
متن حاظر ، حاصل مصاحبة شبکة تلویزیونی «الجزیره» با دکتر جیمس بوفارد، متفکر سیاسی آمریکا است که در بارة نقد جریان نو محافظه کار مسیحی صهیونیست حاکم بر کاخ سفید برگزار شده است. به نظر این صاحب نظر، نومحافظهكاران بسياري از نفوذ خويش را از دست دادهاند و بيش از هر جريان ديگري در ايالات متحده مشوق و تحريك كنندة بوش در آغاز جنگ، شكنجه و ترور بودند و البته نسبت به ايشان واكنشهاي منفي نيز مشاهده مي شود، اما چون از نفوذ بسياري برخوردارند چندان اثرگذار نيستند و آنها به اين فكر هستند، تا در آينده نيز نفوذ خويش را ادامه داده و حتي گسترش بيشتري دهند. متن کامل این گفت وگو را به خوانندگان گرامی موعود تقدیم می کنیم.
- در هفت فوريه سال جاري مجله «نيوزويك» گزارشي تحت عنوان: «طغيان در كاخ» چاپ و منتشر كرد كه طيّ آن به نام و سمت شخصيتهاي برجسته و نو محافظهكار كاخ سفيد اشاره كرد كه از سياست بوش سرپيچي نموده و با آن مخالفت كردند. غير از آن «روزنامه اينديپندنت» انگليسي در نهم مارس سال جاري دو صفحة اول روزنامه خود را به بيان نظرات پنج تن از رهبران نومحافظه نوين اختصاص داد كه با بوش به مخالفت برخاستند و از دستورات وي سرپيچي نمودند؛ از جمله «ويليام بركلي»، «فرانسيس فوكوياما»، «آنتوني سوليوان»، «ريچارد پرل»، كه اين گزارش به بيان نظرات و ايدههاي اين افراد و خواستهها و اهداف دولت بوش پرداخته بود. سؤالي كه اينجا مطرح مي شود، اين است كه آيا طرح و برنامه نومحافظهكاران به پايان رسيده، و يا اصل و مبدأ بوش و دولتش به پايان رسيده است.
من اطمينان ندارم كه دولت بوش اصلاً اصول و مباديي جز استيلا و غلبه بر بخش بزرگتري از جهان داشته باشد بوش سه روز پس از حملات 11 سپتامبر اعلام كرد، حملهاي صليبي را تدارك و رهبري خواهد كرد تا جهان را از شرارت پاكسازي كند اما اميد خود را بر بادرفته ديد، چون بسياري از آمريكاييها اين سخن را احمقانه و خطرناك يافتند و اين باعث شد، محافظهكاران بسياري موقعيت خويش را از دست بدهند، چون حامي اصلي اين شرّ بودند. با اين حال ستونهاي اصلي اين جريان نفوذ خويش را حفظ كردند و به چاپ و انتشار نوشتهها و مطالب خويش در مطبوعات از جمله «روزنامه واشنگتن پست» يا «نيويورك تايمز» يا «لسآنجلس تايمز» ادامه دادند بنابراين با كمال تأسف هنوز ابعاد مهم اين جريان كه يكي از خطرناك ترين جريانات شكل يافته در تاريخ جديد ايالات متحده به شمار مي آيد و نفوذ بسياري در دولت به دست آورده و همچنان از اين نفوذ برخوردارند، آشكار نشده عليرغم اينكه ديدگاه آمريكاييها نسبت به آنها بسيار تغيير پيدا كرده و مردم اعتماد خود را نسبت به ايشان از دست دادهاند.
- اما آيا ممكن است اين مخالفتها بر دولت بوش تأثير منفي بگذارد و از قدرت و نفوذ دولت آمريكا بكاهد، با توجه به اينكه تأثير بسيار زيادي در افزايش اقتدار دولت بوش داشتهاند؟
بله، تأثيراتي خواهند گذاشت، از جمله اينكه بوش ديگر حامي، پشتيبان و پاسداري براي افكار خويش كه متأثر از افكار و انديشههاي نومحافظهكاران است، نخواهد داشت، چون تا به حال روال بر اين بوده كه آنان از دروغها و اشتباهات بوش دفاع و حمايت نمايند و آخرين نمونه آن ترساندن ملت آمريكا از برنامههاي هستهاي ايران است و شما مي دانيد، با اينكه دولت يا كشور آمريكا، كشور دمكراتي است، اما همين آزادي خطري براي اين كشور به شمار مي آيد، چون اكثر مردم نادان و بياطلاع هستند. اين باعث ميشود تا هرگونه كه دولت تمايل داشته باشد، افكار و انديشههاي مردم را شكل دهد و به هر سمتي كه بخواهد، آن را سوق دهد كه علناً نيز جريان محافظهكاران نوين چنين كردند و در آینده نيز همين كار را انجام خواهند داد.
