spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
ساكنان عالم غيب چاپ پست الكترونيكي
۱۹ تير ۱۳۸۵
رفتن به
ساكنان عالم غيب
صفحه 2
صفحه 3

 دايرة حضور اين موجودات در حيات انسان‌ها، چه در خواب و چه در بيداري، چگونه است؟
 دايرة حضور موجودات برزخي بسيار وسيع است و به قول بعضي از حكما، اطراف هر انساني بي‌حد و حصر ملائكه و قواي نامرئي ملكوت در حال رفت و آمد هستند و گاهي در خواب براي بعضي از اهل مراقبه نقطة شروعي ايجاد مي‌شود و بابي از فضل الهي مفتوح مي‌گردد. اما همين‌جور كه عرض كردم اينها بسيار متعدد و متنوع هستند. غير از اينكه موجودات عالم ملكوت انواع دارند، هر نوعي هم داراي مسئوليتي خاص هستند و اين بحث جاي كار بسيار دارد و اگر انسان در آيات و رواياتي كه در اين زمينه آمده، تدبر داشته باشد بركات زيادي براي او خواهد داشت. ظهور قواي عالم ملكوت از يك نظر و به يك اعتبار همه جا را گرفته است. هر برگي ظهور در توحيد دارد و دفتري است از توحيد الهي.
هر گياهي كه از زمين شعر رويد
وحــده لاشــريك لـه گـويـد

 طبيعي است گياهي كه از زمين مي‌رويد قواي ملكوتي براي تربيت همراه او هستند و اين ما هستيم كه بايد چشم و دل باز كنيم و ببينيم كه در عالم چه اتفاقاتي دارد مي‌افتد. و اين بخش اگر براي انسان باز شود راهي به سمت امام‌شناسي خواهد بود، راهي متقن و محكم. بخشي از مقام امام بعد از اين جريان براي انسان روشن مي‌شود. انسان يك مقدار پيش برود، قواي ملكوتي را بشناسد، عظمت آنها را درك كند، انواع و مراتب آنها را احساس كند، با چشم باطن بعضي از اين مسائل را ببيند و بعد ببيند كه همه اينها مأمورند و به امر و فرمان امام هستند. وقتي كه توانست دلي زلال و چشمي باز داشته باشد آن وقت مي‌توان بخشي از مقام امام را بشناسد. وگرنه حركت‌هاي اوليه هم نمي‌تواند دور باشد از ارتباط اوليه با امام(ع). اين حركت، حركتي است كه با امام(ع) شروع مي‌شود و با امام پايان مي‌يابد. آن بزرگواران كه فرمودند: «نحن حجاب‌الله الاكبر» يعني اي انسان پايان راه تو، امام‌شناسي خواهد بود. تو خداشناسي را بيرون از امام‌شناسي نمي‌تواني بيابي. «نحن حجاب‌الله الاكبر» يعني پرده‌داري خداشناسي ما هستيم. نمي‌تواني دور بزني و به سمت خداشناسي از غير طريق امام‌شناسي بروي. تمام اينها در امام‌شناسي است.
به روايتي بسيار زيبا برخورد كردم كه از
محضر امام صادق(ع) سؤال شد كه «يابن رسول‌الله! آيا اين روايت صحيح است كه  اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: رسول خدا (ص) به من هزار باب از ابواب را تعليم دادند كه از هر بابي هزار باب مفتوح مي‌شد؟» حضرت فرمودند: «آري صحيح است، اين چنين بوده است.» راوي گويا تعجب كرده و خواست در يك مقايسه به يك نتيجه‌گيري برسد. عرض كرد: «يابن‌رسول‌الله شيعيان و محبان شما چه مقدار از اين باب‌ها را دارند؟» حضرت فرمودند: «يك باب يا دو باب» شايد هم لف و نشر مرتب باشد؛ يعني شيعيان خالص دو باب از اين باب‌ها را دارند و محبين يك باب. يعني حتي شيعيان كاملي كه خودشان درياي بي‌پايان بوده‌اند، از اين يك ميليون باب دو باب را دارند. بقيه مخصوص به امام است و اينجاست كه تا حدودي تكليف ما روشن مي‌شود كه آنچه از معارف كه بزرگان ما به آن رسيده‌اند قطره‌اي ناچيزي از اين درياي بي‌پايان است. درياي بي‌پايان امامت، بي‌حد و حصر درّ و گوهرهايي دارد كه به شيعيان خالص قطره‌اي از آن دريا رسيده ولو آن قطره نسبتاً درياي بي‌پايان باشد.

