|
۲۳ مهر ۱۳۸۳ |
|
نيمه شعبان در اذهان شيعيان و محبّان اهل بيت، عليهمالسّلام، به عنوان روز ميلاد نجات بخش موعود معنا و مفهوم مىيابد. روز ميلاد بزرگ مردى كه انسانيت، ظهور او را به انتظار نشسته و عدالت براى پاىبوس قدمش لحظهشمارى مىكند.
نيمه شعبان اگر چه شرافتش را وامدار مولود خجستهاى است كه در اين روز زمين را با قدوم خويش متبرّك ساخته است، امّا همه عظمت آن در اين خلاصه نشده و در تقويم عبادى اهل ايمان نيز از جايگاه و مرتبه والايى برخوردار است.
در رواياتى كه از طريق شيعه و اهل سنّت نقل شده فضيلتهاى بسيارى براى عبادت و راز نياز در شب و روز خجسته نيمه شعبان بر شمرده شده است و اين خود تمثيل زيبايى است از اين موضوع كه براى رسيدن به صبح وصال موعود بايد شب وصل با خدا را پشت سرگذاشت، و تا زمانى كه منتظر، عمر خويش را در طريق كسب صلاح طى نكند نمىتواند شاهد ظهور مصلح موعود باشد.
با توجه به اهميّت فراوانى كه روايات به شب نيمه شعبان داده شده و حتّى آن را هم پايه شب قدر شمردهاند، در اين مجال برخى از روايتهايى را كه در بيان مقام و منزلت اين شب روحانى وارد شدهاند مورد بررسى قرار مىدهيم. باشد تا خداوند ما را به عظمت اين شب مقدس واقف گرداند و توفيق بهرهبردارى از بركات آن را عطا فرمايد:
از پيامبر گرامى اسلام، صلّىاللّهعليهوآله، در اين زمينه روايتهاى بسيارى نقل شده كه يكى از آنها به اين شرح است: شب نيمه شعبان در خواب بودم كه جبرييل به بالين من آمد و گفت: اى محمد!چگونه در اين شب خوابيدهاى؟ پرسيدم: اى جبرييل! مگر امشب چه شبى است؟ گفت: شب نيمه شعبان است. برخيز اى محمّد! پس مرا از جايم بلند كرد و به سوى بقيع برد، در آن حال گفت: سرت را بلند كن! امشب درهاى آسمان گشوده مىشوند، درهاى رحمت باز مىگردند و همه درهاى خوشنودى، آمرزش، بخشش، بازگشت، روزى، نيكى و بخشايش نيز گشوده مىشوند. خداوند در اين شب به تعداد موها و پشمهاى چهارپايان [بندگانش را از آتش جهنم] آزاد مىكند. امشب خداوند زمانهاى مرگ را ثبت و روزيهاى يك سال را تقسيم مىكند و همه آنچه را كه در طول سال واقع مىشود نازل مىسازد. اى محمد! هر كس امشب را با منزّه داشتن خداوند (تسبيح)، ذكر يگانگى او (تهليل)، ياد بزرگى او (تكبير)، راز و نياز با او (دعا)، نماز، خواندن قرآن، نمازهاى مستحب (تطوع) و آمرزش خواهى (استغفار) صبح كند، بهشت جايگاه و منزل او خواهد بود و خداوند همه آنچه را كه پيش از اين انجام داده و يا بعد از اين انجام مىدهد، خواهد بخشيد...1
يكى از همسران پيامبر اكرم، صلّىاللّهعليهوآله، حالات ايشان را در شب نيمه شعبان چنين بيان مىكند: در يكى از شبها كه پيامبر خدا، صلّىاللّهعليهوآله، در نزد من بود ناگهان متوجه شدم كه ايشان بستر خود را ترك كرده است، غيرت خاص زنانه به سراغ من آمد و به گمان اينكه حضرت نزد يكى ديگر از همسران خود رفته است به جستجوى ايشان پرداختم، امّا بناگاه ديدم كه حضرتش مانند جامهاى كه بر زمين افتاده باشد به سجده رفته و چنين راز و نياز مىكند: »أصبحت إليك فقيراً خائفاً مستجيراً فلا تبدّل اسمى و لاتغيّفر جسمى و لاتجهد بلائى و اغفرلى«. به سوى تو آمدم در حالى كه تهيدست، ترسان و پناه جويم، پس نام برمگردان، جسم مرا تغيير مده، گرفتاريم را افزون مساز و از من در گذر.
