|
۲۳ مهر ۱۳۸۳ |
عبدالرسول هاديان شيرازى
و لقد كتبنا فىالزبور من بعد الذكر أنّ الارض يرثها عبادى الصالحون، إنّ فى هذا لبلاغاً لقوم عابدين.1 ما بعد از ذكر (تورات) در زبور نوشتيم كه زمين را بندگان صالح من وارث مىشوند. در اين پيام روشنى براى گروه عبادت كنندگان است.
در آيه محل بحث سخن در اين است كه اين وعده الهى به وراثت صالحان نه تنها در قرآن، بلكه در كتب آسمانى پيامبران پيشين نيز آمده است، و در حقيقت اديان آسمانى ديگر نيز در انتظار رسيدن منجى و مصلحى هستند كه ظلم و ظالمان را از بين ببرد و عدالت را جايگزين آن نمايد. در ميان كتب آسمانى، به دو كتاب تصريح شده است: »زبور« و »ذكر«. درباره اين كه مراد از اين دو چيست، نظريههايى بيان شده است:
نظريه اول اين است كه با توجه به اين كه زبور اسمى است براى كتاب، بنابراين، مراد از آن كتابهاى پيامبران است. و مراد از ذكر »ام الكتاب« است، و اين همان لوح محفوظ است. اين قول ابن عباس و بعضى ديگر است. بنابراين مقصود اين است كه خداوند در كتابهاى پيامبران و در لوح محفوظ نوشته است كه بندگان صالح وارث بهشت مىشوند.
نظريه دوم اين است كه مراد از ذكر، تورات است، و مراد از زبور كتابهايى است كه بعد از تورات نازل شده است. نظريه سوم اين است كه با استناد به روايتى، مراد از ذكر، قرآن است. نظريه چهارم اين است كه مراد از ذكر تورات و مراد از زبور، زبور داود است.2
با همه اختلافهايى كه در اين نظريهها وجود دارد، ولى جامع همه اينها اين است كه وعده وراثت صالحان در كتب آسمانى گذشته آمده است و اختلاف در مصداق آن كتب است.
درباره اين نظريه كه مراد از زبور، كتب انبيا و يا انبياى بعد از حضرت موسى(ع) است، دليلى بر آن وجود ندارد گرچه اين كلمه در اصل به معناى هرگونه كتاب و نوشته است، اما شاهد قرآنى برخلاف اين نظريه است.
اما در مورد ذكر، بعضى گفتهاند مراد از آن قرآن است، زيرا در مواردى از قرآن به »ذكر« تعبير شده است.
اشكال اين نظريه اين است كه قرآن مىفرمايد: بعد از »ذكر« در زبور چنين مطلبى را آوردهايم، در حالى كه زبور قبل از ذكر بوده نه بعد از آن. به اين اشكال دو جواب داده شده است: جواب اول: در اينجا مراد از بعد، قبل است.3 جواب دوم: بعديت در اينجا مرتبهاى است نه زمانى.4 ولى به هر حال، اين خلاف ظاهر آيه است و عدول از ظاهر آيه نياز به دليل دارد، و ما در اينجا دليلى بر پذيرش اين خلاف ظاهر نداريم. همچنين دليلى بر تطبيق ذكر به لوح محفوظ وجود ندارد، بلكه ظاهر آيه برخلاف اين نظريه است. اما بسيارى از مفسران گفتهاند كه مراد از ذكر تورات است و دو شاهد از قرآن ذكر كردهاند: شاهد اول: كلام خداوند است كه مىفرمايد: فاسألوا أهل الذكر إن كنتم لاتعلمون.5 اگر نمىدانيد از اهل ذكر سؤال كنيد. در اين آيه به قرينه آيات قبل، مراد از اهل ذكر علماى يهود است. شاهد دوم اين است كه مىفرمايد: و لقد آتينا موسى و هارون الفرقان، و ضياء و ذكراً للمتقين.6 ما به موسى و هارون فرقان را عطا كرديم، در حالى كه نور و ذكرى براى متقيان است.
همچنين گفتهاند مراد از زبور همان كتابى است كه به حضرت داود نازل شد. ظاهراً اين همان كتابى است كه در كتب عهد عتيق آمده و از آن به عنوان مزامير داود ياد شده، و در بردارنده مجموعهاى از مناجاتها، نيايشها، و پند و اندرزهاى حضرت داود است.
درباره اين نظريه نيز دو شاهد وجود دارد: شاهد اول: خداوند در قرآن تصريح مىكند كه: و آتينا داود زبوراً.7 ما به داود زبور را عطا كرديم.