 چگونه امر بر انسان مشتبه مي‌شود و اين اشخاص را با اشخاص ديگر مثل ائمه معصومين(ع) اشتباه مي‌گيرد؟

 اين موضوع، موضوع مبتلا به ولازمي است. تأثير قوة خيال در قضايايي كه انسان در خواب مي‌بيند فراوان است و اصولاً موجودات مجرد چه شياطين چه ملائكه براي مردم تجلي و ظهور زياد دارند. شما نگاه بكنيد خواب عزيز مصر در قرآن بيان شده. او فردي كافر بود اما تكليف چهارده سال آينده را در خواب ديد. رؤياي او صادقه و صحيح بود. پس ممكن است فردي كافر باشد و قضاياي برزخي صحيح و اتفاقات آينده را بتواند ببيند. يا آن دو نفر زنداني كه هم‌سلولي حضرت يوسف بودند، هردو خوابشان صحيح بود. يكي گفت: «إني أراني أعصِرُ خمراً؛ من ديدم انگور مي‌فشردم براي درست كردن شراب.» حضرت گفتند: تو ساقي شراب پادشاه خواهي شد و به همين سمت هم رفت. ديگري گفت: « إنّي أراني أحمل فوق رأسي خبزاً تأكل الطيرمنه7؛ من ديدم روي سرم نان حمل مي‌كردم و پرنده‌ها مي‌آمدند و مي‌خوردند» حضرت فرمودند: تو را اعدام مي‌كنند. اين دو نفر با اينكه هردو كافر بودند ولي باز خواب‌هايشان خواب‌هاي صحيحي بود.

چه مؤمن و چه كافر هردو خواب صحيح و سقيم مي‌بينند. مؤمنين زيادي هم داريم كه تحت تأثير قوه خيال، صحنه‌هايي را كه در روز يا روزهاي گذشته ديده‌اند و حتي گاهي قضايايي را كه مي‌خواهند ببينند به صورتي در خواب مي‌بينند ولي اين امتيازي نيست. مؤمن و كافر مساوي هستند. سه نمونه را عرض كردم كه مسلمان هم نبودند و خواب صحيح ديده بودند. آن طرف هم فراوان است، كساني كه مسلمان‌اند ولي خواب غيرصحيح مي‌بينند. به سختي مي‌توان اعتماد كرد مخصوصاً قضايايي كه خارج از قاعده باشد. ديدن حضرت بقيه‌الله و ديدن ائمه‌ معصومين(ع) در بايد در كمال خواب بيننده خوابش را نقل مي‌كند، معلوم مي‌شود اين خواب مشكل دارد و صحيح نيست. تأثير قوة خيال در اين خواب زياد است. مشكلي كه الان مردم ما زياد دچار آن مي‌شوند اين است كه گاهي امر مشتبه مي‌شود، فردي را مي‌بيند، و آن فرد فرمايشي مي‌كند. وقتي طرف بيدار مي‌شود، يا حتي در خواب به اين نتيجه مي‌رسيد كه آن فرد يكي از ائمه معصومين(ع) بود. اگر مسئله شخصي باشد امري است و يك برخورد بايد با آن بشود و اگر مسئله عمومي باشد به نحو ديگري بايد با آن برخورد كرد. كمال احتياط را بايد در اين مسائل انجام داد. مبادا ما پيغام حضرت بقيه‌الله ـ روحي له الفداء ـ را مستند به يك خواب كنيم. مسئله تشرف در خواب و بيداري كار بسيار حساب شده و سنگيني است و متأسفانه الان اين قضيه دارد لوث مي‌شود. به اين معنا كه هركسي مدعي شهود امام در خواب و حتي در بيداري مي‌شود. در يكي از توقيعاتي كه امام زمان براي جناب