|
۲۳ تير ۱۳۸۳ |
|
صفحه 1 از 3 على كورانى مترجم: مهدى حقى
اشاره : در قسمت نخست اين مقاله با بهرهگيرى از آيات قرآن و روايات معصومين(ع) نقش يهود در دوران ظهور بررسى شد. در اين قسمت براى روشنتر شدن مباحث قبلى و مستند شدن نتايجى كه آن مباحث گرفته شد، نگاهى اجمالى به تاريخ يهود خواهيم داشت. نگاهى به تاريخ يهود در اين جا نگاهى گذرا بر اوضاع كلى يهوديان از دورانف حضرت موسى(ع) تا زمان پيامبر گرامى ما حضرت محمد(ص) مىاندازيم. مطالب اين بخش با استناد به دايرة المعارف كتاب مقدس از انتشارات »جامعه كليساهاى خاور نزديك« و كتاب تاريخ يهود از كتب آنان تأليف محمد عزّت دروزه، آورده شده است. تاريخ يهود در اين مدت به ده دوره تقسيم مىشود: 1. دوره حضرت موسى و يوشع(ع)، 1270ق - 1130ق.م؛ 2. دوره داوران 1130 - 1025ق.م؛ 3. دوره حضرت داود و سليمان(ع) 1025 - 931ق.م؛ 4 - دوره تجزيه و كشمكشهاى داخلى 931 - 859ق.م؛ 5. دوران تسلط آشوريان 859 - 612ق.م؛ 6. دوران تسلط بابليها 597 - 539ق؛ 7. دوران سلطه ايرانيان 539 - 331ق؛ 8. دوران تسلط يونانيها 331 - 64ق؛ 9. دوران تسلط روميان 64 - 638م؛ 10. دوران تسلط اسلام 638 - 1925م. دوران حضرت موسى و يوشع(ع) حضرت موسى(ع)، يك صد و بيست سال زندگى كرد، از اين مدت، نزديك به سى سال در كاخ فرعون مصر، و ده سال نزد شعيب پيامبر(ص) در »قادش برنيع« واقع در انتهاى صحراى سينا از سمت فلسطين نزديك درّه »عرّبّه« سپرى كرد. تورات موجود (سفر خروج باب 12: 37 و سفر عدد، باب 33: 36) تعداد افراد بنىاسرائيل (بهجز فرزندان ) را كه همراه موسى(ع) حركت كردند، ششصد هزار مرد پياده مىداند اما برخى پژوهشگران غربى تعداد آنها را ششهزار نفر تخمين مىزنند. تاريخ نگاران اين نظر را برمىگزينند كه خروج آنها از مصر در اوايل قرن سيزدهم قبل از ميلاد، يعنى حدود سال 1230 ق.م در زمان فرعون »منفتاح« بوده است. و حضرت موسى(ع) در كوهى نزديك »قادش« درگذشت و وصى او يوشع بن نون(ع) وى را در آنجا دفن كرد و قبرش را پنهان ساخت. در حالى كه حضرت انواع آزار و اذيت را از بنى اسرائيل در زمان حيات و پس از مرگش تحمل نمود. توراتف موجود، درباره او و هارون مىگويد: »خدا به موسى گفت: در اين كوه بمير همانگونه كه برادرت هارون در كوه هور جان سپرد. چون شما دو تن به من خيانت ورزيديد، چون مرا در محل آبف سرزمينف قادش در زمين سينا تقديس نكرديد. پس بهراستى تو زمين را از مقابل آن مىنگرى اما تو بدانجا، به سرزمينى كه من به بنى اسرائيل اعطا كردهام داخل نمىشوى«.1 و مىگويد: »يوشع بن نون وارد آنجا خواهد شد«.2 رهبرى بنى اسرائيل را پس از موسى(ع) وصى او يوشع پيامبر بر عهده گرفت و آنها را به كرانه غربى رود اردن برد و فعاليت خود را از شهر »اريحا« آغاز نمود و 31 شهر از شهرها و آباديهاى اطراف را كه هر يك داراى زمينهاى كشاورزى بودند، فتح نمود. ساكنان آن مناطق بت پرستان كنعانى بودند. يوشع آن منطقه را ميان فرزندان بنى اسرائيل كه نسبت به يكديگر حسادت مىورزيدند، تقسيم نمود. بابهاى 15 تا 19 از سفر يوشع، شهرها و شهركهاى منطقه را كه حدود 216 پارچه مىباشد، نام مىبرند. يوشع(ع) حوالى سال 1130 ق.