شاهد دوم اين است كه در مزامير داود - كه در حال حاضر در دسترس است - تصريح شده كه صالحان وارث زمين خواهند شد.
بنابراين، با توجه به شواهدى كه ذكر شد، به نظر مىرسد كه مراد از ذكر تورات، و از زبور، زبور داود است.
به هر حال، آنچه در آيههاى ديگر درباره سرانجام جهان و حكومت صالحان، متقيان و مستضعفان ذكر شد، اختصاص به قرآن ندارد و در كتب آسمانى پيشين نيز بدان وعده داده شده است، و با مراجعه به آنها به عباراتى برمىخوريم كه درباره آينده جهان و پيروزى حق بر باطل، و اجراى عدالت سخن به ميان آورده است، در اينجا نمونههايى از اين موارد ذكر مىشود.
1. تورات در تورات كنونى آمده است خداوند به ابراهيم وعده داده كه زمين به ذريه او مىرسد. در سفر پيدايش چنين آمده است: و خداوند به ابرام گفت: از ولايت خود و از مولد خويش و از خانه پدر خود به سوى زمينى كه به تو نشان دهم بيرون شو، و از تو امتى عظيم پيدا كنم و تو را بركت دهم، و نام تو را بزرگ سازم، و تو بركت خواهى بود... و از تو جميع قبايل جهان بركت خواهند يافت... و خداوند بر ابرام ظاهر شده گفت: به ذريت تو اين زمين را مىبخشم.8
و در جاى ديگر چنين آمده است: و بعد از جدا شدن لوط از وى، خداوند به ابرام گفت: اكنون تو چشمان خود را برافراز، و از مكانى كه در آن هستى به سوى شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر، زيرا تمام اين زمين را كه مىبينى به تو و ذريت تو تا به ابد خواهم بخشيد، و ذريت تو را مانند غبار زمين گردانم، چنانكه اگر كسى غبار زمين تو را تواند شمرد، ذريت تو نيز شمرده شود.9 در جاى ديگر نيز آمده است: اما من، اينك عهد من با توست، و تو پدر امتهاى بسيار خواهى بود، و نام تو بعد از اين ابرام خوانده نشود، بلكه نام تو ابراهيم خواهد بود، زيرا كه تو را پدر امتهاى بسيار گردانيدم، و تو را بسيار بارور نمايم، و امتها از تو پديد آورم، و پادشاهان از تو به وجود آيند... اما در خصوص اسماعيل تو را اجابت فرمودم، اينك او را بركت داده، باور گردانم و او را بسيار كثير گردانم. دوازده رئيس از وى پديد آيند، و امتى عظيم از وى به وجود آورم.10
2. اشعياء نبى در كتاب اشعياء نبى (از كتب عهد عتيق) چنين آمده است: و نهالى از تنه يسى11 بيرون آمده، شاخهاى از ريشههايش خواهد شكفت... بلكه مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد، و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد نمود... و كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت. و گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد، و گوساله و شير پروارى با هم...12 .
3. كتاب دانيال نبى در اين كتاب نيز وعده رستگارى عمومى را مىدهد: و در آن زمان ميكائيل امر عظيمى كه براى پسران قوم تو ايستاده است خواهد برخاست، و چنان زمان تنگى خواهد شد كه از حينى كه امتى به وجود آمده است تا امروز نبوده است، و در آن زمان هر يك از قوم تو كه در دفتر مكتوب يافت شود، رستگار خواهد شد، و بسيارى از آنانى كه در زمين خوابيدهاند بيدار خواهند شد، اما اينان به جهت حيات جاودانى و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانى و حكيمان مثل روشنايى افلاك خواهند درخشيد، و آنانى كه بسيارى را به راه عدالت رهبرى مىنمايند، مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو اى دانيال! كلام را مخفى دار، و كتاب را تا زمان آخر مهر كن.13
4. مزامير داود ظاهراً اين كتاب همان زبور داود است كه به صراحت بيان مىكند كه منتظران خداوند، حليمان و صالحان وارث زمين مىشوند:
... زيرا كه شريران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند وارث زمين خواهند بود. هان! بعد از اندك زمانى شرير نخواهد بود، در مكانش تأمل خواهى كرد و نخواهد بود، و اما حليمان وارث زمين خواهند شد، و از فراوانى سلامتى متلذذ خواهند گرديد... نعمت اندك يك مرد صالح بهتر است از اندوختههاى شريران كثير، زيرا كه بازوهاى شريران شكسته خواهد شد، و اما صالحان را خداوند تأييد مىكند.14
در قسمتى ديگر نيز چنين آمده است: و اما نسل شرير منقطع خواهد شد، صالحان وارث زمين خواهند بود، و در آن تا به ابد سكونت خواهند نمود.15 اين جملات مؤيد همين است كه مراد از زبور، زبور داود است زيرا به صراحت كلام خداوند در قرآن در اينجا آمده است.
