|
مسيح يهودى و فرجام جهان-5 |
|
|
|
۱۲ شهريور ۱۳۸۳ |
|
صفحه 2 از 3 طى اجلاس مركزى خاخامان آمريكا كه در سال 1885 در شهر »بتسبرگ« منعقد شد، نمايندگان »يهوديت اصلاحطلب« Reform) (Judaism مقرر نمودند: »يهوديان قوميتى را تشكيل نمىدهند، بلكه گروه و جمعيتى مذهبى هستند«7 و طى اجلاس مركزى خاخامان آمريكا در سال 1897 (سالى كه كنگره صهيونيسم در بازل منعقد شد) خاخام »اسحاق وايز« طى سخنرانى خود عنوان كرد: »توطئه بازل جز خيال باطل، چيز ديگرى نيست، چون طرح دولت با رسالت دينى و مذهبى يهود كه داراى ابعاد و گسترهاى جهانى است، در تضاد مىباشد«.8 و به مناسبت صدور وعده بالفور، سى تن از شخصيتهاى بارز يهود در ايالات متحده، بيانيهاى صادر كردند كه در آن آمده بود: در زمانى كه مسئله نظام آينده حاكم بر فلسطين مقابل كنگره آينده صلح مطرح مىشود، ما امضا كنندگان اين بيانيه، كه جزو شهروندان آمريكايى هستيم، يكپارچه اعتراض خود را با تأسيسى دولتى يهودى در فلسطين، مطابق پيشنهاد سازمانهاى صهيونيستى آمريكا و اروپا اعلام مىكنيم. همچنين اعتراض خود را به جدا ساختن و عزل يهود از جوامعشان و مشخص كردن آنها به عنوان قوميتى متفاوت از ساير اقوام در كشورهايى كه زندگى مىكنند، اعلام مىكنيم. ما احساس مىكنيم، بيانگر نظرات و آراء اكثر يهوديان ساكن آمريكا هستيم، چه آنها كه در اينجا به دنيا آمدهاند و چه آنها كه در كشورهاى ديگر به دنيا آمدهاند، اما براى مدتى طولانى در اين كشور بهسر مىبرند و بهطور كامل از لحاظ سياسى و اجتماعى جذب جامعه آمريكا شدهاند. طبق دادههاى موجود، يهوديان صهيونيست در آمريكا، نسبت و ميزان اندكى از يهوديان اين كشور را تشكيل مىدهند؛ يعنى تقريباً 150 هزار نفر از مجموع سه و نيم ميليون نفر يهودى ساكن در اين كشور.9 يادداشت »رابرت لانسنگ« وزير امور خارجه آمريكا به »وودرو ويلسون« رئيسجمهور اين كشور در 13 دسامبر 1917 نيز بيانگر مخالفت يهوديان و مسيحيان است. در اين يادداشت مىخوانيم: رئيس جمهور عزيز در اينجا فشارهاى زيادى وجود دارد كه خواهان صدور بيانيهاى درباره موضع كشور ما در قبال فلسطين است، اين فشار از يهوديان صهيونيسم نشأت مىگيرد، به نظر من، ما بايد در اتخاذ سياست مناسب به سه دليل دقت كنيم: يك: ما در حالت جنگ با تركيه (عثمانى) نيستيم، به همين دليل، بايد هر چيزى را كه نشان دهنده حمايت ما از استفاده از قدرت و زور براى تصرف سرزمينها باشد، پنهان سازيم. دو: تمام يهوديان تمايل ندارند كه همجنسان ايشان به عنوان يك ملت مستقل به فلسطين بازگردند، و اين از حكمت به دور است كه يك گروه را بر گروه ديگر ترجيح داد. سه: بىشك بسيارى از گروهها و فرقههاى مسيحى و مسيحيان اگر سرزمين مقدس در اختيار مطلق جنس بشرى خاص قرار گيرد كه مرگ مسيح را به آنها نسبت مىدهند، خشمگين خواهد شد و به دلايل عملى، صلاح نمىدانم كه جز دليل اول به دلايل ديگر توجه شود؛ چون همان يك دليل كافى است تا از اعلام سياستى واضح و نهايى درباره اوضاع و احوال فلسطين پرهيز كنيم. اما وودرو ويلسون، رئيس جمهور آمريكا، به نامه وزير امور خارجهاش توجه نكرد و در نامه ذيل كه آن را براى رهبر صهيونيسم آمريكا، خاخام »تسفى وايز« ارسال كرد، رسماً با وعده بالفور موافقت كرد: با توجه بسيار و بىريا فعاليتهاى ساختوسازى را كه كميسيون وايزمن بنا به درخواست دولت بريتانيا در فلسطين انجام داده است، تحت نظر قرار دادم. از فرصت استفاده مىكنم تا خشنودى خويش را از نتيجه پيشرفت جنبش صهيونيسم در ايالات متحده و كشورهاى دوست از زمان اعلان آقاى بالفور به نام دولتش مبنى بر تأسيس وطنى قومى براى يهود در فلسطين و وعده او مبنى بر اينكه دولت بريتانيا تمام سعى و تلاش خويش را جهت تسهيل تحقق آن هدف بذل مىكند، ابراز دارم. البته بايد توجه داشت كه نبايد دست به