|
۲۸ شهريور ۱۳۸۳ |
محمدجواد محبت
اى خيالت بهشت راز آلود
كاش جانم قَرينف جانت بود
چون تو در حفسنف خلق لطفف نظر
در جهان كس نديد و كس نشنود
دور باد از حضور شيرينت
گوش نامحرمان و چشم حسود
صحن دل از تو گشته آبادان
بامف دل گشته از تو مفهر اندود!
چشم اميدشان به رحمتف توست
هر چه، در هر كجا بفود، موجود
شب معراج از تلألوى تو
نور باران شد آسمان كبود
از لبت مثل نور، مرغ دعا
بال در باغ آسمان، بگشود
از جمالف خداى عزّوجل
شعله زد در دل آتشى بى دود
پل زدى با كلام شيرينت
در جهان بين ساجد و مسجود
سروسان، چون دَر ايستى به نماز
فارغ از خيال بود و بود
سايه سنگ و صخره، خار و درخت
با تو در ذكر و در قيام و قعود
كاش افتد به قلب خشيت ما
نور پاك تو در ركوع و سجود
كاش يك لحظه در نظر آيى
وقت ديدار، لحظه موعود
اى عزيزى كه احمدت خواندند
اى مقامت به نزد حق محمود
در حريم خدا، تويى محرم
ز آفرينش تو بوده اى مقصود
ياورت مى شود فرشته وحى
دوست مى داردت، خداى ودود
صورتت مثل سيرتت، نيكو
بعثتت، چون ولادتت مسعود
آن درودى كه از خداوند است
بر تو باد آن درود، نامعدود
اى عزيزى كه دوست داشتنت
هست ما را ز ژرفناى وجود
لطف تو آفتاب هستى بخش
شامل خلق، بى ثغور و حدود
خواست هر كس تو را، بهشتى شد
هر كه در سايه تو بود آسود
بر تو و آل تو كه نيكانند
اى محمد(ص) درود باد، درود
موعود شماره 46
|