- در 25 مارس سال جاري مقالهاي به قلم شما انتشار يافت و در آن عنوان كرديد كه اكثر مردم آمريكا در سياست نادان و جاهل هستند و از آنچه رهبران سياسيشان انجام ميدهند، بياطلاعند. «مجله ژورنال جغرافي» در نظرسنجي اخيري كه منتشر كرد، عنوان نمود كه اكثر مردم آمريكا اطلاع ندارند، مركز ايالتهاي آمريكا چه شهرهايي هستند و بسياري از موقعيت عراق و آمريكا در نقشة جهان كه آمريكا در آن مشغول جنگ است، آگاهي ندارند، آيا بياطلاعي و ناداني ملت آمريكا در نفوذ جريان نومحافظهكار مؤثر است؟
بوش از ناداني و جهالت مردم آمريكا بسيار استفاده مي كرد، به همين دليل توانست براي دومين بار نيز به رياستجمهوري مردم آمريكا انتخاب شود. رأيدهندگان به بوش كه با تفاوت 1/8 % آرا بر رقيب ديگر پيروز شدند، تصور مي كردند در عراق همه چيز به خوبي پيش مي رود، اما يك سالونيم پس از آن، همه دريافتند تصور اينكه همه چيز در عراق بر وفق مراد است، غيرمنطقي است، و اگر چنين ميپنداشتند، در واقع اعمال و كردههاي دولت را ناديده ميگرفتند، به همين دليل در نمييابند كه دولت به نوعي حق و حقوق ايشان را زير پا گذاشته است. به عنوان مثال مردم آمريكا نام بسياري از اعضاي كنگره يا مجلس سنا را نميدانند، حتي خود اين نمايندگان نيز بسياري اطلاع ندارند كه قوانيني در قانون اساسي آمريكا وجود دارد كه اين تجاوزات و تعديها را عليه آمريكا محكوم و اين نمايندگان را نيز محكوم مينمايد، همچنين اطلاع ندارند كه قانون، بازداشت افراد را به دليل اتهامات واهي توسط دولت محكوم ميكند. با اينكه بنيانگذاران آمريكا آرزو داشتند، ايالات متحده كشوري باشد كه قانون در آن حرف اول را بزند، اما طي پنج شش سال اخير به دولت اجازه داده شد، قانون را چه به شكل شكنجه و آزار مردم يا استراق سمع يا دروغ گفتن را زير پا بگذارد تا كشور را به جنگ عليه كشوري ديگر وادارد. هيچ يك از موارد فوق مهم نبود،و اين باعث شد تا بوش تعريف جديدي از آزادي ارائه دهد و آزادي در حال حاضر آزاديي است كه بوش تعريف ميكند و مدنظر دولت اوست.
- اشكال ديگر مخالفت و زير پا گذاشتن قانون توسط دولت بوش كدام است؟
به عنوان مثال مردم آمريكا، اين اواخر دريافتند، آژانس امنيت ملي آمريكا، به صورت غيرقانوني اقدام به بازداشت هزاران آمريكايي به اتهامات واهي در سال 2002 كرده است. همچنين چند روز اخير دريافتيم كه به دليل فشار دولت بر شركتهاي سازنده تلفن، بسياري از مكالمات تلفني براي دولت ضبط شدهاند، همچنين دولت دست به بازرسيهايي زده كه هيچ كدام آنها قانوني و با مجوز قضايي نبوده است، بنابراين آنچه كه دولت بوش انجام ميدهد، ناقض حقوق شهروندي در آمريكا به نام دفاع از حقوق بشر است و متأسفانه بسياري از آمريكاييها از اين موضوع بياطلاعند.
- اما رئيسجمهور آمريكا گفته است كه اين كارها به دليل حمايت از مردم آمريكا انجام ميشده و كنگره از تمام اين اقدامات مطلع است.
