|
۲۶ خرداد ۱۳۸۳ |
يسئلونكم حتى عن البقاع والبهائم واى به حال و روزگار قومى كه در ميان آنها حساسيت و احساس مسئوليت درباره رعايا و زيردستان و به اصطلاح جديد »شهروندان« روى به ضعف بگذارد تا جايى كه درد و رنج آنان و فقر و فاقه بيچارگان، كم ترين واكنشى را در نهاد آنها برنينگيزد و خوابشان را برنياشوبد؛ با تكاندن سرى و اظهار افسوسى همه آنچه را كه درماندگان از آن مى نالند بشنوند و از كنار ديوارهاى فرو ريخته، شكمهاى گرسنه و دست هاى درمانده بگذرند و به راه خويش روند. هيهات! كه در ميان همه سيره و سنت بزرگان دين از ميان اوليا و انبيا هيچ هنرى و هيچ عبادتى به رتبه و جايگاه فريادرسى خلق روزگار و برطرف كردن پريشان حالى درماندگان نيست؛ چنان كه حضرت ختمى مرتبت(ص) كسى را كه به فرياد دادخواهى درمانده اى بى اعتنايى مى كند از جرگه مسلمين خارج مى داند. در سيره حاكمان عادل و اولياى صالح از خيل اهل بيت، عليهم السلام، است كه جز نان وخورش خشن برنگزيدند و جز رسيدگى به حال رعايا و اصلاح و انتظام رفتار و مناسبت آنان براى خود طريقى انتخاب نكردند؛ چنان كه اميرالمؤمنين على، عليه السلام، همواره چنين بود و حضرت صاحب الزمان، عليه السلام، نيز جز اين نخواهد كرد. »دغدغه معاش« مجال »نگرانى معاد« را از بين مى برد. مردم در گيرو دار نان و خورش و پوشش چنان سرمايه هاى وجودى خويش را از دست مى دهند كه از آنان جز سنگى سرد و نامى سنگين بر صفحه قبر نمى ماند تا چه رسد به عمل صالح، عبوديت، معرفت و انتظار فرج بزرگ و ظهور حضرت صاحب الزمان(ع). مگر جز اين است كه صلاح و فساد رعايا در كف حاكمان است؟! مگر نه اين كه صلاح معاش و اصلاح معاد آنان در گرو عدالت اميران و مراقبت آنان از حال و روز مردم است؟! بويژه در عصرى كه تمامى قوا و حتى آب و برق و خوراك و تعليم و تربيت و بازرگانى و ساير امور جملگى در كف كليدداران بيت المال است و هيچ تولد و مرگ و سفر و حضرى از نگاه صاحبان دفتر و ديوان دور نمى ماند. دمدمه هاى شيطان لعين از يك سو بندگان خدا را در معرض هلاكت مى افكند و دم تيز و تند ملك الموت از ديگرسو خيل رعايا را به سوى مرگ ناگزير مى خواند، اين همه را در كنار توطئه ها و نقشه هاى پليد اولاد بنى اسرائيل و عمله هاى تا دندان مسلح آنان از ميان جهان خواران قرار دهيد كه همواره مسلمين را درگير با خود، مشغول با مشكلات خرد و حقير و غافل از همه آنچه در پيرامون آنان مى گذرد مى خواهند. به راستى در چنين مهلكه اى چه بايد كرد؟ چگونه مى توان درس هوشيارى، آمادگى، انتظار و مجاهده اخلاقى را در گوش رعايا خواند؟ چگونه مى شود آنان را مهياى استقبال از سالهاى سخت عصر ظهور نمود و در آستانه خانه ها چشم به راه امام مبين حق نگه داشت؟ فهرست بزرگ تغيير ارقام و اعداد و نرخ معمولى ترين و ساده ترين نيازهاى حيات مثل آب و نان و سرپناه و جامه درآ غاز هر سال كه جملگى بر حجم دغدغه هاى بندگان خدا مى افزايد جايى براى نگرانى معاد نمى گذارد. شما را چه مى شود؟ هيچ انديشيده ايد كه احساس ناامنى و دغدغه معاش چگونه اخلاق را در گرداب ابتذال نابود مى سازد؟! هيچ به تأثير وحشتناك و اضطراب حاصل از بى تعادلى و فردايى مبهم و آنچه بر سر نسلى مى آورد فكر كرده ايد؟ نسلى كه خصم از همه سو او را احاطه كرده است؟! هيچ به لغزش همه پايه هاى اعتماد به حاكمان و تأثير دهشتناك آن در رعايا فكر كرده ايد؟! بى گمان اين صاحبان امضا و مناصب اند كه مى بايست دير يا زود جوابگوى همه آنچه كه در همه لحظات و آنات بر تك تك مردم مى گذرد باشند، چنان كه در پيشگاه حاكم و دادرس بزرگ، حساب پولى سياه و دانه اى خرما را مى بايست پس داد تا چه رسد به ميلياردها روز و ساعت عمر و ميلياردها ميليارد ثروت و مال كه ضرورتاً در دخل و خرج آنها وارد ساختن ذرة المثقالى هوى و هوس و يا تمايلات قبيله اى و حزبى جايز نيست. هيهات! در نيافتيم كه در قاموس حكمرانى على عليه السلام، از حاكمان درباره بقاع و بهائم (چهارپايان) نيز سؤال مى شود (يسئلونكم عن البقاع والبهائم). در چنين معركه اى واى به حال وكيلى و وزيرى كه عقباى خويش را مصروف دنياى دوستان گرمابه و گلستان كرده باشد. نسلى در انتظار با صبرى بزرگ آمد و رفت و نسلى ديگر نيز روى به كهولت گذارده، اما همچنان صابر و ناظر است. اين سكوت در پيشگاه امام عصر، عليه السلام و دادگاه عدل الهى فريادى خواهد شد كه هيچ كوهى آن را تاب نخواهد آورد. چگونه است كه گاه بى ملاحظه اين همه و با داشتن قدرت، ثروت، اختيار و مردمى تابع و شكيبا از تنظيم مناسبات اجتماعى، اقتصادى، آموزشى مردم چنان در مى مانيم كه تغيير و تزلزل در تصميمات، مقررات، آئين نامه ها و عزل و نصبها روزى همه هفته ها و ماههاى سالمان شده است؟ چگونه است كه همه ساله، درست در آخرين روزهايى كه ميليونها نفر از خانواده بزرگ اين وطن اسلامى با هزاران رنج و سختى خود را با تغييرات ناگزير و البته يك جانبه اقتصادى و معيشتى سال پيش تطبيق داده اند به ناگاه ديگربار با تغيير نرخ همه خدمات و كالاهاى عمومى آنان را با شرايطى متزلزل و بحرانى و كمرشكن روبرو مى سازيد؟ در حالى كه هيچ مرجعى براى جبران كاستيها و دست يابى به تعادل نمى شناسند و دغدغه فرا رسيدن آخرين ماه سال و وارد آمدن شوك و ضربه اى ديگر پشت آنان را مى لرزاند. چه، ديگر بار خود را ناگزير به رويارويى با تصميماتى يكسويه خواهند يافت. »موعود« در هزاران صفحه از نشريه اى كه جملگى متعلق به ساحت مقدس امام عصر، عليه السلام، است از همه آنچه كه كيان مسلمين را به خطر مى اندازد و آنان را تهديد مى كند سخن گفته و با ذكر مستندات، قريب الوقوع بودن بحرانهاى بزرگ را كه از فضايى خارج از جغرافياى اين سرزمين وارد مى شود هشدار داده و از ضرورت ايجاد آمادگى بزرگ »تربيت نسل منتظر و تأسيس شهر منتظران« سخن به ميان آورده است. اين همه مى تواند در آينده اى نه چندان دور شيعيان والامقام را درگير با حوادث سخت كند. جا دارد با توجه به بيانات مقام معظم رهبرى كه سال 83 را سال »پاسخ گويى« مسئولان به مردم اعلام كرده اند بررسى و اصلاح موارد زير در دستور كار مديران كشور وارد شود. مطالعه همه جانبه مناسبات مردم (اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و...) و كشف همه مواردى كه قانون درباره آن موارد سكوت اختيار كرده و يا به اجمال از كنار آنها گذشته است. تدوين سريع و هوشمندانه قوانين براى همه موارد مكشوفه. تصويب آئين نامه هاى اجرايى و سامان دهى دستگاه هاى اجرايى توسط مديران لايق و از همه مهم تر افزايش توان و كارايى دستگاه هاى نظارتى و بازرسى. اصلاح جدى همه امورى كه دستگاه قضايى را از ظاهر ساختن نقش و توان كامل در استيفاى حقوق فردى و اجتماعى بازمى دارد. اين همه در زمره معضلات بر زمين مانده است كه ناگزير مى بايست اصلاح و بازبينى آنها در دستور كار نظام اسلامى وارد شود. تأديب خاطيان و مسدود ساختن راه انتخاب و به كارگيرى مديران ناتوان و فاقد شايستگى و توانايى و حراست مجموعه نظام اقتصادى و اجتماعى كشور از تغييرات بى سبب فصلى مى تواند زمينه احياء حسن ظن و اعتماد عمومى را فراهم آورد. والسلام سردبير موعود شماره 43 |