در اندلس و با اَتراك در شرق اروپا؛ در هر دومورد ، تماس با اسلام سني بوده است در برخي موارد محدود، با اسلام شيعي ؛ آن هم از نوع اسماعيلي ! مغرب زمين هيچگاه با عالم تشيع، بخصوص ايران شيعي ، تماسي نداشته است .... و تشيع چنانكه هست . در خارج از جهان پيروان آن، شناخته شده نيست. از اين رو مستشرقان همواره تشيع را يك «بدعت» در اسلام و حتي برخي از آن را اختراع عده اي از دشمنان اسلام دانسته اند.»24

مشروح مذاكرات دكتر كربن و مرحوم علامه طباطبايي ، هم در سالنامه مكتب تشيع سال 1339 به چاپ رسيده است و هم به طور مستقل ، تحت عنوان «ظهور شيعه» منتشر گرديده است.
البته بايد توجه داشت كه پروفسور كربن، بيشتر به عرفان وحكمت اسلامي نظر كرده و موضوع مهدويت را نيز از ديدگاه معنوي آن مورد پرستش قرار داده است. از اين رو پرسش خود را از مرحوم علامه چنين مطرح مي كند:

«تصور امام غايب ، چه اثري در تفكر فلسفي و اخلاق و روي هم رفته زندگاني معنوي انسان دارد؟ آيا با تعمقي جديد در اين تصور اساسي ، مذهب تشيع نمي تواند به دنياي امروز يك غذاي جديد روحي ، براي احياي فلسفه و مبدأ نيرومندي براي زندگي معنوي و اخلاقي ببخشد؟ نيرويي كه تاكنون د رتقدير مانده است.»25

مرحوم علامه طباطبايي در پاسخ به چنين سؤالي ، پاسخي مبسوط ارائه مي كنند، كه مقدمة آن بسيار جالب است. ايشان در ابتدا مي فرمايند:

«استفاده معنوي از «مهدي»(ع) پس ازگذشت دو قرن ونيم از هجرت پيامبر(ص) آغاز نمي شود؛ بلكه پيامبر اسلام با بيان صريح و اخبار قطعي به آمدن مهدي موعود، آن حالت معنوي را كه با اعتقاد به «مهدي» در باطن يك مسلمان واقع بين جلوه گر مي شود، در نفوس عموم اهل اسلام به وجود آورده است.

تصور ظهور مهدي ، در رديف تصور وقوع قيامت مي باشد. چنانكه اعتقاد به پاداش عمل، يك نگهبان داخلي است؛ كه به هر نيكي امر و از هر بدي نهي مي كند . همچنين اعتقاد به ظهور مهدي، نگهبان ديگري است كه براي حفاظت حيات دروني پيروان واقع بين اسلام گماشته شده است.»26

پروفسور هانري كربن، در كتاب خود تحت عنوان «تاريخ فلسفه اسلامي» ، به اين مباحثات و مذاكرات اشاره نموده و دريافت هاي خود را از نوع تفكر شيعه بيان داشته است.

او درباره فلسفه غيبت امام زمان(ع) چنين مي نويسد:

«جلوه ظهور او بر مردم، همان مفهوم تهذيب و تجديد عالم روحاني آنان است و در نتيجه همان مفهوم عميق انديشه اي است كه شيعه از غيبت و ظهور امام دارد.

مردم شايستگي خود را براي دين امام از دست ميدهند؛ آنگاه خود بين امام و خويشتن حجاب مي گردند؛ زيرا وسيله تجلي و مشاهده را ؛ يعني معرفتي كه از راه قلب حاصل مي شود، از دست مي دهند، يا آن را فلج ساخته و از كار مي اندازند . پس تا وقتي كه مردم مستعد شناسايي و معرفت امام نگردند، سخن گفتن از ظهور امام غايب، هيچ معني نخواهد داشت.»27

اين فيلسوف فرانسوي، اعتقاد شيعه به مهدويت وتفاوت آن با ديگر موعود گرايي ها در مكاتب ديگر را چنين بيان مي دارد:

«به عقيده من، مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهي را ميان خدا و خلق هميشه زنده نگاه داشته و به طور مستمر و پيوسته ولايت را زنده و پابرجا مي گذارد. مذهب يهود، نبوت را ، كه رابطه اي است واقعي ميان خدا و عالم انساني، در حضرت كليم ختم كرده وپس از آن به نبوت حضرت مسيح و حضرت محمد(ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع مي كند ونيز مسيحيان در حضرت عيسي متوقف شدند و اهل سنت از مسلمانان نيز در حضرت محمد(ص) توقف نموده و با ختم نبوت در ايشان، ديگر رابطه اي ميان خالق وخلق ،‌ موجود نمي دانند.

