|
روشن شدن زمين به نور امام (ع) |
|
|
|
۱۳ مهر ۱۳۸۵ |
|
مردي خدمت امام حسن مجتبي(ع) رسيده و هديهاي به ايشان تقديم نمود. حضرت امام حسن(ع) به او فرمودند: كدام را بيشتر دوست ميداري؟ اين كه بيست برابر هديهات را به تو بازگردانم، بيستهزار درهم، يا دري از علم بر روي تو باز كنم تا بدان علم، بر فلان ناصبي كه در شهر و ديارت ساكن است، غلبه نموده و ضعفاي شهرت را از شرش نجات دهي؟ اگر خوب انتخاب كردي، هر دو را به تو ميدهم والّا همان را كه انتخاب كردهاي به تو خواهم داد. آن مرد پرسيد: «اي پسر رسول خدا(ص)، آيا غلبه كردن بر آن ناصبي و نجات ضعفاي شيعه از شرّ او به اندازة بيست هزار درهم ارزش دارد؟!»
سخنراني آيتالله العظمي وحيد خراساني مترجم: حسين رضاييفرد
خداي متعال در قرآن كريم ميفرمايد: و من أحياها فكأنّما أحيا النّاس جميعاً.1 و هر كس نفسي را حيات بخشد، مثل آن است كه همة مردم را حيات بخشيده است. مردي خدمت امام حسن مجتبي(ع) رسيده و هديهاي به ايشان تقديم نمود. حضرت امام حسن(ع) به او فرمودند: كدام را بيشتر دوست ميداري؟ اين كه بيست برابر هديهات را به تو بازگردانم، بيستهزار درهم، يا دري از علم بر روي تو باز كنم تا بدان علم، بر فلان ناصبي كه در شهر و ديارت ساكن است، غلبه نموده و ضعفاي شهرت را از شرش نجات دهي؟ اگر خوب انتخاب كردي، هر دو را به تو ميدهم والّا همان را كه انتخاب كردهاي به تو خواهم داد. آن مرد پرسيد: «اي پسر رسول خدا(ص)، آيا غلبه كردن بر آن ناصبي و نجات ضعفاي شيعه از شرّ او به اندازة بيست هزار درهم ارزش دارد؟!» حضرت(ع) پاسخ فرمود: «بلكه بيش از بيست هزار هزار مرتبه از تمام دنيا ميارزد.» مرد گفت: «يابن رسولالله پس چگونه ميتوانم آن كه ارزش كمتري دارد را انتخاب كنم؟ بلكه ارزشمندتر را انتخاب ميكنم، يعني آموختن علمي كه با آن بر دشمن خدا پيروز شده و از دوستانش حمايت كنم.» امام حسن مجتبي(ع) فرمودند: «خوب انتخاب كردي.» آن گاه، هم آن علم را به او آموخت و هم بيست هزار درهم را به او بخشيد. آن مرد نيز به ديار خود بازگشت و آن ناصبي را محكوم كرد. هنگامي كه آن مرد دوباره به محضر امام رسيد، امام حسن(ع) به او فرمود: اي بندة خدا، كسي مثل تو سود نبرد و هيچ كس همانند تو براي خودش دوستي نخريد؛ اولاً محبت خدا، ثانياً محبت محمد(ص) و علي(ع)، ثالثاً محبت خاندان پيامبر(ص)، رابعاً محبت ملائكة مقرب پروردگار و خامساً محبت برادران مؤمنت را كسب كردي. و به تعداد هر مؤمن و كافري چيزي به دست آوردي كه هزار مرتبه از دنيا ارزشمندتر است، پس گوارايت باد.2 اين است بهاي حيات بخشيدن به نفوس و جانها در مفهوم قرآني. اما مهم اين است كه بدانيم با چه چيزي دلها زنده ميشود تا جان و دل خود و ديگران را بدان حيات بخشيم؟ دلهاي مردم با جهاد در مقابل خواستههاي نفساني، آمادة دريافت فيض و عطاي الهي ميگردد. و مهمترين واجبات شما طبقة علما و فضلا اين است كه از اين فرصت در جهت زنده كردن دلهاي مردم استفاده كنيد. و از اهمّ مصاديق زنده كردن دلها، شناساندن عقايد اسلام به خصوص امام زمان(ع) به مردم است. و دليل اين مطلب حديث صحيحي است كه از رسول خدا(ص) به ما رسيده است: من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتةً جاهليّةً.3 هر كس بميرد در حالي كه امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهليت مرده است. بنابراين احياي نفوس در اين عصر، شناخت امام عصر(ع) و شناساندن آن به مردم و ايجاد ارتباط بين يتيمان آل محمد(ص) و اين پدر محجوب و غايب از نظر است؛ زيرا كه ارتباط با خداي متعال جز از طريق ارتباط با اهل بيت(ع) محقق نميشود. و ارتباط با وجود دهنده، جز از طريق ارتباط با واسطة وجود تحقق نمييابد و هنگامي كه ميخواهيم شخصيت ايشان را بشناسيم، عقول ما از كار ميافتد و راه به جايي نميبرد و چگونه اينطور نباشد در حالي كه امام رضا(ع) در وصف ايشان ميفرمايد: بأبي و أمّي سميّ جدّي، شبيهي و شبيه موسي بن عمران، عليه جيوب4 النّور تتوقّد بشعاع ضياء القدس.5 پدر و مادرم به فدايش، نام جدّ مرا دارد، شبيه من و شبيه موسيبن عمران است، بر او جامهها (نوارهايي) از نور است كه از فروغ روشنايي قدس ميدرخشد. اينها اوصافي است كه عقل را به حيرت و شگفتي مياندازد. كما اين كه در وصف حضرت مسيح(ع) اين تعبير به كار رفته است: عليه جلابيب6 النّور؛ بر تن او لباسهايي از نور است. آن جا كه امام رضا(ع) در مناظره با علماي مسيحي خطاب به جاثليق فرمودند: اي نصراني! آيا كتاب اشعياي نبي(ع) را خواندهاي؟ پاسخ گفت: «حرف به حرف آن را ميدانم.» آن گاه به آن دو مسيحي فرمود: آيا اين سخن وي را به ياد داريد كه: اي قوم من سيماي سوار بر الاغي را ميبينم كه جلبابهايي از نور پوشيده و سيماي شترسواري را نيز ميبينم كه نورش همچون نور ماه است. آن دو مسيحي پاسخ دادند: «بلي اشعيا(ع) همين را گفته است.» امام رضا(ع) فرمودند: اي نصراني آيا اين سخن حضرت عيسي(ع) را نيز در انجيل خواندهاي كه گفته: من به سوي پروردگارتان و پروردگار خويش ميروم و با رقليط (احمد) خواهم آمد و اوست كه به حق برايم شهادت ميدهد همان طور كه من شهادت دادم....7 لكن وصف امام مهدي(ع) بليغتر از آن است: عليه جيوب النور تتوقّد بشعاع ضياء القدس! با اين وجود نميتوانيم به حقيقت جلابيب نور بر عيسي(ع) و جيوب نور بر امام مهدي(ع) پي ببريم. احاديث اهل بيت(ع) گوهرهاي پنهاني هستند و تاكنون به اين گنجهاي معرفت خداي تعالي و معرفت وسايط فيض ايشان(ع) دست نيافتهايم؛ زيرا نيل به اين گنجها امري دشوار است كه با بحث و تعمق فكري همانند ساير علوم، حاصل نميشود بلكه عطاي الهي است كه به هر كدام از بندگانش كه بخواهد، ميبخشد. به راستي كه شناخت وليالله الاعظم(عج) احتياج به اين دارد كه خواصّ علماي باتقوا به اين كار كمر همت ببندند، كساني كه سالهاي طولاني مشغول معالجة مشكلات و مسائل فكري بودهاند و عبارتهاي معصومين(ع) را كه در دعاها و زيارتها آمده، مورد مطالعه و دقت قرار دادهاند و گنجهاي معارف آن را استخراج كردهاند. چه بسا فراوان اين عبارت دعاي ندبه را خوانده باشيم: بنفسي أنت من عقيد عزٍّ لايسامي. جانم به فداي عزتمندي كه همطرازي ندارد. اما چقدر براي فهم معناي آن فكر كردهايم؟ بسيار اندك. پس معناي «عقيد عزٍّ» چيست؟ و از چه درخت [عزّت] بلند و پرشاخهاي جدا شده و بلنداي اين شاخه تا كجا رسيده به طوري كه «لايسامي» كسي به بلنداي آن نميرسد. بيان فعل به صيغة مطلق و مجهول نشانگر اين است كه ممكن نيست فضل و شرف و منقبتي به پاي مقام شريف حضرت مهدي(ع) برسد. امام مهدي(ع) با بقية ائمه معصومين(ع) در برخي صفات مشتركند اما علاوه بر آن داراي صفاتي مختص به خود نيز ميباشند. از جمله اين سخن خداي متعال كه ميفرمايد: و أشرقت الأرض بنور ربّها و وضع الكتاب و جيء بالنّبيّين و الشّهداء و قضي بيّنهم بالحق و هم لايظلمون.8 و زمين به نور پروردگارش روشن شود و نامة اعمال را در ميان بگذارند و پيامبران و گواهان را بياورند و در ميان آنها به حق داوري شود و بر كسي ستم نخواهد شد. ظاهر اين آيه بيان صحنهاي از روز قيامت است، اما آيا منظور آيه اين است كه زمين قبل از وقوع قيامت با اين نور رباني روشن ميشود و يا آيه ميخواهد معناي ديگري را برساند؟ شيخ مفيد در الإرشاد و همچنين شيخ طوسي، شيخ صدوق، فضلبن شاذان نيشابوري و عليبن ابراهيم قمي رواياتي در تفسير اين آيه ذكر كردهاند. از آن جمله است اين روايت كه عليبن ابراهيم قمي(ره) نقل كرده است: مفضل بن عمر ميگويد: شنيدم كه امام صادق(ع) در تفسير آية: «و أشرقت الأرض بنور ربّها» ميفرمايد: و پروردگار زمين، يعني امام زمين [زمين به نور امامش روشن ميشود.] سپس به ايشان عرض كردم: هنگامي كه قيام نمايد چه ميشود؟ فرمودند: در آن هنگام مردم از نور خورشيد و روشنايي ماه بينياز ميگردند و به نور امام اكتفا ميكنند.9 هماكنون زمين با نور خورشيد روشن ميشود، اما قبل از برپايي قيامت، روزي فراخواهد رسيد كه پروردگار عالم زمين را با نور وليّ و حجت خودش روشن خواهد نمود. اين تعبير امام صادق(ع) كه در آن هنگام مردم از نور خورشيد و روشنايي ماه بينياز شده و به نور امام اكتفا ميكنند؛ چه تعبير حقيقي باشد چه رمزي و اشارهاي، پرده از حقيقتي عظيم برميدارد و آن اين است كه امام مهدي(ع) آن سرّ بزرگ رباني هستند كه وقتي از عالم غيب پا به عالم شهود ميگذارند، اشعة بدن شريفش و جيوب نوري كه خداوند تنها به ايشان اختصاص داده، جايگزين نور خورشيد و روشنايي ماه ميگردد، همانطوركه اشعة نفس مبارك ايشان نيز بر نفوس بشر تابيده و معادن انسانيت را از قوه به فعليت ميرساند؛ چرا كه مردم به فرمودة رسول خدا(ص) معادني هستند همانند معادن طلا و نقره. با اين اوصاف ما چگونه قادر به شناخت چنين شخصيتي هستيم؟ پيامبر اكرم(ص) دو زره داشتند كه آن دو از جمله ميراثهاي نبوت، نزد ائمه(ع) بود. يكي ازآن دو زره علامت امامت عام بود. و ائمه(ع) وقتي آن را ميپوشيدند، هماندازة قامت آنها بود، چرا كه از نشانههاي امامت اين است كه زره رسولالله(ص) متناسب قامت امام است. همانطور كه امام باقر(ع) فرمودند: امام داراي ده علامت است... و اگر زره رسول خدا(ص) را بپوشند، هماندازه ايشان است در حالي كه بر قامت ساير مردم بلند است.10 اين اولين زره بود، اما زره دوم مخصوص امام مهدي(ع) است و بر قامت هيچ كس جز وجود مبارك ايشان مناسب نيست. امام صادق(ع) فرمودند: هر كس از ما كه سلاح به او برسد، امام است. و پدرم زره رسول خدا(ص) را پوشيد اما به زمين كشيده ميشد و من هم پوشيدم باز هم چنان شد ولي قائم ما وقتي آن را ميپوشد متناسب قامت وي است.11 لذا ميتوان گفت كه آن زره را خداوند متعال نشانة خاص خاتم الانبياء رسول