spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
اشعار چاپ پست الكترونيكي
۲۹ آذر ۱۳۸۳



مرتضي‌ ديگر دوچرخه‌ نمي‌خواهد
اين‌ روزها همه‌
نياز به‌ تو را فهميده‌اند.
اين‌ روزها
حتي‌ بچه‌ها بهانة‌ تو را مي‌گيرند
و نوزادان‌ فقط‌
با «لالايي‌ انتظار» به‌ خواب‌ مي‌روند.
مرتضي‌ ديگر دوچرخه‌ نمي‌خواهد
او از خدا فقط‌
آمدن‌ تو را تمنا كرده‌ است‌
و مريم‌
كه‌ ديگر به‌ كفشهاي‌ رنگ‌ پريده‌ و وصله‌دار راضي‌ است‌
تمام‌ نمره‌هايش‌ را بيست‌ آورده‌
كه‌ تو خوشحال‌ شوي‌
و ظهور كني‌
و علي‌ كه‌ هر روز
با چفيه‌ به‌ دبستان‌ مي‌رود
و به‌ جاي‌ كمربند فانسقه‌ مي‌بندد
توي‌ انشايش‌ نوشته‌ بود:
«بيا تا ديگر مجبور نباشيم‌ هر روز
پيش‌ چشم‌ و گوش‌ اين‌ همه‌ دشمن‌
سلاحهايمان‌ را
بر سر مواضع‌ دشمن‌ فرضي‌ فرو بريزيم‌؛
اي‌ ويرانگر بناهاي‌ شرك‌ و نفاق‌!»
حسن‌ بياتاني‌






يا سيدي‌ يا حجت‌الله

دور خلاص‌ و رستگاري‌، دور مهدي‌ است‌ دوران‌ عقل‌ و دين‌مداري‌، دور مهدي‌ است‌
دور تعاون‌، دور ياري‌ دور مهدي‌ است‌ دور ظهور حكم‌ باري‌، دور مهدي‌ است‌
عصر كمال‌ و لطف‌ و احسان‌، عصر مهدي‌ است‌ عصر نجات‌ از ظلم‌ و عدوان‌، عصر مهدي‌ است‌
عصر رواج‌ شرع‌ يزدان‌، عصر مهدي‌ است‌ عصر ظهور شأن‌ انسان‌، عصر مهدي‌ است‌
دوران‌ علم‌ و معرفت‌، دوران‌ مهدي‌ است‌ دوران‌ صلح‌ و معدلت‌، دوران‌ مهدي‌ است‌
دوران‌ مهر و مرحمت‌، دوران‌ مهدي‌ است‌ دوران‌ عفو و مغفرت‌، دوران‌ مهدي‌ است‌
در عهد او از مؤمنان‌ توقير گردد هر خائن‌ و مستكبري‌ تحقير گردد
گيتي‌ ز لوث‌ ظلم‌ و كين‌ تطهير گردد منشور عدل‌ و مكرمت‌ تحرير گردد
در عصر او احكام‌ قرآن‌ زنده‌ گردد انوار علم‌ و معرفت‌ تابنده‌ گردد
آئين‌ الحاد و شقاوت‌ مرده‌ گردد با دست‌ او بيخ‌ جهالت‌ كنده‌ گردد
دنيا ز عدل‌ و داد او مي‌گيرد آرام‌ حاكم‌ شود در هر مكان‌ احكام‌ اسلام‌
فرخ‌ بر آن‌ عصر و بر آن‌ اوقات‌ و ايام‌ شامش‌ ز روزش‌ بهتر و روزش‌ به‌ از شام‌
يابن‌الحسن‌ يابن‌الحسن‌ الغوث‌ الغوث‌ فرياد از اين‌ رنج‌ و محن‌ الغوث‌ الغوث‌
عالم‌ شده‌ بيت‌ الحزن‌ الغوث‌ الغوث‌ از اين‌ همه‌ شر و فتن‌ الغوث‌ الغوث‌
يا سيدي‌ يا سيدي‌ يا حجة‌الله «لطفي‌» ندارد غير حبت‌ توشة‌ راه‌
تا كي‌ كند اندر فراقت‌ ناله‌ و آه‌ بنگر به‌ اين‌ حال‌ و به‌ اين‌ هجران‌ جانكاه‌
خواهم‌ كه‌ در ظل‌ همايون‌ تو باشم‌ در خط‌ دستورات‌ و قانون‌ تو باشم‌
مجنون‌ صفت‌ محزون‌ و مفتون‌ تو باشم‌ مشمول‌ آن‌ الطاف‌ افزون‌ تو باشم‌
آيت‌الله صافي‌ گلپايگاني







