|
۲۸ شهريور ۱۳۸۳ |
|
صفحه 2 از 3 2. رجعت در آيات قرآن برخى از آيات قرآن تنها امكان رجعت را به اثبات مىرسانند و برخى ديگر هم به صراحت از رجعت سخن مىگويند كه در اينجا برخى از اين آيات را بررسى مىكنيم. 2-1. و يوم نحشر من كلّ أمّة فوجاً ممّن يكذّب بآياتنا فهم يوزعون.8 [روزى كه از هر ملتى فوجى - از آنان كه آيات ما را تكذيب مىكردند - گرد مىآوريم و آنان را به صف برانند.] اين آيه تصريح مىكند كه گروههايى از ستمگران برانگيخته مىشوند و نه همه آنها؛ حال آنكه توصيف قيامت چنين است: و يوم نسيّر الجبال و ترى الأرض بارزة وحشرناهم فلمنغادر منهم أحداً و عرضوا على ربّك صفّا لقد جئتمونا كما خلقناكم أوّل مرّة بل زعمتم أن لن نجعل لكم موعداً.9 روزى كه كوهها را به راه مىاندازيم و زمين را بينى كه هر چه در اندرون دارد بيرون افكنده است و همه را براى حساب گردمىآوريم و يك تن از ايشان را رها نمىكنيم. همه در يك صف به پروردگارت عرضه مىشوند. اكنون نزد ما آمديد همچنان كه نخستينبار شما را بيافريديم. آيا مىپنداشتيد كه هرگز برايتان وعدهگاهى قرار نخواهيم داد؟ و در آيه ديگر مىخوانيم: و يوم ينفخ فىالصور ففزع من فىالسماوات و من فىالأرض إلاّ ما شاء ربّك و كلّ أتوه داخرين.10 [روزى كه در صور دميده مىشود و همه كسانى كه در آسمانها و زمين هستند - مگر آن كه خدا بخواهد - بترسند و همه خوار و ذليل به سوى او روان شوند.] علامه طبرسى در ذيل آيه ياد شده (يوم نحشر من كلّ أمّة...) مىگويد: »مفن« در اينجا افاده تبعيض مىكند و بنابراين دلالت بر اين دارد كه در روز مورد اشاره آيه، تنها برخى از مردم محشور مىشوند و اين با صفت روز قيامت كه خداوند در مورد آن مىگويد: »آنها را محشور مىكنيم و هيچكس از آنها را رها نمىكنيم« سازگارى ندارد. روايات فراوانى از امامان اهل بيت(ع) دلالت بر اين دارد كه خداوند تعالى به هنگام ظهور مهدى(ع) گروهى از دوستان و شيعيان آن حضرت را كه پيش از اين از دنيا رفته بودند به دنيا برمىگرداند تا به پاداش يارى و كمك به او برسند و با ظهور دولتش شادمان شوند. همچنين گروهى از دشمنان او را به دنيا برمىگرداند تا از آنها انتقام گيرد و به عذابى كه مستحق آن هستند (كشته شدن به دست شيعيان و خوارى و سرافكندگى به سبب مشاهده قدرت و شوكت امام مهدى(ع)) برسند. ايشان در ادامه مىنويسد: اما برخى از اماميه از آنجا كه گمان مىكردند رجعت با تكليف منافات دارد، روايات وارد شده در اين زمينه را تأويل كرده و گفتهاند. مراد از آنها بازگشت دولت [حق] و امر و نهى است نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان. اما اينگونه نيست؛ چرا كه رجعت از كسى سلب اختيار نمىكند و چنين نيست كه افراد را به انجام واجبات و ترك محرمات مجبور سازد و همانطور كه با ظهور معجزات بزرگ از قبيل شكافته شدن دريا و اژدها شدن عصا و مانند اينها تكليف پابرجا مىماند با وقوع رجعت هم تكليف باقى مىماند. وانگهى رجعت تنها با اخبار ثابت نمىشود تا قابل تأويل باشند، بلكه اجماع شيعه اماميه بر آن است و اخبار هم مؤيد اجماع است. و در پايان هم مىفرمايد: كسانى هم كه اين آيه را مربوط به قيامت مىدانند مىگويند: مراد از »فوج« گروهى از رؤسا و پيشوايان كافران هستند كه برانگيخته و گردآورى مىشوند تا حجت بر آنان تمام شود.11 فخر رازى مىگويد: اين آيه مربوط به امورى است كه پس از قيامت اتفاق مىافتد.12 آلوسى هم مىگويد: مراد از اين حشر كه نسبت به عدهاى جداى از ديگران انجام مىشود حشر مجددى است كه براى سرزنش و عقوبت كردن آنها انجام مىشود و پس از حشر اكبرى است كه ضمن آن همگان محشور مىشوند.13 ولى با توجه به سياق آيات مىتوان گفت حشر اصغر پيش از حشر اكبر اتفاق مىافتد. در ذيل همين آيه درباره قيامت چنين آمده است: و يوم ينفخ فىالصور ففزع من فى السماوات و من فىالأرض.14 [روزى كه در صور دميده شود و همه كسانى كه در آسمانها و زمين هستند - مگر آن كه خدا بخواهد - بترسند و همه خوار و ذليل به سوى او روان شوند.] اگر ترتيب نزول آيه در آن رعايت شده باشد، به طور طبيعى مىبايست حادثه رجعتف دستهها پيش از نفخ صور انجام شود.