الله(ص) و خاتم الاوصياء امام مهدي(ع) قرار داده است. و مناسب قامت هيچ كس ديگري حتي اميرالمؤمنين(ع) كه افضل اولين و آخرين بعد از پيامبر(ص) است، نميباشد. چرا كه بزرگترين مدار و سلسلة دايرة وجود، نبوت و امامت ميباشند. و ختم مدار نبوت با رسولالله(ص) بوده و ختم امامت با امام مهدي(ع) ميباشد. بنابراين جاي تعجب نيست كه برخي صفات و ويژگيها مختص امام مهدي(ع) بوده و با جدشان رسولالله(ص) در آن اوصاف مشتركند. و البته پيامبر اكرم(ص) «الخاتم لماسبق و الفاتح لما استقبل؛12 پاياندهندة كلّ مراحل پيشين و آغازگر مرحلة جديد» است اما صاحب الزمان(ع) خاتم مطلق است. و لذا از جملة اوصاف امام مهدي(ع) اين است: المنتهي إليه مواريث الأنبياء ولديه آثار الأصفياء.13 ميراثهاي ابنيا به وي منتهي ميشود و آثار اصفيا و ائمه(ع) نزد ايشان است. پس او نقطة نهايي سير در دايرة نبوت و امامت است. و خداوند ثمرات دايرة نبوت را به دست ايشان محقق ميسازد و خداوند متعال همة الطاف خاصهاي را كه بين انبيا و اوليائش توزيع نموده، در وي جمع ميكند. و جملگي آنچه را كه به نوح و ابراهيم و موسي و عيسي(ع) عطا نموده، به خاتم ائمه(ع) و تحقق بخش اهداف انبيا يعني امام زمان(ع) نيز عطا فرموده است. اين است امام زمان(ع) كه هر قدر پروانة عقل و انديشه انسان به شعلة چراغ وجود ايشان نزديكتر ميشود، بر حيرت و سرگشتگياش افزوده ميگردد. يقيناً شناخت و معرفت يافتن نسبت به امام زمان(عج) نياز به اذن خاص الهي دارد: و ما تشاءون إلّا أن يشاء الله ربّ العالمين.14 و شما نميخواهيد مگر آنچه را كه پروردگار جهانيان خواسته باشد. و لذا بر ما واجب است كه از خداوند متعال بخواهيم كه امام زمان(ع) را به ما بشناساند، همانطور كه در دعا ميخوانيم: أللّهمّ عرّفني نفسك، فإنّك إن لم تعرّفني نفسك لم أعرف نبيّك، اللّهم عرّفني رسولك فإنّك إن لم تعرّفني رسولك لم أعرف حجّتك، اللّهمّ عرّفني حجّتك فإنّك إن لم تعرّفني حجّتك ضللت عن ديني.15 خداوندا خودت را به من بشناسان كه اگر خودت را به من نشناساني، پيامبرت را نخواهم شناخت؛ خداوندا پيامبرت را به من بشناسان كه اگر او را به من نشناساني، حجتت را نخواهم شناخت؛ خداوندا حجتت را به من بشناسان كه اگر او را به من نشناساني، از دينم گمراه خواهم شد. اگر معرفت امام عصر(ع) امر سادهاي بود، به اين دعا و تضرع نيازي نبود. لذا اين معرفت از نعمتهايي است كه نيازمند رحمت و اذن خاص پروردگار عالم است. اما آنچه كه ما ميتوانيم انجام دهيم اين است كه شبانه روز به ياد خدا و ياد امام زمان(ع) كه به نوعي ياد خداست، مداومت كنيم. پس روز خود را با ذكر اسم شريف ايشان آغاز و بدان نام مبارك ختم كنيد. و درهر جا كه بوديد، در محافل و مجالس خود، ايشان را ياد كنيد. شايد نظر لطفي به ما كند كه يك نگاه او عالمي را بر هم ميزند. آقاي من! اي حجت خدا در زمين... چه شخصيت رباني هستي، و چه اسرار الهي در خود پنهان داري؛ اي كتاب مستور و اي صاحب دين مأثور! در زيارت مولايمان صاحبالأمر(ع) ميخوانيم: سلام الله و تحيّاته و صلواته علي مولاي صاحبالزّمان صاحب الضّياء و النّور و الدّين المأثور و اللّواء و المشهور، و الكتاب المنشور و صاحب الدّهور و العصور.16 