آنگاه سر خود را بلند كرد و بار ديگر به سجده رفت و در آن حال شنيدم كه مىفرمود: »سجد لك سوادى و خيالى و امن بك فؤادى هذه يداى بما جنيت على نفسى يا عظيم ترجى لكلّ عظيم إغفرلى ذنبى العظيم فإنّه لايغفر العظيم إلّا العظيم«
سراپاى وجودم براى تو سجده كرده و قلبم به تو ايمان آورده است; اين دو دست من با همه جنايتى كه برخود روا داشتهام، پس از بزرگى كه براى هر كار بزرگى اميدها به سوى تو است; از گناهان بزرگ من درگذر، جرا كه از گناهان بزرگ در نمىگذرد مگر پروردگان بزرگ.
بعد از اداى اين كلمات سر خود را بلند كرده و براى سومين بار به سجده رفت و اين جملات را بر زبان جارى ساخت: »أعوذ برضاك من سخطك و أعوذ بمعافاتك من عقوبتك و أعوذ بك منك أنت كما اثنيت على نفسك و فوق ما يقول القائلون«.
از خشم تو به خوشنوديت پناه مىبرم، از كيفر تو به بخشش تو پناهنده مىشود و از تو به سوى خودت پناه مىجويم، تو همان گونهاى كه خود توصيف كردهاى و بالاتر از آنى كه گويندگان مىگويند.
لحظاتى ديگر سر از سجده برداشت و دوباره به سجده رفت و در حالى كه مىفرمود: الّلهمّ إنّى أعوذ بنور وجهك الذى أشرقت له السموات و الأرض و قشّعت به الظلمات و صلح به أمر الأوّلين و الآخرين أن يحلّ علىّ غضبك أو ينزّل علىّ سخطك أعوذ بك من زوال نعمتك و فجاة نقمتك و تحويل عافيتك و جميع سخطك، لك العتبى فى استطعت و لاحول و لاقوة إلّا بك«.
خدايا به نور وجه تو كه آسمانها و زمين از آن روشن شده، تاريكيها با آن از بين رفته و كار پيشينيان و آيندگان با آن اصلاح شده است پناه مىبرم، از اينكه به خشم تو گرفتار شوم و يا دشمنى تو بر من نازل شود. پناه مىبرم به تو از زوال نعمتت، نزول ناگهانى عذابت، دگرگونى سلامتىات و همه آنچه كه خشم تو را در پى دارد. خوشنودى نسبت به آنچه من در توان دارم از آن توست و هيچ حركت و نيروى نيست مگر به سبب تو.
چون اين حال را از پيامبر ديدم او را رها كردم و شتابان به طرف خانه حركت كرد. نفسنفس زنان به خانه رسيدم. وقتى پيامبر صلّىاللّهعليهوآله، به خانه برگشتند و حال مرا ديدند گفتند: چه شده است كه اينچنين به نفسنفس افتادهاى؟ گفتم: اى رسول خدا من به دنبال شما آمده بودم، پس فرمود:
آيا مىدانى امشب چه شبى است؟! امشب شب نيمه سعبان است. در اين شب اعمال ثبت مىگردند، روزيها قسمت مىشوند، زمانهاى مرگ نوشته مىشوند و خدواند تعالى همه را مىبخشد مگر آنكه به خدا شرك ورزيده يا به قمار نشسته است. يا قطع رحم كرده يا برخوردن شراب مداومت ورزيده يا بر انجام گناه اصرار ورزيده است...2 پرسشى كه با مطالعه روايتهاى بالا به ذهن خطور مىكند اين است كه چرا با اينكه در بسيارى از روايات تصريح شده كه تعيين زمان مرگ مردمان و تقسيم روزى آنها در شب قدر و در ماه مبارك رمضان صورت مىگيرد، در دو روايت ياد شده شب نيمه شعبان به عنوان زمان تقدير امور مزبور ذكر شده است؟ مرحوم سيّد بن طاووس (م 664 ق.) در پاسخ پرسش ياد شده مىگويد:
