|
۲۷ آبان ۱۳۸۳ |
صحبت كردن از حضرت مهدى(ع) و نشانههاى ظهور ايشان در واقع صحبت كردن از حوادثى است كه بناست در آينده اتفاق بيفتد و لذا به جاست كه از خود بپرسيم: اگر در مورد احاديث نقل شده در اين زمينه بررسى اسناد صورت گرفت و مطمئن شديم كه آنها از معصوم(ع) صادر شده است، آيا مىتوان مطمئن بود كه حتماً همه آن حوادث آنگونه كه در روايات شريف ما آمدهاند وقوع يابند؟ پاسخ به اين سؤال در كتب عقيدتى و فلسفى تحت عنوان »بداء« داده مىشود كه طى اين بخش از مطالب به آن مىپردازيم. »بداء« در لغت به معناى ظهور و روشن شدن پس از مخفى بودن چيزى است و اصطلاحاً به روشن شدن چيزى پس از مخفى بودن از مردم است؛ بدين معنا كه خداوند متعال بنا بر مصلحتى مسئلهاى را از زبان پيامبر يا ولىاى از اولياى خويش به گونهاى تبيين مىكند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غير آن را به مردم نشان مىدهد. در قرآن آمده است: يَمحفوا اللَّهَ ما يَشاءف وفيفثبفتف وَ عفندَهف افمّف الكفتابف.1 خداوند هر چه را بخواهد محو يا ثبت مىكند در حالى كه امالكتاب نزد اوست [و خود مىداند عاقبت هر چيزى چيست]. و در آيهاى ديگر: وَ بَدالَهفم سَيّفئاتف ما كَسَبفوا.2 بدىهايى را خود كسب كرده بودند و براى آنها مخفى بود برايشان نمايان شد. و يا: ثفمَّ بَدالَهفم مفن بَعدف ما رَأَؤا الآياتف.3 پس از آن كه نشانهها را ديدند [حقيقت امر] بر آنها روشن شد. اين ظهور پس از خفا تنها براى انسان رخ مىدهد و در مورد خداوند متعال ابداً صدق نمىكند وگرنه لازمهاش اين است كه خداوند نسبت به آن موضوع جهل داشته باشد كه اين امر محالى است. خداوند، چنانكه قرآن كريم مىفرمايد به همه چيز آگاه و داناست: »إناللَّه كان عليماً خبيراً، 4 است و نسبت به همه چيز - در همه زمانها و مكانها چه حاضر باشند و چه غايب، چه موجود باشند و چه فانى و چه در آينده به وجود بيايند، علم حضورى دارد. قرآن كريم در اين زمينه مىفرمايد: إنَّ اللَّهَ لا يَخفى عَليهف شَىءٌ ففىالاَرضف وَلا ففىالسَّماءف.5 هيچ چيزى در آسمان و زمين از [نظر] خداوند متعال مخفى نمىشود. از همين روست كه مسئله بداء و ظاهر كردن آن امر مخفى را به خداوند نسبت داده مىشود: وَبَدالَهفم مفنَاللَّهف مالَم يَكفونفوا يَحتَسفبفونَ6 خداوند آنچه را گمان نمىكردند، براى آنها ظاهر كرد. براساس آيه: افنَّ اللَّهَ لا يفغَيَّرف ما بفقَومف حَتّى يفغَيّفروفا ما بفاَنففسفهفم7 خداوند چيزى را كه از آنف مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند و با استفاده از ديگر آيات و روايات مىتوان چنين برداشت كرد كه برخى اعمال حسنه، نظير: صدقه، احسان به ديگران، صله رحم، نيكى به پدر و مادر، استغفار و توبه، شكر نعمت واداى حق آن و... سرنوشت شخص را تغيير داده و رزق و عمر و بركت زندگيش را افزايش مىدهد، همانطور كه اعمال بد و ناشايست اثر عكس آن را بر زندگى شخص مىگذارد. پيش از شرح اين عبارت كه بداء در حقيقت ظاهر شدن چيزهايى كه از ناحيه خداوند متعال براى مردم مخفى و براى خودش مشخص بود، لازم است يادآور شويم كه خداوند متعال بنا بر آيات قرآن دو لوح دارد:
1 - لوح محفوظ لوحى كه آنچه در آن نوشته مىشود؛ پاك نشده و مقدرات آن تغيير نمىيابند؛ چرا كه مطابق با علم الهى است: بَل هفوَ قفرآنٌ مَجيدٌ × في لَوحف مَحفوظف.8 بلكه آن قرآن مجيدى است كه در لوح محفوظ ثبت گرديده است.
