|
۱۹ تير ۱۳۸۵ |
|
صفحه 3 از 3 آيا اساساً مسئلة تشرف در عصر غيبت وجود دارد يا خير؟ اگر اين جواب مثبت است آيا اين امكان براي عموم است يا خصوص؟ بله تشرف در زمان غيبت امكان دارد، اولاً بهترين دليل بر امكان آن وقوعش است و ثانياً در برخي از دعاها كه درخواست ديدار شده، عبارت مطلق است. نظير عبارتي كه در دعاي عهد عرضه ميداريم: «ألّلهم أرني الطلعة الرّشيدة» امكان تشرف به نظر بزرگان هم وجود دارد اما خواص اين مسئله، خواصي كه رزق تشرف دارند، افراد دلسوخته هستند پيرمرد دلشكستهاي ممكن است نصيبش شود، دلسوخته زحمتكشيدهاي كه تمام همّ و غمّش عشق به حضرت بقيهالله ـ روحيلهالفداء ـ است و در عين حال ممكن است شخصي كه به صورت ظاهري داراي موقعيتي اجتماعي است نصيب پيدا نكند. اين رزق براي افراد ممكن است گرچه به ندرت اتفاق ميافتد اما بودهاند افرادي كه درك محضر آن بزرگوار را كردهاند و بهره بردهاند.
آيا شرط يا شرايطي خاص براي نيل به تشرف ذكر شده است؟ اين شرائط كدامند؟ البته مسئلة تشرف به گونهاي پيچيده است كه در زمان خود امام عسكري كه حضرت چندساله بودند حضرت احياناً حضرت بقيهالله(ع) را به بعضي از خواص شيعه نشان ميدادند براي اتمام حجت و شرطي كه از مجموع قضاياي تشرفات در چند جمله به نظر ميآيد شرائط اوليه را بايد دارا بود به اضافة ايمان و تقوا و عمل صالح. براي ارتباط با معصوم بايد سنخيت وجود داشته باشد. يعني عصمت نسبي براي شخصي حاصل شده و با گناه بيگانه باشد. در توقيع آن حضرت(ع) به شيخ مفيد آمده است: ولو أنّ أشياعنا وفّقهم الله لطاعته علي اجتماع من القلوب في الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا و لتعجّلت لهم السعادة بمشاهدتنا علي حقّ المعرفة و صدقها منهم فما يحبسنا عنهم إلّا مايتّصل بنا ما نكرهه و لانؤثره منهم10.» غير از اين يك دلشكستگي و دلسوختگي فراوان و اشك فراوان ميخواهد. بايد يك عمر در اين مسير سعي كرده باشد. اين تاجي است كه به طور طبيعي سر هر كسي نميگذارند. اينكه كلاسي بگذارند، كما اينكه شنيدم كه در بعضي از شهرستانها گذاشتهاند تا در بعد از چند ترم حضرت را نشان بدهند، اصلاً در بين بزرگان شنيده نشده است. اين يك ارتباطي است كه براي افراد دلسوخته به حسب موقعيتي خاص و ارتباطي خاص، خداي متعال نصيب ميكند و تصور اين است كه افرادي كه رزق خاص دارند به نحوي مورد توجه هستند و از ابتداي زندگيشان مورد توجه بودهاند. اينها محفوظ ميمانند و يك دلشكستگي خاصي دارند. اينها مورد توجه هستند تا به محبوب خودشان برسند. حتي براي تشرفاتي كه غير از اصحاب حضرت و خواص حضرت دارند. نه، تشرفاتي كه عموماً گاهي پيش آمده در يك نوع عصمت و حفظ الهي بودهاند، يك سري گناهان سنگين دوش اينها را سنگين نكرده و اين دلسوختگي در آنها بوده و اين عشق در جانشان موج ميزده است.
