|
مروری بر موقعيت طوائف، مسائل سياسی و نظامی لبنان طوايف در لبنان |
|
|
|
۲۹ آذر ۱۳۸۵ |
 هجده طايفه در مجموع در لبنان وجود دارد كه هفتتاي آنها بزرگتر و مابقي كوچك و ناچيزند. در مورد شمار واقعي افراد طوايف لبناني آمار دقيقي در دست نيست، زيرا حساسيتهاي طايفهاي و امتيازهاي سياسي مانع از آن ميشود كه دولت سرشماري كند و اگر دولت تخميني از جمعيت طوايف داشته باشد هرگز به صورت رسمي آن را اعلام نميكند.
البته بايد توجه داشت كه مهاجرت لبنانيها به خارج بسيار شديد است و آمار لبنانيهاي ساكن خارج چند برابر لبنانيهاي داخل است كه اغلب آنها تابعيت كشورهاي ديگر را گرفتهاند و حتي به سمتهايي بالا در آن كشورها دست يافتهاند. برخي ارقام غيررسمي در اين باره حاكي است كه در ازاي حدود چهار ميليون جمعيت كنوني لبنان، بين پانزده تا بيست ميليون نفر لبناني در خارج زندگي ميكنند كه هشت ميليون نفر آنها تنها در كشور برزيل به سر ميبرند. لبنان از نظر تاريخي هيچگاه هويت و حاكميت سياسي نداشته است و در قرن بيستم پس از سقوط دولت عثماني در سال 1921 به استعمار فرانسه درآمد و فرانسويها از ابتدا كوشيدند امتيازهاي اقتصادي و سياسي را به مسيحيان ماروني بدهند. در چارچوب همين سياست، فرانسه در دهه چهل ميلادي كه استقلال لبنان را پذيرفت، حقوق سياسي زيادي را به مسيحيان داد كه از جمله ميتوان به اختصاص سمت رياست جمهوري براي اين طايفه اشاره كرد. مارونيها همچنين در مجلس لبنان اكثريت را در اختيار داشتند كه اين تعداد در برخي زمانها به نسبت 7 به 5 و يا 5 به4 بوده است. براساس نظام امتيازاتي طايفهاي فرانسه سنيها سمت نخست وزيري و شيعيان سمت رياست مجلس را در اختيار گرفتند كه اين تقسيمبندي ناعادلانه و ناحق بود. در پي جنگهاي داخلي لبنان از سال 1975 تا 1990 (پانزده سال) در نشست طايف عربستان، مسيحيان لبنان پذيرفتند از بخشي از امتيازهاي سياسي خود به سود مسلمانان عقب بنشينند كه از جمله ميتوان به كاسته شدن از دامنه اختيارات رئيس جمهور(ماروني) و افزايش اختيارات نخست وزير(سني) و رئيس مجلس(شيعه) و تغيير مركز اصلي تصميمگيري از كاخ رياست جمهوري (ماروني) به دولت (همه طوايف) اشاره كرد. همچنين در اين نشست مقرر شد شمار كرسيهاي متعلق به نمايندگان مسيحي و مسلمان در مجلس برابر باشد. البته اين تقسيمبندي و تعريف دوباره امتيازها به هيچ وجه نميتواند عادلانه باشد زيرا جمعيت مسلمانان لبنان بيشتر از مسيحيان و طايفه شيعه بزرگترين طايفه لبنان است. در اينباره ماه گذشته گزارشي منسوب به كميته روابط خارجي كنگره آمريكا منتشر شد كه در آن تاكيد شده است: شيعيان لبنان بزرگترين طايفه در اين كشورند. در اين گزارش تركيب جمعيت طوايف لبنان چنين ذكر شده است: 1 – شيعه: يك ميليون و 192هزار نفر، برابر 34درصد كل جمعيت لبنان 2 – سني: 700 هزار نفر، برابر 20 درصد كل جمعيت لبنان 3 – مسيحي ماروني: 666هزار نفر، برابر 19 درصد كل جمعيت لبنان 4 – مسلمان دروز: 