|
«لولاي سه قاره»، استكبار جهاني و ما... |
|
|
|
۰۳ دي ۱۳۸۵ |
 اگرچه طيّ دويست سال گذشته غربيان به صورت مستمر به مناطق مختلف دنيا لشكركشي كرده و وارد جنگهاي كوتاه مدت و بلند مدت شدهاند، چنانكه؛ امريكا در كره و ويتنام جنگيده و دخالتهاي بسيار زيادي نيز در عموم مجادلات و جنگهاي منطقهاي و فرا منطقهاي داشته، ليكن نگاه غرب به منطقة خاورميانه و حضورش در اين منطقه منحصر به فرد است و قابل مقايسه با هيچ كدام از عرصههاي تجربه شده نيست.
از نظر ژئوپوليتيكي اين منطقه يكي از مناطق بسيار حساس جهان است. تعبير بسيار زيبايي آقاي «شمسالدين رحماني» براي اين منطقه به كار بردهاند كه عنوان يكي از كتابهايشان نيز هست: «لو لاي سه قاره». يعني منطقهي خاورميانه مانند يك لولا، سه قاره را به هم پيوند زده. قارهي آسيا، اروپا و آفريقا.
نقطة خاورميانه پل ارتباطي اين سه قاره، است. به همين دليل اين منطقه نقش بسيار مهمي در معادلات سياسي، اجتماعي و اقتصادي جهان در طول ساليان طولاني ايفا كرده است.
اين وضعيت ژئوپولتيك و حساس منطقة خاورميانه تازگي ندارد چنانچه هر چه به عقب برگرديم نيز از اين حساسيت كاسته نميشود، بلكه در گذشتههاي دور هم اين منطقه، همين طور حساس و مهم بوده است.
نكتة قابل توجه اين است كه اين لولاي قابل گفتوگو باعث و مهد و باني و مجراي تمدنهاي بسيار زيادي بوده است. يعني تمدنهايي ماندگار و موثر از هزاران سال پيش تا به امروز در اين منطقه به وجود آمدهاند.
شايد تمركز اين همه واقعه در طول تاريخ در اين منطقه به دليل وضعيت جغرافيايي، خاستگاه ويژة فرهنگي و اقليمي، ويژگي اقوام و ملل ساكن در اين منطقه و يا از همه مهمتر به علت عنايت خاص آسماني باشد و از حقيقت آن تنها خداوند آگاه است.
وقتي ريشة ارتباطات معنوي انسان در ميانة هستي را ميخواهند بررسي كنند، باز به اين منطقه ميرسند. وقتي مهد سلحشوري و بروز مردانگي بزرگ در عرصة زمين را بررسي ميكنند ـ كه منجر به ظهور امپراتوريهاي بزرگ شده ـ باز هم به منطقة خاورميانه ميرسند. چنان كه در هزارههاي قبل، امپراطوريهاي بزرگي در اين منطقه حاكم بودهاند. همانطور كه تمامي اديان در اين منطقه ظهور پيدا كردند و همة انبيا نيز در اين منطقه حاضر بودند.
ما سراغ نداريم، كه از پيامبري بزرگ در منطقة دوردست سخن بگويند ـ چنان كه نبودهاند ـ در حالي كه محل تجمع انبيا و ظهور انبياي بزرگ الهي و دايرة عملكرد آنها در اين منطقه بوده. انزال كتب الهي نيز در اين منطقه اتفاق افتاده. و كتب آسماني نيز به زبان مردم همين منطقه نازل شده.
با ذكر اين نكات قصد داريم حساسيت اين منطقه را خاطرنشان كنيم و اعلام كنيم كه اين منطقه، محلّ ويژهاي است.
آگاهي ساكنان خاورميانه دربارة اهميت اين منطقه نسبت به كساني كه در خارج از اين منطقه زندگي ميكنند بسيار اندك است. مخصوصاً در دويست سال گذشته منطقة خاورميانه مورد مطالعة جدي مراكز امنيتي، اطلاعاتي و مطالعاتي غرب بوده؛ چه مراكز شرقشناسي و چه مراكزي كه مطالعات مذهبي انجام دادهاند. به همين دليل شايد بشود گفت كه منطقة خاورميانه پيش از آن كه توسط مسلمانان شناسايي و معرفي بشود توسط غربيها شناسايي شده است. بخش عمدهاي از مطالعات دربارة ويژگيهاي خاورميانه هم قبل از اين كه توسط مسلمانان انجام بشود توسط آنها انجام شده است.
