|
تبيين امامت در پرتو قرآن و عترت |
|
|
|
۱۴ تير ۱۳۸۵ |
مهدي نصيري
روزنامه شرق در تاریخ ۱۴ و ۱۵ اسفند۸۴ اقدام به درج سخنرانی آقاي دكتر محسن كديور با عنوان «بازخواني امامت در پرتو نهضت حسيني» كرده بود كه حاوي نكات و مطالب قابل تأملي پيرامون مسئله خطير امامت است، ضمن آنكه آقاي كديور در همين سخنراني وعده پرداخت بيشتر به اين مباحث را در آينده داده است. سخنران محترم در اظهارات خود بخشي از مهمترين و اساسيترين اعتقادات تشيع را در موضوع امامت به نقد و چالش كشيده و خواستار ارائه تفسيري نو و جديد از مسئله امامت شده است. نگارندة اين سطور بيآنكه به برخي مسائل سياسي و حاشيهاي مطرح شده در اين سخنراني بپردازد، ابتدا چكيدهاي از اهمّ مطالب عنوان شده توسط آقاي كديور را پيرامون موضوع امامت گزارش كرده و سپس توضيحاتي را ارائه ميكند. ۱. تلقي از امامت در جامعه ما دچار استحاله و تحول جدي شده است. در مفهوم امامت از قرن اول تا امروز به تدريج ابعادي تغليظ، تأكيد و برجسته شده است و ابعادي تخفيف يافته، تضعيف و كوچك شده است. آنچه غليظ شده است نوعي تقديس در حوزه امامت است حال آنكه در قرون اوليه اثر كمتري از آن يافت ميشود. تأكيد امام علي(ره) و متون معتبر باقي مانده از امامان همواره بر بشري بودن آنها است. آنچه كه آنها به آن تأكيد ميكردند، نوعي افضليت علمي، بصيرت، تهذيب، پاكي نفس و عقل درايتي در مقابل عقل روايتي است اما ياد نداريم كه سيدالشهدا، امام علي(ع) و ديگر ائمه(ع) براي معرفي خود بر جنبههاي فرابشري استناد كنند. كافي است به نهجالبلاغه، خطبههاي امام حسين(ع)، ادعية صحيفه سجاديه و ساير متون معتبر ديني مراجعه كنيد. ۲. من جايي نديدهام امام حسين در پاسخ به اين سئوال مهم كه «امام كيست؟» گفته باشد: الإمام هوالمنصوب من الله، الإمام هوالمنصوص من قبل رسول الله، الإمام هوالمعصوم، الإمام هوالعالم بالغيب. [امام منصوب از جانب خدا، بيان شده از سوي پيامبر خدا، معصوم و عالم به غيب است.] مگر نه اينكه اين چهار نكته ابعاد مرجعي به نام امامت كلامي در ميان ما است. عصمت، علم غيب، نصب الهي و نص از جانب پيامبر چهار نكتهاي كه متكلمين محترم ما از حدود قرن سوم و چهارم به بعد گفتهاند و هرچه پيش رفته، گستردهتر و فربهتر شده است. ۳. اين مفاهيم در قرون اوليه از زبان امامان كمتر گفته شده است و شيعيان اصيل از قبيل سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، كميل، مالك اشتر، ابوبصير، زراره و محمد بن مسلم و... آنان را اين گونه كه متكلمان رسمي معرفي ميكنند، نشناخته بودند. آيا مسلمانان صدر اسلام و شيعيان اوليه با ائمه خود با اين مفاهيم مواجه ميشدند يا با مفاهيم قرآني و متعارف؟ ۴. امروز ميبايد از تبديل «معارف اصيل ديني» به نظام خاص كلامي ـ فقهي بحث كرد و اين كه چگونه اين نظام كلامي ـ فقهي به جاي آن مباحث اصيل ديني نشستهاند. در قرون اوليه و متون معتبر، نكات متفاوتي به عنوان شاخص امامت بيان شده است كه نوعاً ناظر به هدايت به راه خدا، اقامة دين و حقوق مردم است. ۵. اسوه بودن ائمه زماني است كه سنخيت و تشابهي بين امام و مأموم ممكن باشد. اين مشابهت در امكان رسيدن به مرتبه امام براي مأمومين است و وقتي اين صفات در آنها به حدي باشد كه متكلمين فرمودهاند، ديگر اسوه بودن از آن وجودهاي محترم برميخيزد. ۶. نميخواهم بگويم اين مفاهيم نادرست است، ميخواهم بگويم شاخص امامت روز اول چيز ديگري بود و به تدريج به نصب، نص، عصمت و علم غيب تحول يافت. ۷. امام علي(ع) در عبارت «ما أخذ الله علي العلماء أن لايقارّوا علي كظّه ظالم ولا سغب مظلوم...» خود را «علما» خطاب ميكند. امام علي(ع) در نهجالبلاغه به جاي اينكه خود را به علم غيب معرفي كند (يعني آنچه متكلمان گفتهاند) از پيمان خدا با عالمان سخن ميگويد. ۸. وقتي كه مردم وجودهاي مهذب عالم ائمه(ع) را مشاهده كردند به سياق مبالغه شرقي به اين نتيجه رسيدند كه اينها بايد تافته جدا بافته باشند و شروع كردند در مناقب و فضائل آنها سخن گفتن و سخن را به جايي رساندند كه داد خود ائمه(ع) برخاست كه آنچه ميگوييد خارج از حدّ ماست، ما اين كه شما ميگوييد نيستيم. اين افراد مشهور به غالي شدند. امام علي(ع) گروهي از اين غاليان را مجازات كرد. ۹. گروهي ديگر كه شعبهاي از غاليان اند، مفوضه هستند كه ميگويند خداوند كار خلقت جهان، كار دين و كار تدبير و روزي رساني خلايق را به پيامبر(ص) و پس از پيامبر به علي و ائمه بعدي(ع) تفويض كرده است. روايات فراواني از اينها صادر شده و اكنون در ميان جوامع روايي ما وجود دارد. ۱۰. مراتبي از مفّوضه كه قائل به تفويض خلقت عالم به ائمه بودند، به صراحت توسط برخي از علما شرك دانسته شد. اينها كم كم از شيعيان جدا شدند و در بين شيعه ديگر كسي با اين تفكر نبود. اما مراتب بعدي تفويض مثل تفويض در امر دين باقي ماند. يعني اينكه خدا امر دينش را به پيامبر(ص) و امام(ع) سپرده است، آنها غيرخدا نميخواهند ولي ميتوانند هرچه را كه صلاح بدانند حلال يا حرام كنند، يا تابيدن آفتاب و باريدن باران، به اذن ائمه و از بركت وجود ايشان است. ۱۱. در جلد ۲۵ بحارالانوار، بيش از ۱۰۰ صفحه حديث در نفي غلو و تفويض يافت ميشود. مسئله تا بدان جا بالا ميگيرد كه در قرن چهارم شيخ صدوق ميگويد: مفوضه و غلات كافر و مشرك هستند و از همه اهل ضلالت گمراهترند. ۱۲. علماي آن زمان قم نسبت به غلو و تفويض بسيار سختگير بودند و كساني را كه در حق ائمه زيادهروي ميكردند از شهر اخراج ميكردند. ۱۳. تفكر تفويضي با يك شكل اعتداليتر از حالت اوليه اش به انديشه غالب و مسلط شيعي تبديل شد. مرادم از تفويض اعتدالي اين است كه ائمه را خدا نميدانند و به آنها امر خلقت جهان را تفويض نميكنند اما در سه محور، انديشه تفويض را حفظ ميكنند: يكي تدبير عالم، دوم اعطاي رزق عباد، سوم در شريعت و دين. اصلاً بحث تفويض امر دين و دنيا به ائمه از بديهيات اولية مذهب تشيع است و با بيان اين مطلب ديگر نام خود را تفويضي نميگذارند، نامش ميشود شيعه اصيل. اين معالم مذهب است كه استحاله و تغليظ شد. ۱۴. در ادعية شيعه