شايد مراد روايات مزبور اين باشد كه تعيين زمان مرگ و تقسيمروزى به صورتى كه احتمال محو و اثبات آن وجود دارد، در شب نيمه شعبان صورت مىگيرد، اما تعيين حتمى زمان مرگ و يا تقسيم حتمى روزيها در شب قدر انجام مىشود. و شايد مراد آنها اين باشد كه در شب نيمه شعبان امور مزبور در لوح محفوظ تعيين و تقسيم مىشوند، ولى تعيين و تقسيم آنها در ميان بندگان در شب قدر واقع مىشود. اين احتمال هم وجود دارد كه تعيين و تقسيم امور ياد شده در شب قدر و شب نيمه شعبان صورت گيرد، به اين معنا كه در شب نيمه شعبان وعده به تعيين و تقسيم امور مزبور در شب قدر داده مىشود. به عبارت ديگر امورى كه در شب قدر تعيين و تقسيم مىگردند، در شب نيمه شعبان به آنها وعده داده مىشود. همچنان كه اگر پادشاهى در شب نيمه شعبان به شخصى وعده دهد كه در شب قدر مالى را به او مىبخشد، در مورد هر دو شب اين تعبير صحيح خواهد بود كه بگوييم مال در آن شب از آن حضرت چنين بخشيده شده است3
كميل بن زياد از ياران امام على، عليهالسّلام، چنين روايت مىكند كه: در مسجد بصره در نزد مولايم اميرالمؤمنين نشسته بودم و گروهى از ياران آن حضرت نيز حضور داشتند، در اين ميان يكى از ايشان پرسيد: معناى اين سخن خداوند كه: »فيها يفرق كل أمر حكيم)4 ; در آن شب هر امرى با حكمت معين و ممتاز مىگردد، چيست؟ حضرت فرمودند:
»قسم به كسى كه جان على در دست او همه امور نيك و بدى كه بر بندگان جارى مىشود، از شب نيمه شعبان تا پايان سال، در اين شب تقسيم مىشود. هيچ بندهاى نيست كه اين شب را احياء دارد و در آن دعاى خصر بخواند، مگر آنكه دعاى او اجابت شود.« پس از آنكه امام از ما جدا شد، شبانه به مزلش رفتم. امام پرسيد: چه شده است اى كميل؟ گفتم اى اميرمؤمنان آمدهام تا دعاى خصر را به من بياموزى، فرمود:
بنشين اى كميل! هنگامى كه اين دعا را حفظ كردى خدا را در هر شب جمعه، يا در هر ماه يك شب، يا يك بار در سال يا حداقل يك بار در طول عمرت، با آن بخوان، كه خدا تو را يارى و كفايت مىكند و تو را روزى مىدهد، و از آمرزش او برخوردار مىشوى، اى كميل! به خاطر زمان طولانى كه تو با ما همراه بودهاى بر ما لازم است كه درخواست تو را به بهترين شكل پاسخ دهيم، آنگاه دعا را چنين انشاء فرمود...5 شايان ذكر است كه اين دعا همان دعايى است كه امروزه آن را با نام »دعاى كميل« مىشناسيم. اميرمؤمنان على، عليهالسّلام، در روايتى ديگر در فضيلت شب نيمه شعبان چنين مىگويد: در شگفتم از كسى كه چهار شب از سال را به بيهودگى بگذراند: شب عيد فطر، شب عيد قربان، شب نيمه شعبان و اولين شب از ماه رجب...6
از امام صادق، عليهالسّلام، روايت شده كه پدر بزرگوارشان در پاسخ كسى كه از فضيلت شب نيمه شعبان از ايشان پرسيده بود فرمودند:
اين شب برترين شبها بعد از شب قدر است، خداوند در اين شب فضلش را بر بندگان جارى مىسازد و از منّت خويش گناهان آنان را مىبخشد، پس تلاش كنيد كه در اين شب به خدا نزديك شويد. همانا اين شب، شبى است كه خداوند به وجود خود سوگند ياد كرده كه در آن درخواست كنندهاى را، مادام كه درخواست گناه نداشته باشد، از درگاه خود نراند. اين شب، شبى است كه خداوند آن را براى ما خاندان قرار داده است، همچنان كه شب قدر را براى پيامبر ما، صلّىاللّهعليهوآله، قرار داده است. پس بر دعا و ثناى بر خداوند تعالى بكوشيد، كه هر كس در اين شب صدمرتبه خداوند را تسبيح گويد، صد مرتبه حمدش را بر زبان جارى سازد، صد مرتبه زبان به تكبيرش گشايد و صد مرتبه ذكر يگانگى (لا اله الا اللّه) او را به زبان آورد، خداوند از سر فضل و احسانى كه بر بندگانش دارد، همه گناهانى را كه او انجام داده بيامرزد و درخواستهاى دنيوى و اخروى او را برآورده سازد، چه درخواستهايى كه بر خداوند اظهار كرده و چه درخواستهايى كه اظهار نكرده و خداوند با علم خود بر آنها واقف است...7