بد نيست كه عرض كنم بنده با مسامحه از عنوان «خاورميانه» نام ميبرم. معادل ديگري ندارم. گاهي هم در نوشتههايم «شرق اسلامي» را به جاي آن به كار بردهام. فكر ميكنم مراكزي چون مركز مطالعات وابسته به وزارت امور خارجه ميبايست اين موضوع را در دستور كار مطالعات خود بگذارند. شايد هم گذاشته باشند و بنده بياطلاع باشم. فعلاً اين موضوع براي ما مهم نيست.
اين منطقة مركزي، به سان چهارراهي، اروپا، آسيا، آفريقا و روسيه را از هم جدا ميكند. از غرب منطقة بياباني صحرا و درياي مديترانه، از شمال درياي سياه و كوههاي قفقاز و رشتهكوههاي البرز و هندوكش، از شرق به جلگههاي هندوستان و از جنوب به اقيانوس هند محدود ميشود.
نكتة قابل توجه اين است كه اتفاق و اتحاد كاملي دربارة محدودة جغرافيايي خاورميانه وجود ندارد.
فهرست سنتي وزارتخارجه آمريكا، كشورهاي مراكش،الجزاير، تونس، ليبي، مصر، اسرائيل (فلسطين اشغالي)، سوريه، لبنان، اردن، ايران، عراق ، يمن، و كشورهاي عضو شوراي همكاري را در اين محدوده جاي ميدهد.
نويسندگان كتاب جغرافياي استراتژيك خاورميانه، به طور كلي، كلية كشورهايي را كه به طور مستقيم درگير مناقشات مهم منطقه هستند يعني مناقشة اعراب و اسرائيل، مناقشة خليج فارس، حوزة درياي خزر و جنوب آسيا جزء خاورميانه به حساب ميآورند.
نويسندگان كتاب «جغرافياي استراتژيك خاورميانه»، جفري كمپ و رابرت هاركاوي، ضمن بيان موقعيت خاورميانه مينويسند:
به لحاظ تاريخي خاورميانه چهارراه پيوند دهندة امپراتوريها، دودمانها، فرهنگها و ارتشها در زمان صلح و جنگ كساني بوده است كه راههاي دسترسي به سرزمينهاي حياتي و راههاي آبي تجاري را در اختيار داشته و اين نيروي قدرتمند را به كار برده و فرصتهاي چشمگيري را تصاحب ميكردهاند، و اين در حالي است كه حدود 70 درصد ذخائر ثابت شده جهاني نفت و بيش از 40 درصد از منابع گاز طبيعي آن در داخل اين منطقه محصور شده است.
اگرچه فهرست كشورهايي كه در منطقة خاورميانه جاي داده شدهاند متفاوت است امّا، پوشيده نيست كه تمامي كشورهاي اسلامي در اين منطقة مهم واقع شدهاند.
نويسندة كتابي كه از آن نام بردم ضمن بيان حدّ و مرز اين منطقه و ذكر اهميت طبيعي هر يك از اضلاع شمالي و جنوبي و غربي و شرقي خاورميانه مينويسد:
«بازرگانان، مسافران، جنگجويان و پادشاهان و تمامي آنهايي كه در پيدستيابي قدرت و ثروت در خاورميانه هستند به ناچار بايد در جستجوي راههايي براي غلبه بر موانع بيمانند جغرافيايي منطقه باشند. وضع ظاهري خاورميانه يك عامل مهم تأثيرگذار بر طرحهاي دستيابي به قدرت است. حتي در عصر حاضر كه عصر موشكها و جنگافزارهاي جمعي است»
از نظر كساني كه خاورميانه را مورد مطالعة استراتژيك قرار ميدهند، اين منطقه داراي مرزهاي زميني و دريايي مستحكمي است كه راههاي غلبه بر تمامي جغرافياي منطقه را سخت و مسدود ميكند. منطقة «صحرا» با بزرگترين بيابانهاي جهان ـ بيش از 5/3 ميليون كيلومتر مربع ـ از سوي غرب به همان اندازه راه دستيابي و تسلط كامل بر خاورميانه را سخت كرده كه موانع طبيعي ارتفاعات البرز در شمال. چنان كه رشته كوههاي هندوكش قرنها همچون سدي در برابر آسياي مركزي عمل كرده است.
به جز موانع طبيعي مهمي كه منطقة خاورميانه را در خود گرفته، راههاي دريانوردي منطقه با دروازههاي مهم و استراتژيك خود بر اهميت آن افزوده است.
اين تنگههاي مهم عبارتند از:
• تنگة جبلالطارق كه تمامي راههاي دريايي بين اقيانوس اطلس تا مديترانة غربي را در كنترل دارد.