نكهت‌ باغ‌ بهشت‌
بي‌ تو از آرايش‌ باغ‌ ارم‌ خواهم‌ گذشت‌ گر نيايي‌ در كنارم‌، تا عدم‌ خواهم‌ گذشت‌
شوق‌ ديدار تو دارد ديدة‌ خونبار من‌ از خطوط‌ نو خطان‌ چونان‌ قلم‌ خواهم‌ گذشت‌
طاقت‌ از دستم‌ شد و عمرم‌ به‌ پايان‌ مي‌رسد زين‌ غمستان‌ عاقبت‌ با پشت‌ خم‌ خواهم‌ گذشت‌
رنگ‌ و بوي‌ يوسفي‌ خواهم‌ ز مه‌رويان‌ شهر با خيال‌ يار از كأس‌ و كرم‌ خواهم‌ گذشت‌
من‌ كمرها بهر خدمت‌ بسته‌ام‌ مقصود را ورنه‌ از كيفيت‌ خصم‌ و خدم‌ خواهم‌ گذشت‌
ناخداي‌ ساحل‌ آرام‌ گر خواهد مرا از صفاي‌ روضه‌ و حور و حرم‌ خواهم‌ گذشت‌
تا به‌ فقر آراستم‌ چشمان‌ حرص‌ و آز را خوش‌ ز سوداي‌ جهان‌ با بيش‌ و كم‌ خواهم‌ گذشت‌
گر شبي‌ بنوازدم‌ آن‌ نكهت‌ باغ‌ بهشت‌ همچو شبنم‌ بي‌تعلّل‌ صبحدم‌ خواهم‌ گذشت‌
يــك‌ نگــه‌ از يار خواهم‌، جــان‌ به‌ قربانش‌ كنم‌
چون‌ «پريشان‌» تا حريمش‌ بي‌قدم‌ خواهم‌ گذشت‌
محمدحجتي‌ پريشان‌ ـ نظرآباد






شاه‌ كليد

اي‌ يأس‌ من‌ خسته‌ به‌ دنبال‌ اميدت‌
بايد چه‌ كند آنكه‌ نه‌ ديد و نه‌ شنيدت‌
رؤياي‌ من‌ آويخت‌ ز هر باغ‌ و بهاري‌
اما گل‌ نرگس‌! تو كجايي‌ كه‌ نديدت‌
تا كي‌ بنشينم‌ به‌ اميدت‌ كه‌ بيايي‌
تا كي‌ بنشينم‌ كه‌ بيايي‌ به‌ اميدت‌!
شب‌ در شده‌ و ماه‌ بر آن‌ روزنة‌ قفل‌
پيداست‌ فقط‌ تكه‌اي‌ از صبح‌ سپيدت‌
پيداست‌ كه‌ مي‌رقصد و نزديك‌ مي‌آيد
از روزن‌ در روشني‌ شاه‌ كليدت‌!




