|
تحليل جريان ترورهاي سياسي در لبنان و حضور پشت پردهي آمريكا و اسراييل |
|
|
|
۰۱ آذر ۱۳۸۵ |
|
"باز هم جريان ترورهاي سياسي سايهي خود را بر لبنان افكند؛ باز هم عاملان اين ترورهاي سياسي زمان مناسبي را براي هدايت لبنان به سوي پرتگاه جنگهاي داخلي انتخاب كردند. اولين بار اين جريان با ترور رفيق حريري و چند تن ديگر از شخصيتهاي سياسي حزب حاكم آغاز شد و موجي از انتقادات و اتهامات و هرج و مرجهاي سياسي را در اين كشور ايجاد كرد؛ نهايت اين امر يا درواقع محصول اين جريان ترورها خروج سوريه از لبنان و افزايش فشارهاي بينالمللي به دمشق بود كه اين بر هيچ كس پنهان نيست كه نتايج بدست آمده تنها و تنها به سود دولت اسراييل و پس از آن مزدوران داخلي اين دولت در لبنان و در مرحلهي سوم به سود منافع آمريكا در منطقه است."
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) جهان مصطفي، تحليلگر پايگاه اينترنتي المحيط با ارايهي تحليلي دربارهي ترور "پير جميل"، وزير صنايع لبنان با تيتري تحت عنوان"ترور و سايهي جنگهاي داخلي در لبنان" مينويسد: «ترور جميل درست در زماني انجام گرفت كه مطالبات گروههاي معارض در لبنان كه اعم از حزبالله لبنان، حزب امل و حزب آزاد ملي به رهبري ميشل عون است، بالا گرفته و اين احزاب معارض درصدد برگزاري تظاهرات گستردهي مسالمتآميزي براي سرنگوني دولت فعلي حزب حاكم كه به اعتقاد آنها از مشروعيت لازم برخوردار نيست، ميباشند. اين احتمال وجود دارد كه اين تظاهرات گستردهي مسالمتآميز كه بسياري آن را "انقلاب سفيد" ناميدهاند روز پنجشنبه يا جمعهي اين هفته برگزار شود و درست پيش از فرا رسيدن اين روز ترور جميل تمام معادلات را به هم ميريزد و لبنان را بار ديگر وارد مرحلهاي از شورش و هرج و مرج سياسي و امنيتي ميكند. به راستي چه كسي ميتواند در اين ميان منافع خود را تامين كند و اين بازي سياسي بيشتر به سود منافع كدامين گروه يا كدامين كشور است؟ آيا سوريه كه خود در حال حاضر تحت فشارهاي بينالمللي گسترده قرار دارد و خواهان آرام كردن اوضاع است، ميتواند از اين ترور سود ببرد؟ آيا ايران كه درحال حاضر تحت فشار جامعهي جهاني به لحاظ فعاليت هستهيي خود است ميتواند سودي از اين ترور داشته باشد؟ تمامي معادلات نشان ميدهد كه اين ترور نه به سود سوريه و نه بود سود ايران است زيرا در وضعيت فعلي اين ترور تنها فشارهاي سياسي عليه اين دو كشور را افزايش ميدهد. واكنش سريع آمريكا، اسراييل و برخي از كشورهاي غربي مبني بر متهم ساختن سوريه و ايران در دست داشتن در اين ترور نشان ميدهد كه اهداف پشت پردهي اين ترور كاملا سياسي بوده است. هدف اصلي آن تغيير مسير بسياري از تحولات سياسي اخير در منطقه به سوي سمت و سوي ديگر است. همزمان شدن اين ترور با بسياري از وقايع جاري چون ديدار وليد معلم، وزير امور خارجهي سوريه از عراق و عادي سازي و از سرگيري روابط ديپلماتيك رسمي سوريه با عراق، احتمال سفر احمدي نژاد به عراق و نيز عادي سازي كامل روابط ايران و عراق، تشكيل حكومت متحد ملي فلسطين، احتمال سرنگوني حكومت حاكم در لبنان و تشكيل حكومت وحدت ملي در اين كشور و افزايش انتقادات داخلي - خارجي موجود نسبت به سياستهاي آمريكا در عراق و منطقه بيانگر بسيار از واقعيتهاست زيرا اين ترور ميتواند بسياري از معادلات موجود را تغيير دهد. حال بايد ديد معادلات جاري در منطقه به سود منافع چه كشورهايي است و تغيير اينها معادلات ميتواندبه سود كدام كشورها باشد؟» در ادامهي اين تحليل آمده است: «بسياري از تحليلگران و سياستمداران منطقه وجهان بيشك معتقدند كه احتمال دست داشتن