م در سن نزديك به يك صد و ده سالگى بدرود حيات گفت. دوره داوران و سلطه فرمانروايان محلى رهبرى بنى اسرائيل پس از يوشع(ع) به داوران و قاضيان انتقال يافت كه شبيه خلفا در ميان قبائل قريش بودند كه پانزده تن از آنان به فرمانروايى رسيدند. دوره داوران با دو ويژگى شناخته مىشود، اين دو ويژگى را پيوسته در طول تاريخ با بنىاسرائيل مشاهده مىكنيم. يكى انحراف آنان از خط پيامبران(ع): و ديگرى مسلط كردن خداوند كسانى را كه عذاب دردناكى به آنان بچشانند، همچنانكه در قرآن از آن ياد شده است. تورات (سفر داوران در باب سوم و پنجم) درباره انحراف بنى اسرائيل بعد از يوشع(ع) چنين مىگويد: (آنان) در ميان كنعانيان و حيثىها و اموريها و فرزيها و حيوىها و يبوسيان، ساكن شده و دخترانشان را همسران خود قرار داده و دختران خود را به پسران آنها داده و خدايان آنها را پرستيدند. و در باب 8: 3 مىگويد: نخستين كسى كه بر آنها سلطه يافت و آنها را به مدت هشت سال تحت فرمان خود درآورد (كوشان رشتعايم) فرمانرواى آرام در منطقه النهرين بود. آن گاه بنى عمون و عمالقه بر آنها هجوم برده و بر شهر اريحا استيلاء يافتند.3سپس يابين فرمانرواى كنعان به مدت ده سال در حاصور بر آنان مسلط شد4 بعد از آن بنى عموم و فلسطينيان هجده سال آنان را به بردگى خود درآوردند.5 و پس از آن فلسطينىها آنها را كيفر نموده و مدت چهل سال بر آنان مسلط گشتند6. فرمانروايى داوران پس از يوشع(ع) تا زمان صموئيل پيامبر(ع) ادامه يافت، همان پيامبرى كه خداوند متعال در قرآن وى را چنين ياد نموده است: آيا نديدى آن گروه بنى اسرائيل را كه پس از موسى از پيامبر خود درخواست كردند كه فرمانروايى براى ما برانگيز تا (به سركردگى او) در راه خدا جهاد كنيم پيامبرشان گفت: »آيا اگر جهاد بر شما فرض شود نافرمانى مىكنيد؟« گفتند: »چگونه مىشود كه ما در راه خدا مبارزه نكنيم در حالى كه ما و فرزندانمان از ديارمان رانده شدهايم.« اما چون جهاد بر آنان مقرر گرديد بجز اندكى همه روى گردانيدند و خداوند از كردار ظالمان آگاه است.7 تاريخ نويسان اين دوره را حدود يك قرن؛ يعنى از 1130 ق.م تا دوران طالوت و داود(ع) 1025 ق.م تخمين مىزنند، در حالى كه از سفر داوران در تورات مدت اين دوره بيش از اين مقدار فهميده مىشود. دوره داود و سليمان(ع) دوران طالوت (شاوفل) را بخشى از دوران داود و سليمان(ع) قرار داديم؛ زيرا او اگرچه پيامبر نبود اما فرمانروايى بود در خط انبيا. مورخين مدت فرمانروايى وى را پانزده سال از سال 1025 تا 1010ق.م ذكر نمودهاند. و پس از او داود و سليمان از سال(ع) 1010 تا 931 ق.