|
۰۴ دي ۱۳۸۳ |
خاطره اي از آيت الله العظمي ميلاني ( قدس سره)
آيت الله العظمي ميلاني –قدس سره – از مراجع بزرگ تقليد و مقيم مشهدمقدس بود و حدود
سي سال حوزه علميه آن سامان و مرجعيت تقليد را بر عهده داشت .
او عالمي رباني , محتهدي با وقار , مرجعي استوار , عابدي پارسا و سالكي ناصح و جامع
معقول و حاوي اصول و فروع و از فقهاي كم نظير زمان ما بود .
او خاطرات آموزنده و سازنده اي داشت و داراي حالات و مقامات معنوي ويژه اي بود كه
برخي او را از كساني مي شناختند كه به افتخار ديدار امام عصر –ع- نايل آمده بود .
حجه الاسلام و المسلمين جناب ( حاج آقاي شريف رازي ) فرمودند :
روزي در محضرش بوديم كه يكي از فضلا روي منبر , داستاني را از " اسرار الشهاده "
نقل كرد كه آيت الله فرمودند : ( هميشه مطالبي را كه با موازين عقلي و شرعي هماهنگ
است , نقل كنيد و از نقل مطالب سست و بي پايه و اساس جدا اجتناب كنيد كه انسان در
برابر گفتار و عمل خود مسئول خواهد بود . ) و آنگاه فرمود :(دو برادر سيد تبريزي
بودند و يكي از آن دو روحاني و ديگري بازاري بود و هر دو مستطيع شدند و امكان تشرف
به مكه برايشان فراهم شد .)
برادر بازاري گفت : به خواست خدا , امسال بايد برويم خانه خدا را زيارت كنيم . اما
ديگري گفت : من امسال آمادگي و فرصت ندارم , از سوي ديگر , محرم نزديك است و مجالس
متعددي دعوت شده ام , شما برو – ان شاء الله – من سال آينده مي روم .
برادر كاسب اصرار كرد , آيه و حديث خواند , اما اثري نبخشيد , به همين جهت خودش رفت
و برادر روحاني او پس از چند ماه از دنيا رفت و حج به گردنش ماند . برادر كاسب ,
نسبت به او بسيار تاسف خورد و همواره در اين انديشه بود كه او گرفتار عذاب است يا
مورد بخشايش قرار گرفته است ؟ يك شب او را در خواب ديد كه در باغ زيبايي با وضعيت
مطلوب و پسنديده اي زندگي مي كند و به برادرش گفت : نگران من نباش كه از نجات
يافتگان هستم .
پرسيد : چطور مورد لطف قرار گرفتي ؟
پاسخ داد : پس از مرگ مرا پاي حساب بردند و به جرم ترك فريضه حج در يك نقطه تاريك و
وحشتناك و بدبو زنداني ساختند و دچار كيفر كردارم شدم . زيرا فشار عذاب طاقت فرسا
دست توسل به سوي مادرم حضرت فاطمه زهرا (عليه السلام) گشودم و گفتم : مادر جان !
درست است كه من فريضه اي را ترك نموده ام , اما من عمري از حسين عزيزت سخن گفته ام
, شما مرا نجات بخش ! و پس از اين توسل خالصانه بود كه درب زندانم گشوده شد و گفتند
: مادرت فاطمه , تو را خواسته است . مرا نزد مادرم بردند و از اميرمومنان (عليه
السلام) درخواست كرد كه مرا ببخشايد و نجاتم را از خدا بخواهد , اما او فرمود :
دختر گرامي پيامبر ! ايشان روي منبر به مردم بارها گفته است كه : اگر كسي فريضه حج
را در صورت امكان و توان ترك كند به هنگام مرگ به او گفته مي شود : يهودي يا نصراني
يا مجوسي بمير ! اما خودش ترك كرده است . من چه كنم ؟
مادرم فرمود : راهي براي نجات او بيابيد .
امير مومنان (عليه السلام) فرمود : تنها يك راه به نظر مي رسد كه خدا او را ببخشايد
و آن اين است كه از فرزندت مهدي (عليه السلام) بخواهي امسال به نيابت او حج كند و
مادرم چنين كرد و فرزندش مهدي (عليه السلام) پذيرفت و من نجات يافتم و آنگاه مرا به
اين باغ زيبا و پرطراوت آوردند .
آري ! مهدي جان !
بغير عشق توام اي شها گناهي نيست
چرا به سوي منت از كرم نگاهي نيست ؟
من از جفاي تو بر درگه تو مي نالم
كجا روم ؟ چه كنم ؟ جز توام پناهي نيست
بگفتيم ز كمندم بجوي راه فرار
بجز به سوي توام هيچ سوي راهي نيست
ملوك را سر ذلت بر آستانه توست
بلي بغير تو در ملك پادشاهي نيست
اگر مرا كشي يا به لطف بنوازي
سوال معترض و حكم دادخواهي نيست
|