رباعي‌ها

از بس‌ كه‌ براي‌ ديدنت‌ بد شده‌ام‌
در راه‌ رسيدنم‌ به‌ تو سد شده‌ام‌
رسوا نكني‌ مرا ميان‌ مردم‌
عمري‌ست‌ به‌ عشق‌ تو زبانزد شده‌ام‌

تا چند نشيني‌ كه‌ سليمان‌ آيد
از گوشة‌ شب‌ صبح‌ درخشان‌ آيد
او آمده‌ است‌، پيش‌ پايش‌ هستيم‌
اي‌ كاش‌! به‌ چشم‌ تنگ‌ موران‌ آيد
قزوين‌ ـ سيدمحمدحسين‌ ابوترابي‌







يك‌ هفته‌ بي‌قراري

در پاي‌ سرو قدت‌ سر مي‌نهم‌ به‌ زاري‌
باشد كه‌ يك‌ قدم‌ هم‌ بر چشم‌ من‌ گذاري‌

تو آسماني‌ و من‌، افتاده‌ چون‌ زمينم‌
ره‌ مي‌برم‌ به‌ سويت‌ دستي‌ اگر برآري‌

جان‌ شكسته‌ام‌ را اميد عافيت‌ نيست‌
جز آنكه‌ با نگاهي‌ وي‌ را علاج‌ داري‌

در ساية‌ بلندت‌ اقبال‌ كوته‌ من‌
آن‌ بخت‌ جاودان‌ را دارد اميدواري‌

اي‌ تكيه‌گاه‌ هستي‌ از غربتم‌ برون‌آر
از تنگناي‌ ظلمت‌ تا اوج‌ رستگاري‌

اي‌ آرزوي‌ دلها در صبح‌ دولت‌ تو
خوش‌ مي‌رسد به‌ پايان‌، يك‌ عمر انتظاري‌

چشمان‌ بي‌فروغم‌ در انتظار رويت‌
هر جمعه‌ مي‌شمارد يك‌ هفته‌ بي‌قراري‌
ابراهيم‌ سيفي‌نژاد




ما چشم‌ به‌ راهيم

افسوس‌ كه‌ عمري‌ پي‌ اغيار دويديم‌ از يار بمانديم‌ و به‌ مقصد نرسيديم‌
سرمايه‌ ز كف‌ رفت‌ و تجارت‌ ننموديم‌ جز حسرت‌ و اندوه‌ متاعي‌ نخريديم‌
بس‌ سعي‌ نموديم‌ كه‌ ببينم‌ رخ‌ دوست‌ جانها به‌ لب‌ آمد، رخ‌ دلدار نديديم‌
ما تشنه‌ لب‌ اندر لب‌ دريا متحيّر آبي‌ به‌ جز از خون‌ دل‌ خود نچشيديم‌
اي‌ بسته‌ به‌ زنجير تو دلهاي‌ محبّان‌ رحمي‌ كه‌ در اين‌ باديه‌ بس‌ رنج‌ كشيديم‌
رخسار تو در پرده‌ نهان‌ست‌ و عيان‌ست‌ بر هر چه‌ نظر كرديم‌، رخسار تو ديديم‌
چندان‌ كه‌ به‌ ياد تو، شب‌ و روز نشستيم‌ از شام‌ فراقت‌، چو سحرگه‌ ندميديم‌
اي‌ حجّت‌ حق‌، پرده‌ ز رخسار برافكن‌ كز هجر تو ما پيرهن‌ صبر دريديم‌
ما چشم‌ به‌ راهيم‌، به‌ هر شام‌ و سحرگاه‌ در راه‌ تو، از غير خيال‌ تو رهيديم‌
اي‌ دست‌ خدا، دست‌ برآور كه‌ ز دشمن‌ بس‌ ظلم‌ بديديم‌، بسي‌ طعنه‌ شنيديم‌
شاها ز فقيران‌ درت‌، روي‌ مگردان‌ بر درگهت‌ افتاده‌ به‌ صد گونه‌ اميديم‌
شهر كرد ـ صديقه‌ علي‌پور

 



موعود شماره‌ چهل‌ و هشتم‌


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.