م يعنى سالف وفات حضرت سليمان فرمانروايى كردند. ملاحظه مىشود كه گردآورندگان توراتف موجود، نسبت به حضرت موسى، داود و سليمان(ع) ستم روا داشته و تهمتهاى بزرگ اخلاقى، سياسى و اعتقادى به آنان نسبت دادهاند و بسيارى از تاريخنويسان غربى مسيحى نيز از آنان پيروى نموده و مطالبى را هم بر گفتههاى آنان افزودهاند. متأسفانه مسلمانانى كه پيرو فرهنگ غرب بودند نيز از اين دسته تبعيت نمودهاند. درود و سلام خدا بر تمام پيام آوران الهى. ما در پيشگاه خداوند از كسانى كه نسبت به آن بزرگواران بهتان روا داشتند بيزارى مىجوييم. حضرت داود(ع) بنى اسرائيل را از ورطه بت پرستى و سلطه بت پرستان نجات داد و نفوذ دولت الهى خود را به مناطق مجاورش كشيد و با ملتهايى كه تحت فرمانروايى او درآمدند به شايستگى رفتار كرد، بهگونهاى كه خداوند متعال اين ويژگى داود را در كتاب خود و از زبان پيامبرش حضرت محمد(ص) تعريف نموده است. حضرت داود(ع) تصميم گرفت در محل عبادت جدش ابراهيم(ع) در قدس و بر بلنداى كوه »مريّا« مسجدى بنا كند اما آنجا خرمنگاه يكى از ساكنان قدس از قبيله يبوسها به نام »ارونا« بود. بهطورى كه در تورات فعلى آمده »داود(ع) آن قطعه زمين را به پنجاه شاقل نقره خريد، و مسجدى ساخت و در آن اقامه نماز كرد. در كنار آن حيواناتى براى خداوند قربانى مىشد.«8 حضرت سليمان وارث سلطنت و فرمانروايى پدر بزرگوارش داود(ع) گرديد و دولت او به همان گستردگى و عظمتى رسيد كه در قرآن و احاديث رسول گرامى اسلام(ص) آمده است. سليمان مسجد پدرش داود و جد اعلاى خود ابراهيم را به شكل باشكوهى بازسازى كرد. اين بنا به معبد سليمان(ع) معروف گشت. دوره فرمانروايى حضرت سليمان(ع) دورهاى استثنائى در تاريخ انبياء(ع) است. خداوند در اين دوره نمونهاى از امكانات شگفتآور و متنوعى را كه مىتوانست در تسخير انسانها باشد ظاهر ساخت؛ چرا كه ملتها موجوديت سياسى خود را به رهبرى پيامبران خدا و جانشينان آنان بر پا داشتند و توان خود را در طغيان و نبرد عليه يكديگر بهكار نبردند. خداوند در قرآن مىفرمايد: اگر خداوند روزى را بر بندگانش گسترش مىداد، بىترديد در زمين ستم و طغيان مىكردند، اما خداوند به مقدارى كه بخواهد، فرو مىفرستد، و او نسبت به بندگانش آگاه و بيناست«.9 حضرت سليمان(ع) طبق فرمايش قرآن، در حالى كه بر تخت خود نشسته بود جان به جان آفرين تسليم كرد. مورخان وفات او را در سال 931 ق.م مىدانند. با درگذشت حضرت سليمان انحراف در ميان بنىاسرائيل آغاز شد و دولت وى تجزيه گشت. سپس خداوند كسانى را بر بنى اسرائيل مسلط كرد تا آنان را به عذابى دردناك گرفتار سازد. تورات فعلى پس از آنكه در سفر اول فرمانروايان، بر سليمان(ع) افترا مىبندد كه او دست از بندگى خدا برداشته و به پرستش بتها پرداخت، مىگويد: و به سليمان گفت: علت اين كار نزد توست و تو پيمان و واجبات مرا كه به تو سفارش نمودم پاس نداشتى، من نيز كشور را از دست تو گرفته و جزء جزء مىگردانم.24
|