|
مسيح يهودى و فرجام جهان-6 |
|
|
|
۲۸ شهريور ۱۳۸۳ |
|
صفحه 1 از 3 رضا هلال فصل سوم: احياى مذهبى و مسيحيت صهيونيستى
»تمام ساكنان اسراييل و آمريكا را مهاجران پيشاهنگ تشكيل مىدهند... بنابراين ما ميراث تورات را با شما قسمت مىكنيم«. از سخنان رئيس جمهور آمريكا »جيمىكارتر« مقابل كنست اسراييل »و ايمان داريم... كه كتاب مقدس، اورشليم را به عنوان پايتخت روحى و معنوى اسراييل به رسميت مىشناسد و مسيح يهودى به آن باز خواهد گشت«. »اسقف مايكايوانز«
1. احياى مذهبى در دهه پنجاه و شصت جنبش مسيحى صهيونيستى و اصولگراى آمريكا را در نيمه اول قرن بيستم مىتوان »جنبشى پساسياسى« توصيف كرد و علىرغم اينكه توانست، در بخش وسيع و گستردهاى از پروتستانهاى آمريكايى نفوذ كند، با اين حال هيچ تلاشى جهت رسيدن به قدرت چه در قوه مقننه و چه در قوه مجريه تا قبل از دهه هفتاد نكرد. آمريكا از زمان نشو و نماى خويش با اصولگرايى آشنا شد و در دهه چهل قرن نوزدهم پس از بيدارى بزرگ مذهبى با احياى اصولگرايى به حيات خود ادامه داد. منظور ما در اينجا از اصولگرايى، جريانى است كه به »عصمت كتاب مقدس« يا برداشت ظاهرى از انجيل و عهد قديم اعتقاد دارد، اين در واقع همان اصولگرايى صهيونيستى است كه در اعتقادات خويش پيرامون كتاب مقدس و پيشگويىهاى تورات به برانگيختگى يهود در فلسطين نيز ايمان دارد، در دهه هفتاد قرن نوزدهم بر اين جريان، نام جريان تدبيرى نهاده شد. اصطلاح »اصولگرايى« در دهه بيست قرن بيستم به دليل جدايى و دو دستگى بهوجود آمده و ميان كليساها پيرامون نظريه »داروين« شايع شد و اصولگرايان اوانجيلى توانستند، افكار عمومى را به مسئله »جان اسكوبز« جلب نمايند. اسكوبز يكى از معلمان ايالت تنسى بود كه توانست حصار ممنوعيت دولت جهت تدريس نظريه داروين پيرامون خلقت انسان را بشكند، چون اين اعتقاد وجود داشت كه اين نظريه با آفرينش الهى انسان در تضاد است. اسكوبز به اتهام زير پا گذاشتن قوانين ايالتى به ميز محاكمه كشانده شد، اما نتيجه دادگاه به سود اصولگرايان نبود و آنها به تعصب، بىفرهنگى و مخالفت با پيشرفت متهم شدند، اما اين، بدين معنا نبود كه جريان اصولگرايى جريانى بىاهميت در جامعه آمريكا باشد. دليل اين ادعا، مسرى بودن قانون »منع شرب خمر« بود كه از سال 1919 تا 1933 در ايالات متحده به مورد اجرا گذاشته شده بود و اين تعبيرى از اخلاقگرايى پروتستانيسم اصولگرا در سيستم اجتماعى آمريكا به شمار مىآمد.1 اصولگرايان از شرايط حاصل از ركود بزرگ اقتصادى سال 1929 استفاده كردند و مدارس و دانشگاههاى مذهبى چندى از جمله »مدرسه لاهوت« در دالاس و دانشگاه »پاپ جونز« را تأسيس كردند و به يارى پيشرفت و تمدن مدرن شتافتند. در سال 1933 گروهى از اصولگرايان از كليساى ماشيحايى ايالات متحده جدا شده و به رهبرى »كارل ماكن تاير« كليساى ماشيحايى كتاب مقدس را تأسيس كردند. تفاوت در اينجا بود كه ماكنتاير در ابتدا خود را با گروههاى راستگراى مسيحى، نژادپرستان نازيسم و مخالف ساميان مرتبط ساخت و سپس فعاليتهاى خود را بر دشمنى و ضديت با يهود و مخالفت با سوسياليسم متمركز نمود.2 در آن زمان احياى اصولگرايى در جامعه آمريكا به گونهاى تفسير مىشد كه تأثيرى منفى بر انتقال جامعه از نظام قديم به نظام نوين مىگذاشت و اين (احياى اصولگرايى) پديدهاى است كه با پايان انتقال فرهنگى و از بين رفتن اسباب و علل اجتماعى بهوجود آمدن آن، از بين خواهد رفت.3 »ارنست آر.