|
تبیین امامت در پرتو قرآن و عترت |
|
|
|
۰۴ شهريور ۱۳۸۵ |
|
صفحه 2 از 2 تفويض مقبول و مردود مرحوم مجلسي آنگاه در ادامه، به بحث پيرامون تفويض مذموم و مردود و مرز آن با تفويض مقبول ميپردازد و مينويسد: «و اما تفويض داراي معاني متفاوت و متعددي است كه بعضي از آنها از ساحت ائمه(ع) به دور و برخي ديگر براي آنها ثابت است، [و آنگاه به معاني گوناگون تفويض ميپردازد] ۱. تفويض در آفرينش و روزيرساني و تربيت و ميراندن و زنده كردن: گروهي گفتهاند كه خداوند ائمه(ع) را آفريد و امر آفرينش را به آنها تفويض و واگذار كرد، پس آناناند كه خلق ميكنند و روزي ميدهند و ميميرانند و زنده ميكنند. اين سخن دو مفهوم ميتواند داشته باشد: [الف ـ] ائمه(ع) همه اين امور را با قدرت و اراده مستقل خودشان انجام ميدهند و فاعل حقيقي آنها هستند، اين معنا كفر صريح است كه ادله عقلي و نقلي آن را محال ميدانند و هيچ عاقلي هم در كفر معتقد به آن شك نميكند. [ب ـ] اينكه خداوند همزمان با اراده و خواست آنها اين امور را انجام ميدهد، مانند شق القمر و زنده كردن مردگان و تبديل عصا به اژدها و ديگر معجزات، در اين صورت همه اين امور با قدرت الهي كه مقارن با اراده ائمه(ع) ميشود، صورت ميگيرد، در اين صورت عقل از پذيرش اين معنا كه خداوند آنها را خلق و سپس كامل كرده و به آنها آنچه را كه مايه اصلاح نظام عالم است، الهام كرده و سپس هر چيزي را مقارن با اراده و خواست ائمه(ع) خلق كرده است، ابايي ندارد و آن را ممتنع و محال نميداند. اما رواياتي كه ذكر آنها گذشت جز در مورد معجزات، اين معنا را نيز رد ميكند، ضمن آنكه چنين باور و ادعايي سخن به غيرعلم است، چرا كه در اخبار و احاديث معتبره، چنين معنايي مشاهده نميشود و تعدادي از اخبار مثل «خطبه بيان» كه حاوي چنين معنايي است جز در آثار غلات و شبه غاليان يافت نميشود. البته در مورد اين روايات، اين احتمال [صحيح] نيز وجود دارد كه بگوييم مقصود اين است كه آنان علت غايي و مقصود نهايي آفرينش هستند و خداوند ائمه(ع) را در آسمانها و زمينها مطاع قرار داده است و هر موجود حتي جمادات به اذن خداوند مطيع آنها هستند و اين كه اگر آنها چيزي را بخواهند، خداوند خواسته آنان را رد نميكند و البته آنها هم چيزي را نميخواهند، جز آنكه خدا بخواهد، و اما درباره رواياتي كه درباره نزول فرشتگان و روح بر آنها در هر امري و اينكه هيچ فرشتهاي از آسمان نازل نميشود مگر آنكه ابتدا نزد آنان ميرود، اين به مفهوم مدخليت آنان در امر خلق و يا به جهت مشورت آنان با ائمه(ع) نميباشد، چرا كه خلق و امر تنها از آن خداست، بلكه مفهومي جز اين ندارد كه اين نزول به خاطر بزرگداشت منزلت آنان از سوي خداوند است. ۲. تفويض در امر دين: اين نيز دو معنا ميتواند داشته باشد. معناي اول اين كه خداوند پيامبر و ائمه(ع) را آزاد گذاشته است كه بدون وحي و الهام الهي هر آنچه را ميخواهند حلال يا حرام كنند و يا آنكه آنچه را خداوند به آنها وحي كرده است با آراي خودشان تغيير دهند كه اين معنا قطعاً باطل است و هيچ عاقلي آن را باور نخواهد كرد. مگر نه اين بود كه پيامبر(ص) گاه براي جواب دادن به سئوال كنندهاي روزها منتظر وحي ميماند و از پيش خود جواب او را نميداد و خداوند نيز فرموده است: او از روي هوا سخن نميگويد