5. انجيل در اناجيل كنونى نيز از آمدن »پسر انسان« خبر مىدهد. در انجيل متى چنين آمده است: همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مىشود، ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد... آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد، و در آن وقت جميع طوايف زمين سينهزنى مىكنند، و پسر انسان را ببينند كه بر ابرهاى آسمان با قوت و جلال عظيم مىآيد، و فرشتگان خود را با صور بلند آواز فرستاده، برگزيدگان او را از بادهاى اربعه از كران تا به كران فلك فراهم خواهند آورد... اما از آن روز و ساعت هيچكس اطلاع ندارد، حتى ملائكه آسمان، جز پدر و بس، ليكن چنانچه ايام نوح بود، ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد بود... پس بيدار باشيد، زيرا كه نمىدانيد در كدام ساعت خداوند شما مىآيد... لهذا شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتى كه گمان نبريد، پسر انسان مىآيد.16 در انجيل مرقس چنين آمده است: آنگاه پسر انسان را ببينند كه با قوت و جلال عظيم بر ابرها آيد، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهاى زمين تا به اقصاى فلك فراهم خواهد آورد... ولى از آن روز و ساعت غير از پدر هيچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس برحذر و بيدار شده، دعا كنيد زيرا نمىدانيد كه آن وقت كى مىشود... مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد، اما آنچه به شما مىگويم به همه مىگويم، بيدار باشيد.17
در انجيل لوقا نيز چنين آمده است: كمرهاى خود را بسته، چراغهاى خود را افروخته بداريد... پس شما نيز مستعد باشيد، زيرا در ساعتى كه گمان نمىبريد، پسر انسان مىآيد.18
اينها نمونههايى از وعده الهى است كه در كتب آسمانى قبل از اسلام آمده است، و با بررسى در اعتقادات اديان و مكاتب مختلف روشن مىشود كه همه در انتظار مصلح بزرگى هستند كه با ظهور خود، ظلم و جور را از بين مىبرد، و جهان را از عدالت پر مىكند. در قرآن نيز علاوه بر آياتى كه بيان شده، در آيه محل بحث بشارت چنين روزى را از تورات و زبور بيان كرده است.
اما چرا از ميان همه كتابهاى آسمانى، فقط از اين دو كتاب نام برده شده است؟ بعضى گفتهاند: ممكن است به خاطر آن باشد كه داود يكى از بزرگترين پيامبرانى بوده كه تشكيل حكومت حق و عدالت داد، و بنىاسراييل نيز مصداق روشن قوم مستضعفى بودند كه بر ضد مستكبران قيام كردند، و دستگاه آنها را به هم پيچيدند، و وارث حكومت و سرزمين آنها شدند.19
درباره اين آيه بحثهايى مطرح است كه در اينجإ؛ بيان مىشود: 1. معناى وراثت زمين: راغب در مفردات مىگويد: ماده وراثت »ارث« به معناى انتقال مالى از ديگرى به توست، بدون آنكه عقد و قراردادى بسته شده باشد.20
بنابراين به تعبير مرحوم علامه طباطبايى وراثت زمين به معناى اين است كه سلطنت بر منافع از ديگران به صالحان منتقل مىشود، و بركات زندگى در زمين مختص ايشان مىشود.21
2. قلمرو آيه محل بحث: درباره اين آيه بين مفسران اختلاف است كه آيا مراد از اين وراثت در دنياست، يا در آخرت، و يا هر دو؟ وراثت در آخرت يعنى وارث بهشت مىشوند. كسانى كه اين نظريه را پذيرفتهاند؛ دليلشان اين آيه شريفه است كه خداوند از بهشتيان حكايت مىكند. آنها در بهشت مىگويند: و قالوا الحمدللَّه الذى أورثنا الأرض، نتبوء من الجنة حيث نشاء.22
و گفتند: سپاس براى خدايى است كه ما را وارث زمين كرد، و هر جا از بهشت كه بخواهيم مأوى مىگزينيم. در جاى ديگر نيز خداوند مىفرمايد: أولئك هم الوارثون الذين يرثون الفردوس.23
اينها همان وارثان هستند، كسانى كه بهشت را به ارث مىبرند. اما كسانى كه مىگويند مراد از اين آيه وراثت در دنياست، در حقيقت آن را هم سياق با آيات ديگرى مىدانند كه خداوند به مؤمنان صالح و مستضعفان وعده خلافت در زمين و وراثت آن داده است. به نظر مرحوم علامه طباطبايى، اين آيه اختصاص به وراثت دنيايى و آخرتى ندارد، بلكه با اطلاقى كه دارد شامل هر دو مىشود.