شيخ مفيد صادر فرموده‌اند، شيخ مفيدي كه به بالاترين درجة‌ علم حقيقي و خدمات اجتماعي به شيعيان اهل‌بيت‌(ع) و به درجه اخلاص رسيده بود. حضرت ضمن اين توقيع به او مي‌فرمايند: «ما عبادات شما را ديديم و اجازه يافتيم كه شما را به مكاتبه‌اي مشرف كنيم.» جناب شيخ مفيد بعد از آن  همه سعي و تلاش، مشرف به يك مكاتبه مي‌شود. بعضي از داستان‌ها و جريان‌هايي كه اخيراً گفته مي‌شود كه شما در جريان هستيد و شنيده‌ايد، چه عوارضي پيدا مي‌كند، خيلي زود مستند به امام مي‌شود در حالي كه در بين اتقيا، صلحا، اولياي خدا و در بين علماي راه‌يافته از اين حرف‌ها نبوده است.

خدا رحمت كند مرحوم آيت‌الله كشميري را. يك وقتي در محضرشان از شخصي كه تشرفي پيدا كرده بود و يك داستان بسيار طولاني را در آن تشرف گنجانده بودند، صحبت شد. مرحوم آيت‌الله كشميري فرمودند كه من به نظرم مي‌رسد كه اين مكاشفه باشد نه تشرف در عالم بيداري. اكثر قضايايي كه اتفاق مي‌افتاده صحنه‌هايي بوده از مكاشفات قوي و مكاشفات گاهي آن‌قدر ظهور و تجلي دارند كه براي خود طرف قابل تشخيص نيستند. آيا اين قضيه در عالم خارج اتفاق افتاد يا قضيه‌اي بود كه من به صورت مكاشفه ديده‌ام؟ وقتي اين تشرف را كه داستان طولاني‌اي داشت در محضر ايشان گفتند، ايشان فرمودند: به نظر من كشفي بود كه براي او حاصل شده و شبيه به خواب است. اما اين جمله را هم فرمودند كه زيبا بود، فرمودند: «اين نوع قضايا از فردي مثل آيت‌الله بهجت شنيده مي‌شود كه اينها هم مدعي اين قضايا نيستند» و بزرگان از علماي ما پرهيز داشته‌اند كه اين مسئله تشرف لوث شود. الان هر فردي از كوچه و بازار مي‌رسد مدعي تشرف و مدعي نيابت مي‌شود كه حضرت مسائل اجتماع را به من مي‌گويند و به من پيغام مي‌دهند كه به ديگران بگويم. خوشبختانه در چند مورد با آنها برخورد شده بود و بلافاصله اظهار ندامت كرده بودند و اظهار كرده بودند كه شيطان بر ما مسلط شد و ما اين نسبت‌هاي ناروا را داديم. لذا از گسترش و توسعة اين مطلب بايد پرهيز كرد. گاهي اين قضيه واقعاً مشتبه مي‌شود و گاهي هم افراد خطرناكي اين قضايا را به بازي مي‌گيرند. فردي مثل «سيدمحمدعلي باب» شيطان در خوابش نفوذ مي‌كرد. در تاريخ هست كه چگونه شيطان بر او چيره مي‌شد و دستور و پيغام داد تا بالاخره او را به دام انداخت و شيطان بيكار ننشسته است. منتها ما علمايي داريم كه سبك و روش و منش آنها براي ما حجت هست. اين‌جور بيان‌ها از بزرگاني شنيده مي‌شد كه اين ادعاهاي مكرر و اضافي را نداشتند ولي از مرحوم قاضي شنيده نشد. از خود مرحوم آيت‌الله كشميري شنيده نشده. از مرحوم آيت‌الله بهجت شنيده نشده است. اينها اگر هم بوده است