|
۱۴ تير ۱۳۸۵ |
|
انتظار منتظر ساره سامكن - تهران در وادى اين آسمان بىابر و اين زمين گرمِ انتظار، همه چيز بوى جگر سوز گريستن را مىدهد، در ميان كوچههاى اين انتظار، طلب اوست كه بيداد مىكند. خدايا! آنقدر بر پاى طلب او قلبمان رنگ نامرادى گرفته، كه جز وجود او مرهمى براى اين خلاء عظيم و اين زخم جانسوز نمىشناسيم. او كه با شقايقها، آن مظهر غمهاى عالم، نسبت دارد و با آمدنش غبار خستگى انتظار و تنهايى را از وجودمان مىزدايد. اوست كه سايبان آرامش است و صحنه يكتايى حقيقت. اگر او بيايد، انتظار خواهد پژمرد، قطرههاى اشك به پاى شادى خواهد ريخت، نيزار از گامهاى او موسيقى غم را به خاموشى خواهد خواند و قلب مرداب به عشق او به تپش خواهد آمد. با آمدنش من و تو از گذرگاه پوچى خواهيم گذشت، چه بسا به اوج انسانيت برسيم و گويهاى بلورين غرور و كبر را بشكنيم. مىدانم اگر او بيايد ترنم صداى آزادى از قفس اسارت و خاموشى به گوش مىرسد و جهان عطرآگين مىشود. آرى! كسى خواهد آمد از نسل على، عليهالسلام، از خاندان عدالت، كسى كه بوى ياسهاى سپيد خانه محمد، صلّىاللّهعليهوآله، را مىدهد. او از ديارى غريب اما آشنا مىآيد.
انتظار ملیحه سادات قادری مهدى اى آبىترين احساسها! اى معطر از شميم ياسها! اى تو خورشيد شبِ يلداى من! اى همه انگيزة فرداى من! اى نشانى از خدا، خال لبت! عاشقم، عاشق بسوزد در تَبَت اى كه دستت روى دوشِ آفتاب! چشم من با ياد تو رفته به خواب اى كه جارى از كلام تو غزل! صاحب دنيا تو بودى از اَزَل ترجمان لحن خيس اشكها! رازدار گفتگوهاى خدا! اى كه با دريا تكلّم مىكنى بركهها را پرتلاطم ميكني اى قرار ما همه آدينهها درميان سبزى سبزينهها مهدى! اى از نسل گلهاى سپيد اى شِفابخش دل مجروح بيد غيبت تو فصل زرد بىكسى است انتظارم، رويش دلواپسى است ياد تو تا در دلم آمد فرود شعر من بىاختيار از تو سرود بعد از اين من باغبانى مىشوم باغبان بىنشانى مىشوم تا بِكارم بذر ناب انتظار در دل ابرىّ خود، فصل بهار ماهنامه موعود شماره 63 |