لبنان به عنوان کوچکترين سرزمين خاورميانه ، پس از بحرين با 10453 کيلومتر مربع در آسياي جنوب غربي قرار دارد .
اين واحد سياسي از شمال و شرق به سوريه ، از جنوب و جنوب شرقي به فلسطين و از غرب به درياي مديترانه محدود مي شود .
قرارگرفتن اين سرزمين در سواحل مديترانه و راه داشتن به درياي آزاد و آبهاي بين المللي ، در گذر تاريخ نقطه سرآغاز نفوذ استعمارگران به منطقه حساس خاورميانه بوده است .
لبنان در شمال به شکل مستطيل نسبتا عريضي است که در جنوب اين عرض کاهش مي يابد و طول آن در جهت شمالي جنوبي است . از "عکار" تا "هنتيا " به 210 کيلومتر بالغ مي گردد ولي عرض آن 80 کيلومتر است .
لبنان به لحاظ جغرافيايي بين عرض شمالي 50/33 و 43/33 و طول شرقي 50/35 و 33/36 واقع شده است .
محدوديت مساحت و طول مرزهاي لبنان ، مناطق حساس جغرافيايي طبيعي آنرا در مجاورت هم قرار داده است و شمال و جنوب اين کشور به قدري به هم نزديکند که مي توان در مدت 5/2 ساعت با ماشين از شمال لبنان را از طريق بيروت پيمود و به جنوب آن رسيد .
سواحل آن نيز شني و داراي بندرها و لنگرگاههاي کوچکي است . جالب آنکه لبنان تنها کشور خاورميانه است که بيابان و صحرا ندارد و در مجموع داراي آب و هواي معتدل مرطوب است . اما در سواحل داراي شرايط مديترانه اي و در ارتغاعات و دره هاي بين کوهي داراي اقليم کوهستاني با زمستانهاي نسبتا سرد و طولاني و تا حدودي کوتاه است .
در لبنان رودخانه هاي زيادي جريان دارند که تأثيرات زيادي بر آب وهوا ، تقسيمات جغرافيايي واختلافات سياسي اين کشور داشته است .
قديمي ترين نام لبنان " فنيقيه " ، ازنام قومي دريانورد و تجارت پيشه که حدود 3500 سال قبل به سواحل لبنان کنوني مهاجرت کردند نشأت گرفته است .
بعدها ، کلمه لبنان که به معناي سرزمين سپيد مي باشد و اشاره به ارتفاعات پوشيده از برف اين سرزمين دارد به آن اتلاق شد تا امروز نيز به اين نام شناخته مي شود .
البته از آنجايي که در طول تاريخ اسلام ، تابع سوريه کنوني " شـام " بوده است , در ادبيات اسلامي ازآن با نام شـامات نيز ياد مي شود .
لبنان در طول دوره حاکميت عثماني به دليل ساختار سياسي خاصي که داشت ، به آن سرزمين خودمختار لبنان اطلاق مي شد .
در سال 1920 يعني زمان سلطه استعماري فرانسويان ، به لبنان بزرگ مرسوم گرديد و با احراز استقلال در21 نوامبر 1945 ، جمهوري لبنان به وجود آمد که هم اکنون نام رسمي آن مي باشد .
در عرف بين الملل به آن لبائن " Lebanon " مي گويند . در فرهنگهاي لاتين اين کشور را به صورت ليبانوس " Libanus " ودر زبان فرانسوي ، ليبان " Libaen " ودر زبان انگليسي بصورت لبنان " Lobnan " نوشته اند .
همانطور که در قبل هم اشاره شد ، موقعيت خاص جغرافيايي و قرارگرفتن در سواحل مديترانه باعث شده تا اين کشور يکي از دروازهاي ورود استعمار به خاورميانه و همواره عرصه تاخت و تاز و جنگها باشد که آثار آن تا کنون در تحولات لبنان ديده مي شود و اين امر درکنار عوامل ديگر عرصه را براي بحرانهاي داخلي در اين کشور فراهم کرده است .
ــ بحرانهاي سياسي
بحران لبنان يکي از مشکلات صعب العلاج خاورميانه است که دلايل زيادي را براي آن مي توان برشمرد ، اما بطورکلی 3 دليل اساسي می توان برای آن ارائه کرد :
1- پراکندگي جغرافيايي طايفه هاي لبنان
2- تحولات جمعيتي
3- تحولات اقتصادي
رطوبت و صعب العبور بودن بخشهاي شمال رشته کوههاي غربي لبنان باعث شده تا گروه بزرگي از طوايف ديني خاور عربي آنجا را وطن خود قرار دهند ، طوايفي که بدليل اجتماعي و اقتصادي به روابط کينه توزانه ميان خود شهره اند و همين خصيصه موجب شده که در محدوده هاي جغرافيايي ويژهاي انزوا پيشه کنند ، خصيصه اي که آنان را از آميزش اجتماعي در شهرهاي مرکزي مثل بيروت بي بهره کرده است .