280 هزار نفر، برابر 8 درصد كل جمعيت لبنان 5 – مسيحي ارتودكس: 210هزار نفر، برابر 6 درصد كل جمعيت لبنان 6 – مسيحي ارمني: 210 هزار نفر، برابر 6 درصد كل جمعيت لبنان 7 – مسيحي كاتوليك: 75هزار نفر، برابر 5 درصد كل جمعيت لبنان 8 – ديگر طوايف: 70 هزار نفر، برابر 2 درصد كل جمعيت لبنان با اين وجود كه به نظر ميرسد جمعيت شيعه لبنان از آمار فوقالذكر نيز بيشتر باشد، ولي به استناد اين آمار ميتوان دريافت كه جمعيت مسلمانان لبنان 62درصد و جمعيت مسيحيان حدود 36درصد كل جمعيت لبنان است و اين در حالي است كه امتيازهاي سياسي و اقتصادي اغلب به سود مارونيها و در بهترين حالت به شكل برابر با مسلمانان در نظر گرفته شده است. از اين رو هرگونه تحول و تغيير در نظام طايفهاي لبنان به سمت تصحيح اين امتيازها به سود مسلمانان خواهد بود. احزاب شيعه در لبنان از نظر سياسي هماكنون طايفه شيعه لبنان را دو حزب «جنبش حزبالله» و «جنبش امل» نمايندگي ميكنند كه از پايگاه مردمي حزبالله بسيار وسيعتر و گستردهتر است. حزبالله در سالهاي اخير با توجه به نتايج انتخابات شوراها و مجلس نشان داده كه بزرگترين حزب شيعي لبنان است كه از سال1982 پرچمدار مقاومت مردم لبنان بوده و از اين جهت داراي ابعادي ملي و مورد احترام عميق پيروان همه طوايف در لبنان ميباشد. از دستاوردهاي بزرگ اين حزب در سالهاي فعاليت، هزيمت متجاوزان رژيم صهيونيستي در نبردي طولاني و هجده ساله است كه سرانجام در سال 2000 ميلادي منجر به آزادسازي بخشهاي وسيعي از خاك جنوب لبنان شد. اين حزب همچنين صدها اسير لبناني و عرب را از زندانهاي رژيم صهيونيستي آزاد كرد و اجساد صدها فلسطيني و لبناني را از اين رژيم باز پس گرفت. آخرين پيروزي اين حزب نيز پيروزي در جنگ 33 روزه اسرائيل برضد لبنان است كه با شعار نابودي حزبالله آغاز شد، ولي نه تنها اين حزب نابود و يا خلع سلاح نشد، بلكه توانست شكست سختي را متوجه نيروي زميني رژيم صهيونيستي كند و افسانه شكستناپذيري آن را فرو بريزد. از نظر سياسي نكته مهم در عملكرد حزبالله پس از ترور رفيق حريري، نخست وزير سابق لبنان، اعلام پيوند استراتژيك دو جنبش حزبالله و امل بود. اين اقدام هوشيارانه راه را روي هرگونه فتنهگري و نفوذ به درون طايفه شيعه در برابر دشمنان داخلي و خارجي بست و باعث شد كه فتنه قتل حريري منجر به زيان و خسران شيعه از نظر سياسي دستكم تاكنون نشود و در ضمن آمريكا نتواند با بازيهاي دموكراتيك به هدف مهم خود در لبنان كه محاصره حزبالله و خلع سلاح آن است، دست يابد. علت جنگ 33 روزه اسرائيل و پيامدهاي آن عدهاي مدعياند تهاجم اسرائيل به لبنان واكنش طبيعي اين رژيم به عمليات اسارت دو نظامياش بود و عدهاي ديگر معتقدند كه آمريكا و اسرائيل براي اين جنگ از قبل طراحي كرده و آمادگيهاي لازم را پيشبيني كرده بودند و برخي مدعياند اين جنگ حاصل تباني ايران و حزبالله براي كمك به حل مسئله پرونده اتمي ايران و يا كمك به فلسطينيان به ويژه در غزه