در دل خودشان است. و جمله ديگري مرحوم آيت‌الله كشميري داشتند كه خالي از لطف نيست فرمودند: اگر در عالم خواب يك بابي براي يك سالكي باز شود (فرض كنيد كه يك آيه‌اي را مي‌خواند و سحر بيدار مي‌شود و يا مورد عنايتي خاص قرار مي‌گيرد كه هر وقتي خواست يك ذكري يا توسلي پيدا مي‌كند  و يك ارتباطي پيدا مي‌كند كه يك چيزي را در خواب به او مي‌گويند و او را راهنمايي مي‌كنند) اگر دو جا نقل كند آن حال از او گرفته مي‌شود و آن را از دست مي‌دهد. چگونه است كه بعضي‌ها هرچند وقت يك بار يك تشرفي را نقل مي‌كنند و با آن كرّ و فرّي را انجام مي‌دهند، پيغام مي‌آورند و مي‌برند و هيچ اتفاقي هم نمي‌افتد. شايد مشكلي در گوشه و كنار قضيه بوده باشد. البته نفي نمي‌توان كرد  تشرفات بوده و هست، در بين علماي خالص بوده اما كمال دقت و احتياط براي اين قضيه لازم است.

 فرق ميان رؤيت، مكاشفه و رؤيا چيست؟ حد و مرز آنها چيست و با چه مقدمات و تمهيداتي مي‌توان به مراتب عاليه از رؤياي صادقه تا ديدار رسيد
؟
 خداي متعال نصيب انسان از خزانه غيب خودش را فراوان كند. از اين جهت كه گويا اين قضيه نصيبي خاص است. اما عمل صالح و نيت خالص بي‌تأثير نيست و خواست فراوان و عشق بي‌حد و مرز انسان را نزديك مي‌كند و ابوابي را از ناحية خداوند باز مي‌كند و طبيعي است براي مؤمن از رؤيا شروع مي‌شود. آرام‌آرام ايمان و عمل صالح در درون انسان تأثيري خاص مي‌گذارد و مؤمن وقتي به خواب مي‌رود، روح او امكان صعود و عروج به عوالم لطيف را پيدا مي‌كند «لهم ‌البشري في ‌الحيوة ‌الدنيا و في‌الاخرة»8، بشارت‌هايي به مؤمن مي‌رسد كه از عالم خواب و رؤيا شروع مي‌شود. به خاطر اينكه در عالم خواب و رؤيا بخش زيادي از تعلقات انساني حذف مي‌شود. اشتغالات نفساني كم مي‌شود. طبيعي است كه در عالم بيداري، روح به بدن تعلق دارد و در شئون مختلف و ابعاد متفاوت و زواياي بسيار زيادي مشغول ساماندهي است. اما در عالم خواب براي مؤمني كه در مسير تهذيب و طريق تقوا گام برمي‌دارد، خيلي از آن اشتغالات نفساني مي‌رود يا كم‌رنگ يا محذوف است و اين باعث مي‌شود كه روح مؤمن در عالم خواب براي نيل به مقاصد عالي سبك باشد تا حقايق برزخي را درك كند و بزرگان عالم معنا را مشهود كند و خدمت اولياي خدا و ائمه اطهار(ع) شرفياب شود. اينها دست به دست هم مي‌دهد، روح مؤمن هم كه در عالم خواب سبك‌بال‌تر است آماده عروج و تشرف به محضر اوليا مي‌شود. خلاصه امكان تشرف در خواب مخصوصاً براي نفوس صادق و مخلص كه سعي و اهتمام روزانه‌شان در طريق تهذيب و تبليغ است بيشتر است. مخصوصاً تبليغ ولايت اميرالمؤمنين و به ويژه در مسير حضرت بقيه‌الله، روحي‌له‌الفداء.

