|
۲۳ تير ۱۳۸۳ |
گفت وگو با آيت اللَّه سيدحسن فقيه امامى
اشاره: آيت اللَّه سيدحسن فقيه امامى از جمله علماى بنام شهر اصفهان هستند كه از جايگاه ويژه اى در ميان مردم اين شهر، خصوصاً در امر تربيت طلاب و ديگر جوانان برخوردارند. خدمت ايشان رسيديم و با ايشان گفت وگويى ساده و صميمى در زمينه مفهوم امامت و جايگاه امام در عالم هستى داشتيم. آنچه در پى مى آيد حاصل اين گفت و شنود است كه تقديم حضور خوانندگان گرامى مجله مى شود. اميد كه مقبول طبعتان واقع شود. با تشكر از اين كه وقت خود را دراختيار ما قرار داديد لطفاً براى شروع صحبت تعريفى از سه واژه »نبى«، »امام« و »ولى« ارائه فرماييد. بسم الله الرحمن الرحيم - »نبى« از ريشه نبأ و به معناى خبررسان است و به كسى گفته مى شود كه مردم را از اخبار گذشته و آينده و وظايف و تكاليف دينى مطلع مى كند. درباره تفاوت اين كلمه با كلمه »رسول«، مرحوم علامه مجلسى در مراةالعقول بحث جالبى را مطرح كرده اند بدون آن كه در پايان نظر محكم و قطعى خود را بيان كنند. به نظر مى رسد كه به قول ما طلبه ها ميان اين دو واژه رابطه عموم و خصوص مطلق برقرار است. بدين معنا كه اگر از كاربرد اين دو واژه در قرآن كريم الهام بگيريم مى توانيم ادعا كنيم كه هرجا كه مخاطب شخص پيامبر(ص) بوده اند، از عبارت »يا أيّها النبى« استفاده شده و هرجا كه منظور ابلاغ پيامى به ديگران بوده، عبارت »يا أيّها الرسول« آمده است؛ به عنوان مثال در جريان غدير خم مى فرمايد: »يا أيّها الرسول بلّغ ما أنزل اليك«1 ولى در جريان ماجرايى كه ميان پيامبر(ص) و همسرانش رخ مى دهد، مى فرمايد: »يا أيّها النبى لم تحرّم ما أحل اللَّه لك«2 خلاصه اين كه منظور از نبى كسى است كه خبرى دارد حال چه وظيفه براى ابلاغ آن داشته باشد و چه نداشته باشد ولى رسول بايد پيام رسانى هم بكند؛ چرا كه در مفهوم رسول مسئله رساندن پيام به ديگران نهفته است و على القاعده با هم فرق دارند. »امام« به معناى پيشواست. مرحوم علامه حلى كتابى در باب امامت دارد به نام الفين كه در آن دو هزار دليل براى اثبات امامت اقامه كرده اند. هرچند كه فقط هزار دليل از دوهزار دليلى كه ايشان در اين كتاب برشمرده اند، الان در دسترس ماست، ولى با اين حال به خوبى از اين كتاب، هم مى توان عظمت امام و مسئله امامت را دريافت و هم بزرگوارى و سعه صدر اين مرد الهى را. ايشان در اين كتاب امامت را چنين تعريف مى كنند: »الإمامة هى الرياسة العامة فى أمور الدين و الدنيا، خلافة عن النبى(ص)« كه اين تعبير قشنگى است. رياست عامه به اين معنا است كه ممكن است يك نفر بر يك روستا يا بخش يا بالاتر يك شهر، يك استان يا يك كشور رياست داشته باشد ولى وقتى مى گوييم كسى رياست عامه دارد يعنى حداقل رياست او بر كل كره زمين است و بر تمام موجودات كه هيچ، بلكه بر تمام امور تكوينى هم رياست مى كند. پادشاهان رياست دنيوى دارند. فقها، مراجع و پاپها و خاخامها رياستشان در محدوده دين و مذهب است. تنها امام است كه در تمام امور دينى و دنيايى رياست مى كند. در ادامه علامه اضافه مى كنند: »خلافة عن النبى(ص)« يعنى اينها چيزى از خودشان ندارند و كارشان تنها ترويج مكتب رسول (ص) است. امام باقر (ع) هم در اين رابطه فرمودند: »هر چه مامى گوييم به نقل از حضرت رسول (ص) است.