• كانال سوئز و كل شبه جزيرة سينا در شرق مديترانه در كنار خليج سوئز و عقبه كه اهميت بسيار جدي استراتژيك دارند و بخش عمدهاي از آب هاي استراتژيك را در خود گرفتهاند. اين كانال، دروازة اصلي اروپا و شبهقارة هند است.
• تنگة باب المندب، در محلّ تلاقي درياي سرخ و خليج عدن واقع شده كه باريكترين قسمت آن 15 مايل طول دارد و از شاخ آفريقا تا بخش شبه جزيرة عربستان امتداد دارد. با كنترل اين تنگه ميتوان راههاي دسترسي به درياي سرخ و كانال سوئز را بست، اين تنگه دومين دروازة بزرگ دريايي است.
• تنگة هرمز، ايران را از شبه جزيرة عربستان جدا ميكند. اين تنگه معبر اصلي خروج نفت خليج فارس و دسترسي آزاد به درياي آزاد است.
هر يك از مناطق و عوامل جغرافيايي نقش عمدهاي را در تحولات سياسي، اقتصادي و نظامي منطقه ايفا ميكند و و محل درگيريهاي بزرگي در طول تاريخ بوده است.
اجازه ميخواهم عرض كنم كمتر كسي در شرق اسلامي متوجه جايگاه و اهميت اين منطقة مهم در جغرافياي زمين است. و تا به طور كامل و همه جانبه اين منطقه شناخته نشود نميتوان دربارة ديروز و امروز و فرداي آن سخن گفت و راز بسياري از حوادث سياسي، اجتماعي، اقتصادي و نظامي را كشف كرد. فراموش نكنيد كه غرب به هيچ وجه مايل به افشا و عمومي كردن آگاهيها دربارة اين منطقه ميان مسلمانان نيست. به همان سان كه مايل نيست مسلمان متوجه قوانين و احكام جاري در ميان شريعت محمد (ص) شوند.
از اوّلين سالهاي ظهور اسلام و تشكيل دولت اسلامي تا استقرار امپراتوري اسلامي يعني طيّ 1200 سال، اسلام دين اصلي و تأثيرگذار خاورميانه بوده است. و در حال حاضر نيز جمعيت حدّاكثري ساكنان اين منطقه مسلمانند.
ساير فرهنگهاي ملي و قومي نيز با رشد و گسترش اسلام تحت تأثير حوزة فرهنگي و تمدني آن قرار گرفتند. اين حوزة فرهنگي چونان حريمي امن و محكم جغرافياي انساني را در اين منطقه حراست نموده است و با پيوندي كه ميان جغرافياي خاكي و فرهنگي به وجود آمده و از طريق فرهنگ مذهبي جاري و اماكن مذهبي و مساجد و زيارتگاههاي مستقر در پهنة خاورميانه، اين دو مجموعه در هم تنيده شده و انفكاك ناپذيرند چنان كه تعرّض به يكي، تعرض به ديگري به حساب آمده و عكسالعملهاي عمومي را در بين مسلمانان بر خواهد انگيخت. چنان كه امروز هر يك از وجوه و عناصر اين دو گستره (فرهنگي و خاكي) توسط بيگانگان مورد تعرّض واقع شود، شوري كنترل ناشدني را در ميان مسلمانان باعث خواهد شد.
چه كسي ميتواند اثرات اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و حتي سياسي «حج» را كه همه ساله چند ميليون مسلمان را مستقيم و غير مستقيم به هم ميپيوندد ناديده بگيرد؟
راز كنترل آهنين مراسم حج و جلوگيري از انتشار مباحث سياسي ميان حجّاج نيز به همين موضوع برميگردد.
طيّ سالهاي اخير، جدا از سنتهاي جاري ميان مسلمانان و اعياد و جشنها، مراسمي چون روز قدس در آخرين جمعه از ماه مبارك رمضان باعث بروز موضعگيريهاي مشترك ميان عموم مسلمانان دربارة مسايل سياسي و اجتماعي مبتلا به شده است. ميزان تأثيرگذاري اين موضعگيريهاي مشترك را در برخورد مسلمانان منطقة خاورميانه و فراتر از آن دربارة اهانت به ساحت مقدس پيامبر اعظم (ص) ميتوان ديد.
بيگمان، چنان كه مجموعة انگيزههاي مذهبي در گذشته باعث شكلگيري دويست سال جنگ صليبي ميان مسلمانان و مسيحيان شد، وقايعي از اين نوع ديگر بار ميتواند بزرگترين درگيري و چالش درازمدت را در خاورميانه باعث شود. درگيري بزرگي كه ميتواند باعث اضمحلال و سقوط همه جانبة غرب در آستانة شرق اسلامي شود.