مسيحيان لبنان را نخست به عنوان کشورلبنان و سپس يک کشور عربي مي نگرند ، درحاليکه اين احساس در ميان مسلمانان به عکس است و با توجه به ترورها و تحولات اخير لبنان وتغيير موازنه قدرت به نفع مسيحيان در لبنان ، اين مقالات وارد فصل جديدي مي شود .
از طرفي نيروهاي خارجي نيز در دامن زدن به بحران داخلي لبنان سهم عمده اي دارند ، که در اين رابطه نقش فرانسه در تدوين قانون اساسي جنجال برانگيز لبنان وآزمنديهاي توسعه طلبانه اسرائيل را نبايد ناديده گرفت .
فرانسويان در سال 1920 با ايجاد يک لبنان بزرگ که شامل يک اقليت مهم مسلمان مي شد ، اين کشور را بصورت يک بمب تأخيري درآوردند که زمان انجار آن را تحولات جمعيتي تعيين مي کرد. چراکه در دهه 1950 مسمانان اکثريت را پيدا کردند و درنتيجه استواري نهادهايي که برپايه تسلط مسيحيان بنيان نهاده شده بود ، متزلزل شد .
دخالت فرانسه در تدوين قانون اساس لبنان اينچنين بود : رئيس جمهور بايد از ميان مسيحيان ماروني ، نخست وزير از ميان مسلمانان سني ، رئيس جمهور از ميان مسلمانان شيعه و وزراي کابينه از ميان نمايندگان ساير فرقه هاي مهم يعني ارتدوکسها و کاتوليکهاي يوناني برگزيده شوند .
لذا بعده ها افزايش نسبي جمعيت مسلمانان و بالا گرفتن افکار ملي گراي عرب در کشوري که بنيادش بر نهادهاي جمعي متفوت نهاده شده سبب يک جنگ داخلي گرديد که در سال 1958 آغاز گرديد .
ــ تقسيم قدرت و فرق سياسي
سني ها يکي از مهمترين فرق در سياست لبنان بشمار مي آيند :
- " سني هاي حکومتي " که سمبل دولتي آنها ، "محمد رشيد قباني" است که نقش کليدي در افکار سني هاي حکومتي دارد .
- " جماعت اسلامي " که دبيرکلي آنرا "شيخ فيصل مولوي" ، عهده داراست و در واقع شاخه اي از سازمان « اخوان المسلمين » در لبنان هستند که رابطه بسيار خوبي نيز با جمهوري اسلامي ايران دارند .
- " گروه احباش " دسته ديگري از سني ها هستند که جمعيتي بنام « المشاريع الخيريه الاسلاميه » را تشکيل داده اند که قويترين متحد سوريه در صحنه لبنان بشمار مي آيد و از لحاظ اطلاعاتي و امنيتي فعاليتهاي بسيار گسترده اي دارند .
- " حبشي ها " که شديدا با وهابيها دشمن هستند و اين مسئله را کتمان نمي کنند ، بطوريکه درتمام سخنرانيها و مساجد وهابيها را تکفير مي کنند .
- " گروه اسوه النصار " به تقويت و جمع آوري نيرو برعليه وهابيت مي پردازد و رابطه خوبي نيز با ايران دارد .
- " حزب الله لبنان " ، به دبير کلي "سيد حسن نصرالله" ، تجلي و نمود فعاليتهاي شيعيان در عرصه هاي مبارزاتي و سياسي لبنان است .
بطورکلی شيعيان لبنان به لحاظ حزبي و سياسي ، يکي از گروههاي مهم درانتخابات را تشکيل مي دهند که جمعيتي بالغ بر 150000 نفر را شامل مي شوند .
اما مسيحيان نيز در لبنان نقش بسزايي ايفا مي کنند .
- " ماروني ها " که قويترين شاخه آنها و درواقع همان کاتوليکها هستند که رهبر خود را پاپ مي دانند و از وي دستور مي گيرند . بزرگترين رهبر آنها "نصرالله پطروس صغير" است که جزء کاردينالهايي است که رئيس جمهور به دست بوسي وي مي آيد .
- " حزب قواه "، حزب قواه يا « فالانژ» به رهبري "سمير جعجع" کي ديگر از گروهها است که مي توان آنرا قويترين حزب لبنان به لحاظ تشکيلاتي دانست .