|
۲۸ شهريور ۱۳۸۳ |
|
صفحه 3 از 3
ج) مشكلات موجود در اين مبحث اين مشكلات از جمله اقتضائات مبحث تاريخ پس از ظهور است. البته در اينجا بايد آن مشكلاتى را كه به طور كلى به تاريخ غيبت برمىگردد4 و نيز آن مشكلاتى كه به طور خاص به روايات وارد شده درباره امام مهدى(ع) برمىگردد،5 استثنا كنيم؛ زيرا در جاى خود به آنها پرداختهايم. در اينجا فقط به طرح مشكلاتى كه مختص به تاريخ پس از ظهور است، بسنده مىكنيم. در مقام مقايسه مىتوان گفت كه اين مشكلات، گاه در عنوان با آن مشكلات ديگر، يكى است ولى از لحاظ ساختار و ارزش متفاوت مىباشد. اين مشكلات را مىتوان چنين فهرست نمود: مشكل اول: نمادين و رمزى بودن روايات نقل شده درباره حوادث آينده در بسيارى از موارد به ويژه در رواياتى كه به شخص امام مربوط مىشود؛ مانند اين روايت: »هنگامى كه [امام مهدى(ع)] پرچمش را حركت مىدهد، شرق و غرب عالم براى او روشن مىشود« يا اين روايت كه: »[امام مهدى(ع)] دستش را بر سر مردم مىنهد و عقول آنها را كامل مىنمايد« و يا اين حديث كه »پرچمش از پنبه و كتان نيست بلكه برگى از برگهاى [درختان] بهشتى است« و تعابيرى از اين قبيل. مراد اين روايات، حقايق نابى است كه الفاظ آن در معانى متعارف خود، بهكار نرفته است.6 مشكل دوم: كلّى گويى عمدى در روايات و سكوت درباره برخى از سخنان و كارهايى كه پس از ظهور اتفاق خواهد افتاد به طورى كه معلوم است گوينده معصوم(ع) عمداً برخى حقايق درباره محتواى سخنان امام مهدى(ع) را در ابتداى ظهورش در مسجدالحرام نياورده است و يا خاموشى روايات درباره مضمون سخنان آن حضرت به هنگام ورود به عراق در مسجد كوفه؛ و همچنين سكوت آنها در مورد بسيارى از مواعظ آن امام و نيز روشهاى آزمايش يارانش. بلكه تنها فرمودهاند: »من درباره آنچه او [امام مهدى(ع)] به مردم مىگويد، داناترم.« اما اين كه امام مهدى(ع) به مردم چه مىگويند راهى به دانستنش نيست. مانند اين روايت است، رواياتى كه درباره ياران امام مهدى(ع) وارد شده است. معصوم(ع) مىفرمايد: »...و من نام آنها و پدرانشان را مىدانم...«. اما حتى نام يك نفرشان را هم نمىبرد. مشكل سوم: وجود رخنه و فضاهاى خالى در روايات و عدم رعايت زنجيره حوادث. اين اشكال اگر چه ويژه تاريخ پس از ظهور نيست ولى در اين تاريخ، نمود و حضور بيشترى دارد. در نتيجه، رعايت زنجيره زمانى شمارى از حوادث، تقريباً ناممكن است. همچنان كه بسيارى از اقدامات مهمى كه پس از ظهور انجام خواهد گرفت، به طوركلى مسكوت مانده است. قابل ملاحظه اينكه به هر مقدار كه از آغاز ظهور دور مىشويم، وقايع نقل شده در اخبار، كمتر مىشود و رخنه و گسست بين روايات افزون مىگردد؛ علاوه بر آنكه بيان رمزى و كلّى گويى نيز زياد مىشود. در نتيجه مشكلاتى كه بيان شد، ملاحظه مىكنيم حوادثى كه كمى قبل و بعد از ظهور رخ مىدهد، در حجم فراوانى از روايات به ما رسيده است؛ اما در دوره زمانى پس از آن، غير از حوادث پراكنده و سخنان متفرقى كه ترتيب هم ندارند، حديثى نقل نشده است. هر چه از زمان ظهور دورتر مىشويم و مثلاً به واقعه رحلت يا شهادت امام(ع) و يا به جانشين پس از ايشان مىرسيم، روايات بسيار بسيار كمتر مىشوند. پيامبر و ائمه(ع) به چند سبب اين مشكلات سهگانه را به طور عمد در سخنان خود درباره امام مهدى(ع) باقى گذاردهاند. مهمترين آنها عبارت است از: وجود گسست و فاصله فكرى و فرهنگى بسيار عميق، بين دوره صدور اين روايات و دوره زمانى كه اين روايات درباره آن سخن گفتهاند. اين بدان جهت است كه رشد و تعميق انديشه اسلامى در خلال قرنهاى طولانى كه بين اين دو دوره قرار دارد و همچنين رشد و تكامل بيشتر آن بهدست امام مهدى(ع)، چيزى است كه