|
ولايت تكويني و ولايت تشريعي |
|
|
|
۱۴ تير ۱۳۸۵ |
|
محمد عدناني اشاره: اين صفحه اختصاص به ارائة مطالبي دارد كه از سوي خوانندگان عزيز موعود ارسال شده است. هرچند حجم بالاي اين مطالب و مختصر بودن مجال ما، امكان درج كامل اين آثار را از ما سلب نموده است، اما ضمن تقدير از دوستان بزرگواري كه مجله را مورد لطف قرار ميدهند، بنا بر وعده اي كه نموديم، بخشهايي از مطالب اين عزبزان را به جملة موعوديان، تقديم مي كنيم. از همين رو توجه شما را به مقالة ارسال شده توسط جناب آقاي محمد عدناني جلب ميكنيم.
امام علي(ع) و ولايت تكويني بحث از ولايت اميرالمؤمنين و فرزندان معصوم ايشان از جمله مباحثي است كه همواره مورد توجه متكلمين بوده است. در اين نوشتار سعي شده است كه با توجه به دو درياي جوشان معرفت يعني قرآن و نهجالبلاغه ولايت تكويني اميرالمؤمنين، علي(ع) و ساير ائمه(ع) اثبات شود زيرا با اثبات ولايت تكويني ذوات مقدس افضليت و برتري آنان براي رهبري و سرپرستي جامعه آشكارتر ميشود.
1. معناي لغوي و اصطلاحي ولي و ولايت ولي از ريشه «وَليْ» است. ولي به معناي واقع شدن چيزي پشت سر چيز ديگر ميآيد به گونهاي كه بيگانه بين آن دو واسطه و فاصله نباشد. و نوعي رابطه نيز بين آن دو برقرار باشد. و اين رابطه بر دو قسم است: گاهي رابطهاي دو سويه است كه يك چيز با ديگري همان رابطه را دارد كه ديگري با او دارد همانند رابطة اخوت كه اگر زيد برادر بكر است بكر نيز برادر زيد است. و گاهي اين رابطه يك طرفه است. و رابطهاي كه يك طرفه با ديگري دارد غير از رابطهاي است كه طرف مقابل با او دارد. به اين رابطه كه تأثير و تأثر در آن يك جانبه است، رابطه سرپرستي و رهبري ميگويند. و «وَلايت» (به فتح واو) به همين معنا ميآيد. وِلايت به (كسر واو) كه به معناي رابطه دوستي و محبت است و نوع اول رابطه را شامل ميشود.1 ولايت به معناي رهبري و سرپرستي مخصوص خداوند است و خداوند اين قسم را براي پيامبران و ائمه و جانشينان آنها جعل كرده است.2 حال اگر اين تأثيرگذاري در ناحيه تشريع و قانونگذاري و حكومت كردن بر مردم باشد آن را «ولايت تشريعي» ميناميم و اگر تأثيرگذاري در عالم خَلق باشد، به آن «ولايت تكويني» ميگوييم. بنابراين مقصود از ولايت تكويني در بحث ما، مقام معنوي انبيا و امامان معصوم(ع) و بندگان شايسته خدا است كه در سايه آن با اذن پروردگار عالم ميتوانند در عالم هستي و دلهاي مردم تصرفي داشته باشد.3 ولايت تكويني علي(ع) در قرآن قرآن كريم با بيان تصرفات و معجزات انبيا و اولياي الهي ولايت تكويني را مورد پذيرش قرار داده است. نكتهاي كه در اين باره قابل توجه است، اين است كه اين تصرفات همگي در طول اراده خداوند و منوط به اذن پروردگار ميباشند. اما آيهاي در قرآن وجود دارد كه با عنايت به آن ميتوان ولايت تكويني علي(ع) را اثبات نمود. در سوره مباركه رعد آيه 43 ميفرمايد: و يقول الذين كفروا لست مرسلاً فل كفي بالله شهيداً بيني و بينكم و من عنده علم الكتاب. و كافران ميگويند كه تو رسول خدا نيستي بگو براي گواهي بين من و شما خدا و كسي كه علم الكتاب دارد كافي است. در اين آيه كسي كه همه علم الكتاب در نزد اوست به عنوان شاهد بر نبوت پيامبر اسلام(ص) معرفي شده است. و اين شخص كسي نيست جز اميرالمؤمنين عليابن ابيطالب(ع). و مؤيد اين حرف علاوه بر روايتهاي صحيحي كه از طريق شيعه نقل شده است بيش از 20 روايت است كه در كتاب ينابيعالموده از اهل تسنن در اين باره نقل شده است.4 همچنين دليل عقلي نيز اين حرف را تأييد مينمايد: چون همانگونه كه لازمه شهادت دادن به اعلميت مجتهد، دارا بودن علمي در حد همان مجتهد است، شهادت دادن به نبوت كه امري باطني است نيز مستلزم