|
۲۳ مهر ۱۳۸۳ |
... ستاره هاى آسمان را برايت گلچين و گونه هايم را فرش راه تو مى كردم.
سرخس - سحر جاويد
... به همه اقيانوسها، به همه درياها، به همه صحراها و به همه كهكشانها پلى مى بستم
تا اولين باغبان گلچين گل وجود تو كردم.
مشهد - سميه شريف
... به شوق ديدارت پاى در راه مى نهادم تا اگر شده يك لحظه چهره نورانى تو را زيارت
كنم و دردهاى ناگفته خود را به تو بازگو كنم.
بجستان - سيدمحمد مدنى بجستان
... دل از دنيا و ظواهر زودگذرش مى كندم و به سوى تو مى آمدم و سختيهاى راه را به
جان و دل پذيرا مى شدم.
بجستان - سيدمحمد مدنى بجستان
... از ناكجاى وجود بى مقدارم تا آستان بى كران كوى تو، در ميان سيلاب اشك پلى از
نياز مى زدم. پلى از انتظار، از غيبت تا ظهور.
اهواز - مژگان مصطفوى
... با شقايقها به ميهمانى ات مى آمدم و آنقدر بر در منزلت مى كوفتم تا رخسار پر
مهرت را بر من ظاهر سازى.
اسدآبادهمدان - فاطمه فلاحى زوار
... تمام مسير رسيدن به تو را با عطر گلهاى صلوات و شبنمهاى عشق مى پوشاندم.
تكتم با دوست
... خويشتن خويش را به رداى سبز و آسمانى ات مى آويختم، از ديده سرشك شادى
مى ريختم، الماس مهر تو را با بوسه هايم مى آميختم و به هيچ روى دامنت را از دست
نمى دادم.
جواد نعيمى
... با پاى دل به سويت مى آمدم و خاك پايت را توتياى ديدگان مى كردم تا چشمهايم كه
سالها انتظار مقدمت را كشيده اند نور بگيرند.
شهركرد - حميرا رضا پوريان
... بى درنگ و عاشقانه به سويت مى دويدم.
تبريز - پنبه چى
... مى آمدم و كنيز درگاهت مى شدم.
فارسان - فرشته رياحى
... براى رسيدن به سر كويت مسير صعب العبور انتظار را با پاى پياده طى مى كردم تا
به كوچه هاى سبز وصال برسم.
آرزو صديقى پور
... به سر تپه معراج شقايق مى شتافتم و بر هر رد پايت نرگسى مى كاشتم و پاى هر
پنجره اى شعرى مى خواندم كه بيايى.
تهران - نرگس تاراج مسگرآباد
... باد را صدا مى زدم تا بوزد و جهانيان را آگاه كند؛ برگ را ورق كرده و خبر خوش
يافتنت را بر آن اعلام مى كردم. به خورشيد مى گفتم، تا نورش را پنهان دارد كه در
سايه شما نور او جلوه اى ندارد.
شاهرود - مريم السادات اقوامى
... آرزوهايم ثمر داده بود.
شاهرود - مريم السادات اقوامى
... سپيدترين ياسها را سنگفرش قدوم مباركت مى كردم و گلگون ترين شقايقها را بر سينه
سفيد كاغذ به تصوير مى كشيدم تا كوچه كوچه هاى شهر را به يمن آمدنت آذين بندم.
بوشهر - خديجه كيامنش
... آنقدر مى ايستادم تا بر من بگذرى و آشفتگى ام را افزون گردانى.
كرمانشاه - روناك محمدى
... سراسيمه به سويت مى شتافتم اگر نمى پذيرفتى، پناهنده ات مى شدم و اگر پناهم
نمى دادى ميهمانت، كه تو كريمى و پدرانت نيز.
كاشان - زهره مجيدى مرقى
... اگر بر دوش باد مى نشستم و گستره آسمانها را مى پيمودم و ستارگان را چراغ راهم
مى ساختم تا بدانجا رسم كه تو هستى. آن گاه سجاده را مى گشودم و در آن سحرگاهى كه
هستى در سكوت فرو رفته تا زمزمه دعايت را بشنود همراه با فرشتگان به تو اقتدا
مى كردم.
قم - ليلا گائينى
... درخششهاى فجر اميد را مشعل راه مى كردم و به آفاق نور بار مطلع انوار خيره
مى شدم و عاشقانه به كويت مى آمدم تا خاك راهت را توتياى چشم بيمارم كنم.
حسينى
... ديگر دليلى براى ماندن و فرصتى براى تفكر نداشتم. با كوله بارى از عشق به
ميهمانى شب چشمانت مى آمدم و زير نور مهتاب امنيت، خستگى از تن مى زدودم.
سيرجان - ليلا يزديانى
موعود شماره چهل و هفتم
|