اساساً دامنة اختيار غيرمعصوم براي امر تشرف چقدر است؟ اگر ديداري در بيداري حاصل شود چگونه ميتوان مطمئن شد كه آن شخص امام است؟ البته مجموع تشرفات خدمت حضرت بقيهالله(ع) را نميتوان برايش تضميني قائل شد كه حتماً خود حضرت بودهاند مگر در مواردي كه شواهد صدقي بر قضيه بوده است و اين كار متخصصين از علماي راه رفتة ما بوده است. جريان حاجعلي بغدادي را نگاه كنيد، مرحوم حاج شيخ عباس قمي صاحب مفاتيحالجنان نقل ميكنند. ولي حاصل اين تشرف سفارشهايي است كه همين سفارشها را ائمة ديگر به زبانهاي مختلف داشتهاند، نتيجه اين تشرف سوق دادن مردم است به نافله، عاشورا و زيارت جامعه، امور شخصي و امور مالي حاصل آن نبوده است كه الان جامعه را دچار مشكل بكند. اگر نتيجهاي و حاصلي در تشرف ميبود همان نتيجه را ائمه ديگر به زبان ديگر بيان ميكردهاند و بعيد به نظر ميآيد كه در اين قضيه بتوان اختياري براي غيرمعصوم تلقي كرد مگر حضرت خضر كه باب حضرت بقيهالله(ع) و مورد توجه ايشان و انيس و مونس حضرت بقيهالله ـ روحيلهالفدا ـ هستند و چه بسيار مناسب است كساني كه توسل به حضرت بقيهالله(ع) دارند و عشق آن بزرگوار در دلشان موج ميزند توجهي هم به حضرت خضر داشته باشند چرا كه آن بزرگوار فعلاً باب حضرت بقيهالله(ع) هستند و حضرت با ايشان مأنوسند. به هر حال دامنه تشرفات به گونهاي نيست كه اختياري باشد و محدوديتهايي در اين قضيه هست، براي اينكه قضيه تشرفات لوث نشود و هر كسي مدعي نشود و هر كاري را خواستند بكنند از اين كانال وارد نشوند. بالاخره اين هست ولي محدود به خواص از اهل ايمان و تقوا و مراقبههاي بالا.
راجع به حلقههاي گرد حضرت نظیر: اوتاد، ابدال و رجالالغيب؛ ضمن معرفي اين حلقهها دائرة وظائف، اختيارات اين افراد چگونه است؟ آيا جز اينها هم ممكن است عدهاي از طرف امام مأموريت داده شوند؟ اين سؤال احتياج به فرصت ديگري دارد كه جدا مورد صحبت قرار بگيرد. اما آنچه كه از روايات به دست ميآيد اين است كه بله، افرادي در اطراف آن جناب هستند و اسامي يا مراتب مختلفي دارند. «ابدال» كساني هستند كه در جامعه هم هستند و با مردم زندگي ميكند. خدا رحمت كند مرحوم آقاي مولوي قندهاري نقل ميكردند كه در نجف كه بودهاند با بعضي از ابدال برخورد ميكنند. ايشان نقل ميكردند: من جاي ديگر نشنيدهام كسي را كه ميخواهند به مقام ابدالي برسانند حضرت بقيهالله(ع) براي او پيغامي و ذكري و دستوري را ميفرستند كه او مشغول شود و ممكن است حضوري يا با پيغام برنامهاي را براي او ميفرستند و كمكم ارتقا پيدا ميكند تا خود بتواند محضر حضرت را درك كند و اين تعبير از ايشان بود كه براي يكي از بزرگاني كه ايشان ميشناختند كه پيغامي از طرف حضرت بقيهالله ـ روحيلهالفداء ـ رسيده بود و حضرت اسمي از اسماء حق تعالي را بر برگي از زيتون نوشته و براي او فرستاده بودند كه اين ذكر و دستور را انجام بدهد تا ابواب رحمت الهي بر او مفتوح شود و بيشتر بتواند در اين مسير موفق باشد. به هر حال جريان اوتاد، ابدال و رجالالغيب، جريان مفصلي است كه اگر ما فقط به بعضي از آنها بتوانيم اشاره كنيم با اين ضيقوقت مناسب است. جناب ملافتحالله شوشتري كه از شعراي بزرگ بودهاند و خودشان هم آدم راهرفتهاي بودهاند، در يكي از كتابهايشان ذكر ميكنند كه مرحوم آقاسيدعلي شوشتري (استاد اخلاق و عرفان مرحوم ملاحسينقلي همداني) از ابدال بودند و خدمت حضرت بقيهالله(ع) ميرسيدهاند. برنامههايي به عهده ايشان بود و به محضر حضرت تشرف داشتند. در بين علماي شيعه بودهاند كساني كه به اين مرحله رسيده و خدمت حضرت را درك كرده بودند. من جمله از افرادي كه گاهي از ناحيه مقدس حضرت مأموريتي به عهده ايشان بوده است در اصفهان يك زماني دربارة حاجحسين كشيكچي اين ماجرا مشهور شد كه جريان مفصلي دارد و شخصي از تجار اصفهان عازم بيتاللهالحرام ميشود. به عراق ميرسد از قافله عقب ميافتد و مدتها گريه و زاري ميكرده كه من خداحافظي كردهام و ميخواهم بروم به مكه و روي برگشت به ايران را ندارم. در خواب ميبيند كه حضرت علي به او ميفرمايند: برو مسجد سهله فرزندم تو را ميفرستند. اين تاجر اصفهاني به مسجد سهله ميآيد و ناگهان با شخص اسبسواري برخورد ميكنند. آن بزرگوار ميفرمايند: فلانبن فلان شما هستيد؟ ميگويد بله آقا! ميفرمايند ميخواستي بروي مكه و از قافله عقب افتادي؟ حضرت اشارهاي ميكنند و صدا ميزنند. حاجحسين! ميگويد پيرمردي ظاهر شد. ميگويد ديدم همان حاجحسين كشيكچي خودمان است. فرمودند اين پيرمرد را به مكه برسان و بعد از اعمال هم او را به اصفهان برگردان كه اين جريان خود مفصل است خلاصه اينكه بودهاند كساني كه مأمورتي از ناحيه مقدسه به آنها واگذار ميشده است. إنشاءالله خداي متعال ما را از ياران و خاصّان و شيعيان خالص آن حضرت قرار دهد و رزق ما را هم قرار بدهد كه محضر آن بزرگوار را درك كنيم و جمال نورانياش را مشاهده كنيم و به فضل الهي در دنيا و آخرت از او جدا نشويم. وصليالله علي محمد و آله الطاهرين.