به هر حال اين امر خطير و بزرگي است كه در اين زمان انسان طريق مستقيم را انتخاب بكند. انگيزه‌هاي نفساني را كنار بگذارد و هدفش فقط تبليغ و ترويج حضرت بقية‌الله(ع) باشد و اين را هم عرض كنم كه اين كار سخت خواهد بود اما ارزش دارد كه فعاليت‌هاي مهدوي به گونه‌اي پي‌گيري شود كه براي آيندگان از بركات و توجهات به حضرت بقيه‌الله(ع) فراوان ميوه به بار بياورد. اين وظيفة همة ماست. 
اصولاً در رؤيا براي بعضي از مؤمنين تشرف به محضر اولياي خدا، انبيا و ديدن حقائق برزخي كه عوالم مختلف و متفاوتي دارند شروع مي‌شود. بخش بعدي رسيدن به حالت مكاشفه است. براي كساني كه ابتدا در رؤيا به حقايقي مي‌رسند مرحله بعد اين است كه آن قطع تعلقي را كه ابتدا در خواب بايد حاصل مي‌شد، آرام‌آرام در اثر كثرت اشتغال به ذكر خدا و كثرت ياد محبوب و توجه دل به حضرت بقيه‌الله و ائمه اطهار(ع) و پيامبر اكرم(ص) اين حال عدم تعلق در بيداري حاصل مي‌شود و نفس به گونه‌اي مشغول به محبوب مي‌شود كه در عالم بيداري هم مي‌تواند فارغ بنشيند و صور برزخي را با چشم دل ببيند و خواب نباشد و صحنه‌ها و اتفاقات برزخي را درك كند و خواب نباشد.

بخش مكاشفات از اينجا براي اوليا و براي كساني كه در اين مسير زحمت كشيده‌اند شروع مي‌شود. علي‌رغم سختي‌هاي فراواني كه دارد تا مؤمني صور برزخي را در خواب يا در بيداري به صورت مكاشفه ببيند ولي تا اينجا نسبتاً آسان پيش مي‌رود. بعضي چيزها هست كه آثار وضعيشان اين است كه چشم دل را بينا مي‌كنند و قوت و قدرت درك معاني لطيف را به انسان مي‌دهند. بعضي اعمال زودتر انسان را به اين مرتبه مي‌رساند يكي از آن اعمالي كه زودتر انسان را به مرحله مشاهده مي‌رساند، گريه زياد است يا از خوف و محبت خدا و يا به عشق اهل‌بيت و مخصوصاً گريه براي حضرت سيدالشهداء. گريه براي حضرت سيدالشهدا چشم دل را باز مي‌كند. چشم را  زلال و درك را لطيف مي‌كند و به روح انساني قدرت مي‌دهد تا بتواند قضاياي لطيف و صور برزخي را حتي صورت‌هاي ارواح اوليا و ائمه درك و دريافت. گريه براي حضرت سيدالشهدا خيلي مؤثر است و به فرمايش بعضي از اساتيد، بيداري شب هم خيلي مؤثر است، حداقل بيداري بخشي از شب كه همان سحر باشد و خواندن قرآن در نيمه شب هم خيلي مؤثر است. زود انسان را به درك بعضي از حقايق موفق مي‌كند تا مرتبه بعدي كه رسيدن خدمت حضرت و رؤيت است و اين كار آساني نيست.