موساد اسراييل در اين ترور با توجه به واقعيتهاي موجود بسياري قوي است زيرا اين ترور ميتواند بسياري از معادلات را به نفع اسراييل تغيير دهد: يكي از اين معادلات تشكيل حكومت وحدت ملي در لبنان است؛ وجود اين حكومت نه تنها منافع اسراييل در منطقه را به خطر مياندازد بلكه امنيت سياسي و نظامي اسراييل نيز با تشكيل اين حكومت و وجود حزبالله لبنان در خطر خواهد افتاد. ترور جميل عملا تصميم احزاب معارض لبناني را براي انجام انقلاب سفيد به تاخير خواهد انداخت و در عوض گروه 14 مارس كه از موقعيت بسيار ضعيفي برخوردار بود در اين بازي، قدرت خود را باز خواهد يافت و مانور سياسي آنها جهت حفظ حكومت در لبنان نيز بالا خواهد رفت. با توجه به اين واقعيت پس از اسراييل سود برندهي اصلي اين ترور حزب حاكم يا گروه معروف به 14 مارس خواهد بود؛ زيرا اين گروه پس از اين ترور دست خود را براي متهم ساختن حزبالله لبنان مبني بر اين كه آلت دست سوريه و ايران در لبنان است، باز خواهد ديد. عامل ديگري كه باعث ميشود دست داشتن موساد در ترور جميل به اثبات رسد تحولات اخيردر عراق و روابط اين كشور با سوريه يا ايران است. برغم آنكه اقدامات اخير ايران و سوريه براي برقراري ارتباط با دولت عراق بيشتر به سود آمريكا تمام ميشود و حل بحرانهاي عراق با ميانجيگري ايران و سوريه ميتواند راه خروج آمريكا از عراق را باز كند اما اين تغيير و تحول به سود منافع اسراييل نيست زيرا خروج آمريكا از عراق و قدرت گرفتن مجدد ايران و سوريه در منطقه به عنوان دو بازيگر استراتژيك مهم در حل بحرانهاي عراق امنيت اسراييل را به خطر مياندازد. از سويي تمامي منابع نزديك به دولت المرت و تمامي رسانههاي خبري اسراييلي اخيرا اخباري را منتشر كردهاند كه اين اخبار از تيرگي روابط دولت اسراييل با دموكراتها در كنگره و سنا و نيز نارضايتي دولت فعلي آمريكا از سياستگذاريهاي تلآويو خبر ميدهند. برغم آنكه آمريكا در طول عمر سياسي خود هميشه بنا را بر حفظ منافع اسراييل در منطقه قرار داده است اما اين بار موقعيت دولت آمريكا در عراق و منطقه به گونهاي است كه نميتواند تمايلات و خواستههاي تلآويو را برآورده كند.» المحيط گزارش كرده است: «تمايلات تل آويو بيشتر بر آن است كه آمريكا جنگ ديگري را در منطقه رهبري كند و دشمن دوم اين رژيم را پس از عراق سرنگون كند. اين دشمن يا عنصر تهديد، كشوري جز ايران نيست. آمريكا نيز با توجه به موقعيت خود در عراق بيشتر نيازمند همكاري اين عنصر تهديد براي اسراييل است و نميتواند به چنين اقدامي دست زند. ترور جميل ميتواند اساسا اين معادلات را حداقل به تاخير اندازد و بار ديگر سياست واشنگتن را به سمت و سوي اعمال فشار عليه ايران و سوريه سوق دهد، بنابراين بار هم ميبينيم كه اسراييل سود برندهي اصلي از جريان ترورهاي داخلي در لبنان است زيرا اين ترور لبنان را درگير هرج و مرجهاي داخلي و سياسي ميكند و به دنبال آن حزبالله لبنان نيز كه عنصر تهديد ديگر اسراييل به شمار ميرود درگير اين جريانها خواهد بود. با مروري به تاريخ ترورهاي داخلي در لبنان ميبينيم كه پيامد اصلي تمامي اين ترورها هرج و مرجهاي سياسي، تسلط احزاب موافق با عادي سازي روابط با اسراييل و خلع سلاح حزبالله و نيز افزايش فشارهاي بينالمللي به سوريه و پس از آن ايران بوده است. در ادامهي مروري بر جريان ترورهاي داخلي و سياسي لبنان شده است: -14 فوريه سال 2005 ترور رفيق حريري با بمب گذاري خودروي حامل وي. پيامدهاي بعدي اين ترور ترورهاي پراكندهي ديگري بود كه شامل خبرنگاران و سياستمداران داخلي لبنان بود. از جمله ترور فائق مي شدياق، خبرنگار