اما به نظر مىرسد كه كلمه »ارض« وقتى به صورت مطلق آورده مىشود مراد دنيا و اين جهان است، و براى آخرت نياز به قرينه دارد، و چون در اينجا قرينهاى نيست، بنابراين، اين آيه هم سياق بإ؛» /آياتى مىشود كه قبلاً بحث آنها ذكر شد، و خبر از روزى مىدهد كه در دنيا حكومت به دست صالحان مىافتد.
3. پيام آيه: آيا اين آيه قانونى كلى و فراگير در همه زمانها و مكانهاست، و يا اينكه مربوط به موقعيت خاصى از زمان است؟
سيد قطب اين آيه را بيانگر سنت الهى مىداند و معتقد است كه هر جا دو عنصر ايمان قلبى و نشاط عمل در امتى جمع شود، در هر موقعيت تاريخى كه باشند وارث زمين مىشوند، اما وقتى اين دو عنصر جدا شود، كفه ترازو بالا مىرود و پيروزى نصيب كسانى مىشود كه به وسيلههاى مادى تمسك كردهاند.24
با توجه به آياتى كه در بحثهاى گذشته مطرح شد، اصل اين مسأله حق است كه سنت الهى بر اين است كه هر جا مؤمنان صالح به ضعف كشيده شوند و با استمداد از خداوند قيام كنند و در راه خدا با ظالمان بجنگند، خداوند به آنها وعده پيروزى داده است، و چنين كسانى در همان محدوده خود وارث زمين مىشوند، و احكام خدا را اجرا مىكنند. اما، به نظر مىرسد كه در اين جهت، سياق اين آيه با ساير آيات متفاوت است. اين آيه حكايت از آيندهاى مىكند كه عدالت جهانى حكمفرما و جهان به دست صالحان اداره مىشود. مفسر اين آيه، رواياتى است كه از فريقين نقل شده است كه به وسيله يكى از اهل بيت پيامبر، جهان پس از اينكه از ظلم و جور پر شد، سرشار از عدالت فراگير مىشود. بسيارى از اين روايات در بحثهاى گذشته بيان شد. بنابراين نمىتوان گفت كه مراد اين آيه، زمان بعثت پيامبر اسلام(ص) و تشكيل حكومت اسلامى در مدينه است. زيرا اولاً، گرچه دين اسلام، دينى جهانى است، اما در آن زمان و بعد از آن فراگير نشد. و قلمرو آن محدوده معينى بود، و ثانياً، همانطور كه بيان شد، روايات زيادى از فريقين نقل شده كه خود آن حضرت خبر از روزى مىدهد كه به وسيله يكى از اهل بيتش زمين بعد از پر شدن از ظلم و جور، از قسط و عدل پر خواهد شد.
بنابراين، چنين روزى مربوط به زمان ظهور اسلام و بعثت نبىاكرم نيست، در حقيقت ظهور اسلام مقدمه و زمينهسازى براى چنين روزى است. و اگر قبل از آن روز موعود، قيام و نهضت دينى صورت گيرد و به وسيله مصلحان دين حكومتى بر مبناى دين تشكيل شود، اين حكومت سايهاى از آن روز موعود است.