و آنچه ميگويد وحي الهي است. معناي دوم آن است كه بگوييم چون خداوند پيامبرش را كامل كرد به گونهاي كه جز آنچه موافق حق و صواب بود، بر نميگزيد و هرگز به خاطرش خطور نميكرد كه مخالف خواست خداوند كاري انجام دهد، خداوند تعيين بعضي از امور را مثل اضافه كردن به نماز و تعيين نمازها و روزه مستحبي و... به او [و ائمه] واگذار كرد از اين جهت كه بزرگي و شرف منزلت او را نزد خويش آشكار نمايد، در اين صورت اصل تعيين و اختيار جز با وحي و الهام نيست، سپس آنچه را كه پيامبر انتخاب ميكرد با وحي الهي مورد تأييد و تأكيد قرار ميگرفت. عقل اين معنا را رد نكرده و روايات متعددي نيز آن را تأييد ميكند و شايد مرحوم صدوق كه گفته است: «خداوند متعال امر دينش را به پيامبر تفويض كرده است اما تعدي از حدودش را نه»، مقصودش نفي معناي اول باشد و نه معناي دوم، زيرا خود او بسياري از روايات تفويض را بدون آن كه تأويل كند، در كتابهايش ذكر كرده است. ۳. تفويض امور مردم به آنها: از سياست و تأديب و تعليم و تكميل آنان و ملزم شدن مردم به اطاعت از آنها در آنچه آنها [پيامبر و ائمه(ع)] خوش يا ناخوش دارند؛ اين معناي درستي است كه خداوند فرموده است: آنچه رسول ميگويد و فرمان ميدهد، انجام دهيد و از آنچه نهي ميكند، اجتناب ورزيد، و آيات و روايات فراوان ديگري كه در اين زمينه است. و بايد سخن ائمه(ع) را كه گفتهاند: «ما حلال خدا را حلال و حرام او را حرام ميكنيم» به همين معنا دانست، يعني آنكه ميگويند بيان حلال و حرام خدا با ماست و مردم بايد در امر حلال و حرام به ما رجوع نمايند. ۴. تفويض بيان علوم و احكام الهي به آنان: آنگونه كه مصلحت ميدانند به دليل آن كه ظرفيت عقلي مردم متفاوت است و گاهي نيز تقيه موجب ميشود كه به بعضي از مردم حكم واقعي را بگويند و به بعضي ديگر نه و نيز گاهي ممكن است جواب سئوالي را بدهند و گاهي سكوت كرده و از پاسخ امتناع ميورزند. تفويض به اين معنا نيز امر درست و ثابت در روايات است. ۵. اختيار در اينكه در هر واقعه و رويدادي كه رخ ميدهد براساس ظاهر شريعت يا براساس علم امامتشان و يا براساس الهام الهي حكم نمايند؛ اين نيز معنايي درست و در روايات ثابت است. ۶. تفويض در عطا و بخشش: خداوند زمين و آنچه در آن است را براي آنان خلق كرده و انفال و خمس و... را به آنها بخشيده است، پس در اختيار آنان است كه چيزي را ببخشند يا نبخشند. پس اگر آنچه را ما درباره معناي تفويض گفتيم، دريافته باشي، فهم روايات وارده در اين موضوع بر تو آسان خواهد شد و ضعف اعتقادات كساني كه هرگونه تفويضي را رد ميكنند، برايت آشكار خواهد شد.»22 ۵. آقاي كديور ادعيه شيعه را از دو سنخ دانسته (تشيع اصيل و تشيع تفويضي ) و ضمن بر شمردن دعاي كميل، دعاي ابوحمزه ثمالي، دعاهاي صحيفه سجاديه، مناجات شعبانيه و دعاي عرفه از سنخ اول، گفتهاند كه «در اين دعاها يك كلمه اتكا و توسل به غير خدا نيست، هرچه هست مستقيم به محضر خدا رفتن است.» گفتهاند كه ما تشيعي داريم كه شاخصهاش دعاهايي چون دعاي عرفه امام حسين و... است و تشيع ديگري كه شاخصهاش توسل و شفاعت ائمه به جاي توكل به ذات ربوبي است. البته در اين مقال، مجال آن نيست كه به بحث پيرامون توسل و شفاعت بپردازيم و ادله قرآني و روايي آن را برشماريم، اما همين مقدار