2 - لوح محو و اثبات بنا بر شرايط و سننى از سنتهاى الهى سرنوشت شخص يا جريانى به شكلى خاص مىشود، با از بين رفتن آن سنتها و يا مطرح شدن سنتهاى جديد سرنوشت آن شخص و يا آن جريان تحتالشعاع سنتهاى جديد قرار مىگيرد. به عنوان مثال بناست كه شخص در سن 20 سالگى فوت كند اما به واسطه صله رحم يا صدقهاى كه مىدهد، 30 سال به عمرش اضافه مىشود و تا 50 سالگى زنده مىماند و يا به عكس، آن شخص بناست 50 سال عمر كند به واسطه گناه كبيرهاى خاص 30 سال از عمرش كاسته مىشود در همان 20 سالگى مىميرد. كه البته خداوند متعال از اول مىدانست كه بناست اولى 50 سال و دومى 20 سال عمر كند ولى براى روشن شدن اين سنتهاى الهى مطلب به اين شكل از زبان پيامبران يا اولياى الهى(ع) بيان مىشود. در قرآن كريم هم آمده است: يَمحفوااللَّهَ ما يَشاءف وَ يفثبفتف وَ عفندَهف افمّف الكفتابف9 و يا اين آيه: ثفمَّ قَضى اَجلاً و اَجَلٌ مفسَمّى عفندَهف.10 با توجه به اين دو لوح و مطالبى كه تا به حال به آنها پرداختيم، اين سؤال به ذهن مىرسد كه: آيا ظهور حضرت مهدى(ع) و نشانههايى كه براى آن بيان شده است، در لوح محفوظاند يا محو و اثبات. به عبارت ديگر آيا ممكن است اصلاً مسئلهاى به نام ظهور ايشان تا آخر عمر بشريت و هستى اتفاق نيفتد و يا ظهور بدون تحقق نشانهها رخ دهد يا خير همه نشانهها بايد رخ دهند؟ در پاسخ به اين سؤال بايد نشانههاى ظهور را به دو دسته تقسيم كنيم: 1. امور و علائم مشروط؛ 2. امور و علايم حتمى. آنگونه كه امام باقر(ع)11 امور را به موقوفه و حتميه و امام صادق(ع) به حتمى و غير حتمى تقسيم كردهاند.12 مسئله بداء هم در چهار زمينه با موضوع ظهور حضرت مهدى(ع) ارتباط مىيابد:
نخست، نشانههاى مشروط و غير حتمى ظهور جز نشانههايى كه صراحتاً در احاديث به حتمى بودن آنها اشاره شده است، بقيه نشانههاى ظهور همگى از امور موقوفه به شمار مىروند، چنانكه بزرگانى مانند شيخ مفيد، شيخ صدوق و شيخ طوسى بدان تصريح كردهاند. بدين معنا كه به جز نشانههاى حتمى ظهور بقيه آنها بنا بر مشيت و اراده الهى ممكن است دچار تغيير و تبديل، تقدم و يا تأخر شوند. به عبارت ديگر آنها از جمله امور لوح محو و اثبات به حساب مىآيند و ممكن است با تغيير و تبديل در شرايط آنها و عوض شدن علل رخ دادن آنها به گونه ديگرى پديد آيند و يا اصلاً رخ ندهند. البته بسيارى از رويدادهايى كه در احاديث ما به آنها اشاره شده است تا كنون اتفاق افتادهاند و دچار بداء در اصل تحقق خويش نشدهاند. مثلاً اگر در حديث به نزول بلايى (مشروط) اشاره شده باشد به واسطه توسل و استغفار مؤمنان و مسلمانان ممكن است در نزول آن تأخير رخ دهد و يا اصلاً چنين بلايى به جهت عظمت عمل صالح ايشان نازل نشود و يا اينكه با برخى اعمال صالح و يا ناصالح ظهور حضرت را دچار تعجيل يا تأخير كنند. شايد بتوان علت بيان چنين اخبارى را اين دانست كه اگر مسأله به اين شكل تبيين نمىشد، مؤمنان هم از احتمال حدوث آن حادثه باخبر نمىشدند و بدان مبتلا مىگشتند اما پس از صدور حديث از ناحيه معصوم(ع) و آگاه شدن مؤمنان و مسلمانان از آن با دعا و توسل و استغفار از پديد آمدن چنان حادثه ناگوارى ممانعت به عمل آورند و يا سبب حدوث اتفاقى خوشايند شوند. البته فراموش نكنيم كه عكس اين مطلب هم كاملاً صادق است به اين معنا كه شخص معصوم(ع) با اعلام نزول بلا و علت آن حجت را بر مردم تمام مىكنند كه شما با وجود آنكه مىتوانستيد، آن بلا را از خويش دفع نكرديد يا فلان خير را به سوى خويش جلب ننموديد و از همين روست كه روايت شده است: خداوند متعال، به چيزى مثل بداء عبادت نشده است.13