ساندين« يكى از مورخان آمريكايى، احياى اصولگرايى را تعبيرى از جنگ ميان جامعه مدرن و نظام عقيدتى مىداند كه اساس و پايههاى آن را »تدبيرگرايى« و »هزارهگرايى« تشكيل مىدهد، به عبارت ديگر خداوند، تاريخ را در مسير ظهور مسيح به حركت وامىدارد تا ظهور و هزار سال بر جهان حكومت كند، اما انسان از جهت اين حركت بىاطلاع است و مسير را نمىداند. »ساندين« و يكى از روحانيان ايرلندى به نام »جان نلسون داربى« عنوان مىكنند كه »تدبيرگرايى« در پايان قرن نوزده تبديل به مكتب و جريان مستقلى شد و جريان »بىارادگى« تاريخ را به چند مرحله تقسيم كرد. آخرين مرحله، مرحله ظهور مسيح منجى جهت نجات مسيحيان و بردن آنها به بهشت قبل از فرجام تاريخ (قيامت) است كه با نبرد آرمگدون ميان نيروهاى خير و شيطان شروع مىشود، پس از آن حضرت مسيح و پيروانش هزار سال با كاميابى بر جهان حكومت مىكنند، اما مرحله ماقبل آخر، مرحلهاى است كه جهان در حال حاضر در آن بهسر مىبرد و مرحله قبل از ظهور مسيح است و از آنجا كه پيشگويىهاى كتاب مقدس به بازگشت يهود به فلسطين و ساخت هيكل اشاره مىكند، اصولگرايان آمريكا نيز تشكيل دولت اسراييل را مقدمه ظهور مسيح به شمار آوردند.4 »جيمز ديوسون هنتر« يكى از دانشمندان علوم اجتماعى مىگويد، اوضاع و احوال حاصل از ركود اقتصادى، توقع نزديك شدن ظهور مسيح و اين اعتقاد را كه ركود و كساد، كيفر الهى آمريكاى مرتد و از دين برگشته است، در ميان اصولگرايان آمريكايى قوت بخشيد.5 به همين دليل كليساهاى اصولگراى ماشيحايى و پنجاهيسم فعاليت خود را جهت مقابله با كليساهاى جريان عمومى پروتستانيسم كه مدافع پيشرفت و ترقى بودند، در حركتى مستقل كه منعكس كننده اخلاق گرايى سنتى و نجات فردى و كنارهگيرى از زندگى مدرنيزه بود، آغاز كردند »كارل ماكنتاير« در سال 1941 »سازمان مجلس كليساهاى مسيحى آمريكا«6 را در مقابل »مجلس فدرال كليساها« و مجلس كليساهاى آمريكا كه خود را بشارتى تندرو و مخالف مدرنيسم معرفى مىكرد، تأسيس نمود. مجلس كليساهاى مسيحى آمريكا بر كميسيون ارتباط فدرال فشار آورد، تا زمان پخش برنامههاى پروتستانى ميان اصولگرايان و مجلس فدرال كليساها تقسيم شود. يك سال بعد، »اتحاديه ملى اوانجيلىها« تأسيس شد و در تفسير ظاهرى كتاب مقدس با مجلس كليساهاى آمريكا هم عقيده شد. در سال 1943 يك سال پس از تأسيس مقر اتحاديه درشيكاگو، اتحاديه ملى اوانجيلىها جهت ارسال گروههاى مبلغ به خارج و باز كردن راهى جهت نفوذ اوانجيليسم در ميان كشيشان نيروهاى مسلح افتتاح شد.7 در اوايل دهه چهل، اتحاديه ملى اوانجيلىها، 43 تجمع كليسايى و 100 كليسا را دربر مىگرفت8 و بدين ترتيب تأثير و نفوذ مجلس كليساهاى آمريكا در رشد و نمو راستگرايان مسيحى افزايش يافت و هنگام تأسيس مجلس جهانى كليساها و افتتاح شعبهاش در آمريكا، مجلس ملى كليساها، اين دو اتحاديه را ساخته و پرداخته كمونيسم جهانى تلقى كرد.9 همانطور كه در سطور بالا گفته شد، اصولگرايان از ركود اقتصادى بهوجود آمده در آمريكا استفاده كردند، اما فرصت مناسب و تاريخى طى دهه چهل براى آنها دست داد. در اين زمان اصولگرايان به سياستهاى اجتماعى كه رئيسجمهور وقت آمريكا، روزولت جهت مقابله با ركود اقتصادى تحت عنوان »پيمان جديد« وضع كرده بود، حمله كردند. اما دشمنى و مخالفت با كمونيسم، بسترى بود كه باعث شد، جنبش اوانجيليسم تبديل به جنبشى مردمى شود. پس از جنگ جهانى دوم، اتحاديه ملى اوانجيلىها، سه مسئله را در رأس توجهات خويش قرار داد و اتحاديه آن را در چارچوب برنامههايش گنجاند. اولين مسئله اعتراض به روابط ديپلماتيك آمريكا و واتيكان بود. دومين مسئله حمله به اصل جدايى ميان كليسا و دولت »لاييك« و سومين مورد، فشار جهت جلوگيرى از موافقت مجلس سنا با اختصاص سه ميليون دلار به مدارس عمومى بود. چون اين امر باعث حاكميت واشنگتن (دولت) بر جريان و شيوههاى آموزش و پرورش نسلهاى آينده آنهم براساس اصول ليبراليسم و لاييك مىشد.10
|