2-2. قالوا ربّنا امتّتنا اثنتين و أحييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل إلى خروج من سبيل.15 [مىگويند: اى پروردگار ما، ما را دوباره ميرانيدى و دوباره زنده ساختى و ما به گناهانمان اعتراف كردهايم. آيا بيرون شدن را راهى هست؟] در اين آيه از دو بار ميراندن و زندهساختن سخن رفته است. كه هر ميراندن حيات سابقى را مىرساند. همانگونه كه دو بار زنده نمودن، مرگ پيشين را حكايت دارد. به اعنقاد اماميه، ميراندن نخست پس از حيات دنيوى و مرگ دوم پس از حيات در رجعت است. چنانكه زنده ساختن نخست در رجعت و زنده ساختن دوم در روز واپسين است. برخى ميراندن اول را همان حالت نطفه بودن؛ ميراندن دوم را مرگ پس از حيات دنيوى و حيات دوم را حيات اخروى دانستهاند. برخى ديگر حيات دوم را در قبر دانستهاند كه انسانها براى پرسش زنده مىشوند. دسته اول براى اثبات مدعاى خود به اين آيه استناد كردهاند: كيف تكفرون باللَّه و كنتم أمواتا فأحياكم...16. چگونه خدا را انكار مىكنيد، در حالى كه مرده بوديد و او شما را زنده ساخت، باز مىميراند و زنده مىكند و آنگاه به نزد او بازگردانده مىشويد؟ مقصود ايشان در اينجا حالت پيش از دميدن روح است اما اين استدلال درست نيست؛ چرا كه بر حالت پيش از دميده شدن روح وصف »موات« (مرده) صدق مىكند نه »امامة« (ميراندن). به بيان ديگر وصف موات با هرگونه حالت نبود حيات مناسبت دارد ولى »امامة« در صورتى صدق مىكند كه از موجود سلب حيات گردد. به علاوه با اين فرض مىبايست سه موت داشته باشيم: پيش از دميدن روح، پس از حيات دنيوى، پيش از حيات برزخى. مضاف بر اين كه مؤمنان در بهشت، تنها صحبت از يك مرگ مىكنند: أفما نحن بميتين إلاّ موتتنا الأولى17. [ما جز مرگ اول ديگر نخواهيم مرد.]
2-3. و تحسبهم أيقاظاً و هم رقود... و كذلك بعثناهم ليتساءلوا بينهم...18. مىپنداشتى كه بيدارند حال آنكه در خواب بودند... همچنين بيدارشان كرديم تا با يكديگر گفت و شنود كنند. از جمله دلايل صحت و امكان رجعت زنده شدن اصحاب كهف است كه در آيه ياد شده بدان اشاره شده است. 2-4.أو كالذى مرّ على قرية و هى خاوية على عروشها قال أنّى يحى هذه اللَّه بعد موتها فأماته اللَّه مائة عام ثمّ بعثه قال كم لبثت قال لبثت يوماً أو بعض يوم قال بل لبثت مائة عام فانظر إلى طعامك و شرابك لم يتسنّه وانظر إلى حمارك و لنجعلك آية للناس وانظر إلى العظام كيف ننشزها ثمّ نكسوها لحماً فلمّا تبيّن له قال أعلم أنّ اللَّه على كلّ شىء قدير.19 [يا همانند كسى كه از كنار روستايى عبور كرد كه سقفهاى [بناهاى] آن فرو ريخته بود [ويران شده بود]. و مردمش مرده و استخوانهايشان پوسيده و پراكنده شده بود، به خود گفت: خداوند چگونه اينها را پس از مرگشان زنده مىكند؟! به دنبال اين حرف خداوند او را صد سال ميراند و سپس او را مجدداً زنده كرد و او را خطاب كرد: چقدر درنگ كردى [و خوابيدى]؟ گفت يك روز يا بخشى از يك روز. ندا آمد كه نه، توصد سال درنگ كردهاى. به خوردنيها و آشاميدنيهاى همراهت نگاه كن هيچ تغييرى نكردهاند. ولى الاغت را بنگر كه چگونه [بدنش] پوسيده و متلاشى شده است. اينها همه براى آن است كه تو را نشانهاى براى مردم قرار دهيم. حال به استخوانهاى متلاشى شده الاغت نگاه كن كه چگونه آنها را كنار هم مىآوريم. او هم هنگامى كه اين حقايق برايش روشن شد گفت: به يقين مىدانم كه خداوند بر هر كارى قادر و تواناست.] اين داستان مربوط به حضرت »عفزير« يكى از انبياى بنىاسراييل است.
