
نبايد از ياد برد كه گشودن جبهة جنگ گسترده ـ به بهانههاي مختلف و از جمله آرماگدون ـ جزء خواستههاي جدي اتحاد دلتاست. چنانكه طي سه دهة اخير، از زمان رياست رونالد ريگان تا جورج بوش بر كاخ سفيد،گردانندگان ماجرا دربارة آن گفتوگو كردهاند و حتي وقوع آن را جزء آرزوهاي خود به شمار آوردهاند.
اين جنگ تحميلي احتمالي به عبارتي ظهور «استراتژي ويژة اشرار يهود» است كه اتحاد دلتا وظيفة محقق ساختن آن را عهدهدار شده است.
اتحاد دلتا بر آن است تا پيش از ظهور آمادگي تام و قدرت گرفتن مسلمين در دروازة تاريخ جديد، و قبل از فروپاشي كامل اركان سياسي و اقتصادي غرب، در جنگي هولناك همة امكان مادي و فرهنگي شرق اسلامي را منهدم كند و نه تنها براي هميشه امكان ظهور تمام قد «قدرت دوم» در جهان (بيم قريب) را از بين ببرد بلكه، با حضور كامل و تسلط تمام در خاورميانه، مانع از ظهور و توفيق منجي موعودي شود كه براي هميشه ماجراي استكبارورزي را ختم مينمايد
عليرغم انتظار ساكنان ربع مسكون، دامنة بحرانهاي سياسي، اجتماعي و نظامي جاري در گوشهگوشة جهان هر روز گستردهتر ميشود. اين وضع، بر حساسيت شرايط تاريخي موجود افزوده است و در اين ميان، جهان اسلام بيش از ديگران خود را مواجه با بحران ميبيند.
اين شرايط، قابل مقايسه با مهمترين نقطه عطفهاي تاريخي گذشته بر اقوام و ملل نيست چه، در شرايط حاضر؛
1. تاريخ بحرانزدة غربي، چون محتضري، در جدال با مرگ محتوم، خود را بر در و ديوار ميكوبد.
2. طلاية تاريخ آينده، كه به نام دين و نام مقدس موعود آخرالزمان آغاز شده، تمامي ماهيت و صورتهاي لرزان تاريخ منسوخ غربي را به چالش فرا ميخواند تا آنكه در سير اكمالي تحول فرهنگي بزرگ را سبب شود.
3. اشرار يهود (صهيونيسم جهاني) در آرزوي دراز سيطره و سلطنت جهاني، خود را مهياي رويارويي بزرگ و نهايي ميكند و حفظ دقايق و لحظات را نيز براي اين منظور مغتنم ميشناسد.
4. غفلت جاري در ميان سران عموم كشورهاي اسلامي، نوعي غفلت از اين شرايط تاريخي را سبب شده و سوداي دستيابي به مدرنيته و آرامش مادي، آنان را با نوعي خوشخيالي به حفظ وضع موجود وادار نموده است.
5. بحران فراگير، عموم مستضعفان را به صرافت طبع متوجه و متذكر التهاب و اضطراب عصر پاياني ساخته، نوعي بيقراري، و انتظار و گوش به زنگ بودن را بر آنان مستولي ساخته است.
در چنين وضعي، «مسيحيت پروتستاني»، بيش از سايرين از ميان ملل و نحل، بر موج شرايط سوار شده و مجال را براي حضور همه جانبه در صحنه مناسب يافته است. چنانكه، همة امكان بالقوه و بالفعل را وقف اشرار يهود ساخته و با به مخاطره افكندن عموم مسلمين و مسيحيان (كاتوليك و ارتدوكس و سايرين) و حتي يهوديان غيرصهيونيست، شرايط كاملاً جنگي را بر جهان و بويژه خاورميانه تحميل كرده است.
ذكر اين نكته لازم است كه جريان «مسيحيت پروتستاني» يا همان مسيحيت صهيونيستي؛
1. با رويكردي بنيادگرايانه خود را منتقد شرايط فرهنگي و اخلاقي عصر مدرن معرفي ميكند. چنانكه طي دهههاي هفتاد و هشتاد ميلادي با انتقاد شديد از ناهنجاريهاي اخلاقي امريكا ميدان حضوري اجتماعي خود را گسترده ساخت.
2. با رويكردي آخرالزماني به آينده ـ اما فريبكارانه ـ بر طبل زمينهسازي ظهور دوم حضرت مسيح(ع) ميكوبد و خود را پاسخگوي عصري پسامدرن و موجد تاريخ آينده معرفي ميكند.
3. از تمامي امكان و ابزار سياسي و نظامي قويترين كشور جهان يعني امريكا براي نيل به مقاصدش بهره ميبرد.
4. تمامقد در خدمت اشرار يهود (صهيونيسم جهاني) است.
خوي تند، عجله و لجاجت توصيفناپذير جاري در ميان گردانندگان اين نحلة شبه مذهبي، و شرايط سابقالذكر، باعث شده تا آنان با سوءاستفاده از خلأ «قدرت دوم» در جهان سياسي پس از فروپاشي شوروي، همة همّ خود را مصروف، مبارزه و سركوب همهجانبة مخالفين و تحكيم پايههاي حكومت جهاني نمايند.
از آنجا كه اين جريان، ميدان عمل خود را خاورميانه با محوريت فلسطين و بيتالمقدس قرار داده، شرق اسلامي، از قِبل اين جريان، متحمل بيشترين آسيب و خسارت شده است.
عواملي چون:
- فقدان آگاهي درباره استراتژي اين جريان در ميان سران دول اسلامي
- فقدان اتفاق و همدلي ميان ملل اسلامي
- فقدان پيوستگي و ارتباط صميمانه ميان پيروان صديق اديان بزرگ ابراهيمي (اسلام، مسيحيت و يهوديت) باعث بوده تا اين جريان هر روز بيش از پيش ميدان عمل را بر ديگران تنگ و آنها را مواجه با خسارت، قتل و غارت و جنگ ناخواسته كند.
در ميان عموم جنگها و مناقشات منطقهاي و فرامنطقهاي بياطلاعي از «استراتژي خصم» و غفلت از ضرورت طراحي و تدوين «استراتژي مقابله» چهار خسارت عمده را باعث ميشود:
- از دست رفتن مواضع و موقعيتها
- سوخت شدن فرصتها و تبديل شدن آنها به تهديد.
- كشته و مجروح شدن انسانها
- انهدام سرمايهها و امكانات.
در شرايطي كه ذكر آن رفت يعني فقدان سه عنصر «آگاهي، اتفاق و ارتباط»، در ارتباطات و مناسبات مسلمانان هر لحظه بر حجم گستردة خسارات چهارگانه افزوده است. و اين در حالي است كه همواره مسلمين ناگزير به اخذ موضع مناسب در برابر تاكتيك و استراتژي سياسي، اقتصادي و نظامي خصم و تهديدات آن بودهاند.
طي دو سه سال اخير، كراراً از «ايدئولوژي آرماگدون» و اهداف و مقاصد «مسيحيت پروتستاني» كه امروزه موجب شكلگيري «اتحاد دلتا» يعني اتحاد استراتژيك «امريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي» شده سخن به ميان آمده و «نشرية موعود» نيز به استناد بسياري آثار مسيحيان پروتستاني و صهيونيستي، به آنها پرداخته است.
طي ربع قرن اخير ترس از دو موضوع اين جريان و عوامل طراح و هدايتگر پشت پردة آن را وادار به اخذ موضع سريع و گستردن ميدان عمليات سياسي و نظامي در جهان كرده است.