بوش هميشه دروغ مي گويد، چون كنگره در مواقع نادر و اندك از اقدامات دولت اطلاع مييابد و تمام اقدامات دولت به نام حمايت و دفاع از مردم توجيه مي شود و بوش به گونهاي عمل مي كند كه گويي ديكتاتوري منتخب بر آمريكا حاكم است و به دليل دست يافتن بر آراي بيشتر از حريف خود پيش افتاده و اين باعث شده تا تصور كند كه چون رأي بيشتري از حريف خود به دست آورده بنابراين مي تواند، هر آنچه مي خواهد انجام دهد و اين اقدامات وي ضروري و الزامي است، در حالي كه عدم تعهد و پايبندي خويش را به قانون اساسي نيز اعلام كرده است و قوانين بسياري توسط وي زير پا گذاشته شده اما اين مهم نيست چون بوش ميگويد، اين نقض قوانين براي دفاع از كشور مهم است همچنين بسياري از سياستمداران مخالف بوش اكنون در «گوانتانامو» به سر ميبرند، درحالي كه هيچ اقدام مخالفي عليه دولت انجام ندادهاند و آنها را با ديگر متهماني كه به اتهامات واهي از عراق و افغانستان گردآوري كرده، به آنجا فرستاده است. او تمام اين كارها را انجام داد تا قدرت مطلق را به دست آورد،در حالي كه نمي داند، تمام اين اعمال و تداوم خونريزي در عراق و افغانستان، آمريكا را به ورطة خطر بزرگتري مياندازد.
- بوش در سخنراني هفتگي خويش گذشته تأكيد كرد كه دولتش تلاش مي كند از طريق دستيابي به نوارهاي مكالمة تلفني ميليونها شهروند، «القاعده» را رديابي كند اما تأكيد كرد، اين اقدامات به خاطر القاعده و نه صرف آگاهي از مكالمات شهروندان آمريكايي صورت مي گيرد.
اگر اين اعمال براي مردم توجيه شده است، پس چرا تمام مكالمات يكباره از بين ميروند. بوش مي گويد، بسياري از ياران و حاميان القاعده در آمريكا به سر مي برند، در حالي كه زمان انتخابات ميگفت «هيچ استراق سمعي بدون مجوز قانوني و قضايي صورت نخواهد گرفت» و اين را بارها تكرار كرد كه البته در آن موقع چنين بود. من تعجب مي كنم كه آمريكاييها چگونه تمام اين دروغها را ناديده مي گيرند و به بوش اعتماد دارند و پس از زير پا گذاشتن قوانين، همچنين تلاشهاي وي جهت كسب اقتدار و قدرت مطلق كه تمام آنها فاجعهاي براي ملت آمريكا به شمار ميآيد، اطمينان كنند.
- اما آمريكاييها براي دومين بار بوش را انتخاب كردند و همچنان مطبوعات آمريكا تبليغ مي كنند كه بوش امانتدار ملت آمريكاست و حافظ اين ملت است، شما چه نظري داريد؟
من نظر ديگري دارم، چون تصوير اسمي كه از بوش ارائه شده با آنچه هست تفاوت دارد، به گونهاي كه حتي از گفتن آن خجالت مي كشم، چه برسد كه اين مطالب را در برنامهاي بيان كنم كه هزاران خانواده و بيننده ناظر آن هستند. از زمان رسيدن بوش به قدرت، مطبوعات و دستگاههاي اطلاعرساني به سود او به تبليغ پرداختهاند، چون متأسفانه قانون حاكم در واشنگتن اين است كه هر كه به قدرت برسد، مطبوعات و دستگاههاي اطلاع رساني مقابل او زانو مي زنند، چون مطبوعات و دستگاههاي ارتباطجمعي تمايل دارند، مردم آمريكا ببينند كه آنها نيز در قدرت شريك هستند. هنگامي كه بوش در سال 2004 به قدرت رسيد، براي مطبوعات مهم بود و دولتهاي فدرال اقدام به صدور اطلاعيههاي هشداردهندة بيموردي نمودند، آن هم براساس نظرسنجيهايي كه مطبوعات انجام دادهبودند و در آن اعلام كرده بودند، هرگاه دولت اقدام به صدور اطلاعيههاي هشداردهنده نموده است، سه درصد بر محبوبيت بوش افزوده شده است. اين چيزي نيست كه آمريكاييها به آن افتخار كنند، چون اين بيانگر اين نكته است كه دولت چقدر راحت مي تواند مردم را بترساند تا تسليم وي شوند. به همين دليل چه بسا بوش بار ديگر در انتخابات پيروز شد و جان كري رقيب مناسبي براي وي نبوده است و اين براي آمريكا خجالت آور است كه بوش را بار ديگر انتخاب كردند و كساني كه به وي رأي ندادند، شايد از ماهيت و حقيقت اعمال و نقض قوانين وي مطلع بودهاند، به همين دليل به وي رأي نداند.