سلام خداوند و تحيات و صلواتش بر مولايم صاحبالزمان، صاحب روشنايي و نور، و دين روايت شده و پرچم برافراشته و كتاب نوشته شده و صاحب دورانها و عصرها. تو مصداق «و كتاب مسطور في رقّ منشور؛ كتابي نگاشته شده در طوماري گسترده»17 و «نور علي نور، روشنايي بر روي روشنايي»18 هستي. تو حامل سرّ الهي كه در قلب طاهرت مستور و از ساير قلوب پنهان است، ميباشي! اين ادعيه و زيارت را بخوانيد تا به وسعت سلطنت الهي كه خداوند به ولي و حجت خودش، صاحبالزمان(ع) عطا كرده، پي ببريد. در يكي ازآنها ميخوانيم: سلام بر تو اي حجت خدا بر آنچه در زمين و آسمان است.19 و در زيارت ديگري از آن حضرت(ع) آمده است: شهادت ميدهم كه تو حجت خدا بر گذشتگان و هر كس كه باقي مانده هستي.20 وقت به ما اجازه نميدهد كه به شرح اين معنا بپردازيم كه حجت خدا بر گذشتگان و هر كس كه باقي مانده، يعني چه! امام مهدي(ع)، وجهالله است. لكن ايشان چه وجهاللّهي هستند؟ در دعاي ندبه ميخوانيم: أين وجه الله الّذي يتوجّه إليه الأولياء. كجاست آن وجه الله كه اوليا به سوي او رو ميكنند. و براي فهم معناي اين فراز از دعاي ندبه، بهتر است كه اين اوليايي را كه به وسيلة وجه الله (امام مهدي(ع)) به خداوند توسل ميجويند، بشناسيم. در قرآن كريم در وصف اين اولياي الهي چنين آمده: ألا إنّ أولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون الّذين آمنوا و كانوا يتّقون لهم البشري في الحياة الدّنيا و في الآخرة لاتبديل لكلمات الله ذلك هو الفوز العظيم.21 آگاه باشيد كه براي دوستان خدا بيمي نيست و غمگين نميشوند. كساني را كه ايمان آوردند و پرهيزگاري ميكردند، بشارت است ايشان را در دنيا و آخرت. سخن خدا دگرگون نميشود. اين است كاميابي بزرگ. و قطعاً اين اولياي الهي به اين درجة عالي رسيدهاند كه اهليت يافتهاند تا به وسيلة امام مهدي(ع) ـ روحي و ارواح العالمين له الفداء ـ به شرف توسل به خداوند متعال نايل شوند. پس [اي صاحبالزمان] تا زماني كه تو را نشناختهايم و خود را به غير تو مشغول كردهايم و با افكارمان از تو دور هستيم هم چنان در فراق خواهيم بود تا اين كه نظر لطفي به ما افكني همانطور كه به آن مرد حلّي عنايت نمودي، و خداوند قلبش را با محبت اهل بيت(ع) حيات بخشيد. آيا قلوب ما را نيز با اكسير نگاه خود زنده خواهي كرد؟ آن مرد با ايمان حلي هنگامي كه مصائب صديقهكبري حضرت زهرا(س) را به خاطر ميآورد و يا ميشنيد، تاب و توان از كف ميداد. و نميتوانست تصور كند كه چگونه به خانه فاطمة زهرا(س) هجوم برده و ايشان را كتك زده و پهلويش را شكستند. آن مرد هر زمان به ياد ميآورد كه مصيبت حضرت زهرا(س) به آن جا رسيد كه بقية عمرش را از رنج و ناراحتي آن روز سپري نموده تا اين كه لاغر و نحيف همچون شبه گرديد و جز پوست و استخوان از او نماند و سرانجام هم وصيت نمود او را شبانه دفن كنند تا ظالمان به ايشان در تشييعش شركت نكنند؛ صبر از كف ميداد و به ذكر اين مصائب و ظلم ظالمان به حضرت زهرا(س) ميپرداخت. تا اين كه خبر به گوش والي شهر حله رسيد. دستور داد او را دستگير و شكنجه كردند و آنقدر زدند تا تمام دندانهايش ريخت و زبانش قطع گرديد، چنان كه برخي از شكنجهگران گفتند: ديگر بس است. اما