غرب از اين امكان و قوة نهفته در خاورميانه آگاهي دارد و بر آن است تا از سهلترين و كمهزينهترين طريق، ضمن كنترل شرايط، امكان تضعيف مسلمان و سركوب نهضتهاي اسلامي را پيدا كند.
براي سرزميني كه اين همه اتفاقات مهم در آن حادث شده هميشه اين احتمال وجود دارد كه دوباره چنين وقايعي در آن اتفاق بيفتد. و اين منطقه هميشه مستعد وقوع چنين وقايعي هست. گويي كه حركتهاي بزرگ و حضور در ميادين مهم، ذاتي اين منطقه، خاك و مردم اين منطقه است. يعني اگر در شرايطي خاص- در اثر فشار سياسي و نظامي- اين توان و استعداد چون آتشي زير خاكستر برود، باز هم در اوّلين فرصت سر بر ميكند و خود را نشان ميدهد و اتفاقات بعدي را باعث ميشود. بنابراين بر اساس سياست و آيين ملك داري و زيركي و تدبير، كسي كه ميخواهد قدرت برتر جهان باشد. بايد اين منطقه را زير نظر داشته باشد. استعدادها اين منطقه را بشناسد و به محض اين كه احساس كرد احتمال دارد استعدادها از قوه به فعليت برسد، دربارهاش بينديشد. حتي براي جلوگيري از وقوع ماجرا اقدام بازدارنده كند.
اين اطلاعات كافي است تا بدانيم منطقة خاورميانه به دليل حساسيتهايش همواره مورد توجه و مطالعة غرب بوده است.
استقرار كشورهاي اسلامي با همة توش و توان فكري و مذهبي در اين منطقه بر حساسيت موضوع ميافزايد چه تجمع دو استعداد جغرافيايي و فرهنگي از هر بمبي كاراتر است.
آيا اين امر كار كافي نيست تا بپذيريم غرب هيچگاه از اين منطقه، مسلمانان و عملكرد آنها دست برنميدارد؟
بخش عمدة ذخاير نفتي جهان يا در واقع ثروت دنيا در اين منطقه جاري است. به عبارتي، هم سابقة تاريخي و فرهنگي و هم ثروت و سرماية كلان جهان در اين منطقه مجتمع شده است.
سابقة تاريخي منطقة خاورميانه خود را به رخ ميكشد، در برابر غرب تمامقد ميايستد و دائم خود را نشان ميدهد. به عبارتي شرق اسلامي خود را مقابل جریانی استکباری و خودخواه به مقایسه می کشد.
علاوه بر سابقة تاريخي، سابقة فرهنگي منطقه نيز خود را مينمايد. از نظر فرهنگي هم، شرق خود را به رخ غرب ميكشد. علاوه بر اين سوابق، امروزه صاحب بزرگترين منبع ثروت جهان نيز هست و غرب به اين ثروت احتياج دارد و فعلاً پيش بيني نميشود كه غرب چه زماني از ثروت و منابع اين منطقه بينياز ميشود. حدّاقل تا يكصد سال آينده غرب نمي تواند از منابع اين منطقه بينياز باشد. ضمن اينكه از عصر انقلاب صنعتي در انگلستان و پس از آن اروپا شديداً به منابع اين منطقه وابسته شده است. حال تصور كنيد منطقهاي كه صنعت غرب را به خود وابسته كرده، غرب به آن بسته است، حامل بزرگترين پيام فرهنگي در قرن بيست و يكم نيز باشد.
شايد اين عبارات «هانري برانژ» كه در دسامبر 1919 ميلادي ـ قبل از تشكيل كنفرانس صلح ـ به كلمانسو نوشته شده پرده از درجة اهميت نفت و انرژي نهفته در لايههاي زيرين خاورميانه و خليج فارس نزد غربيان بردارد. او متذكر ميشود:
« مملكتي كه نفت دارد امپراتوري را دارا خواهد بود. امپراتوري درياها به وسيلة مواد سنگين نفت، امپراطوري آسمانها به وسيلة كسب مواد نفتي، امپراتوري خشكيها به وسيلة بنزين و نفت، امپراتوري دنيا به وسيلة قدرت مالي كه به مادة حياتي نفت بستگي دارد، به مراتب قيمتيتر و احاطه كنندهتر و مسلط كنندهتر از طلا در درون زمين است.
نبايد فراموشكرد كه تنها كمتر از 5% از ذخاير نفت جهان متعلق به آمريكاست. در حالي كه هر روز بر ميزان احتياج امريكا به نفت افزوده ميشود. و وابستگياش به نفت خاورميانه نيز بيشتر.