علم به باطن است تا بتواند به كمك علم، نبي را از غير نبي تشخيص بدهد و چون اين ادعا درباره هيچ يك از مسلمانان در زمان نزول آيه قابل قبول نيست لذا مراد آيه، علي(ع) است.5 علامه طباطبايي(ره) نيز در تفسير الميزان در ذيل اين آيه دليل رد احتمالات ديگر را به تفصيل ذكر مينمايد و در نهايت همين نظر را ميپذيرد.6 اما دو مطلب ديگر در اين آيه بايد اثبات شود؛ اولاً، «علم الكتاب» به معناي علم به قرآن نيست همان طور كه در موارد ديگر نيز كه اين تعبير به كار رفته است منظور علم به كتب آسماني نيست بلكه با توجه به روايت وارده7 علم به كتاب يعني داشتن اسم اعظم الهي. ثانياً، داشتن اسم اعظم الهي علت و رمز ولايت تكويني ميباشد.8 هر دو مطلب با توجه به آيه 40 سورة نمل قابل توجيه است؛ در اين آيه خداوند ميفرمايد: و قال الّذي عنده علم من الكتاب أنا إتيك به قبل أن يرتدّ إليك طرفه. كسي كه اندكي از علم به كتاب را داشت گفت من از قبل از اينكه چشمت را بر هم بزني تخت بلقيس را ميآورم. در اينجا بدون ذكر نام، صفتي به جاي موصوف به كار رفته است و حكمي به آن نسبت داده شده است كه بنابر قواعد ادبي اين سياق افاده عليت ميكند كه مفهوم آيه در واقع اين ميشود كه فرد مذكور (آصف بن برخيا) چون قدري از علم به كتاب را داشت توانست تخت بلقيس را در يك طرفةالعين نزد سليمان بياورد. و از آنجا كه قاعده يك قانون كلي است هر جا اين صفت موجود شود همين حكم نيز وجود خواهد داشت. و آصف بن برخيا اگر اين قدرت را پيدا كرد به دليل علمش به كتاب آسماني زمان خود نبود زيرا مسلماً افراد ديگري نيز به آن كتاب علم داشتند ولي اين قدرت را پيدا نكردند. پس معلوم ميشود اين علم نوع خاصي از علم است كه به فرد اين توانايي را ميدهد. اما ميان علم آصف بن برخيا و علم اميرالمؤمنين(ع) به اسم اعظم تفاوت آشكاري وجود دارد كه با دقت در آيه سوره رعد و آيه سوره نمل اين تفاوت مشخص ميشود. در آيه سوره نمل كه درباره آصف بن برخيا است اينگونه توصيف شده است: «و من عنده علمٌ من الكتاب» ولي در سوره رعد كه در وصف علي(ع) است ميفرمايد: «و من عنده علم الكتاب.» تركيب عبارت در سوره نمل، افاده جزئيت ميكند يعني آصف بخشي از اسم اعظم را ميدانست و اين مطلب از «مِن» تبعيضيهاي كه بعد از اسم نكره يعني «علم» آمده است فهميده ميشود ولي تركيب عبارت در سوره رعد به صورت مضاف و مضافإليه است و چون مضافإليه «ال» جنس دارد افاده عموميت و تماميت ميكند يعني علي(ع) به همه اسم اعظم علم دارد. و به اين نكته در روايات اهل بيت اشاره شده است كه از 73 حرف اسم اعظم يك حرف آن مخصوص خداوند است و هيچ كس از آن اطلاعي ندارد و 72 حرف ديگر نزد ما اهل بيت(ع) موجود ميباشد و آصف بن برخيا تنها يك حرف از اسم اعظم را داشت. از آنجا كه همه اسماي اعظم نزد علي(ع) ميباشد و اسم اعظم هم علت ولايت تكويني است لذا ولايت علي(ع) تام و مطلق ميباشد. و مسلماً كسي كه داراي اين قدرت و ولايت است از ساير مردم شايستهتر و لايقتر است براي حكومت كردن بر آنها و امام علي(ع) در سخنان خود به اين شايستگي و برتري به طور مكرر اشاره فرمودهاند؛ لايقاس بآل محمد من هذه الامّة أحدٌ و لهم خصائص حقّ الولاية. كسي از مردم با خاندان رسالت نميشود مقايسه كرد [زيرا] ويژگيهاي حق ولايت به آنها اختصاص دارد.
پينوشتها: 1. جوادي آملي، عبدالله، ادب فناي مقربان، ج1، ص224. 2. همان، ص226. 3. بابازاده، علياكبر، تجليات ولايت، ص157. 4. كوهكمرهاي، ولايت و علم امام، ص207. 5. همان، ص40. 6. طباطبايي، سيد محمدحسين، الميزان، ج13، ذيل آية 43 سورة رعد. 7. مجلسي، بحارالأنوار، ج7، ص105، ص439 و ص437. 8. كوهكمرهاي، همان، ص77. ماهنامه موعود شماره 64 |