دوم، علائم ظهور و امور حتمى پنج مورد از نشانههاى ظهور در بسيارى از روايات كه از حد تواتر گذشته است؛ از جمله نشانههاى علايم حتمى برشمرده شدهاند: خروج سيد خراسانى و يمانى، نداى آسمانى (مبنى بر حقانيت حضرت مهدى(ع))، شهادت نفس زكيه و فرو رفتن سپاهيان سفيانى در منطقه بيداء (بيابان بين مدينه و مكه).14 اين نشانههاى پنجگانه را احاديث از علايم حتمى شمردهاندو هيچگونه احتمال بدايى در مورد تحقق آنها ندادهاند وگرنه خلاف حتمى بودن آنها مىشد. اين نشانهها شديداً با مسأله ظهور ارتباط داشته و همگى مقارن ظهور رخ خواهند داد انشاءاللَّه. بزرگوارانى چون مرحوم آيتاللَّه خويى در پاسخ به نويسنده كتاب سفيانى15 و علامه سيد جعفر مرتضى عاملى، در كتاب خويش16 و شيخ طوسى، در غيبت خويش نسبت به اين موضوع تصريح و اذعان كردهاند كه: هر چند بنابر تغيير مصلحتها با تغيير شروط اخبارى كه به حوادث آينده مىپردازند، ممكن است دچار تغيير و تبديل شوند جز آن كه روايت تصريح كرده باشد كه وقوع آن جريان حتمى است كه (با توجه به اعتماد ما به معصومين(ع)) ما هم يقين به حدوث آنها در آينده پيدا مىكنيم و قاطعانه مىگوييم در آينده چنين خواهد شد.17 اشكال اساسى كه به اين نظر گرفته مىشود؛ متكى به حديثى است كه نعمانى در كتاب خويش آورده است كه: محمدبن همام از محمد بن احمد بن عبداللَّه خالنجى از ابوهاشم داوود بن قاسم جعفرى نقل كردهاند كه گفته است: نزد امام جواد(ع) بوديم و صحبت از حتمى بودن آمدن سفيانى شد، از آن حضرت پرسيدم: آيا در مورد امور حتمى هم بداء رخ مىدهد؟ فرمودند: آرى. گفتم: مىترسم در مورد خود حضرت مهدى(ع) بداء رخ دهد. حضرت فرمودند: [ظهور] حضرت مهدى(ع) وعده الهى است و خداوند خلف وعده نمىكند.18 علامه مجلسى، هم در بحارالانوار پس از نقل اين حديث اين توضيح را اضافه كردهاند كه: شايد محتوم معانى مختلفى داشته باشد كه با توجه به اختلاف در تعاريف ممكن است در مورد برخى از آنها بداء رخ بدهد. مضاف بر اينكه شايد منظور از بداء در مورد خصوصيات آن حادثه محتوم و حتمى باشد و نه اصل تحقق آن، كه مثلاً پيش از زوال حكومت بنىعباس سفيانى جنبشهاى خويش را آغاز كند.19 اين فرضيه چندان قابل قبول نيست؛ چرا كه در صورت پذيرفتن آن، چه فرقى بين حتمى و غير حتمى خواهد بوده مضاف بر اين كه روايت از حيث سندى ضعيف است.20 در ضمن نمىتوان از آن همه حديث و روايتى كه به شدت بر حتمى بودن اين پنج نشانه امتناع احتمال رخ دادن بداء در آنها تأكيد مىكنند، چشمپوشى كرد و به احاديث انگشتشمارى از اين دسته تمسك نمود؛ چرا كه ممكن است در شرايط خاصى (به فرض قوت و اعتبار سندى آنها) معصوم(ع) مجبور شده باشند از روى تقيه، چينى سخنى بگويند. به امام باقر(ع) در مورد حضرت مهدى(ع) گفتم: مىترسم كه زود بيايند و سفيانى نباشد. حضرت فرمودند: واللَّه نه. [سفيانى] از حتمياتى است كه حتماً خواهد آمد.21 امور يا موقوفهاند يا حتميه كه سفيانى از دسته حتمياتى است كه حتماً خواهد بود22. و يا امام صادق(ع) فرمودند: از حتمياتى كه پيش از قيام حضرت مهدى(ع) خواهند بود [اينهاست]: شورش سفيانى، فرو رفتن در بيداء، شهادت نفس زكيه و منادى كه از آسمان ندا در دهد23 . حمران بن اعين از امام باقر(ع) راجع به آيه: »ثفمّ قَضى اَجلاً وَ اَجَلٌ مفسمّى عفندَه«24 مىپرسد. حضرت مىفرمايند: دو اجل وجود دارد: محتوم و موقوف. - محتوم چيست؟ - جز آن نخواهد شد - و موقوف؟ - مشيت الهى در رابطه آن جارى مىشود. - اميدوارم كه سفيانى جزء موقوفها باشد. - واللَّه كه نه از محتومات است.25
سوم، بداء و قيام حضرت مهدى(ع) ظهور حضرت حجت(ع) از امورى است كه در اسلام نسبت به آنها به شدت تأكيد شده و در حتميت آن ذرهاى شك و شبهه وجود ندارد. پيش از اين گفتيم كه در آياتى نظير آيه 55 سوره نور خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است كه فرمانروايان زمين گردند و بر آن سيطره يابند كه چنين واقعهاى در تمام طول تاريخ تا كنون اتفاق نيفتاده است و از آنجا كه »افنَّ اللَّهَ لايفخلففف الميعادَ«26 و خداوند در وعده خويش تخلف نمىكند، در آيندهاى دور يا نزديك حتماً چنين اتفاقى خواهد افتاد انشاءاللَّه... علاوه بر اينكه در موارد بسيارى رسول مكرم اسلام(ص) و معصومين(ع) شديداً تأكيد نمودهاند كه: حتى اگر از عمر هستى بيش از يك روز باقى نمانده باشد، خداوند آن قدر اين روز را طولانى مىكند كه حضرت مهدى(ع) ظهور كرده و جهان را مملو از قسط و عدالت گردانند.27
چهارم، تعيين زمان ظهور حضرت مهدى(ع) بسيارى از روايات، ما را از توقيت (مشخص كردن زمان ظهور) يا تعيين محدوده زمانى براى ظهور حضرت به شدت نهى كردهاند و شيعيان را امر كردهاند كه هر كه چنين كرد تكذيب كنند و دروغگو بشمارند؛ چرا كه اين مطلب در زمره اسرار الهى است و كسى آن را نمىداند؛ امام صادق(ع) به محمدبن مسلم فرمودند: محمد! اگر كسى وقتى از جانب ما [براى ظهور حضرت مهدى(ع)] نقل كرد، از تكذيب كردن او نترس! چرا كه ما براى احدى تعيين وقت نمىكنيم.28 وقتى فضيل از امام باقر(ع) مىپرسد: آيا اين مسئله وقت مشخص دارد حضرت سه مرتبه مىفرمايند: [آنها كه وقت تعيين مىكنند دروغ مىگويند.]29 يكى از ياران امام ششم(ع) به ايشان عرضه مىدارد: اين مسئلهاى كه چشم انتظارش هستيم كى خواهد آمد؟ حضرت مىفرمايند: اى مهزم! آنها كه وقت تعيين كنند دروغ مىگويند، آنها كه عجله كنند هلاك مىشوند و آنها كه تسليم [امر خداوند] باشند نجات مىيابند و به سوى ما باز مىگردند30. آنگونه كه از احاديث برمىآيد ظهور حضرت حجت(ص) از جمله امورى است كه خداوند متعال آن را از مردم پنهان نموده است و هر زمان كه خداوند تبارك و تعالى اراده كنند و شرايط و علل فراهم و مناسب باشد؛ زمين را از بركات وجودى آن امام همام(ع) بهرهمند خواهند نمود. البته همانطور كه طى مطالب اين مجموعه نوشتار ديديم؛ نهى از تعيين وقت شامل نشانههاى حتمى ظهور نمىشود؛ چرا كه خود معصومين(ع) در اين موارد به فاصله زمانى ميان حدوث آن نشانه حتمى و ظهور حضرت اشاره كردهاند كه مثلاً از ابتداى شورشهاى سفيانى تا قيام حضرت بيش از 9 ماه طول نخواهد كشيد يا مثلاً 15 روز پس از