2-5. ألم تر إلى الذين خرجوا من ديارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم اللَّه موتوا ثمّ أحياهم إنّ اللَّه لذو فضل على الناس و لكن أكثر الناس لايشكرون.20 [آيا نديدهاى (ندانستهاى) گروهى متشكل از هزاران نفر از ترس مرگ از ديارشان خارج شدند و خداوند به آنها گفت: بميريد [آنها هم مردند] پس از آن ايشان را زنده كرد. حقيقتاً خداوند نسبت به بيشتر مردم فضل و بخشش دارد در حالى كه اكثر ايشان شكرگذار نيستند.] بنا بر نقل هفتاد هزار خانهوار بودند كه از ترس مرگ، بيمارى طاعون را بهانه كرده و در جهاد شركت نجستند و از خانههايشان بيرون آمدند كه ناگهان همگى مردند و پس از مدتى به واسطه دعاى »حزقيل« نبى، سومين وصى حضرت موسى(ع) زنده شدند21. در قرآن كريم هم اين جريان چنين بيان شده است:
2-6. و إذ قلتم يا موسى لن نؤمن لك حتّى نرى اللَّه جهرة فأخذتكم الصاعقة و أنتم تنظرون ثمّ بعثناكم من بعد موتكم لعلّكم تشكرون.22 [هنگامى كه گفتيد: اى موسى تا خداوند را به وضوح نبينيم به تو ايمان نمىآوريم و در حالى كه خود شاهد بوديد دچار صاعقه شديد [و مرديد] سپس شما را پس از مرگتان دوباره برانگيختيم شايد كه سپاسگزار باشيد.] حضرت موسى(ع) هفتاد نفر از قوم خويش را برگزيد و با خود به كوه طور برد؛ در طول مسير آنها از او درخواست رؤيت خدا را كردند؛ در اين هنگام آنها گرفتار صاعقه شدند و از دنيا رفتند، اما با درخواست و وساطت حضرت موسى(ع) آنها مجدداً زنده شدند تا شاكر خداوند باشند.
2-7. و إذا قتلتم نفساً فادّارأتم فيها واللَّه مخرج ما كنتم تكتمون فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحىاللَّه الموتى و ويريكم آياته لعلّكم تعقلون.23 و هنگامى كه يكى را كشتيد و گناه كشتن را به گردن هم مىانداختيد. خداوند آنچه را كتمان مىكرديد مشخص كرد و گفتيم كه بخشى از آن [گاو] را به او بزنيد [تا زنده شده و گواهى دهد] اينگونه خداوند مردگان را زنده مىكند و آيات خود را به شما نشان مىدهد شايد كه تعقل كنيد. كشتهاى در ميان بنىاسرائيل يافت شد كه معلوم نبود چه كسى او را كشته است. هر كس گناه آن را به گردن ديگرى مىانداخت. وحى شد كه گاوى را كشته و بيخ دمش را به آن مرده بزنند تا زنده شود و قاتل خويش را رسوا سازد. آيه ياد شده به اين موضوع اشاره مىكند.
2-8. إن من أهل الكتاب إلاّ ليومننّ به قبل موته و يوم القيامة يكون عليهم شهيداً.24 و هيچ يك از اهل كتاب نيست مگر آنكه پيش از مرگش (عيسى مسيح) به او ايمان آورد و عيسى در روز قيامت بر ايمانشان گواهى خواهد داد. از جمله دلايل صحت و امكان رجعت و بازگشت به اين جهان پيش از قيامت، بازگشتن حضرت مسيح(ع) است كه در آيه ياد شده به آن اشاره شده است. آن حضرت پس از رفتن از اين جهان، بار ديگر باز مىگردد و با حضرت مهدى(ع) بيعت و در نماز به او اقتدا مىكند. پس از آن همه اهل كتاب به او ايمان آورده و از او پيروى مىكنند. درباره بازگشت حضرت مسيح به زمين روايات زيادى نقل شده است كه تنها به ذكر يكى از آنها مىپردازيم: »شهر بن حوشب« كه از تابعين بوده مىگويد: »حجاج بن يوسف ثقفى« به من گفت: آيهاى در قرآن است كه مرا بيچاره كرده است. پرسيدم: كدام آيه؟ گفت: »إن من أهل الكتاب إلاّ ليؤمننّ به قبل موته«. به خدا قسم، من دستور كشتن يهوديها و نصرانيهاى بسيارى را مىدهم ولى هرگز لبشان حركت نمىكند و ايمان نمىآورند. بدو گفتم: چنين نيست كه گمان كردهاى. بلكه معناى آن چنين است كه عيسى پيش از قيام قيامت از آسمان فرود مىآيد و آنگاه همه ملتهاى يهود و نصارى به او ايمان مىآورند پيش از آنكه عيسى بميرد و در نمازش هم به مهدى(ع) اقتدا مىكند. گفت: اين تفسير را از كجا آوردهاى؟ گفتم: از [امام] محمد بن على بن حسين بن على بن ابىطالب(ع). گفت: آن را از چشمه زلالى دريافت كردهاى.25
|