« عبارت »خلافة عن النبى(ع)« رابطه ميان پيامبر و امام را مطرح مى كند. امامت منصبى بالاتر از نبوت است ولى برخى از پيامبران مثل حضرت محمد (ص) و حضرت ابراهيم (ع) هم پيامبر بودند و هم امام. و اما واژه »ولايت« مفهوم بسيار گسترده اى دارد كه البته مراتب ولايت الان مورد نظر ما نيست. ولايت به اين معنا است كه كسى صاحب امتياز باشد. مرحوم علامه امينى پانزده معنا براى ولايت مطرح كرده اند كه همه آنها درستند ولى وقتى از ولايت به عنوان منصب ياد مى شود و در پيامبر و ائمه اهل بيت (ع) و فقها و در مرتبه نازل تر درباره پدر مورد بحث قرار مى گيرد مقصود، اولى به نفس بودن است. خداوند به هر انسانى اختياراتى بر جان و مال و زن و فرزند و... داده است ولى در عين حال كسانى هستند كه در اين موارد نسبت به خود فرد از اختيارات بيشترى برخوردارند و به اصطلاح اولى به نفس او هستند و فرد بايد زير نظر او باشد. در قرآن هم آمده است. »النبى أولى بالمؤمنين من أنفسهم«3. به عنوان مثال پيامبر (ص) اگر صلاح بداند حتى بدون رضايت من مى تواند همسرم را طلاق بدهد. در همين مقام است كه با شرايط خاص خودش اگر زنى از آزار و اذيت شوهرش به فقيهى شكايت كند و حقانيت او ثابت شود فقيه مى تواند بدون رضايت شوهر حكم طلاق را صادر كند. علامه امينى(ره) هم قراين و شواهدى براى اين كه ولايت يك پست و مقام است، در كتاب خود نقل مى كنند. آيا سه عنوان نبى، امام و ولى ممكن است در يك نفر جمع شوند؟ بله، حضرت ابراهيم(ع) و حضرت محمد(ص) هم نبى بودند، هم امام و هم ولى. در اين سه عنوان كدام يك از دو مورد ديگر افضل است؟ رسالت از نبوت بالاتر است و امامت از هر دو. لازمه امامت هم ولايت است. ائمه (ع) حامل كدام يك از اين مناصب بودند؟ امامت و به تبع آن ولايت. چطور يك نفر به مقام ولايت دست مى يابد؟ همان ابتلايى كه درباره حضرت ابراهيم در قرآن آمده است: »و إذ ابتلى ابراهيم ربّه بكلمات فأتمهنّ قال إنّى جاعلك للناس إماماً«4 به عبارت ديگر همه امتحان مى شوند و هركه از همه امتحانات سربلند بيرون بيايد به مقام امامت و ولايت نايل مى شود. رسيدن به چنين مقامى چه آثارى را به دنبال دارد؟ از اهم اين آثار اين است كه خداوند او را اسوه قرار مى دهد به طورى كه قول و فعل و تقريرش5 حجت مى شود و مى توان همان را گفت كه او گفته و همانگونه رفتار كرد كه او رفتار كرده و از سكوت او در برابر اعمال ديگران و نهى نكردن آنها صحت آن اعمال را برداشت كرد وعمل كردن بر چينن مبنايى حجت است و روز قيامت مورد مؤاخذه قرار نمى گيرد. اينها كه فرموديد در مقام تشريع است، در مقام تكوين چه آثارى را مى توان مشاهده كرد؟ در مقام تكوين اهم آن همان است كه مى فرمايد: »لولا ذلك (الحجة) لساخت الأرض باهلها«6 براى توضيح اين مطلب من غالباً اين مثال را طرح مى كنم كه يك باغبان وقتى باغى را ايجاد مى كند و در فضايى چند درخت مى كارد، اين درختها كه رشد مى كنند و ميوه مى دهند در كنار آنها علفهاى هرز هم از زمين سر در مى آورند. يك عابر كه از كنار اين درختها رد مى شود نمى گويد حاصل زحمت آن باغبان اين علفهاى هرزه بوده بلكه مى گويد باغبان اين درختها را كاشته و به طفيل درختها اين علفهاى هرز هم رشد كرده اند. اگر امام نبود خدا اين نظام هستى را نمى آفريد. خدا اين نظام را براى ائمه (ع) اداره مى كند كه »ماخلقت الجنّ و الإنس إلّا ليعبدون«7 و بقيه هم حكم طفيلى دارند. در نظام تكوين اين طور است كه اگر امام نبود بقيه هم نبودند. مراتب و شئونات امامت و ولايت كدامند؟ روايتى در عيون اخبار الرضا(ع) آمده كه چهل امتياز براى ائمه (ع) بر شمرده است و از آن جامع تر زيارت جامعه كبيره است. زيارت جامعه در واقع يك دايرة المعارف امام شناسى است كه نوع عناوين و عبارات آن هم از قرآن گرفته شده است. اگر كسى خوب و دقيق اين زيارت را مطالعه كند مى فهمد كه امتيازات يك ولى چيست و چه آثار و بركاتى از وجودشان نشأت مى گيرد. امهات اين امتيازات كدامند؟ يكى هدايت است: »أشهد أنّكم الأئمة الراشدون المهديّون المعصومون المكرّمون المقرّبون المتّقون الصادقون...«8 اينها همه شئون امامت است. يا آن عبارت موجود در خطبه امام سجاد (ع) كه هر چند در برابر يزيديان اسم حكومت را نمى آورند ولى به طور ضمنى و غير صريح شرايط حاكم را طرح مى كنند و مى گويند ما اين شرايط را داريم: »أيّها الناس أعطينا ستّاً و فضّلنا بسبع: أعطينا العلم والحلم والسماحة والفصاحة والشجاعة والمحبّة فى قلوب المؤمنين«9 حكومت كردن چند چيز لازم دارد؛ اول علم چرا كه اگر علم نباشد همه رابر باد مى دهد. دوم حلم و شرح صدر كه اگر كسى ظرفيت روحى، بالايى جهت هضم مشكلات نداشته باشد باز هم نتيجه همان مى شود. حضرت موسى هم از خدا شرح صدر و حوصله خواست و گفت: »ربّ اشرح لى صدرى«.10 حتى يك معلم معمولى هم اگر شرح صدر نداشته باشد نمى تواند مسايل را تحمل كند چه رسد به امام كه وظيفه تعليم همه مردم را برعهده دارد. سوم سماحت، امام بايد اهل بذل و بخشش و سخاوتمند باشد و به همه فقرا كمك كند. همانند حضرت على(ع) و حضرت عيسى(ع). ويژگى چهارمى كه امام سجاد(ع) مطرح مى كنند فصاحت است. اكثر خطبه ها و سخنرانيهاى حضرت على(ع) شبيه معجزه بوده و از اين طريق اهداف خود را بيان مى كرده اند. پيامبر اكرم(ص) هم مى فرمودند: »أنا أفصح من نطق بالضاد«11؛ »من فصيح ترين كسى هستم كه [حرف] ضاد را بر زبان رانده است« معناى اين سخن اين است كه من فصيح ترين عرب هستم؛ چرا كه فقط در زبان عربى حرف ضاد به كار مى رود. ويژگى پنجم شجاعت است. امام بايد تاب و مقاومت در برابر تمام حملات و هجومها را داشته باشد و از رويارويى با مشكلات نهراسد. آخرين ويژگى حاكم، نفوذ مردمى است. مودت در قلوب مؤمنان و پيروان براى شخص حاكم يك سرمايه است و همين مودت بود كه پيامبر از امت راجع به خاندان خويش طلب كرد و فرمود: »قل لا أسألكم عليه أجراً إلّا المودّة فى القربى«12. آيا اين امتيازات منحصراً در ائمه (ع) است يا بقيه هم مى توانند به آنها دست يابند؟ برخى از اين ويژگيها مى تواند اكتسابى هم باشد. اما نه به آن حدت و شدت كه در ائمه (ع) وجود دارد و نه اين كه كسى بتواند همه آنها را با هم به دست بياورد. بسيار بعيد است كه مجموعه اينها در يك نفر جمع بشود. چطور مى توان اين ويژگيها را به دست آورد؟ به رياضت و تمرينهاى فرد بستگى دارد و انسان بايد خودش را به نحوى بسازد تا اين فضايل را كسب كند. منظور از تصرف در امور كه درباره ائمه(ع) گفته مى شود چيست؟ همان اولى به نفس است. به خاطر كمالاتى كه اهل بيت (ع) دارند مى توانند در همه امور دخل و تصرف كنند. به عنوان مثال روزى امام حسن(ع) در جلسه اى بالاى منبر نشسته بودند شخصى نابجا و بى ادبانه به ايشان اعتراض كرد. حضرت به ايشان فرمودند: زن! بين جمعيت چكار مى كنى؟ ناگهان همه نگاه كردند ديدند او زن شده است. اين كار از نظر قرآن ممكن است. خدا به حضرت عيسى(ع) فرمود: »... إذ تخلق من الطين كهيئة الطير بإذنى«13. احدى نمى تواند بدون اذن خدا گل رابه پرنده تبديل كند، ولى اگر خدا بخواهد چنين كارى ممكن مى شود. يا اين كه قرآن مى فرمايد: »ولو أنّ قراناً سيّرت به الجبال أو قطّعت به الأرض اوكلّم به الموتى«14 يعنى با اين كه كوه سمبل مقاومت و صلابت است قرآن اين آمادگى را دارد كه اگر خدا بخواهد انسان با كمك آن بتواند كوه را از جا بكند و صلابت آن را درهم شكند. يا با كمك آن طى الارض كند. يعنى اگر كسى با خدا و قرآن ارتباط داشته باشد. خدا به بركت قرآن اين امتياز را به او مى دهد كه بتواند در طرفة العينى از يك گوشه جهان به گوشه ديگرى برود و يا با مرده كه چيزى نمى فهمد حرف بزند. خدا در قرآن به پيامبر (ص) مى فرمايد: »إنّك لاتسمع الموتى و لا تسمع الصمّ الدعاء«15 دعوت خودت را نمى توانى به اين مردم كه به سان مرده هستند برسانى اما به بركت قرآن با مرده ها هم مى شود حرف زد كمااينكه حضرت امير (ع) با اصحاب كهف صحبت كردند و يا به هنگام برگشت از جنگ صفين با مرده ها صحبت كردند و در پايان گفتند: »هذا خبر ما عندنا فما خبر ما عندكم«16. اين قابليتها وجود دارد ولى مى بايست كسى باشد كه بتواند از اين امكانات استفاده كنيد. لازم است ائمه (ع) بتوانند در كائنات تصرف بكنند تا در مواقع ضرورى امكان استفاده از آن برايشان وجود داشته باشد. در جنگ خندق وقتى سلمان به تخته سنگ بزرگى برخوردند كه هيچ كدام نتوانست آن را جابه جا كند حضرت رسول(ص) كلنگى به آن زدند و سنگ را از جا كندند و فرمودند در اين برق فرو ريختن قصر كسرى و قيصر را ديدم كه عثمان ايشان را مسخره كرد و بعدها معلوم شد كه منظور حضرت چه بوده است. بالاخره كسى كه مى خواهد در قلوب مردم تصرف كند مى بايست چنين تواناييهايى را هم داشته باشد؛ چرا كه به هر حال پيامبر را به معجزه اش مى شناسند. قرآن كريم مى فرمايد: »لقد أرسلنا رسلنإ؛ بالبينات«17 لازمه معجزه اين است كه بتواند چنين كارهاى خارق العاده اى را انجام بدهد و تا انبيا نتوانند در امور تصرف كنند نمى تواند معجزه اى از خود ارايه كنند. پيامبر اكرم(ص) از روى زمين به ماه اشاره مى كند و با اشاره اى آن را به دو نيم مى سازد: »اقتربت الساعة وانشقّ القمر«18 خلاصه اين كه چنين كارهايى محتاج چنان تواناييهايى است. وقتى صحبت از معرفت امام به ميان مى آيد منظور كدام يك از اين مراتب است؟ همه اينها. يعنى هم بايد معرفت عادى و شناسنامه اى به ايشان داشته باشيم و هم همه آن مقاماتى را كه عرض كردم در زيارت جامعه آمده است، درباره ايشان بشناسيم تا معرفتمان كامل و تام باشد. آيا همه مى توانند نسبت به همه اين مراتب و شئون معرفت پيدا كنند؟ بله. منتها مشكل است اگر چه محال نيست. فرد بايد زندگى اهل بيت (ع) را به دقت مطالعه كند و آن را مورد تعمق و تفكر قرار دهد و به سيره ايشان تأسى كند تا بتواند به اين معرفت دست يايد. معرفت پيدا كردن نسبت به هر كدام از اين شئون و مراتب امامت و ولايت چه آثار و تأثيراتى روى شخص مى گذارد؟ اصلى ترين اثر آن افزايش روحيه اطاعت و تبعيت نسبت به امام در انسان است. يعنى همان كه قرآن از ما خواسته است: »أطيعوا اللَّه و أطيعوا الرسول و أولى الأمرمنكم«.19 بگذاريد يك جريان تاريخى را در اينجا برايتان نقل كنم؛ رسم است بين طلبه ها كه وقتى به شهرى مهاجرت مى كنند، پاى درسهاى مختلف مى روند و آنها را مى سنجند و در نهايت در يك يا چند مورد از اين درسها مرتب شركت مى كنند. مرحوم شيخ انصارى اوايل ورودشان به نجف همينطور بوده و به طور گمنام در درسهاى مختلف شركت مى كرده است. از آنجا كه شيخ خيلى فقير بود وضع و ظاهر چندان خوبى نداشت، طورى نبود كه به چشم كسى بيايند. روزى يكى از طلبه ها مشكلى در عبارت يكى از بحثهايش برايش به وجود مى آيد. براى حل آن سراغ همه دوستان و طلبه هاى اطرافش مى رود كه جوابهاى آنها چندان او را راضى نمى كند، از روى شوخى و استهزا و براى مسخره كردن سراغ شيخ هم مى رود و به ايشان مى گويد: نظر مبارك شما در اين رابطه چيست؟ شيخ وقتى شروع مى كند به حرف زدن گويى كه يك دريا متلاطم شده و به موج افتاده است. طلبه ها از جواب شيخ مات و مبهوت مى شوند كه چنين آدمى با اين سر و وضع ساده عجب اطلاعات و وسعت نظرى دارد. مى رود و به رفقا مى گويد كه فلان طلبه را اينطور نبينيد كه درياى مواجى درون او نهفته است و خلاصه كار به آنجا مى رسد كه روزهاى بعد استاد خود پايين مى آيد و شيخ را به بالاى منبر درس مى فرستد و شاگرد و استاد از محضر شيخ استفاده مى كنند. وقتى شناخت باشد ديگر شيخ گوشه مسجد همانند يك گدا نمى نشيند بلكه بر عرش و صدر مجلس مى نشيند. هر چقدر كسى شناخت و معرفتش نسبت به ائمه(ع) بيشتر باشد، تبعيتش هم از ايشان بيشتر مى شود و اين تبعيت عين تبعيت از خداست كه قرآن مى فرمايد: »من يطع الرسول فقد أطاع اللَّه«20. تأثير مستقيم اين موضوع در رابطه فرد با خداوند متعال چيست؟ خيلى مؤثر است. امام صادق(ع) مى فرمايد: »بنا عرف اللَّه و بنا عبداللَّه«21 اگر ايشان نبودند نه معرفت پيدا مى كرديم و نه خدا را مى توانستيم عبادت كنيم. از جمله مطالبى كه در روايات راجع به اهل بيت (ع) مطرح شده بحث معرفت به نورانيت است منظور از آن چيست؟ منظور همان است كه در قرآن به آن اشاره شده و مى فرمايد: »والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا«22 همان كسانى كه رياضتهاى مشروع و غيرصوفيانه مى كشند. تفاوت رياضت مشروع و غيرصوفيانه در اين است كه در رياضت صوفيانه شخص چله نشينى مى كند براى نتيجه خاص كه مثلاً جن احضار كند، ولى در رياضتهاى مشروع اين نتايج موضوعيت ندارند و شخص دنبال اين نيست كه حتماً صاحب كرامت شود؛ بلكه عمل را خالصانه براى خدا انجام مى دهد حال چه كرامت پيدا بكند و چه كرامتى به دست نياورد. البته خاصيت خلوص آنها اين است كه خدا به آنها بينايى و بصيرتى عطا مى كند كه چشم دلشان حقايق را درك مى كند. چرا در روايات بر اين نحو كسب معرفت تأكيد شده است؟ علت اين تأكيد تفاوت جدى شناخت حاصل از اين راه و شناخت علمى است. ممكن است كسى از طريق علمى بتواند شناخت پيدا كند و با هزار دليل وجود خدا را اثبات كند ولى آن معرفتى كه او را از بستر بيرون بكشد از اين راه به دست نمى آورد. در كتب تاريخى نقل شده كه در شبى زمستانى، بهمنيار - كه از شاگردان ممتاز ابوعلى سينا بود - به استاد خود مى گويد: »شما با اين مقام علمى كه داريد اگر ادعاى نبوت كنيد مردم قبول مى كنند.« ابوعلى سينا مى گويد: »بعداً جوابت را مى دهم.« نزديكيهاى اذان صبح ابوعلى سينا شاگرد خود را صدا مى زند و مى گويد: »تشنه ام، بلند شو و كمى آب برايم بياور.« بهمنيار هم كه جوان بود و خوابش سنگين، به سختى از خواب بلند شد و از اين كه نيمه شب از خواب بلند شده بود خيلى ناراحت بود و لذا شروع كرد به عذر آوردن كه »شما تا الان زير كرسى بوده ايد و بدنتان گرم است و مجارى تنفسى تان هم گرمند. اگر در اين سرماى زمستان همدان من بروم از آب سرد و يخ زده بيرون براى شما بياورم ريه و ششهايتان فلان و بهمان مشكل را پيدا مى كند و...« خلاصه آنقدر فلسفه چينى كرد كه براى آب آوردن از رختخواب بيرون نيايد. ابوعلى سينا هم به او مى گويد: »باشد، بخواب.« بهمنيار تعجب مى كند. ناگهان صداى مؤذن بلند مى شود. ابوعلى سينا رو به بهمنيار مى كند و مى گويد: »چند صد سال پيش پيغمبر (ص) ادعاى نبوت كرده و بعد از گذشت اين همه سال مؤذن به خاطر ايمان به پيغمبرى كه او را نديده خواب را بر خود حرام كرده و به بالاى گلدسته رفته و اذان مى گويد ولى تو كه شاگرد من هستى و از علم من خبر دارى وقتى به تو مى گويم بلند شو براى من آب بياور برايم عذر و بهانه مى تراشى و از زير اين كار در مى روى. بالاخره ادعاى نبوت چيز ديگرى مى خواهد كه من ندارم و لذا نمى توانم ادعاى نبوت كنم.« ايمان متكى به چنين نورانيتى است كه باعث مى شود شخص لذت گرماى بستر را در سرماى شديد زمستان بر خود حرام كند و يا در ميدانهاى جنگ از خود رشادت و دليرى و جانبازى نشان بدهد. ولى علم تنها اين آثار را ندارد. چرا در اصل خلقت مقام نورانى از مقام جسمانى بالاتر است؟ به خاطر آثارش است. آثار معنوى باارزش تر از آثار مادى است. هر چيز مادى از بين مى رود »كلّ شى ء هالك إلّا وجهه«.23 ولى امور معنوى پايدار و پابرجاست؛ چرا كه با خدا ارتباط دارد »ويبقى وجه ربّك ذوالجلال والإكرام«24. ويا »كلّ أمر ذى بال لم يذكر فيه بسم اللَّه الرحمن الرحيم فهو أبتر«25 هرچه كه به خدا وصل شود ماندنى است و هرچه از خدا جداباشد رفتنى و مردنى. آيا مى توان بر اساس مراتب نورانيت موجودات عالم را طبقه بندى كنيم؟ بله، آن كسانى كه قرب بيشترى به خدا دارند قطعاً نورانيتشان بيشتر است. مثل رابطه خورشيد و ماه كه خورشيد منبع نورانيت است و ماه نورش را از خورشيد اكتساب مى كند: »والشمس و ضحيها والقمر إذا تليها«26. كه در روايت خورشيد به وجود حضرت رسول (ص) و قمر به اميرالمؤمنين(ع) تأويل شده است.27 در بحث نورانيت هم مسئله همين طور است. سرسلسله نورانى ها خداست كه: »اللَّه نور السماوات والأرض«28 و پس از خدا هم طبق تعبير زيبايى كه در روايات آمده است فضيلت انبيا بر اساس امتحاناتشان است: »إنّ أشدّ الناس بلاء النبيّون فالأمثل والأ مثل«29. هر كسى امتحان بيشترى داده باشد و در آن امتحانات قبول شده باشد قرب بيشترى دارد و قهراً از نورانيت بالاتر و بيشترى برخوردار است. اگر راجع به بحث امامت و ولايت نكته اى ناگفته مانده لطفاً بفرماييد. اجمالاً مطلبى كه به نظر مى رسد خيلى نيازمند كار است، بحث نحوه ارتباط با مقام امامت در دوران غيبت است. در زمان حضور و حيات ديگر ائمه (ع) به هر حال با روابط فيزيكى و معنوى اين موضوع انجام مى شد و چندان مسئله اى به شمار نمى آمد ولى الان شرايط فرق كرده و مهم است كه ما با امام عصرمان (ع) اين رابطه را چگونه برقرار كنيم. در اين باره كار كردن خيلى موضوع مهمى است؛ و كارى كه شما مى كنيد و زحمتى كه در مجله موعود مى كشيد الحمدلله در اين رابطه نقش خيلى مفيدى ايفا مى كند. مجلات متنوعى در زمينه هاى مختلف براى ما مى آيد كه خالى از حشو و زوايد نيست و گاهى هم افكار انحرافى در برخى از آنها ديده مى شود ولى آن مقدار از اين مجله را كه به دستم رسيده و به خاطر علاقه اى كه به آن پيدا كرده ام خوانده ام، هم ديدم كه خالى از حشو و زوايد است و هم قلمها بسيار شيوا و روان هستند و هم موضوعاتى كه انتخاب شده، موضوعات جالب و لازم و حيات بخشند كه اين بالاترين امتياز اين مجله است. چون نوع مجلاتى كه ديده شده، ولو خود نويسنده هم نمى خواسته ولى به هر حال حاوى برخى انحرافات بوده اند كه الحمدللَّه اين مجله بسيار وزين و جامع است و من از نويسندگان و كسانى كه دست اندركار اين مجموعه هستند نهايت تشكر را دارم و در حقشان هم غايبانه دعا مى كنم و اميدوارم زير نظر حضرت بقيةاللَّه (ع) كارشان را تا وقتى ادامه بدهند كه آن را به دست خود حضرت برسانند. ان شاءاللَّه. وفقهم اللَّه لمرضاته. از اينكه اين فرصت را در اختيار ما قرار داديد بى نهايت سپاسگزاريم.
پى نوشتها: 1 . سوره مائده (5)، آيه 67 2 . سوره مريم (66)، آيه 1 3 . سوره احزاب (33)، آيه 6 4 . سوره بقره (2)، آيه 124 5 . »تقرير« به سكوت شخص معصوم نسبت به فعل يا ترك فعلى كه در برابر ايشان صورت مى گيرد، گفته مى شود كه از اين سكوت صحت انجام يا ترك آن فعل برداشت مى شود. 6 . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج60، ص213. 7 . سوره ذاريات (51)، آيه 56 8 . شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره. 9 . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج45، ص138. 10. سوره طه (20)، آيه 25. 11. به اين مضمون ر.ك: بحارالانوار، ج16، ص105 و ج17، ص158. 12. سوره شورى (42)، آيه 23. 13. سوره مائده (5)، آيه 110 14. سوره رعد (13)، آيه 31. 15. سوره نمل (27)، آيه 80. 16. نهج البلاغه، كلمات قصار، ش130. 17. سوره حديد (57)، آيه 25. 18. سوره قمر (54)، آيه 1. 19. سوره نساء (4)، آيه 59. 20. همان، آيه 80. 21. بحارالانوار، ج26، ص260، ح38. 22. سوره عنكبوت (29)، آيه 69. 23. سوره قصص (28)، آيه 88. 24. همان. 25. بحارالانوار، ج92، ص242. 26. سوره شمس (91)، آيه 1. 27. تأويل الآيات الظاهرة، ص805، به نقل از: سيماى حضرت مهدى، عليه السلام، ص425. 38. سوره نور (24)، آيه 35. 29. بحارالانوار، ج62، ص277. موعود شماره 44 |