|
۰۸ مرداد ۱۳۸۵ |
|
صفحه 3 از 3 چنانچه كسي قصد برشمردن نام «منتقدان تاريخ جديد غرب» از ميان اهل ادب و فرهنگ غرب و ذكر پارهاي از سخنان و آثارشان را داشته باشد، مجموعهاي بزرگ در قد و قوارة دايرةالمعارف بزرگ فرانسه فراهم خواهد آمد. نميبايست از نظر دور داشت كه بسياري از اينان در مطالعه و اظهار رأي خود با مسايل زير نيز رويارو بوده و هستند: 1. از داخل و در ميان امواج متلاطم تاريخ غربي به آن نگريستهاند. 2. با همان روش و «متدولوژي» مرسوم و رايج غربي (و البته مورد نقد) به ارزيابي و اظهار رأي نشستهاند. 3. تنها وجهي از يك كل را مشاهده و ملاك اظهار رأي دربارة آن قرار دادهاند. 4. با حقيقت «شرق» و بنياد نظري و مبادي آن بيگانهاند و جز تعداد معدودي كه «از طريق تتبع و پژوهش منابع» و گاه همنشيني با برخي عالمان و متفكران شرقي» بر وجوهي از فرهنگ شرق آگاهي يافته و آن را حصول كردهاند، بقيه «شرق سكولاريزه شده» را اساس «نگاه به شرق» قرار دادهاند كه در اين ميان «شرقشناسان» گوي سبقت را از همگان ربوده و بدل به همواركنندگان راه سلطه سياسي- نظامي غرب در شرق نشدهاند. ميلان كوندرا24، نويسنده و منتقد چك كه آراي انتقادي او دربارة تاريخ تحول رمان غربي قابل تأمل است، با توجه به بحران بشر اروپايي و گفتوگو از اينكه «فلسفه و علوم غربي، هستي انسان را فراموش كردهاند» و با بيان اين مقدمات مينويسد: در قرون وسطي [وحدت اروپا] بر مذهبي مشترك [مسيحيت] مبتني بود. در عصر جديد، مذهب از صحنه خارج شده و... جا به فرهنگ داده است، مشتمل بر ارزشهاي والا كه انسان اروپايي خود را با آن يكي ميداند، تعريف ميكند و به عنوان اروپايي باز ميشناسد. حال به نظر ميرسد كه در قرن ما تغيير ديگري صورت ميگيرد، به همان اهميت تغييري كه قرون وسطي را از عصر جديد جدا ساخت. درست همانطور كه مدتها پيش خدا جاي خود را به فرهنگ داد [اكنون] فرهنگ به نوبة خود جا خالي ميكند.25 ميلان كوندرا اگر چه متذكر بحران در تاريخ غرب است اما جمله سئوالات و گسترة ديد او در سطح ميماند و متذكر مبادي و مباني اين تاريخ «نيست انگار» نميشود از همين رو براي كوندرا و امثال او امكان گذار از «غرب بحرانزده» وجود ندارد. او نگران اتحاد اروپاي غربي است: چه مجموعهاي از ارزشهاي والا توان آن را دارد كه اروپا را متحد سازد؟ پيشرفتهاي فني؟ بازار؟ وسايل ارتباط جمعي؟ (آيا جاي شاعر بزرگ را روزنامهنگار خواهد گرفت يا سياست؟ چه سياستي؟ راست يا چپ؟ آيا هنوز آرمان مشترك مشخصي وجود دارد كه وراي ثنويت چپ و راست، كه در عين حال احمقانه و علاجناپذير است، باشد؟ آيا اين عامل وحدت اصل تسامح است، اصل احترام به عقايد مردمان اما اگر اين تسامح ديگر نتواند از آفرينش غني يا مجموعه عقايدي نيرومند حمايت كند آيا پوچ و بيهوده نخواهد بود؟ يا بايد تبعيد فرهنگ را نوعي رهايي بينگاريم و خود را مجذوبانه تسليم كنيم؟ يا خداي [غايب] تا فضاي خالي را پر كند و خود را آشكار سازد؟ من نميدانم، هيچ چيز در اين باب نمي دانم. فكر ميكنم فقط اين را بدانم كه فرهنگ از صحنه خارج شده ست... .26 كوندرا، گيج و منگ، بسان كسي كه در ميانة شب از لرزش و هياهوي زلزلهاي مهيب از خواب جسته باشد سخن ميگويد. سخن او انعكاس همان «نيستانگارانة» جاري در حوزة فرهنگ غربي است و با مرداني چون «هوسرل»27 به عنوان فيلسوف و نظريهپرداز آلماني تفاوت جدي دارد. به نظر هوسرل: اين بحران بشريت اروپايي چنان عميق بود كه بعيد به نظر ميرسيد بتواند از آن جان سالم به در برد. او اين بحران را ناشي از ماهيت «يكسو نگرانه علوم اروپايي در عصر جديد» ميدانست و بر آن بود كه هر چه انسان در دانش خود پيش ميرود، از كلّيت جهان و خويشتن خويش دور ميشود. مضموني كه بعدها در زبان متفكر ديگر آلماني به «فراموشي هستي» تعبير شد.
اسماعيل شفيعي سروستاني
پينوشتها: 1. شايان توجه است كه هيچگونه پرسش جدي از ذات فرهنگ و تفكر دامن ميگسترد در اين اثر نيست. 2. Cristopher Marlowe. 3. Mephistophelesشيطاني كه فاستوس روح خود را به او فروخت. 4. صورتگر، لطفعلي، تاريخ ادبيات انگليس، ص305، انتشارات دانشگاه تهران. 5. همان، ص 310. 6. همان. 7. مارلو، كرويستوفر، دكتر فاستوس، ترجمة لطفعلي صورتگر، ص 39. 8. صورتگر، لطفعلي، همان، ص311. 9. آر بلاستر، ظهور و سقوط ليبراليسم غرب، ص159. 10. گوته (1832 ـ 1749) شاعر، درام نويس، منتقد، داستانسرا و عالم آلماني. 11. گوته، تراژدي فاوست، ترجمه و تفسير حسن شهباز، انتشارات علمي، ص29. 12. همان، ص53. 13. همان، ص95. 14. همان،ص93. 15. داوري اردكاني، رضا، عصر اتوپي، ص19. 16. زرشناس، شهريار، درآمدي بر امانيسم، ص37. 17. مدد پور، محمد، ديدار فرهي و فتوحات آخرالزمان، ص40. 18. داوري اردكاني، رضا، همان، ص16. 19. Aldous Leonard Huxley. 20. اين اثر در بهار 1352 با ترجمه آقاي سعيد حميديان، توسط انتشارات پيام منتشر شد. 21. داوري اردكاني، رضا، همان، انتشارات حكمت، 1356. 22. شهيد آويني، مجلة سوره، زمستان 70، مقالة «بشر در انتظار فردايي ديگر». 23. داوري اردكاني، رضا، همان، ص104. 24. Milan Kondera. 25. كوندرا، ميلان، كلاه كلمفنس، ترجمة احمد ميرعلايي، تهران، دماوند، ص64 و52. 26. همان، ص53. 27. Edmund Husserl (1855-1938)
|