وقتي مقايسه كنيم ميبينيم دو سنخ دعا و زيارت وجود دارد، سنخ اول متعلق به تفكر اول (تشيع اوليه) و سنخ دوم متعلق به تفكر دوم (تشيع مفوضه اعتدالي) است. سنخ اول دعاي كميل، دعاي ابوحمزه، دعاهاي صحيفة سجاديه، مناجات شعبانيه و دعاي عرفه است. در اين دعاها يك كلمه اتكا و توسل به غيرخدا نيست، هرچه هست مستقيم به محضر خدا رفتن است. ۱۵. ما تشيعي داريم كه شاخصه اش خطبة سيدالشهدا در روز عاشورا، خطبههاي نهجالبلاغه و دعاهايي چون عرفه امام حسين است و تشيع ديگري داريم كه شاخصهاش توسل و شفاعت ائمه به جاي توكل به ذات ربوبي است.] آنچه گذشت فرازهاي مهم مطرح شده توسط آقاي كديور بود. اكنون به ارائه توضيحاتي پيرامون مدعيات فوق ميپردازيم تا دريابيم از چه ميزان صحت، استحكام و استناد برخوردارند: ۱. اگرچه سخنران محترم ابراز داشته است كه قصد انكار وجود ويژگيهايي چون: نصب از جانب خداوند، نص از جانب رسول خدا(ص)، عصمت و علم به غيب را در امامان(ع) ندارد، اما فضاي كلي بحث اين است كه اين ويژگيها نه به استناد سخنان خود ائمه(ع) بلكه محصول دخل و تصرف متكلمان و فقها است و امامت كلامي اقتضاي مطرح كردن چنين ويژگيهايي را داشته است و الا امام حسين(ع) هرگز در توصيف امامت اين چهار ويژگي را ذكر نكرده است. از سخنان ايشان همچنين برميآيد كه وجود گرايشهايي چون غلو و تفويض در ميان شيعيان و اغلب عالمان شيعي در ارائه چنين تصويري از امامت مدخليت داشته است و ما همچنان با گرايشهاي غلوآميز و تفويضي مواجه هستيم. سخنران محترم خوشبختانه به برخي عالمان، از جمله شيخ صدوق و مجلسي و نيز برخي متون از جمله نهجالبلاغه، صحيفه سجاديه، دعاي عرفه و دعاي ابوحمزه در جهت تأييد حرفهاي خود استناد كرده است و اعتراف كرده است كه اين عالمان و متون در مقابل مسئله غلو و تفويض موضعي مناسب دارند و امامت مطرح شده توسط آنها، از امامت كلامي ـ فقهي متفاوت است. البته ايشان بارها سخن از متون معتبر گفتهاند كه اي كاش نام آنها را نيز ذكر ميكردند تا با مراجعه به آنها به وضوح بيشتري پيرامون مسئله دست مييافتيم. اما ما عمدتاً با مراجعه به كتب روايي شيخ صدوق كه به اعتراف همه كساني كه با بنيان احاديث و روايات مشكلي ندارند، در زمرة كتب و متون در مجموع معتبر است و سخنران محترم هم به موضع مناسب صدوق در مسئله امامت و حساسيت در مقابل غلو و تفويض اشاره كرده است، نشان خواهيم داد كه منشاء طرح چهار ويژگي فوقالذكر براي ائمه(ع)، كسي جز رسول گرامي اسلام(ص) و خود ائمه(ع) نبوده و هرگز يافته و يا بافته متكلمان و فقها نيست، ضمن آنكه آياتي از قرآن نيز اشاره به ويژگيهاي مورد بحث دارند. الف) عصمت: شيخ صدوق(ره) در كتاب معاني الاخبار، در بابي با عنوان «معني عصمة الإمام» به ذكر سه حديث ميپردازد كه مضمون آنها علاوه بر اثبات عصمت براي ائمه(ع)، حاوي معناي عصمت نيز هست: ۱. حديث اول از امام موسي بن جعفر(ع) به نقل از امامان صادق(ع)، باقر(ع) و سجاد(ع) است كه فرمود: همه ما امامان، معصوم هستيم و عصمت را نيز از ظاهر خلقت و قيافه نميتوان شناخت و از همين رو جز از راه نص (الهي يا نبوي و يا امام سابق) قابل شناخت نيست. از امام كاظم(ع) سئوال شد، معناي عصمت چيست؟ فرمود: معصوم يعني چنگ زننده به ريسمان الهي كه قرآن است و اين دو (قرآن و امام) تا روز قيامت از هم جدايي ندارند. امام، هادي به قرآن و قرآن، هادي به امام است و معناي سخن خداوند كه إنّ هذا القرآن يهدي للّتي هي أقوم. نيز همين است.۱ ۲. در روايت بعدي، صحابي معروف امام صادق(ع) هشام بن حكم در پاسخ به فردي كه از وي ميپرسد، اين سخن شما كه ميگوييد «جز معصوم كسي نميتواند امام باشد» يعني چه؟ ميگويد: از امام صادق(ع) همين سئوال را پرسيدم، ايشان فرمود: معصوم يعني آنكه به مدد الهي از همه محارم الهي اجتناب ورزد و آيه «و من يعتصم بالله فقد هدي إلي صراط مستقيم» اشاره به همين معنا دارد. شيخ صدوق پس از ذكر اين سه حديث ميگويد: «دليل بر عصمت امام اين است كه چون هر سخني كه از گويندهاي نقل ميشود، قابل تأويل به معاني گوناگون است و قرآن و سنت نيز محتمل وجوه گوناگون است، واجب است كه با قرآن و سنت نبوي(ص)، راوي و مفسر صادق و معصوم از دروغ و خطا باشد كه مقصود واقعي خدا ـ جلّ و علا ـ و رسول(ص) را از كتاب و سنت توضيح دهد كه اگر چنين نباشد و خداوند چنين فردي را تعيين نكرده باشد، گويا جواز اختلاف و تفرقه در دين را صادر كرده است كه ميدانيم اين امري محال از جانب خداوند است. بنابراين واجب است كه با قرآن و سنت در هر عصري كسي باشد كه مقاصد خداوند و رسول را از قرآن و سنت توضيح دهد و باب تأويلهاي گوناگون را سد كند و از سوي ديگر واجب است كه اين فرد معصوم از دروغ و اشتباه باشد تا در آنچه خبر ميدهد، احتمال دروغ و خطا راه نداشته باشد.»۲ شيخ صدوق در ادامه ميافزايد: «وقتي پذيرفتيم كه صفت عصمت براي امام واجب است، به ناچار بايد بپذيريم كه خداوند بايد از لسان نبي بر او تنصيص كند، چرا كه عصمت ويژگياي نيست كه در ظاهر افراد بتوان شناخت.»۳ صدوق(ره) همچنين در كتاب علل الشرايع به نقل روايت زير از علي(ع) ميپردازد كه: اطاعت (به طور مطلق) فقط از خداي تعالي و رسول او و واليان امر واجب است و اطاعت صاحبان امر به آن جهت واجب شده كه آنان معصوم و پاكيزهاند و به گناه امر نميكنند.۴ علامه مجلسي(ره) در كتاب بحارالانوار۵ در ذيل بابي با عنوان: باب عصمةالائمه و لزوم عصمةالإمام(ع)، ۲۳ حديث درباره معصوم بودن امامان(ع) ذكر ميكند و در پايان اين باب به نقل سخن صدوق(ره) در باب عصمت امامان ميپردازد كه ميگويد: «به عقيده ما، انبيا و رسولان و ائمه(ع) همگي معصوم و پاك از هر آلودگي هستند، نه مرتكب گناه كبيره ميشوند و نه صغيره و هرگز از امر خدا سرپيچي نميكنند و به آنچه مأمورند، عمل ميكنند و هر كس از امامان نفي عصمت كند، جاهل در حق آنان است.»۶
ب) نصب الهي و اما دلايل اين كه ائمه(ع) از جانب خداوند منصوب به مقام امامت شدهاند:
ـ بيان آيات: ۱. يا أيّها الذين امنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أوليالأمر منكم۷.