بوده است. نظر اخير را بيشتر مخالفان داخلي حزبالله تبليغ و ترويج ميكنند تا اين حزب را وابسته و آلت دست ايران و سوريه نشان دهند و پايگاه مردمي آن را از بين ببرند و نظر اول را هم افراد بسيار خوشخيال و سطحي مطرح ميكنند كه مسائل را در حد ظاهر آن ميبينند. اما نظريه برنامهريزي قبلي آمريكا و اسرائيل به نظر ميرسد كاملاً صائب باشد. آمريكا و اسرائيل پس از ترور حريري اميدوار بودند از راههاي سياسي به هدف خلع سلاح حزبالله و برچيدن اين جنبش دست يابند، اما هوشياري و درايت سياسي اين حزب و شيعيان به ويژه در اعلام پيوند استراتژيك با جنبش امل راه را روي هرگونه بازيگري آنها بست. حزبالله كه هدف اول توطئههاي دو سال اخير آمريكا در لبنان بوده است به تدريج توانست به رغم خروج نيروهاي سوريه و خلاءهاي امنيتي ايجاد شده، ابتكار عمل را از نظر سياسي بدست گيرد و در گفتگوهاي ملي با حضور روساي احزاب و فراكسيونهاي مجلس لبنان مخالفان خود را با منطق خلع سلاح كند. بنابراين با نااميد شدن آمريكا و اسرائيل از متحدان لبناني خود براي اينكه بتوانند حزبالله را خلع سلاح كنند خود وارد عمل شدند و جنگ نظامي را به لبنان تحميل كردند. اثرات جنگ بر حزبالله و شيعيان بيشك ميتوان ادعا كرد كه بيش از 99 درصد فشار جنگ اخير لبنان متوجه شيعيان بود. همه مناطق شيعه لبنان اعم از بقاع، بعلبك، حومه جنوبي بيروت و جنوب لبنان طي 33روز آماج هزاران تن بمب قرار گرفت و روستاها و شهرهاي زيادي در جنوب و در منطقه بقاع بدين صورت از بين رفت و اكثر شهداي اين جنگ شيعيان بودند. اين جنگ در عين حال منجر به آوارگي صدها هزار شيعه لبناني در داخل ومهاجرت تعدادي به خارج از اين كشور شد . بنابراين بيش از ديگران اين شيعيان بودند كه سختيها و مصائب جنگ را تحمل كردند. بنابراين توقف جنگ در وهله نخست به سود آنها بود. نيروهاي حزبالله نيز در اين جنگ، سختي زيادي را تحمل كردند و در حالي كه نيروهاي مقاومت در روستاها و شهرهاي خود با دشمن ميجنگيدند از خانواده خويش بياطلاع بودند و آوارگي خانوادهها بر نگرانيهاي آنها ميافزود. مردم لبنان در اين جنگ برخلاف انتظار دشمنان نه تنها به هموطنان شيعه و مقاومت پشت نكردند كه با آغوش باز از آنها استقبال كردند و اين واقعيت مورد اعتراف همگان است كه ياس دشمن را برانگيخت. از نظر نظامي نكته مهم در اين جنگ، اثبات تواناييهاي حزبالله بود كه مشخص شد مقاومت لبنان با جريانهاي معروف پارتيزاني دنيا چند تفاوت اساسي دارد. نخستين اين تفاوتها قدرت آتش حزبالله بود، به طوري كه ژنرالهاي اسرائيلي شگفتي خود را از اين امر پنهان نكردهاند و ميگويند يك نيروي حزبالله در جنگ اخير قادر بود تا 13 موشك به سوي دشمن خود شليك كند در حالي كه نيروهاي اسرائيلي قادر نبودند بيش از يك موشك به طرف مقابل شليك كنند. موضوع دوم قدرت ضداطلاعاتي حزبالله بود. حزبالله آنچنان دقيق مراكز داخل فلسطين اشغالي را با موشك هدف قرار ميداد كه در روزهاي نخست جنگ اسرائيليها مدعي شدند ايران با ماهوارههاي محرمانهاي كه در فضا دارد، آنها را راهنمايي و هدايت ميكند. همچنين حزبالله چندين عمليات هليبرد اسرائيليها را شكست داد (منجمله در شهر بعلبك و صور) و اين رژيم هرگز نتوانست از مراكز حضور رهبران و مسئولان حزبالله مطلع شود و آسيبي به آنها برساند. نكته سوم در قدرت سازماني حزبالله بود. در حالي كه اسرائيل ادعا ميكرد كه 90درصد تشكيلات و انبارهاي موشكي حزبالله را نابود كرده است. حزبالله تا آخرين ساعت و دقيقه جنگ با قدرت و انضباط فوقالعاده و اداره حساب شده ميدان ابتكار عمل را در دست داشت و هيچ گونه خطايي در اين فرآيند مرتكب نشد. و بالاخره تفاوت چهارم، قدرت ايدئولوژيك حزبالله بود. جوانان اين حزب و مقاومت با اعتقادي راسخ به فرمانها عمل ميكردند و تا مرز شهادت ادامه ميدادند. در مورد روند تحولات و دورنماي آينده حزبالله بايد گفت منابع اسرائيلي ميگويند حزبالله اگر تنها پنج ماه مهلت بيابد ميتواند به مرحله قويتر از زمان پيش از جنگ اخير برسد و در اين صورت خلع سلاح و يا نابودي آن حتماً ناممكن خواهد بود. آخرين تحولات در صحنه سياسي منطقه حاكي از عقبنشيني آمريكا و احتمال بروز برخي تغييرات در سياست خاورميانهاي اين كشور است كه به گفته وليد جنبلاط «علت اين عقبنشيني آمريكا پايداري مقاومت در جنگ اخير و يا شايد پيروزي مقاومت بود». منابع اسرائيلي ميگويند مذاكرات اخير مقامهاي واشنگتن در تل آويو حاكي از بروز برخي تغييرات در سياست واشنگتن است كه در سفر اولمرت، نخستوزير اسرائيل، به آمريكا به طور رسمي اين رژيم در جريان اين تحولات قرار گرفت. به گفته اين منابع اسرائيل پيشبيني ميكند روند تحولات به ضررش خواهد بود و عراق به زودي به جبهه شرقي ضد اين رژيم خواهد پيوست. اهميت درخواست حزبالله در مورد تشكيلدولت وحدت ملي و اختصاص يك سوم وزراء به مخالفان (ثلث ضامن) پس از ترور رفيق حريري و افزايش مداخلههاي آمريكا و فرانسه در لبنان در پوشش قطعنامههاي سازمان ملل و فشار به سوريه براي خروج از لبنان و خارج شدن اين كشور از لبنان، حزبالله با هدف حمايت از مقاومت وارد ائتلاف انتخاباتي با جريان المستقبل(سني وابسته به حريري) و جنبلاط رهبر دروزيهاي لبنان و افزون بر آنها جنبش امل شد. جريان حريري و جنبلاط براي دست يافتن به اكثريت در مجلس به اين ائتلاف نياز داشتند و از همينرو به حزبالله قول دادند كه به حمايت از مقاومت در دولت آينده وفادار ميمانند. آنها با پشتوانه حمايت حزبالله به اكثريت ضعيف مورد نظر خود در مجلس دست يافتند و برهمان اساس دولت را با مشاركت وزراي حزبالله و امل تشكيل دادند و در برنامه دولت بر حمايت از مقاومت و مشروعيت آن تاكيد كردند. اما ديري نپاييد كه مشخص شد دولت و اين دو جريان سني و دروزي با طرفهاي خارجي به ويژه آمريكا زد و بند كردهاند و عملاً به موضوع حمايت از مقاومت پايبند نيستند. با وجود اين در مرحله پيش از جنگ 33 روزه اسرائيل، حزبالله با هدف آرام