فهم و درك مسائل زمان ظهور رابرا ى مردمى كه در عصر پيامبر و ائمه(ع) مىزيستهاند ناممكن مىساخته است. و از اينرو طبق قاعدهاى كه مىگويد: »با مردم به اندازه عقلشان سخنگو« مصلحت آن بوده كه معصومين(ع) بهطور كلى از اين مسائل با صراحت سخن نگويند. مشكل چهارم: اين مشكل آنجا پيش مىآيد كه بخواهيم براساس مذهب خود، روايات را در مسير خاصّى كه مىخواهيم پيش ببريم. سخن درباره اين مشكل - به حسب اينكه روايات نقل شده گاه از منابع اهل سنّت است و گاه از منابع اماميه - به دو بخش تقسيم مىشود: بخش اول: روايات موجود در منابع اهل سنّت؛ مانند: صحاح ستّه و غير آن. اين روايات نيز كه دربردارنده پيشبينى حوادث آينده است به چهار دسته، تقسيم مىشود: 1. آن دسته از روايات كه قلمرو وسيعى دارند و جهتگيريهاى مهم فكرى را نشان مىدهند؛ همچون بيان فتنه و جنگهايى كه در طول اين تاريخ واقع مىشود و موضعى كه هر مسلمانى بايد در برابر آنها داشته باشد؛ سخن درباره دجّال و ويژگيها و كارهايش و نيز سخن درباره عيسى بن مريم (ع) و فرود آمدن او از آسمان و جنگهايش با دجّال و نيز با يأجوج و مأجوج پس از گشودن سدّى كه در پشت آن زندانى شده بودند و همچنين مضامينى از اين دست كه حجم فراوانى از روايات در مورد حوادث آينده را دربرمىگيرد. البته بخشى از اين روايات به تاريخ غيبت كبرى برمىگردد و ارتباطى با روز موعود ندارد ولى آن مواردى كه به تاريخ پس از ظهور برمىگردد مانند: فرود آمدن مسيح و...، بزودى دربارهاش بحث خواهيم كرد. 2. رواياتى كه اصل وجود امام مهدى(ع) را ثابت مىكنند و اينكه او از فرزندان حضرت فاطمه(س) است؛ به همراه بيان نام و ويژگيهاى ظاهرى ايشان و اينكه زمين را از عدل و داد آكنده خواهد ساخت. مجموعه اين روايات، بسيار بيشتر از حدّ تواتر است و وجود امام مهدى(ع) را بهطور قطع ثابت مىكنند. با اين وصف، اين روايات در بحث تاريخ پس از ظهور، تنها اندكى براى ما سودمندند. 3. اخبارى كه به توضيح نتايج اجراى كامل دين اسلام و ثمرات فراوانى كه از عدالت حقيقى حاصل مىشود، مىپردازند؛ مانند رواياتى كه بر فراوانى ثروت در آن دوره دلالت مىكنند و يا رواياتى بدين مضمون كه: »انسان در آن زمان به دنبال كسى مىگردد كه زكاتش را به او بدهد ولى كسى را پيدا نمىكند.« و يا اين كه »در آن زمان كوهى از طلا از رود فرات سر برمىآورد (آشكار مىشود) « در صورتى كه آن را به وسعت كشت و كار و فراوانى خيرات تفسير كنيم. اين دسته از روايات در منابع اهل سنت، پيوسته به نام مهدى(ع) و مسأله ظهور ايشان نيست ولى عقلاً و برهاناً امكان تحقق محتوا و مضمون اين روايات، جز در دوره پس از ظهور وؠ
پىنوشتها : 1 . اين صرفاً يك فرض است وگرنه همچنان كه در تاريخ غيبت كبرى (ص501 به بعد) گفته و استدلال آوردهايم، غيبت طولانى امام(ع)، در تكامل رهبرى ايشان و تعميق اقدامات عادلانهاش در روز موعود، مؤثر است. 2 . اثباتى كه در تاريخ پس از ظهور بدان نيازمنديم با اثباتى كه در تاريخ غيبت كبرى بنا نهادهايم (ص208) فرق دارد. زيرا اثباتى كه در تاريخ غيبت كبرى مدنظر مىباشد براساس رد هرگونه خبر واحد شكل گرفته كه آن را »سختگيرى سندى« نام نهادهايم زيرا در آنجا به امثال خبر واحد نياز نداريم اما در اينجا (بحث تاريخ پس از ظهور) سخت بدان نيازمنديم زيرا شمارى از حوادث، تنها با خبر واحد نقل شده است و ما براى حفظ زنجيره كلى حوادث به آن نياز داريم و اين تفاوت، نتايج ملموسى را به دنبال خواهد داشت كه بعد از اين مىآيد. 3 . ر.ك: تاريخ الغيبة الصغرى؛ ص28 به بعد و ص46 به بعد. 4 . تاريخ الغيبة الصغرى؛ ص24 به بعد. 5 . همان؛ ص42 به بعد. 6 . همان؛ ص212 به بعد.
موعود شماره 46
|