به اعتقاد همه شيعيان، اوليالامر كساني جز ائمه معصومين(ع) نيستند كه بر اساس اين آيه به امر و نصب الهي به اين مقام نائل شده و واجبالاطاعه هستند. ۲. يا أيّهاالرسول بلّغ ما اُنزل اليك من ربّك و إن لم تفعل فما بلّغت رسالتك والله يعصمك من النّاس.۸ اي پيامبر، آنچه از طرف پروردگار بر تو نازل شده است، كاملاً برسان و اگر نكني رسالت او را انجام ندادهاي و خداوند تو را از مردم حفظ ميكند. به اتفاق و اجماع همه شيعيان، مفاد اين دستور [و نصب] الهي چيزي جز معرفي امام علي(ع) به مقام جانشيني حضرت رسول(ص) و امامت مردم نبوده است. ۳. أليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الإسلام دينا.۹ امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين براي شما پسنديدم. باز هم به اجماع همه شيعيان، اين اكمال دين و اتمام نعمت از جانب خداوند ناشي از چيزي جز نصب علي(ع) به عنوان امام و جانشين رسول الله(ص) نبوده است. ۴. إنّما وليّكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون.۱۰ سرپرست شما تنها خدا و پيامبر او و مؤمناني هستند كه نماز را برپا ميدارند و در حال ركوع زكات ميدهند. به اتفاق همه مفسران، مقصود از «والذين آمنوا» كه در اينجا از جانب خداوند به عنوان سرپرست و ولي مؤمنان در كنار خداوند و رسولش منصوب شده است، كسي جز امام علي(ع) نيست كه در حال ركوع انگشتري اش را به فقيري بخشيد. به روايت شيخ صدوق از امام باقر(ع)، اين آيه در پاسخ به گروهي يهودي تازه مسلمان نازل شد كه از رسول خدا(ص) پرسيدند: موسي، يوشع بن نون را وصي و جانشين خود قرار داد، جانشين تو و ولي و امام ما پس از تو كيست؟۱۱
ـ بيان روايات: ۱. شيخ صدوق در كتاب معانيالاخبار به نقل روايتي از امام باقر(ع) و ايشان به نقل از پدرش و پدرش به نقل از جدش(ع) ميپردازد كه وقتي آية و كلّ شيء أحصيناه في إمام مبين. بر رسول خدا(ص) نازل شد، ابوبكر و عمر برخاسته و پرسيدند: يا رسول الله(ص) آيا مقصود از امام مبين تورات است، حضرت(ص) فرمود: نه، گفتند: انجيل است؟ فرمود: نه، گفتند: قرآن است، فرمود: نه، در اين هنگام امام علي(ع) وارد شد و حضرت رسول(ص) به علي اشاره كرد و گفت: اوست امامي كه خداوند هر علمي را در او احصاء كرده است. ۲. شيخ صدوق در معانيالاخبار به نقل روايتي از امام رضا(ع) ميپردازد، به اين شرح: «خداوند پيامبرش را قبض روح نكرد مگر آنكه دينشان را كامل كرد و قرآن را كه تفصيل هرچيزي در آن است بر او نازل كرد و در حجةالوداع اين آيه را نازل كرد كه «اليوم أكملت لكم دينكم و...»، پس امر تعيين امامت [علي(ره) از جانب خداوند] مايه اتمام دين بوده است...، مسئله امامت مهمتر و عظيمتر و بلند مرتبهتر و دست نايافتنيتر از آن است كه مردم با عقلها و نظراتشان بدان دست يابند و يا آنكه امامي را براي خويش انتخاب كنند. امامت مقامي است كه ابراهيم خليل پس از مقام نبوت بدان دست يافت و امامت در ذريه ابراهيم(ع) باقي ماند و در قرني پس از قرني به ارث رسيد تا آنكه رسول خدا(ص) آن را به ارث برد و حضرتش به امر خداوند اين مقام را پس از خود به علي(ع) اعطا كرد و پس از آن مقام امامت در ذريه علي(ع) باقي ماند.»