تنها مذهب تشيع است كه نبوت را با حضرت محمد(ص) ختم شده مي داند؛ ولي ولايت را ، كه همان رابطه هدايت وتكميل مي باشد، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي داند؛ رابطه اي كه از اتصال عالم انساني به عالم الوهي حكايت ميكند؛ به واسطه دعوت هاي ديني قبل از موسي ودعوت ديني موسي و عيسي و محمد(ص) و بعد از حضرت محمد(ص) به واسطه همين رابطه ولايت، جانشين وي (به عقيده شيعه) زنده بوده وهست و خواهد بود و اين حقيقتي است زنده؛ كه هرگز نظر علمي نمي تواند آن را از خرافات شمرده واز ليست حقايق حذف نمايد.

به عقيدة من، همه اديان برحق بوده و يك حقيقت زنده را به دنبال مي كنند و همه اديان در اثبات وجود اين حقيقت زنده مشتركند . آري !تنها مذهب تشيع است ٠


پي نوشت ها :


1- بها الدين خرمشاهي، دانشنامه قرآن وقرآن پژوهي، ج 2 ،ص 2046 چاپ اول، تهران، 1377.
2- محمد ابراهيم روشن زمير درآمدي بر معرفي مستشرقان و قرآن پژوهي، مجله پژوهشها شماره ص 91
3- دانشنامه قرآن و قرآن پژوهي ، ج2 ، ص 2048
4- مجله پژوهشها ،شماره، ص197.
5- دائره المعارف تشيع ، مقدمه جلد 1 ، ص 15، تهران ، بنياد طاهر، 1366.( به نقل از مجله پژوهشها ، ص 205).
6- عنئان اين کتاب ، «ذهنيت مستشرقين، پژوهش در اصالت انديشه مهدويت ونقد گفتار شرق شنسان». مي باشد، که پيش از انقلاب ، با نام مستعار«حسين منتظر» وپس انقلاب با نام عبد الحسين فخاري ، توسط نشر آفاق منتشر گرديده است.
7- Darmesteter
8- ترجمه محسن جهان سوز، کتاب فروشي ادب، خرداد1317
9- مهدي در 13 قرنف تاليف دار مستتر، ترجمه محسن جهان سوز،صص 5و6 به نقل مصلح جهاني، تاليف سيد هادي خسرئشاهي ص 58
10- همان، ص 6، به نقل از کتاب مذهنيت مستشرقين، ص 58
11- همان، ص 37.
12- سيد هادي خسروشاهي، مصلح جهني و مهدي موعود از ديدگاه اهل سنت، ص 151، انتشارات اطلاعات ، چاپ دومخ، 1374.
13- همان ص 154.
14- ابن خلدون، مقدمه، ص 311، دار الکتب العلميه، چاپ چهارم، بيروت.
15- ذهيت مستشرقين، ص 55.
16- Goldziher،(1850-1921).
17- گلدذيهر،العقيده و الشريعه في الاسلام، ترجمه محمد يوسوف موسي، علي حسن عبد القادر، عبد العزيز عبد الحق، چاپ دوم، 1959، مصر دار الکتب الحديثه و بغداد، مکتبه المثني، ص93. به نقل از ذهنيت مستشرقين ص 60.
18- Margoliought
19- Encyclo Paedia of Religion and Ethies vol. viii Edit by Hasting Latest edit Editing new york 1 964, p 337
20- ذهنيت مستشرقين ص 59.
21- مصلح جهاني ص 77
22- همان ص 65.
23- شيعه در اسلام، علامه سيد محمد حسين طباطباعي، دار الکتب الاسلاميه،1348،صز.
24- همان، ص ب.
25- مجله مکتب تشيع، سالانه 2، ص 72.
26- همان ، ص 88
27- امين ميرزايي ، امام عصر از منظر پروفسور هنري کربن، موعود شماره 14، ص40.
28- ظهور شيعه، مجموعه مصاحبه هاي استاد علامه طباطباعي و پروفسور هانري کربن، ص 7
29- موعود شماره 14، ص41.




 





 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.