حتي «ديك چني، معاون رئيسجمهور آمريكا در گزارشي به جرج بوش هشدار داد كه آمريكا هماكنون 65%، در سال 2020 هشتاد درصد و در سال 2030 نود و پنج درصد به نفت خاورميانه وابسته است».
وضع اروپاي غربي بهتر از آمريكا نيست. واردات نفت اروپاي غربي در سال 1969 ده ميليارد دلار بود كه در سال 1974 به 60 ـ 50 ميليارد دلار بالغ شد.
در حالي كه ذخاير نفت بسياري از كشورهاي جهان طيّ چند سال آينده تمام ميشود پيشبيني ميشود كه عمر ذخاير نفتي خليج فارس تا 112 سال آينده ادامه خواهد داشت.
آمار زير به خوبي اهميت اقتصادي منطقة خليج فارس را نشان ميدهد.
نسبت ذخاير به توليد با در نظر گرفتن سالهاي باقيمانده تا تخلية مخازن زيرزميني نفت و با توجه به ميزان استخراج فعلي به قرار زير است آمريكا و نروژ: 10 سال، كانادا: 8 ساال، ايران: 53 سال، امارات: 75 سال، عربستان: 55 سال، كويت: 116 سال و عراق: 526 سال.
اين اعداد نشان ميدهد در حالي كه طيّ 10 سال آينده تمامي ذخاير نفتي آمريكا به اتمام ميرسد، ذخاير منطقة خاورميانه تا 526 سال دوام ميآورد.
متأسفانه ميزان اطلاعات ما و جوانان از ذخاير و ثروتهاي مادي و فرهنگي شرق اسلامي كم است و بر مبناي اطلاعات ناقص، به قضاوت مينشينيم و حوادث را تحليل ميكنيم.
ذخاير نفتي، جغرافياي خاورميانه و به ويژه خليج فارس را به «جغرافياي استراتژيك» تبديل كرده است. جغرافياي استراتژيك به كنترل و يا دسترسي به مناطقي چون سرزمين، آب ، انرژي و فضا اشاره دارد كه بر امنيت و پيشرفت اقتصادي ملتها تأثير ميگذارد.
در حال حاضر اين «جغرافياي استراتژيك» در دست مسلمانان و در اختيار آنان است.
در عين حال، اين منطقه استعدادهاي شگرفي براي تمدن سازي دارد و تحولات اين منطقه آسيا و اروپا و افريقا را نيز متأثر ميكند، در چنين شرايطي طبيعي مينمايد كه غرب مدام اين منطقه را زير نظر داشته باشد و درصدد سلطه بر آن باشد.
در شرايطي كه مهمترين «جغرافياي استراتژيك» جهان در اختيار مسلمانان است، موج بيداري مذهبي و گرايش به معنويت و به ويژه اسلام همة مرزها را در مينوردد چنانكه پيشبيني ميشود طي دو دهة آينده جمعيت حداكثري اروپا را مسلمانان تشكيل خواهند داد. در اين باره نيز غرب اطلاع كافي و جامع دارد. حال بايد پرسيد در چنين موقعيتي:
1. غرب چه موضعي در برابر شرق اسلامي، مسلمانان و شيعيان خواهد داشت؟
2. ساكنان اين منطقه يعني مسلمانان از كدام موضع بايد به غرب و تشكيل دهندگان دلتاي شوم (امريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي) بنگرند؟
3. براي مقابله با تهديدها و ايجاد مصونيت فرهنگي و سياسي و نظامي ساكنان كشورهاي اسلامي چه بايد كرد؟
4. استراتژيهاي حاكمان براي اداره سرزمينهاي اسلامي از چه ويژگيهايي بايد برخوردار باشد؟
5. نسل جوان را چگونه ميتوان براي آينده آموزش داد و تربيت نمود؟
6. چگونه ميتوان پاسخگوي نيازهاي فرهنگي جمعيت بزرگي در جهان بود كه به اسلام و معنويت گرايش پيدا ميكنند؟
7. با چه رويكردي ميتوان فرهنگ و تمدن غرب را نگريست و دربارهاش پرسش كرد؟
8. فرهنگ مهدوي از چه جايگاهي در ميان عموم مناسبات و معاملات مادي و فرهنگي برخوردار است؟
و كلام آخر آن كه چگونه ميتوان از گفتوگوهاي كليشهاي «روز جهاني مبارزه با استكبار» خلاصي حاصل كرد؟
والسلام سردبير ماهنامه موعود شماره 69
|