اقداماتى زد كه به نوعى به حقوق مدنى و مذهبى غير يهوديان ساكن در فلسطين يا حقوق يهوديان و اوضاع و احوال سياسى ايشان در كشورهاى ديگر ضربه وارد كند.11 رجينا شريف عنوان مىكند، همراهى و حمايت ويلسون از وعده بالفور از اعتقاد مسيحى - صهيونيستى او سرچشمه مىگيرد. واقعيت امر اين است كه ويلسون از پدر و مادرى كه پيرو كليساى ماشيحايى بودند، زاده شد و از تعاليم و آموزههاى پروتستانتيسم آمريكايى كه به اسطوره صهيون، ولو از بعد روحى اعتقاد داشت، بهره گرفت. اين آموزهها و تعاليم دستمايهاى غير مستقيم از احساسات و انديشهها را در او بهوجود آوردند كه در آينده بر موضعش در قبال جنبش صهيونيسم و اهداف آن تأثير گذاشت و براى ويلسون بسى مايه خوشبختى بود كه او در بازگرداندن يهود به »سرزمينهايشان« نقش داشته باشد. خود او اعتراف مىكند، به عنوان »كسى كه پسر خوانده و بزرگ شده اسقفهاست، بايد بتواند به بازگرداندن سرزمين مقدس به صاحبان آن كمك كند«12. سخنان علنى و غير علنى او با انديشه صهيونيسم موافق بود. اين در حالى است كه خود او تأكيد مىكرد، تصميمات و اقدامات اتخاذ شده از سوى او درباره فلسطين و صهيونيسم از احساسات درونى و نه از ارزشهاى سياسى ايالات متحده سرچشمه مىگيرد. ويلسون صهيونيسم را از اعماق وجودش پذيرفته بود. اگر چه بهنظر مىرسد، صهيونيست بودنش با اصول چهاردهگانه معروفش كه در سخنرانى او در اجلاس صلح پاريس مطرح گرديدند، در تضاد است؛ چرا كه اين اصول، اصل دستيابى به زمين با استفاده از زور و قدرت و انعقاد موافقتنامهها و پيمانهاى سرى را محكوم مىكرد و خواستار حق تعيين سرنوشت ملل بهدست خود و دادن فرصت به اقليتهاى غير ترك در امپراتورى عثمانى جهت بهبود اوضاع و احوال خويش بود. وزير امور خارجه آمريكا »لانسنگ« اشاره كرد، موضع رئيسجمهور آمريكا »ويلسون« در برابر صهيونيسم آشكارا با اصلى كه خود درباره حق تعيين سرنوشت ملل وضع كرده بود، در تضاد است. اما از ديدگاه صهيونيستها، اصول صهيونيسم با اصل تعيين سرنوشت به هيچ عنوان در تضاد و تناقض نيست. از ديد آنها، قومهاى غير ترك در امپراتورى عثمانى، يهوديان و در نتيجه اصل حق تعيين سرنوشت فقط درباره اين دو قوم قابل اجراست. صهيونيسم ويلسون چيزى نبود، جز ادامه صهيونيسم فراگيرى كه هنگام اعلام وعده بالفور بر جامعه آمريكا حاكم بود و اين مطلبى است كه تحقيق انجام شده توسط »چارلز اسراييل گولدبات« به آن اشاره مىكند. وى از طريق تحليل و بررسى مضامين مطبوعات آمريكا در آن زمان ثابت كرد، افكار و آرا عمومى آمريكا به شدت وعده بالفور را تأييد و از آن حمايت مىكرد، به حدى كه »احساسات ضد صهيونيستى كه امكان انعكاس در مطبوعات را يافته بودند، فقط گفتهها و اعتراضات شخصيتهاى يهودى مخالف و ضد صهيونيسم بودند، نه آراء و نظرات گروهى از افراد جامعه«.13 »روبن ونك«، اشاره مىكند كه نحوه موافقت كنگره با وعده بالفور شگفتآور و عجيب و مضمون و مفهومى صهيونيستى - عبرانى داشت.14 و در اين زمينه ونك به نمونهاى در كنگره اشاره مىكند كه بيانگر بافت و منش صهيونيستى كنگره است، او به سخنان »ويليام آىكوكس« نماينده »اينديانا« استناد مىجويد كه گفته بود: همانگونه كه موسى، اسراييليها را از بندگى نجات داد، متفقين نيز اكنون يهود، را از دست تركهاى پست نجات مىدهند و اين پايان خوبى براى اين جنگ جهانى است. يهود مىبايست به عنوان امت مستقلى برپاخيزند و داراى قدرتى باشند كه برخود حكومت كنند و پيشرفت نمايند و به آرمانهاى خويش در زندگى دست يابند. من احساس مىكنم، بيانگر افكار و انديشههاى ملت آمريكا هستم و بالطبع افكار كسانى كه با آنها در اينباره به گفتوگو مىپردازم، اينكه ايالات متحده مىبايست با كشورهاى متحد و دوست تلاش نمايد، تا دولتى يهودى براساس تعاليم و اصول يهوداى قديم تأسيس كند.15
|