نگاه داشتن فضاي سياسي كشور ميكوشيد به بيشترين حد ممكن حمايت از مقاومت دست يابد، اما در خلال جنگ احساس كرد كه مقاومت از پشت خنجر خورده است و از اينرو سياست قبلي را رها كرد و به اين جمعبندي رسيد كه براي حمايت از مقاومت لازم است داخل را متحول كند، به طوري كه حمايت از مقاومت تضمين شود. بدين منظور حزبالله در چارچوب قانون اساسي حركت خودش را برنامهريزي و آغاز كرد. اين جنبش به همراه گروه ميشلعون، رهبر اكثريت ماروني، بخش اعظم جامعه لبنان را رهبري ميكنند و از اينرو خود را اكثريت واقعي جامعه ميدانند و معتقدند كه براي تضمين سلامت كشور بايد دولت وحدت ملي تشكيل شود و مطابق توافقنامه طايف و سنت سياسي موجود در لبنان يك سوم وزراي اين دولت از جناح اقليت يا مخالف باشند تا تصميماتي كه اتخاذ ميشود حتماً جنبه توافق ملي را به همراه داشته باشد. در عرف سياسي لبنان به اين موضوع «ثلث معطل» ميگويند و سيدحسن نصرالله آن را «ثلث ضامن» ناميد. حزبالله، امل و جريان ميشلعون ميگويند اگر جناح اكثريت به اين خواسته تن ندهد، در آن صورت به اعتراضهاي خياباني مطابق قانون اساسي روي خواهند آورد و سيدحسننصرالله گفته است كه اين اعتراضها ممكن است به ساقط شدن حكومت محدود نشود و آنها برگزاري زودرس انتخابات مجلس را درخواست كنند. دولت آمريكا با اعلام حمايت از دولت سينيوره، ايران، سوريه و حزبالله را به تلاش براي براندازي اين دولت متهم كرده است و جناح اكثريت حزبالله را متهم ميكند كه با هدف جلوگيري از تشكيل محكمه بينالمللي در مورد ترور حريري، اين فشارها را وارد ميكند و با اين ترفند تبليغي ميكوشند از پاسخ دادن به درخواست بخش عظيمي از جامعه لبنان طفره روند. علت اين امر اين است كه آنها ميدانند پذيرش ثلث معطل يا ضامن در دولت موجود يا دولت جديد نوعي خودكشي سياسي و تعطيلي همه برنامهها و طرحهايي خواهد بود كه به طرفهاي خارجي قول آن را دادهاند و يا براي ادامه قدرت خود كشيدهاند. با اين حال اين جريان ميداند اگر مذاكرات به نتيجه نرسد، افزون بر خطر به خيابان آمدن مردم، عملي شدن تهديدهاي سيدحسننصرالله، در مورد استعفاي وزراي شيعه از كابينه و مهمتر از آن استعفاي نمايندگان امل، حزبالله و جريان ميشلعون از مجلس لبنان خواهد بود كه بدين صورت مجلس لبنان 57نماينده خود را از دست ميدهد و اين امر دولت را به برگزاري انتخابات زودهنگام ناگزير ميكند كه در 60 روز بايد انجام گيرد و كشور در اين صورت وارد هرج و مرج سياسي خواهد شد. همچنين جناح اكثريت ميداند كه در انتخابات زودهنگام در چارچوب هر قانوني پيروز نخواهد بود و هرگز نميتواند اكثريت را در پارلمان بدست آورد و لذا خود نيز بازنده خواهد بود. در هر حال دولت در لبنان تصميمگيرنده و تعيينكننده رويكرد است و از همين رو نقش مهمي در شكلگيري تحولات آينده ايفا ميكند كه با توجه به جايگاه منطقهاي لبنان ميتواند بر روند كشمكشهاي منطقهاي و بينالمللي تاثير گذارد. روزنامه همشهری 8 آذر 1385
|