خلاصه كلام اين كه خداوند در اين سوره (سوره انبيا) بعد از بيان قيام پيامبران بر ضد باطل و برخورد ناشايست دشمنان لجوج و مردمان غافل، خبر از روزى مىدهد كه در سراسر عالم، حق بر باطل، توحيد بر شرك، و عدالت بر ظلم پيروز مىشود، و آيندهاى درخشان و سعادتمند در پيش روى بشريت است. و خداوند در كتب آسمانى پيشين نيز تحقق چنين روزى را وعده داده است، همچنانكه شيخ طوسى از امام باقر(ع) روايت مىكند كه: اين وعدهاى به مؤمنان است كه آنها وارث همه زمين مىشوند.25
در تفسير قمى روايت شده كه: مراد از بندگان صالح، حضرت قائم و اصحابش هستند.26
مرحوم طبرسى نيز در ذيل اين آيه از امام باقر(ع) روايت مىكند كه: اينها ياران مهدى در آخرالزمان هستند.27
اهل سنت نيز از پيامبر اكرم(ص) روايت كردهاند كه: لتملأنّ الأرض ظلماً و عدواناً، ثم ليخرجنّ رجل من أهل بيتى حتى يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً.28 زمين از ظلم و دشمنى پر مىشود، تا اينكه مردى از اهل بيت من قيام كند تا زمين را از قسط و عدل پر كند، همچنانكه از ظلم و دشمنى پر شده است. در روايت ديگرى نيز از على(ع) آمده است: لولم يبق من الدهر إلاّ يوم، لبعث اللَّه تعالى رجلاً من أهل بيتى يملأها عدلاً كما ملئت جوراً.29
اگر از روزگار فقط يك روز باقى مانده باشد، خداوند مردى از اهل بيت مرا برمىانگيزاند و زمين را از عدل پر مىكند، همچنانكه از ظلم پر شده بود. در آيه بعد، خداوند پس از بيان اين واقعه مهم مىفرمايد: إنّ فى هذا لبلاغاً لقوم عابدين.30
در اين، پيام روشنى براى گروه عبادت كنندگان است. آرى همهكس قدرت درك اين پيام را ندارند، و همه كس بدان ايمان نمىآورند، فقط متعبدان به دين و متقيانند كه اين پيام برايشان قابل درك و تحمل است، زيرا به غيبت و اخبار غيبى پيامبران و ائمه نيز اعتقاد دارند. خداوند در بيان صفات متقيان مىفرمايد: الذين يؤمنون بالغيب.31
اينها كسانى هستند كه به غيب ايمان مىآورند. در ذيل اين آيه، در روايتى اين ايمان به غيب، ايمان به غائب بودن حضرت حجت،32 و در روايتى ديگر به اقرار به حق بودن قيام آن حضرت33 تطبيق شده است.
أللّهمّ عرّفنى نفسك، فإنّك إن لم تعرّفنى نفسك لم أعرف رسولك، أللّهمّ عرّفنى رسولك، فإنّك إن لم تعرّفنى رسولك لم أعرف حجّتك، أللّهمّ عرّفنى حجتك، فإنّك إن لم تعرّفنى حجتك ظللت عن دينى.
ماهنامه موعود شماره 47
پىنوشتها : 1 . سوره نابيا(21)، آيه 105. 2 . ر.ك: الطبرسى، الفضل بن حسن، مجمع البيان، ج7، ص66 ؛ الرازى، فخرالدين محمد، التفسير الكبير، ج2.، ص23. 3 . الطبرسى، الفضل بن حسن، همان. 4 . طباطبايى، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، ج14، ص492. 5 . سوره انبيا(21)، آيه 7. 6 . سوره انبيا(21)، آيه 48. 7 . سوره نسا(4)، آيه 62 ، سوره اسرا(17)، آيه 55. 8 . سفر پيدايش ص12، 1-3، 7. 9 . همان، ص13، 14-17. 10. همان، ص17، 4-6، 20. 11. »يسى« و او پدر داود و نوه راعوت بود. و به طورى مشهور بود مه داور را پسر يسى مىگفتند. (قاموس كتاب مقدس، جيمز هاكس، ص951). 12. اشعياء نبى، ص11، 1-6. 13. دانيال نبى، ص12، 1-4. 14. كتاب مزامير، ص37، 9-18. 15. همان، ص37، 29-30. 16. انجيل متى، ص24، 27، 30-31، 36-37، 42-44. 17. انجيل مرقس، ص14، 36-37، 32-33، 36-37. 18. انجيل لوقا، ص12، 35، 40. 19. تفسير نمونه، ج13، ص517. 20. الراغب الاصفهانى، المفردات فىالفاظ القرآن الكريم، ص518 (ماده ورث). 21. طباطبايى، سيد محمد حسين، همان، ج14، ص492. 22. سوره زمر(39)، آيه 74. 23. سوره مؤمنون(23)، آيه 11. 24. سيد قطب، فى ضلال القرآن، ج17، ص61. 25. الطوسى، محمدبن الحسن، التبيان، ج7، ص284. 26. القمى، ابوالحسن، على، تفسير القمى، ج2، ص77. 27. الطبرسى، الفضل بن حسن، همان، ج7، ص66. 28. المتقى الهندى، كنزالعمال، ج14، ص266، حديث 38670. 29. همان، ص267، حديث 38675. 30. سوره انبيا(21)، آيه 106. 31. سوره بقره(2)، آيه 3. 32. الصدوق، ابوجعفر محمد بن على، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص340، حديث 20. 33. همان، حديث 19.
|