شبكهي تلويزيوني ال بي سي و يكي از منتقدان و معارضان اصلي حضور نيروهاي سوري در لبنان كه و بر اثر اين ترور ناموفق كه در 25 دسامبر 2005 رخ داد وي يكي از پاهاي خود را از دست داد. پس از ترور شدياق، جورج حاوي، دبيركل سابق حزب كمونيست لبنان در 21 ژوئن 2005 ترور شد. اين درست دو روز پس از پيروزي حزب مخالف سوريه يعني 14 مارس در انتخابات پارلماني لبنان انجام گرفت و بسياري از ابهامات را به دنبال خود داشت. پس از ترور حاوي، سمير قصير يكي از ديگر از روزنامه نگاران مخالف با حضور نيروهاي سوري در لبنان نيز در ماه ژوئن ترور شد و پس از آن در تاريخهاي 19 مارس، يكم آوريل و ششم مي 2005 نيز انفجارهاي متعددي در مناطق مسيحي نشين لبنان رخ داد و تلفات اين انفجارها كشته شدن چند تن از شهروندان مسيحي ساكن اين مناطق بود.» در ادامه آمده است: «ديديم كه تمامي اين تحولات كه پس از ترور حريري در لبنان رخ داد تنها منجر به شعلهور شدن فتنهي جنگهاي د اخلي در لبنان شد و اين اصلا به سود منافع سوريه نبود زيرا پيامدهاي اين جنگهاي داخلي دمشق را نيز فرا ميگرفت. جريان ترورهاي سياسي در لبنان پيش از اين نيز بوده است، مثلا فوريه سال 1977 كمال جنبلاط، رهبر حزب دروزيها لبنان در منطقهي شون واقع در جبل لبنان ترور شد. ژوئن سال 1978 توني فرنجيه، فرزند سليمان فرنجيه، رييس جمهور لبنان در منطقهي اهدان واقع در شمال لبنان ترور شد. سپتامبر 1982 بشير جميل، رييسجمهور لبنان در بيروت ترور شد كه هنوز 21 روز از انتخاب وي به پست رياست جمهوري لبنان نگذشته بود. ژوئيه سال 1987 رشيد كرامي، يكي ديگر از روساي جمهور لبنان و برادر نخست وزير سابق لبنان يعني عمر كرامي در طرابلس واقع در شمال لبنان ترور شد. مه 1989 حسن خالد، مفتي لبنان و يكي از شخصيتهاي مهم اهل تسنن اين كشور در بيروت ترور شد. نوامبر 1989 دينيه معوض، يكي ديگر از روساي جمهوري لبنان در بيروت به ترور رسيد. ترور وي بلافاصله پس از امضاي توافقنامهي طائف و متوقف ساختن جنگهاي داخلي در لبنان رخ داد. اكتبر 1990 دني شمعون، رييس حزب مليگرايان آزاد لبنان به همراه خانوادهي خود در بيروت ترور شد. فوريه 1992 عباس موسي، رهبر حزبالله لبنان در جنوب لبنان توسط يك هليكوپتر اسراييلي ترور شد كه بعدا مشخص شد اين عمليات با سازماندهي دقيق برخي گروههاي داخلي لبنان با موساد و اسراييل انجام گرفته است. ژانويه 1994يكي از مقامات ديپملاتيك اردن و مشاور اول سفارت اردن در بيروت ترور شد. اگوست 1995 شيخ نزار حلبي، يكي ديگر از شخصيتهاي مهم اهل تسنن لبنان به دست گروه مسلح ناشناس ترور شد. ژانويه 2002 ايلي حبيقه، يكي از وزيران لبنان و فرماندهي سابق ارتش اين كشور در بيروت به ترور رسيد. مه 2002 محمد جهاد احمد جبريل، فرزند احمد جبريل، دبير كل جبههي ملي آزاديبخش فلسطين در بيروت ترور شد. ژوئيه 2004 غالب عوالي، يكي از مسئولان سياسي حزب الله لبنان در جنوب بيروت ترور شد. اكتبر 2004 ترور ناموفق مروان حماده، يكي از نمايندگان طايفهي دروزي لبنان در بيروت رخ داد كه منجر به واكنشهاي سياسي گستردهي حزب حاكم و گسترش اتهامات اين حزب عليه سوريه شد. تمام اين سلسله ترورها با هدف وقوع جنگهاي داخلي در لبنان رخ داده است و هر چند توافقنامهي طائف توانست جهنم جنگهاي داخلي لبنان را متوقف سازد اما پس از آن تمامي اتفاقات و رخدادهاي سياسي در اين كشور به گونهاي بوده است كه لبنان را در معرض تهديد وقوع جنگهاي داخلي مجدد قرار داده است. بيشك اسراييل و مزدوران داخلي وابسته به اين رژيم تنها كساني هستند كه از اين جريان ترورها نفع بردهاند.»
|