آنچه ذكر شد بخشى از روايات فراوانى است كه در فضيلت شب و روز نيمه شعبان وارد شدهاند8 ، امّا بايد دانست شرافت اين شب خجسته، علاوه بر همه آنچه كه بيان شد، به اعتبار مولود مباركى است كه در اين شب قدم به عرصه خاك نهاده است. وجود مقدسى كه سالها پيش از تولدش مژده ميلاد او به مسلمانان داده شده بود و شايد همه عظمت اين شب و تكريم و بزرگداشتى كه در كلمات معصومان، عليهمالسّلام، از آن شده است به خاطر وجود همين مولود مبارك باشد. چنانكه بزرگانى چون سيّد بن طاووس به اين موضوع اشاره كرده و بر همگان لازم دانستهاند كه در اين شب خداى خويش را به سبب منّت بزرگى كه با ميلاد امام عصر، عليهالسّلام، بر آنها نهاده سپاس گويند و تا آنجا كه توان دارند شكر اين نعمت الهى را به جاى آورند9.
در يكى از دعاهايى كه در شب نيمه شعبان وارد شده است چنين ميخوانيم: اللّهم بحقّ ليلتنا هذه و مولودها و حجّتك و موعودها الّتى قرنتَ إلى فضلها فضلاً فتمّت كلمتك صدقاً و عدلاً لامبدلّ لكلماتك...10
بار خدايا تو را مىخوانيم به حق اين شب و مولود آن، و به حق حجّتت و موعود اين شب، كه فضيلتى ديگر بر فضيلت آن افزودى و سخن تو از روى راستى و عدالت به حدّ كمال رسيده و هيچ كس را ياراى تبديل و تغيير سخنان تو نيست.
مطابق روايتهاى بسيارى كه شيعه و اهل سنت آنها را نقل كردهاند ميلاد خجسته امام عصر، عليهالسّلام، در شب نيمه شعبان سال 255 ق. واقع شده و باعث مزيد فضيلت اين شب مبارك گشته است11.
اميدواريم كه خداوند به بركت مولود با عظمت شب نيمه شعبان به همه ما توفيق درك فضيلتهاى اين شب خجسته را عطا فرمايد و همه ما را از زمره ياوران و خدمتگزاران مولود اين شب قرار دهد.
ماهنامه موعود شماره 47
پىنوشتها : 1 . ابن طاووس، على بن موسى، أقبال الأعمال، ص 212; المجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج98، ص413. 2 . ابن طاووس، على بن موسى، همان، صص216-217. 3 . همان، ص214. 4 . سوره دخان (44) آيه 4. لازم به توضيح است كه غالب مفسران آيه ياد شده را ناظر به شب قدر دانستهاند. ر.ك: الطباطبايى، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ج18، ص130. 5 . ابن طاووس، على بن موسى، همان، ص220. 6 . المجلسى، محمد باقر، همان، ج94 ص87، ح12. 7 . ابن طاووس، على بن موسى، همان، ص209; المجلسى، محمد باقر، همان، ج94، ص85، ح5; الصدوق، محمد بن على بن الحسين، همان ج2، ص424، ح1. 8 . براى مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ك: ابن طاووس، على بن موسى، همان، صص207-237; المجلسى، محمد باقر، همان. 9 . ابن طاووس، على بن موسى، همان، ص218. 10. همان، ص219. 11. ر.ك: الكلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، ج1، ص514، الصدوق، محمد بن على بن الحسين، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص432; شبراوى، عبداللّه بن محمد، الأتّحاف بحبّ الأشراف، ص179; ابن صبّاغ المالكى، نورالدين على بن محمد، الفصول المهمّة فى معرفة الأئمّة، ص310.
|