|
۲۰ مهر ۱۳۸۵ |
سخنراني آيت الله جوادي آملي چيزي بالاتر از قرآن كريم در جهان خلقت به صورت كتاب در نيامده است. گرچه انسان كامل ـ رسول گرامي(ص) ـ در مقام نورانيت با ساير اهل بيت(ع) يك نورند، اما او كسي است كه قرآن همراه با او نازل شده است. بنابراين خداي سبحان وقتي در قرآن از پيامآورش ياد ميكند، طرزي سخن ميگويد كه معلوم ميشود قرآن به همراه پيامبر آمده، نه پيامبر به همراه قرآن. از اين تعبير بر ميآيد كه انسان كامل، سمتي دارد كه قرآن بايد همراه او باشد. و لذا خداوند در قرآن ميفرمايد: از پيامبري كه فرستادم اطاعت كنيد و از نوري كه به همراه او نازل كردم كمك بگيريد.1
اين تعبير هم نشان ميدهد كه قرآن به همراه پيامبر است و چون اولين صادر، همين خاندانند كه يك نورند، بنابراين قرآن كريم يا در همين حدّ است يا از اين حد، در خلاف آنها نيست. در تلو آنهاست. و «اول ما صدر» [اولين فعلي كه از خداوند صادر شد] و «اول ما خلق» [اولين مخلوقي كه آفريده شد] هم، نور رسولالله(ص) است. و چون امام صادق(ع) و تمام ائمه(ع) طبق زيارت جامعه، يك نورند، اولين فيض، نور اين خاندان است. قرآن در شعاع اينها و با اينها است. اگر چيزي در قرآن باشد كه آن، همراه نداشته باشد، و چيزي در انسان كامل باشد كه در حوزة قرآن نباشد، اين همراهي و مصاحبت نيست. چون منظور از همراهي، اين نيست كه هر دو، يك راه را طي كنند، نظير دو اتومبيل كه در يك اتوبان حركت ميكنند، بلكه اگر صراط مستيقم و راه معنوي است هر دو در اين راهند. لذا اگر در قرآن كريم مطلبي باشد كه انسان كامل آن را نداند يا به آن عمل نكرده و به آن متخلق نباشد و همچنين در انسان كامل يك حقيقتي باشد كه قرآن آن را در بر نداشته باشد، اين اولين درجه اختلاف است. در حالي كه رسول گرامي(ص) در حديث ثقلين،2 به نفي تأكيدي، اينها را از هم جدا نميداند. انسان كامل اگر بخواهد به صورت كتاب در بيايد ميشود قرآن، و اگر قرآن بخواهد به صورت انسان متجلي گردد، ميشود پيامبر(ص)، امام صادق و ساير ائمه(ع). اين يك حقيقت است كه گاهي به صورت «ثقل اكبر» و گاهي به صورت «ثقل اصغر» درآمده است. همان طور كه چهارده معصوم(ع) يك نورند. لذا وقتي به آن مقام رسيديم ميبينيم اين دو ثقل هم يك نورند. خداوند در بخشي از آيات قرآن كريم، از وجود مبارك رسول گرامي(ص) به عنوان «ذكر» ياد كرده است: ... قد أنزل الله إليكم ذكراً * رسولاً يتلوا عليكم آيات الله... .3 خدا بر شما ذكري نازل كرده است. پيامبري كه آيات خدا را برايتان ميخواند. يعني وجود مبارك حضرت رسول(ص) ميشود ذكر؛ قهراً رسول خدا، ذكر الله است همان طوري كه قرآن ذكر الله است. اين كه حضرت امير(ع) فرمود: از من بپرسيد قبل از آن كه مرا از دست دهيد، همانا من به راههاي آسمان از راههاي زمين آگاهتر هستم.4 اين بيان همة ائمه(ع) است. منتهي همان طور كه تشكيل حكومت در نوبت حضرت امير(ع) ظهور كرد و حضرت توانست آن خطبهها را ارائه كند، تشكيل حوزة فقهي هم در عصر وجود مبارك حضرت امام صادق(ع) ظهور كرد. لذا اگر در عصر ائمة ديگر هم اين امكانات فراهم بود، همان بيان نوراني حضرت امير(ع) و همان تشكيل و تأسيس حوزة علميه را ديگران هم داشتند. ما كه شيعيان وجود مبارك ائمه(ع) هستيم، در قبال تشيع مسئوليت خاصي داريم زيرا امام صادق(ع) ميفرمايد: بر هر مسلماني كه ما را ميشناسد، لازم است كه در هر شبانهروز اعمالش را بر خودش عرضه كند.5 بر هر شيعهاي لازم و ضروري است كه تمام اعمال شبانهروزش را ارزيابي كند. اما آن ارزياب چيست كه بتواند به وسيله آن، اعمالش را بسنجد؟ فرمود: آن چيزي كه ميزان است و ميتواند ارزياب باشد، جان شيعه است. بنابراين بيش از هر چيزي بايد اين ترازو را سالم نگه داريم؛ زيرا در درون ما يك فطرتي نهادينه شده كه خداي سبحان ما را با آن ترازو خلق كرده است. بايد تلاش و كوشش كنيم به اين ترازو آسيبي نرسد. يا اصلاً گرد و غبار [بر آن] ننشيند و اگر خداي نكرده لغزشي هم هست، در بيرون از دروازة اين ترازو ظهور كند نه به دل، اما اگر به خود اين جان نشست... آن وقت اين ترازو و ماشين حساب، ميشود دست خورده كه با آن، محاسبه دقيق ممكن نخواهد بود. اين همان است كه فرمود: و هم يحسبون أنّهم يحسنون صنعاً.6 يك عده كار بد ميكنند ولي باورشان اين است كه كار خوب ميكنند. بررسي، فكر و مطالعه هم ميكنند، اما چه كنند، ترازو خراب است. اين كه در بعضي روايات فرمودند: ميان خود و خدا پردهاي قرار ده.7 همين است كه ترازو را سالم نگه بداريم زيرا يك راه مستقيمي بايد بين ما و خدايمان باشد كه آن را آلوده نكنيم و نبنديم تا اگر اعمالمان را بر جانمان عرضه كرديم، اين ترازو پاسخ بدهد كه اين عمل سنگين است تا خوشحال شويم... يا سبكمغز و بيمغز [است] تا نگران بشويم. بتوانيم خودمان را براي رفتن به آنجا آماده كنيم و بايد چيزي ببريم كه آنجا نباشد تا از ما بخرند. متاعي كه آنجا خريدار دارد، فقر، تواضع، فروتني و... است كه آنجا نيست. رسالت حوزويان و دانشگاهيان... از اين فرمايش امام صادق(ع) آشكار ميشود: خداوند رحمت كند مرداني را كه چراغ و پرچم (نشان) [هدايت] ميباشند.8 اين است كه چراغ راه مردم باشيد؛ زيرا در اين صورت شيعه نه تنها خود به بيراهه نميرود، بلكه راه را هم به ديگران نشان ميدهد، خداي سبحان به رسولش ميفرمايد: شما را چراغ روشن روشنگر قرار داديم.9 امام صادق(ع) همين وصف را براي شيعيانش ذكر كرده كه شيعة ما چراغ امت است. منتهي حضرت رسولالله(ص) سراج منير است براي كل جهان جن و ملك در طول تاريخ. چون انسان كامل معلم همه هست. ما هم كه شيعيان او هستيم در حوزة خود، به اندازه هستيمان ميتوانيم يك منطقة وسيعي را روشن كنيم. بعد حضرت امام صادق(ع) ميفرمايد: وقتي توانستيد براي ديگران سراج منير باشد، آن وقت فرشتگان با شما مصافحة ميكنند. و اين عبادت است نه عادت و تبرك، همانند مصافحه مأموم با امام بعد از اقامة نماز جماعت. اين توقعي است كه حضرت(ع) لااقل از حوزويان، دانشگاهيان و قرآنپژوهان دارد.
پينوشتها: 1. سورة اعراف (7)، آية 157. 2. شيخ حر عاملي، وسائلالشيعه، ج8، ص19، ح9. 3. سورة طلاق (65)، آية 10 و 11. 4. نهجالبلاغه، ترجمه و شرح فيضالاسلام، خطبه 231؛ سلوني قبل أن تفقدوني فلأنا بطرق السّماء أعلم منّي بطرق الأرض. 5. ميرزا حسين نوري، مستدرك الوسايل، ج12، ص153؛ حقّ علي كلّ مسلم يعرفنا أن يعرض عمله في كلّ يوم و ليلة علي نفسه. 6. سورة شمس (91) آية 10. 7. شيخ حر عاملي، همان، ج15، ص242؛ إجعل بينك و بين الله ستراً. 8. ميرزا حسين نوري، همان، ج12، ص291؛ رحم الله قوماً كانوا سراجاً و مناراً. 9. سورة احزاب (33)، آية 46.
ماهنامه موعود شماره 68 |