شما در جريان تشرف علي‌بن مهزيار نكات و لطائف زيادي مي‌بينيد. اين بزرگوار حدود بيست سفر به حج رفت يك سفر واجب، بقيه فقط به عشق حضرت بقيه‌الله(ع). ما يك چيزي مي‌شنويم اما قضيه بسيار سخت بوده است. از اهواز به عشق حضرت بقيه‌الله(ع) و زيارت ايشان راه مي‌افتاد. ديدم بعضي جاها نقل مي‌كند كه من از اهواز كه حركت مي‌كردم مي‌رسيدم نجف، در حرم ائمه اطهار، وادي‌السلام، مسجد كوفه، مسجد سهله، مانند مجنوني مي‌گشتم و گريه مي‌كردم و عبادت مي‌كردم و توسل پيدا مي‌كردم تا حضرت بقيه‌الله(ع) را ببينم. به مدينه كه مي‌رفتيم حرم رسول خدا (ص) و ائمه بقيع(ع) را زيارت مي‌كردم،  التماس مي‌كردم ولي توفيق حاصل نمي‌شد. مي‌آمدم مكه، اعمال حج، قسمت به قسمت، منا، مشعر، مسجدالحرام، سعي، مطاف، بازهم نمي‌شد. اعمال حج تمام مي‌شد و بازهم نمي‌شد. برمي‌گشتم اما با چه غم و اندوهي! تا دوباره سال ديگر به همين منوال، نوزده سفر اين‌گونه رفتن و سختي‌ها و آمد و شد را تحمل كردن براي زيارت حضرت بقيه‌الله(ع) بود تا اينكه بالاخره حضرت بقيه‌الله(ع) را زيارت كردند. تازه وقتي آن واسطه را در مسجدالحرام مي‌بيند، ابتدا گمان مي‌كند آن واسطه خود حضرت بقيه‌الله ـ روحي‌له‌الفداء ـ هستند ولي ايشان جواب مي‌دهد نه من واسطه‌اي هستم كه آمده‌ام شما را به محضر حضرت ببرم. وقتي ايشان علي‌بن مهزيار را برد، پشت در خيمه او را نگاه داشت كه بايد باز اجازه بگيريم. شخص واسطه داخل خيمه رفت و  اندكي بعد بيرون آمد، به او گفت خوشحال باش كه اجازه تشرف و ملاقات يافتي. وقتي علي‌بن مهزيار وارد شد شما گمان مي‌كنيد كار آساني است، بعد از بيست سفر شخص عاشق حالي دارد كه در ابتدا گمان مي‌كند كه معشوق به او جفا كرده است. وقتي وارد خيمه شد طبيعي است كه يك عاشق حال طلبكاري عجيبي داشته باشد كه يكي از نكات و دقائق بسياري اين تشرف همين بخش ملاقات اوليه است. امام زمان(ع) با يك جمله صحنه را تغيير دادند. حال علي‌بن مهزيار حال عشق است، حال كسي است كه هر زحمتي مي‌بايد بكشد، كشيده و معشوق به او جفا كرده ولي حضرت با يك جمله فرمودند:
«
كنّا نتوقـّعك ليلاً و نهاراً يا اباالحسن!9؛ پسر مهزيار! ما شبانه‌روز منتظر آمدن تو بوديم چه امري موجب دير آمدن تو شد، چرا دير آمدي؟» پسر مهزيار متحير شد. عجيب كه من كه نوزده سفر به عشق حضرت آمدم، حالا حضرت مي‌فرمايند شبانه‌روز منتظر تو بوديم؟ چطور اينها را جمع بكند؟ يك جوابي داد كه شايد شما هم بوديد همين جواب را مي‌داديد، عرض كرد: «يابن رسول‌الله، آقا من كسي را نيافتم كه مرا به وجود شما دلالت كند.» مي‌گويد حضرت چهار زانو نشسته بودند و با انگشت سبابه به سمت زمين اشاره‌اي مي‌كردند اين جمله را كه عرض كردم سرشان را بلند كرد فرمودند: يا اباالحسن. دليلش اين نيست. نه، آن كسي كه الان كسي را به دنبال تو فرستاد بيست سال پيش هم مي‌توانست بفرستد و من