شهادت نفس زكيه حضرت در مكه ظهور مىكنند. وليكن ديگر نشانهها حداكثر به اين اشاره مىكنند كه ظهور آن وجود مقدس نزديك شده است و نه بيش از اين. چنانكه ديديم برخى از نشانههاى ظهور قرنهاست كه اتفاق افتادهاند و گذشتهاند و هنوز ظهور رخ نداده است. كه البته به جهت ايجاد اميد و در دل شيعيان مبنى بر نزديك شدن ظهور معصوم(ع) از آن به عنوان نشانه قيام حضرت صاحب(ع) ياد كردهاند. (در بخشهاى پيشين مفصلاً به اين موضوع پرداختيم). ضمناً اگر بنا بود زمان ظهور مشخص شود و همگان بدانند كه ايشان بناست چه زمانى قيام جهانى خويش را آغاز كنند؛ ستمگران و ظالمان تمام عفدّه و عفدّه خويش را براى آن روز مهيا و آماده مىكردند - كه به خيال خام و واهى خود - آن نور الهى را خاموش كنندو نگذارند عدالت را در جهان گسترش دهند و مؤمنان و مستضعفانى هم كه قرنها با حدوث اين حادثه عظيم و بزرگ فاصله داشتند مبتلا به يأس و كسالت و خمودى مىشدند حال آن كه قرنهاست بسيارى در انتظار آن يار غايب از نظر، ديدهها را خونبار كرده و هر صبح و شام دست دعا به تعجيل در فرج ايشان برداشتهاند و اميد دارند كه در زمره ياران و ياوران ايشان باشد. مشخص نبودن زمان ظهور خواب از چشمهاى ستمگران ربوده و هر صبح و شام از اين هراسناكند كه شايد آن عزيز مقتدر امروز ظهور كند و پايههاى حكومت شيطانىشان را درهم شكند. به اميد آن كه آن روز را ببينيم و از ياوران حضرتش باشيم. انشاءاللَّه. أللّهم عجّل فرجه وَ سّفهفل مخرجه واجعلنا من انصاره واعوانه و مقوية سلطانه. آمين
موعود شماره 37 پىنوشتها :
1 . سوره رعد(13)، آيه39. 2 . سوره زمر(39)، آيه48. 3 . سوره يوسف(12)، آيه35. 4 . سوره نساء (4)، آيه35. 5 . سوره آلعمران (3)، آيه5. 6 . سوره زمر(39)، آيه47. 7 . سوره رعد(13)، آيه11. 8 . سوره بروج(85)، آيه21ù22. 9 . سوره رعد(13)، آيه39. 10. سوره انعام(6)، آيه2. 11. نعمانى، كتاب الغيبة، ص204، بحارالانوار، ج52، ص249. 12. نعمانى، همان، ص202. 13. كلينى، الكافى، ج 1، باب البدأ، ح 1 شيخ صدوق؛ التوحيد باب 54، ح 2. 14. شيخ صدوق، اكمالالدين، ج2، ص650، شيخ طوسى، الغيبة ص267، نعمانى، الغيبة، ص169 و 172؛ بحارالانوار؛ ج52، ص204، اعلام الورى، ص426؛ منتخبالاثر، ص439 و 455. 15. محمد فقيه سفيانى، ص102. 16. دراسته فىعلامات الظهور، ص60. 17. شيخ طوسى، الغيبة، ص265. 18. نعمانى الغيبة، ص205، بحارالانوار، ج52، ص250. 19. بحارالانوار، ج52، ص251. 20. رك: السفيانى و علامات الظهور، ص102. 21. نعمانى الغيبة، ص203؛ بحارالانوار، ج52، ص249. 22. نعمانى الغيبة، ص204؛ بحارالانوار، ج52، ص249. 23. نعمانى الغيبة، ص176، منتخبالاثر، ص455. 24. انعام، ص2 25. بحارالانوار، ج52، ص249. 26. سوره آل عمران، (3) ص9. 27. رك: شيخ مفيدالارشاد، ج2، ص340، اعلام الورى، ص401، بحارالانوار، ج51، ص133. 28. نعمانى الغيبة، ص195، شيخ طوسى الغيبة، ص262، بشارةالاسلام، ص298، بحارالانوار، ج52، ص104. 29. شيخ طوسى الغيبة، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص103؛ منتخبالاثر، ص463. 30. نعمانى الغيبة، ص198؛ شيخ طوسى الغيبة، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص104؛ بشارةالاسلام، ص299؛ منتخبالاثر، ص463.
|