|
۱۴ تير ۱۳۸۵ |
مجيد مرادي
تحليل استاد دانشگاه آكسفورد از نقش غرب در روابط بينالملل پروفسور «تيموتي گارتناش»، استاد دانشگاه آكسفورد كه اخيراً ميهمان مركز گفتوگوي تمدنها و سازمان فرهنگ و ارتباطات بود، در مركز مطالعات فرهنگي، بينالمللي سازمان فرهنگ و ارتباطات، سخناني با عنوان «آيا غرب هنوز زنده است؟ ايراد كرد. وي در اين سخنراني، نخست به ضرورت بازشناسي غرب اشاره كرد و گفت: در همة جهان تصوري غيرواقعي از قدرت غرب وجود دارد. اساساً غرب به اسطورهاي غيرواقعي براي جهان شرق تبديل شده است. گارتناش سه سطح متفاوت از غرب را از هم تفكيك كرد: 1. جهان غرب به عنوان يك بازيگر ژئوپوليتيك در دنيا؛ 2. تمدن غرب؛ 3. ارزشهاي غربي. وي جهان غرب را تنها بازيگر ژئوپوليتيك دنيا در قرن بيستم و آن هم در سه دورة مشخص؛ يك. از سال 1917 تا سال 1918؛ دو. از سال 1941 تا 1945؛ سه. در زمان جنگ سرد، معرفي كرد و گفت: در جنگ جهاني اول اتحادي ميان امريكا، انگلستان فرانسه در مقابل آلمان، اتريش و مجارستان شكل گرفت كه در حقيقت جنگي داخلي ميان تمدن غرب بود. در جنگ دوم جهاني نيز داستان همين بود؛ يعني آمريكا، فرانسه و انگلستان، در مقابل آلمان و ايتاليا قرار داشتند كه آن هم جنگي در دورن تمدن غرب به شمار ميايد. از سال 1941 تا 1978 يعني زمان جنگ سرد، تنها زماني است كه ميتوان از غرب به عنوان يك بازيگر ژئوپلتيك در جهان نام برد. اتحاد عجيبي بود، زيرا در مقابل شوروي، به عنوان شرق شكل گرفته بود. در سال 1993 مقالهاي به قلم «اون هريس» با نام «سقوط غرب» منتشر شد كه در آن نويسنده بقاي موقعيت ژئوپولتيك غرب را مديون مقابله با كمونيسم دانسته و مدعي شده بود، با از بين رفتن كمونيسم، غرب هم قطعاً [به عنوان يك بازيگر ژئوپولتيك] سقوط خواهد كرد. اگر به تضادهايي كه ميان كشورهاي غربي در زمان جنگ عراق وجود داشت و هنوز هم وجود دارد، توجه كنيد، به سختي ميتوان نتيجه گرفت كه اتحادي عملي ميان اين كشورها وجود دارد. يكي از وزراي خارجة انگلستان آرزو كرده كه اي كاش در زمان كنوني، «برژنف»ي وجود داشت؛ در آن صورت كارها خيلي راحتتر به پيش ميرفت. برخي تصور ميكنند كه اسلام اكنون به جاي اتحاد جماهير شوروي، در جايگاه دشمن و بيگانه، و عامل اتحاد جهان غرب نشسته است، اما من اين تصور را غلط ميدانم، زيرا اولاً تعداد كساني كه اين صدا را در جهان غرب بلند كردهاند تا جهان غرب يا تمدن مسيحي را در مقابل جهان اسلام قرار دهند، بسيار اندك است، كساني چون برلوسكوني فالاچي و برامانوس در ايتاليا اين مسئله را مطرح كردهاند و بيدليل نيست كه اين صداها از ايتاليا بلند ميشود، زيرا مركز آن شهر رم است و كسي مانند جرج بوش هم كه يك بار از اصطلاح «جنگ صليبي» استفاده كرد، آن قدر مورد انتقاد واقع شد كه ديگر تكرارش نكرد. دلايل بسيار زيادي وجود دارد كه چرا جهان غرب تعريفي از خود ارائه نميكند تا خود را در مقابل جهان اسلام قرار دهد. دليل نخست اين است كه اكنون بخش اعظم غرب، ديگر جهان مسيحي تلقي نميشود، بلكه بايد آن را جهان سكولار يا تمدن سكولار نام نهاد. دوم اينكه در ميان قوميتهايي كه در غرب وجود دارد، يك جامعة بيست ميليوني فعال قرار دارد؛ براي مثال در برلن، شمار فعالان اسلامي؛ بيشتر از فعالان كاتوليك است. بنابراين احمقانه خواهد بود كه در چنين شرايطي، غرب بخواهد خود را نقطة مقابل اسلام معرفي كند. اروپاييها تعريفي از خود ارائه ميدهند كه آنان را در مقابل آمريكا قرار ميدهد؛ نه در مقابل اسلام. بنابراين غرب در سطح نخست، يعني به عنوان يك بازيگر ژئوپلتيك، ديگر وجود ندارد. در سطح دوم، يعني غرب به عنوان تمدن، بايد گفت اين تمدن يك واقعيت انكارناپذير است كه با ميراث اورشليم، آتن و رم آغاز ميشود. امروزه مجموعهاي از جوامع وجود دارند كه بنيان خانوادگي مشابه و نظام حقوقي و نظام سياسي مشابه مانند نظام تفكيك قوا دارند و بحث برابري شهروندان در برابر قانون و فيالجمله عناصر جامعة مدني بر آن حاكم است. اين امر قابل انكار نيست. در سطح سوم، يعني مسئله ارزشهاي غربي كه از آن در مقابل ارزشهاي سياسي و اسلامي و كنفوسيوسي استفاده ميشود، بايد گفت اين ادعا كه تمدن غرب بر پارهاي ارزشهاي غربي مبتني است كه فقط در غرب يافت ميشود، ادعايي نادرست است، زيرا ارزشهاي بنيادين، مانند احترام به كرامت انساني يا حقوق و وظايف متقابل حكومتگران و شهروندان، در تمام تمدنهاي بزرگ و در تمام كتب مقدس يافت ميشود؛ براي مثال اصل طلايي «آن چيزي را كه براي خود ميخواهي، براي ديگران هم بخواه»، اصلي جهاني است كه در همة اديان وجود دارد. پروفسور تيموتي گارتناش در پايان نتيجه گرفت كه غرب به عنوان يك بازيگر فعال در عرصة روابط بينالمل، ديگر وجود ندارد، ولي به عنوان يك واقعيت تاريخي و يك تمدن تاريخي، همچنان به حيات خود ادامه ميدهد، ولي به عنوان مجموعهاي از ارزشها، اساساً حقيقت ندارد؛ يعني مجموعهاي از ارزشها كه مختص غرب باشد، وجود خارجي ندارد.
پی نوشت: ٭ برگرفته از هفتهنامه پگاه، ش 173. ماهنامه موعود شماره 63 |