به اين هم اكتفا نكردند بلكه بينياش را سوراخ كرده و طنابي از آن عبور داده و او را در بازار گرداندند تا ماية عبرت ديگران شود. آن گاه جنازة نيمه جان او را در خانهاش انداختند و بازگشتند. روز بعد مردم با كمال تعجب او را ديدند كه نماز ميخواند در حالي كه كاملاً سالم است و هيچ اثري از ضرب و شتم روز قبل در بدنش شماهده نميشود. بلكه عليرغم سن زيادش، چهرهاي شاداب و جوان و نوراني يافته است. از آنچه كه برايش رخ داده سؤال كردند. گفت: هنگامي كه مرا با آن حال رها كردند، دانستم كه لحظات آخر عمرم ميباشد و مرگ را با چشمم مشاهده ميكردم. خواستم مولايم حجتبن الحسن(ع) را صدا بزنم اما نتوانستم. لذا با قلبم ندا دادم: «يا صاحبالزمان» كه به ناگاه ايشان را در كنارم نشسته يافتم. به من نگاهي انداخت و دستش را بر بدنم گذاشت. آن گاه فرمود: برخيز و براي تحصيل روزي خانوادهات تلاش كن. من هم برخاستم در حالي كه از قبل سالمتر و بهترم. چه رخ داد و چگونه جراحاتش التيام يافت و زبان قطع شدهاش دوباره شفا يافت و دندانهايش دوباره روييد. و چگونه چهرة معمولي و چروكيدهاش به چهرهاي زيبا و نوراني مبدل گشت؟ اين چه اكسيري است كه تنها با يك تماس و در يك نقطه، اين چنين تبديل و تغييري در كل بدن آن مؤمن ايجاد نمود؟ اكسير، آن طور كه ميگويند باعث انقلاب و دگرگوني در ماهيت اشيا ميشود. اما اين دگرگوني محدود است، نه به اين شكل ريشهاي و اساسي. بلي چنين اتفاقي رخ داد و همانند آن ممكن است براي شما نيز حاصل شود. اگر يك گام به سمت مولا برداشته و استحقاق يك نگاه او را بيابيد، انقلابي عظيم در عالم ملك و ملكوت شما پديد ميآيد! همانطور كه آن مرد مؤمن گفت، نيازي نيست كه با دستش همة جراحات را لمس كند تا التيام يابد، چرا كه آن دست، دست وليّ خدا و در واقع يدالله تعالي است. صلوات خدا بر تو، صلوات خدا بر تو، صلوات خدا بر تو به عدد آنچه در علم خداست؛ صلواتي ابدي تا دوام ملك خداي متعال. اللّهم صلّي علي محمّد و آل محمّد.
پينوشتها: * اين سخنراني در تاريخ نيمه شعبان سال 1374 ش ايراد گرديده است. 1. سورة مائده (5)، آية 32. 2. طبرسي، الإحتجاج؛ ج1 ص11؛ مجلسي، بحارالأنوار، ج2، ص8؛ تفسير العسكري(ع)، ص347. 3. صدوق، كمالالدين و تمام النعمة، 2/409. 4. «جُيُوب» جمع «جَيب» به معناي يقه پيراهن يا گريبان است. 5. عيون أخبار الرضا(ع)، ج1، ص9. 6. «جلابيب» جمع «جلباب» به معناي پيراهن يا لباس گشاد است. 7. عيون أخبار الرضا(ع)، ج2، ص145. 8. سوره زمر (39)، آية 69. 9. تفسير عليبن ابراهيم قمي، ج2، ص253. 10. كليني، الكافي، ج1، ص388. 11. بصائرالدرجات، ص195؛ كليني، همان، ج1، ص232. 12. كليني، همان، ج4، ص572؛ جعفربن محمدبن قولويه، كاملالزيارات، ص97. 13. شهيد اول، المزار، ص203. 14. سوره تكوير (81)، آية 29. 15. كليني، همان، ج1، ص337. 16. مجلسي، بحارالانوار: 102/83؛ مصباح الزائر، ص312. 17. سورة طور (52)، آيات 3ـ2. 18. سورة نور (24)، آية 35. 19. مجلسي، همان، ج99، ص116؛ السّلام عليك يا حجّة علي من في الأرض و السّماء 20. شهيد اول، همان، ص203؛ أشهد أنّك الحجّة علي من مضي و علي من بقي. 21. سورة يونس (10)، آيات 64ـ62.
ماهنامه موعود شماره 67 |