۱۲ ۳. ابيجارود از امام باقر(ع) ميپرسد امام چگونه شناخته ميشود؟ امام(ع) فرمود: با ويژگيهايي كه اول آنها نص و نصب از جانب خداوند متعال است كه او را به عنوان راهنما و حجت بر مردم نصب ميكند، از همين رو رسول خدا(ص) [به دستور خداوند] علي(ع) را نصب كرد و او را به مردم معرفي كرد و همچنين ائمه(ع) هر يك امام پس از خود را [به دستور خداوند] نصب ميكنند.۱۳ ۴. علي(ع) طي سخناني در جمع انصار و مهاجران كه در مسجد پيامبر در زمان عثمان جمع شده بودند، فرمود: شما را به خدا سوگند ميدهم آيا ميدانيد وقتي آيه «اي آنان كه ايمان آورديد، خدا را اطاعت كنيد و رسول و اولوالامر از خودتان را اطاعت كنيد.»14 و آيه «همانا وليّ شما فقط خدا و رسولش است و آنان كه ايمان آورده و نماز اقامه ميكنند و در حال ركوع زكات ميدهند»15 و آيه «و غير خدا و رسولش و مؤمنان، كافران را دوست اختيار نكنند.»16، نازل شدند، مردم به رسول خدا(ص) عرض كردند: آيا اين آيات به عدهاي خاص از مؤمنان اختصاص دارد يا براي همه آنها است؟ خداوند متعال به پيامبرش دستور داد تاواليان امرشان را به آنان بشناساند و چنان كه نماز و زكات و روزه و حج را براي آنها تفسير ميكند، ولايت را نيز برايشان تفسير كند، پس مرا در غديرخم، علم و نشانه براي مردم قرار داد؛ سپس خطبه خواند و فرمود: اي مردم آيا ميدانيد خداي ـ عزوجل ـ مولاي من است و من مولاي مؤمنان و از خود آنها به آنها سزاوارترم؟ همه گفتند: آري يا رسول الله، سپس فرمود: اي علي برخيز، من برخاستم، پس فرمود: هر كه من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست... بعد ابوبكر و عمر بلند شدند و گفتند اي رسول خدا آيا اين آيات فقط به علي اختصاص دارد، حضرت فرمود: آري به او و اوصياي من تا روز قيامت. گفتند: اي رسول خدا، آنان را به ما معرفي كن، فرمود: علي برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفه من در امتم، سپس فرزندم حسن و بعد فرزندم حسين و بعد ۹ نفر از اولاد حسين يكي پس از ديگري. قرآن با آنها است و آنها با قرآنند، از قرآن جدا نميشوند و قرآن از آنها جدا نميشود تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.»17 ۵. امام صادق(ع) فرمود: «خداوند در روز قيامت با سه نفر سخن نميگويد و به آنها توجه نميكند و آنها عذابي دردناك دارند: كسي كه درختي را بروياند كه خداي متعال آن را نرويانده باشد؛ يعني كسي كه امامي را نصب كند كه خدا او را نصب نكرده است و كسي كه امام منصوب از سوي خداي متعال را انكار كند و هركسي كه خيال كند براي او در اين دو در اسلام سهمي هست، در حالي كه خداوند ميفرمايد: و ربّك يخلق ما يشاء و يختار، ماكان لهم الخيرة18؛ پروردگار تو ميآفريند آن را كه ميخواهد و اختيار ميكند و آنان اختياري ندارند»19 ۶. ابوبصير ميگويد: نزد امام صادق(ع) بودم كه سخن از اوصياء و امامان پيش آمد و من نام اسماعيل [فرزند امام صادق(ع)] را بردم، امام فرمود: نه، قسم به خدا اين امر در دست ما نيست بلكه در عهده خود خداوند است كه يكي را پس از ديگري معرفي ميكند.20 ۷. عمروبن اشعث ميگويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه ميگويد: آيا ميپنداريد كه هر يك از ما كسي را كه ميخواهيم وصي خود قرار ميدهيم؟ نه به خدا قسم، اين [امامت] عهدي از جانب خدا و رسول است كه به مردي پس از مرد ديگر ميرسد تا آن كه اين امر به صاحبش منتهي ميشود.21
ج) نص ۱. مجلسي(ره) در جلد ۲۳ بحارالانوار در ذيل بابي با عنوان «امامت جز با نص نيست و برهر امامي واجب است كه بر امام بعد از خود تنصيص نمايد»، ۲۵ حديث ذكر ميكند. ۲. شيخ صدوق در كتاب كمال الدين و تمام النعمة، در مورد نص بر حضرت حجت بن الحسن(عج) و اينكه دوازدهمين امام است به ترتيب زير احاديث فراواني را ذكر ميكند: ۱. نص خداوند بر قائم(عج)، ۴ حديث ۲. نص رسول خدا(ص) بر قائم(عج)، ۳۷ حديث ۳. نص اميرالمؤمنين بر قائم(عج)، ۱۹ حديث ۴. نص حضرت فاطمه (س) بر قائم(عج)، ۱ حديث ۵. نص بر قائم(عج) در لوحي كه خداوند او را به رسولش اهدا كرد و حضرت رسول(ص) آن را به فاطمه (س) واگذار نمود و فاطمه (س) به جابر بن عبدالله انصاري و جابر آن را به امام باقر(ع) تحويل داد. ۶. نص امام حسن(ع) بر قائم(عج)، ۲ حديث ۷. نص امام حسين(ع)، ۵ حديث ۸. نص امام سجاد(ع)، ۸ حديث ۹. نص امام باقر(ع)، ۱۷ حديث ۱۰. نص امام صادق(ع)، ۵۷ حديث ۱۱. نص امام موسي(ع)، ۶ حديث ۱۲. نص امام رضا(ع)، ۸ حديث ۱۳. نص امام جواد(ع)، ۳ حديث ۱۴. نص امام هادي(ع)، ۱۰ حديث ۱۵. نص امام عسکري(ع)، ۹ حديث گفتني است كه در اكثر احاديث فوق علاوه بر قائم(عج) نام ديگر امامان نيز ذكر شده است. ۳. كليني(ره) در اصول كافي در ذيل بابي با عنوان «آنچه خدا و رسولش بر امامان، يكي پس از ديگري نص كردند»، ۷ حديث ذكر كرده و در ۱۲ باب ديگر احاديث مربوط به نص امام قبلي بر امام يا ائمه بعدي را ذكر مينمايد.22 ادامه دارد.
پی نوشتها: ۱. شيخ صدوق، معاني الاخبار، انتشارات جامعه مدرسين، ۱۳۶۱ ه، ص ۱۳۲. ۲. همان، ص ۱۳۴. ۳ . همان ص ۱۳۶. ۴. علل الشرايع، ص ۱۲۳؛ إنّما الطاعة لله ـ عزّوجّل ـ ولرسوله و لولاة الامر و أنّما امر بطاعة أوليالأمر لأنّهم معصومون مطهّرون و لايأمرون بمعصيتة. ۵. بحارالانوار، ج ،۲۵ ص ۱۹۱. ۶. بحارالانوار، ج ،۲۵ ص ۲۱۱ به نقل از اعتقادات صدوق، صص ۱۰۹ـ۱۰۸. ۷. سورة نساء (4)، آية ۵۹. ۸. سورة مائده (5)، آية ۶۷. ۹. سورة مائده (5)، آية ۳. ۱۰. سورة مائده (5)، آية ۵۵. ۱۱. صدوق، امالي، ص ۱۸۶. ۱۲. صدوق، معاني الاخبار، ص ۱۰۲. ۱۳. همان. 14. سورة نساء (4)، آية 59. 15. سورة مائده (5)، آية 55. 16. سورة توبه (9)، آية 16. 17. طبرسي، احتجاج، ج ،۱ ص ۳۴۴. 18. سورة قصص (25)، آية 68. ۱9. تحف العقول، ص ۳۲۹. 20. كليني، كافي، ج،۱ ص ،۲۷۶؛ مجلسي، بحارالانوار، ج،۴۸ ص ۲۵. 21. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ص ۲۲۲. 22. كليني، كافي، ج ،۱ صص ۲۸۶ تا ۳۲۹.
ماهنامه موعود شماره 63 |