اشاره ميكنيم كه اين ادعا كه يك كلمه اتكا و توسل به غيرخدا يعني محمد و آل محمد(ص) در اين ادعيه نيست، صحت ندارد. اينك به عنوان نمونه: الف: در اكثر ادعيه صحيفه سجاديه، امام سجاد(ع) در آغاز و وسط و پايان دعا، صلوات بر محمد و آل محمد(ص) ميفرستد. به عنوان نمونه: ده فراز از ۱۳۳ فراز دعاي عرفه امام سجاد اختصاص به درود و ستايش و تمجيد و تكريم از محمد و آل محمد(ع) و دوستان و اولياي آنان دارد كه ترجمه يك فراز آن چنين است: «خدايا درود فرست بر دوستان ايشان (محمد و آل محمد(ع)) كه به مقام و مرتبت آنان اعتراف دارند، از راه روشنشان پيروي ميكنند، به دنبال آثار آنان ميروند، به ريسمان آنها چنگ ميزنند، به ولايتشان تمسك ميجويند و...» ـ در فراز ۵۶ از دعاي عرفه آمده است: وجعلتهم الوسيلة إليك و... خدايا محمد و آل محمد(ص) را دستاويز به سوي خود و راه بهشت خويش قرار دادي. در پايان دعاي دوم صحيفه كه ويژه صلوات بر رسول خدا(ص) است، آمده است: و او (محمد(ص)) را از شفاعت نيكو درباره خويشانش كه پاكيزهاند و مومنين از امتش، بيش از آنچه به آن حضرت وعده دادهاي، عطا فرما.مهدی نصیری پي نوشتها: 1. شيخ مفيد، انتساب علم غيب مطلق به ائمه(ع) را رد كرده و ميگويد اين ديدگاه كل اماميه است به جز اندكي از آنها كه در زمره غلاه و مفوضه هستند ( اوائل المقالات، ص ۶۷). 2. مجلسي، بحارالانوار، ج ،۲۶ ص ۱۰۲. 3. سورة جن (72)، آيات 26 و 27. 4. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه و مجلسي، همان، ج ،۹۹ ص ۱۲۹. 5. دانشنامه امام علي(ع)، ج ،۳ مقاله «علم غيب امام(ع)» نوشته حسن يوسفيان، به نقل از نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۶. 6. مجلسي، همان، ج ،۴۲ ص ۵۳. 7. نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۲. 8. همان، خطبه ۱۲۸. 9. مجلسي، همان، ج ،۲۶ ص ۳۰. 10. نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۵. 11. مجلسي، همان، ج ،۲۶ ص۱۱۰. 12. مجلسي، همان، ج ،۲۶ ص ۵. 13. طبرسي، احتجاج، ج، ص ۱۵۱. 14. نهجالبلاغه، نامه ۴۵. 15. غلو در لغت يعني از حد تجاوز كردن و تفويض يعني واگذار كردن كاري به ديگري و حاكم گردانيدن او در آن كار و در اينجا يعني نسبت دادن افعال ربوبي به ائمه(ع). 16. معتزله را نيز از اين جهت كه معتقد بودند خداوند پس از آفرينش بندگان، آنان را به خود واگذاشته و در اعمال آنان هيچ نقشي ندارد، مفوضه ميگويند. 17. براساس گزارشي كه در كتب روايي آمده است پس از پايان جنگ بصره، هفتاد نفر از زطها (قومي از اعقاب كوليهاي هند كه به ايران و مناطقي از عراق كوچ كرده بودند) به نزد علي(ع) آمده بر او سلام كردند. حضرت به زبان آنها جواب داده و با آنها گفت وگو كرده آن گاه آنان ادعاي الوهيت امام را مطرح كردند. امام به شدت در مقابل آنان ايستاد و فرمود: «چنين نيست. من مخلوق و بنده خدا هستم» اما آنان زير بار نرفتند و چون امام نتوانست آنها را توبه دهد، تهديد به قتلشان نمود و چون نپذيرفتند، آنان را با آتش سوزانيد. (دانشنامه امام علي(ع)، ج ،۳ ص ۴۰۹). 18. مجلسي،همان، ج ،۲۵ ص ۲۷۰. 19. شيخ صدوق، خصال و بحار، ج ،۲۵ ص ۲۷۰. 20. مجلسي، همان، ج ،۲۵ ص ۲۸۳. 21. همان، ج ،۲۵ ص ۲۴۶. 22. همان، ج ،۲۵ ص ۳۴۶ تا ۳۵۰. ماهنامه موعود شماره 64
|