پينوشتها: 1. در روايات متعدد اشاره به اين مضمون شده كه مؤمن در وقت احتضار ميبيند كه بالاي سرش افراد بسيار زيبايي نشستهاند ميپرسد تو كه هستي؟ يكي ميگويد من نماز توام. يكي ميگويد من روزه توام. يكي ميگويد من قرآني هستم كه ميخواندهاي و معتقد بودهاي و يكي از آنها كه از همه زيباتر است ميگويد من ولايت تو به اميرالمؤمنين(ع) هستم. 2. در حديثي است كه حضرت عيسي(ع) به داخل يك چهار ديواري بين راهي رفت تا استراحت كند. اين بزرگوار بسيار زاهدانه زندگي ميكرد. زاهد حقيقي بود و هيچ جايي حتي براي استراحت نداشت. نه خانهاي و نه اثاث البيتي، در آنجا نيمه خشتي را ديد آن را به زير سر كشيد. بلافاصله شيطان حاضر شد. خطاب به شيطان فرمود: «اي ملعون كجا آمدي؟ چرا دفعتاً حاضر شدي؟ مگر من چه كردم كه تو خودت را رساندي». شيطان گفت: «اي پيغمبر خدا! ديدم نيمهخشتي را به زير سر كشيدي گفتم ميروم و به او القا ميكنم كه ميتوان بهتر از اين زندگي كرد و يك خشت را تبديل به متكا كرد» و دنبال قضيه القائاتي است كه شيطان دارد. حضرت عيسي روحالله فرمودند: «نيمهخشتي را هم به ما نميتواني ببيني؟» نيمهخشت را كنار زدند و خوابيدند، او هم رفت. 3. سورة حجر(15)، آية 40. 4. شما ببينيد در شب عاشورا حضرت سيدالشهداء(ع) نزديك خيمهها نشسته و به شمشير تكيه داده بودند يا سر مباركشان را روي دسته شمشير گذاشته بودند و گويا مقداري خواب بر چشمان مبارك حضرت غلبه كرد. لشكر دشمن حمله كردند. حضرت زينب(س) هجوم دشمن را حس كردند، آمدند خدمت برادر و عرضه داشتند: «أخي أباعبدالله يا ابن امّي» حضرت چشم گشودند و فرمودند چه شده خواهرم؟ حضرت زينب عرض كردند: «قد قُرب منّا العدو» دشمن نزديك شده است. چه ميخواهند؟ حضرت اباعبدالله(ع) وقتي كه ديدند اضطراب اهلبيت و حضرت زينب(س) را فرا گرفته فرمودند: خواهرم! «لايذهبنّ بحلمك الشيطان» . 5. مرحوم حاجهادي ابهري كه از دوستان و يا به تعبيري از اساتيد بعضي بزرگان است. ايشان خيلي بكّاء بود. شايد خود من در سن كودكي خدمت ايشان رسيده بودم نجف ميآمدند منزل ما و با پدرم دوست بودند. بعدها ما شنيديم كه چقدر اين بزرگوار اهل شهود و مشاهده بوده و چشمانش باز بود. از ايشان نقل كردهاند كه گاهي بعضي شبها ميخواسته بخوابد، پدرش كه از دنيا رفته بود، روح او ميآمده و ميگفته پسرم دو ركعت نماز براي من بخوان و استراحت كن. بلند ميشد. دو ركعت نماز براي روح پدرش ميخواند، مادر، اقوام و همة امواع ميآمدهاند و ميگفتهاند دو ركعت نماز براي ما بخوان. شايد اين اتفاق براي ما بيفتد ولي درك نكنيم، چون چشم باطن ما نميتواند قالب لطيف آنها را درك كند. يا چشم ما نابيناست و يا مشكل ديگري در كار است كه عمدتاً مربوط به خود انسان است. 6. سورة مريم (19)، آية 67. 7. سورة يوسف (12)، آية 36. 8. سورة يونس (10)، آية 64. 9. [اباالحسن كنيه پسر مهزيار است] 10. احتجاج طبرسي، ج 2، ص 499.
ماهنامه موعود شماره 65
|