|
۱۴ تير ۱۳۸۵ |
|
فریبا کلهر
كجاست آن امامي كه وقتي بيايد پيرزني تنها با يك سبد سيب ميتواند از اين سر دنيا سفر كند، بيآنكه حيوانات درنده آسيبي به او برسانند و يا دزدها سيبهايش را بگيرند. ٭ ٭ ٭ دل آدمها را خانه تكاني ميكند، كينه ها را به دست باد ميسپارد و دشمنيها را از بين ميبرد. در چنان روزي گرگ و بره با هم دوست ميشوند و مرغان روي دم روباه بازي ميكنند. ٭ ٭ ٭ زمين كه مرده است، دوباره زنده ميشود و خداوند مَرداني را برميانگيزد كه عدالت را زنده كنند. پس، زمين با وجود عدالت دوباره زنده و سبز ميشود. در دامان دختركان پونه و ريحان ميكارد و به نقش پروانة روسري آنها جان ميدهد. ٭ ٭ ٭ بيماران بهبود مييابند و كساني كه ضعيف و ناتوان هستند، نيرومند و قوي ميشوند. خرگوش مانند شير قوي و كبوتر مانند عقاب پرزور ميشود. هيچ مورچهاي زيرپا له، و هيچ پرندهاي شكار مار نميشود. ٭ ٭ ٭ رود مهرباني جاري ميشود و همه در آيينهها ميخندند. آن روز هيچ خاري در دست باغبانها فرو نميرود و بال هيچ پروانهاي از شعله شمع نميسوزد؛ چون خار و آتش نيز مهربان ميشوند. ٭ ٭ ٭ هر چيزي را مساوي ميان مردم تقسيم مي كند. يك گلابي به تو ميدهد، يك گلابي به من. روي هر گل يك شبنم مينشيند و روي هر درخت يك كلاغ خوشصدا. ٭ ٭ ٭ همه خوابهاي خوش و شيرين ميبينند. خوابها پر از «شبنم» و «آيينه» و «سينهسرخ» ميشود. تو خواب اسب زرينيال و بادبادكهاي رنگي ميبيني و من خواب سيب و دوچرخه و آبنبات. ٭ ٭ ٭ بدها نابود ميشوند و نيكان زنده ميمانند. دزدها و جلادان ميميرند، نيكوكاران و خوبان زنده ميمانند. در آن روز ابرهاي سياه، مردابها و گردابها نابود ميشوند و كبوترها و غنچهها زنده ميمانند. ٭ ٭ ٭ كجاست حضرت مهدي، عجّلالله تعاليفرجه؟ كه وقتي بيايد، در هر خانه يك چراغ روشن ميكند. تاريكي از زمين پر مي كشد و شاپركها در نور پرواز ميكنند. هيچ بچّهاي از تاريكي نميترسد. چون شب نيز مانند روز پرنور شده است. كجاست آن امام ... كجاست آن امام ...
ماهنامه موعود شماره 64 |