متحير بودم پس چه دليلي دارد كه حضرت شروع كردند سه دليل براي اين قضيه آن هم خطاب به علي مهزيار، كسي كه عاشق است، كسي كه نوزده سفر حج كرده به خاطر زيارت آقا. سفر اولش سفر واجب بوده و نوزده سفر ديگر فقط به خاطر آقا. آقا نخواستند كه تكدّر خاطر براي او حاصل شود و خطاب را تمام كردند نسبت به همه شيعه. فرمودند: «ولكنّكم كثّرتم الأموال.» اي پسر مهزيار شماها درصدد زياد كردن اموال بوده‌ايد يعني اگر كسي بخواهد تشرف محضر امام زمان(ع) پيدا كند بايد تمام وجودش و تمام دلش امام‌زماني باشد. ببينيد حضرت كجا را دست مي‌گذارند. «و لكنكم كثرتم الأموال و قطعتم الرّحم.» شما مراعات رحم و سفارشاتي كه براي حق و حقوق بين شما شده است را نكرديد. حق و حقوق ديني و عاطفي بين خودتان را مراعات نكرديد. اين مسئله دومي بود كه حضرت سفارش كردند كه اگر تشرفي براي تو حاصل نشد دليلش يكي زياده‌خواهي بود كه نسبت به اموال داشتي. نه زياده‌خواهي حرام، آنكه خارج است و بلكه حلال. يعني بايد امام‌زماني خالص بود و حتي اين مسئله را هم كنترل كرد و زاهد شد و بعد هم مسئله صله‌رحم و رسيدگي به ارتباط‌هاي عاطفي بين كساني كه حقي بر گردن انسان دارند. «و قطعتم‌الرحم و تجبّرتم علي فقراء المؤمنين.» اگر يك وقت نسبت به فقراي مؤمنين بي‌توجهي‌هايي صورت گرفت. شما آنها را به استخدام گرفتيد، يا به گونه‌اي نسبت به آنها ظلم روا داشتيد كه آنها را متحير كرديد در بعضي از تعابير دارد كه (تحيّرتم)، شما حق و حقوق فقرا را خلط كرديد. اين هم باز به مسئله اول برمي‌گردد يعني شما وقتي فقر را در مؤمن حس كرديد بايد به ايمان  او نگاه مي‌كرديد و همه ارزش‌هاي انساني را طبق ايمان او بايد قائل مي‌بوديد و توجه شما به اين مسئله نبود و اگر پاي خود را بر پاي فردي ضعيف گذارديد و ديديد كه مشكلي نيست فشار مي‌داديد. حضرت اين را خطاب به همه مؤمنين بيان مي‌كنند كه علي‌بن مهزيار روي زمين نشست و شروع كرد به گريه كردن كه «التوبه ‌التوبه سيدي الإقاله الإقاله» حضرت فرمودند «لابأس عليك» اينجا بود كه دلگرمي‌اي شد براي علي‌بن مهزيار.
جريان‌هاي تشرفات كار خيلي مشكلي است. يا رزقي خاص است كه نصيب بعضي افراد مي‌شود و يا افرادي كه مي‌خواهند در مراتب عالي ايمان سير كنند و بر اثر خواست فراوان، خداي متعال رزق آنها مي‌كند كه در همين زمان هم بوده است كه بعضي اين رزق را داشته‌اند و اين عنايات به آنها شده و اين مسئله را انكار نمي‌توان كرد كه اكنون هم تشرف محضر حضرت بقية‌الله ممكن است. و بزرگاني بوده‌اند از علما و بزرگان دلسوخته كه نصيبي از اين معنا داشته‌اند و رزقي از اين سفره برداشته‌اند. مقدمات و تمهيداتي كه انسان را ارتقا مي‌دهد نهايتاً بازگشتن به تقوا و رسيدن به مراتب عالي‌تري از تقوا و حضور در محضر حق‌تعالي و حضرت بقية‌الله(ع) است.


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.